تبلیغات
کیمیا
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

 

 

اِلهی قَدْ جُرْتُ عَلی نَفْسی فِی النَّظَر(54) لَها فَلَها الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها. الهی لَم یَزَلْ بِرُّکَ علیَّ ایّامَ حَیاتی فلا تَقْطَع برَّکَ عنّی فی مَماتی، الهی کیفَ آیِسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِکَ لی بعدَ مَماتی و اَنْتَ لم تُوَلِّنی الاّ الجمیلَ فی حیاتی.

معبود من بر نفس خویش ستم کردم در اینکه برای تکاملش، امروز و فردا نمودم، پس وای به حالش اگر او را نیامرزی. معبود من، خیر گسترده‌ات، همواره در ایام حیاتم بر من جریان دارد، این خیرگسترده‌ات را بعد از موتِ من، از من دریغ مدار! معبود من! چگونه از احسان تو پس از مرگم ناامید گردم و حال آنکه در زمانِ حیاتم جز به نیکی رفتار نکرده‌ای.

نکاتی از این فراز

1. ارتکاب معاصی، ظلم به خود؛

2. -برای تکامل نفس- امروز و فردا نگفتن؛

3. وای از آمرزیده‌نشدن ما از جانب خدا؛

4. تقاضای استمرار نیکی خداوند، تا بعد از مرگ.

«اِلهی قَدْ جُرْتُ عَلی نَفْسی...».

گناه، ظلم به خویش است

چنانچه از آیات و اخبار استفاده می‌شود، گناه و خطا، قبل از آنکه، آسیبی به دیگران رساند، دامن‌گیر خود شخص خواهد شد. و در واقع، آدمی با انجام معاصی، به خود ستم کرده است و بنیان سعادت خود را متزلزل ساخته است. در این رابطه، مناسب است به چند شاهد مثال اشاره شود.

قالا رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وِ اِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ.(اعراف: 23): آن دو گفتند: پروردگارا! «به واسطه‌ی ارتکاب گناه، به خویشتن ستم کردیم، واگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، البته از زیان‌کاران خواهیم بود.

وَ عَلَی الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ.(نحل: 118): برای کسانی که یهودی شده‌اند، آنچه را از پیش برای تو نقل کردیم، حرام کرده‌ایم. ما در حق آن‌ها ستم روا نداشتیم، بلکه آن‌ها خود به خویشتن ستم می‌کردند.

در فتاد اندر چهی کو کنده بود

زانکه ظلمی بر سرش آینده بود

اینکه تو از ظلم چاهی میکَنی

از برای خویش دامی می‌تنی

مولانا

در اخبار نیز از نافرمانی‌ها، به عنوان ظلم در حق خویش یاد شده است، همان‌گونه که از حضرت علی علیه‌السلام نقل است که: «ظَلَمَ نَفْسَهُ مَنْ عَصَی اللّهَ وَ اَطاعَ الشَّیْطانَ؛ آنکه خدا را نافرمانی نماید و از شیطان اطاعت کند، در حق خویش، ستم نموده است.»(55)و(56) باز از آن حضرت است که: «مَنْ اَهْمَلَ الْعَمَلَ بِطاعَةِ اللّهِ ظَلَمَ نَفْسَهُ؛ هرکه طاعت خدا را فروگذارد، به خود ستم کرده است.»(57)

و در حکایت است که: «مردی به ابوذر نوشت: ای اباذر مرا بهره‌ای از تازه‌های دانش بخش، ابوذر به او نوشت: در حق کسی که دوستش داری، بدی مکن. مرد به او گفت: مگر کسی به کسی که دوستش دارد، بدی می‌کند؟ ابوذر گفت: آری. تو خودت را بیش از همه دوست داری و اگر خدا را نافرمانی کنی، به خودت بدی کرده‌ای».(58)

همچنین در حکایتی دیگر آمده است که: درویشی در راه می‌رفت و می‌گفت:

هر چه کنی به خود کنی

گر همه نیک و بد کنی

پیرزنی این گفته را شنید و گفت: من به این درویش ثابت می‌کنم که این حرف، درست نیست. پیرزن، نانی پخت و در آن زهر ریخت. هنگامی که درویش به خانه آمد، نان را به او داد. درویش نان را گرفت و روانه شد. نزدیک خانه‌ی پیرزن، پسری به درویش رسید و گفت: من از راه دور آمده‌ام، گرسنه‌ام. درویش، نان را به پسر داد. پسر تا لقمه‌ای از نان را خورد، فریاد زد: سوختم. مردم از خانه‌ها بیرون ریختند و پیرزن هم بر اثر سر و صدای آن‌ها، داخل جماعت شد و دید، کسی که نان را خورده، پسر اوست که پس از مدت‌ها از سفر آمده بود. پیرزن با مشاهده‌ی این صحنه، بی‌اختیار با خویش گفت:

هر چه کنی به خود کنی

گر همه نیک و بد کنی(59)

از دست دادن فرصت: ظلم به خویشتن

امام علیه‌السلام در فرازی که ذکر شد در مقام اهتمام به فرصت‌ها به خدایش عرض می‌کند: «من با امروز و فردا کردن و از دست‌دادن فرصت‌ها، در حق خویش ظلم نمودم».

از این عبارت معلوم می‌شود که ضایع‌نمودن فرصت‌ها نیز، نوعی ستم در حق خویشتن است. در توضیح باید گفت:

آن‌ها که به جایی رسیده‌اند و به آرزوهایشان دست یافتند، از سلسله قوانینی پیروی کردند که در راه‌ماندگان و ناکامان در آرزوها، آن قوانین را زیر پا گذاشتند. از جمله‌ی آن قوانین، در یافتن فرصت‌ها و استفاده‌ی کامل از آن‌ها می‌باشد. در قاموس انسان‌های بزرگ و موفق، چیزی به نام «هنوز فرصت هست»، و واژه‌ی نامأنوسی به نام «امروز و فردا کردن» وجود ندارد. آن‌ها با تمام وجود دریافتند که:

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند

بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

حافظ

انسان‌های ناموفق و ملت ناکام کسانی هستند که فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از کف داده و در نتیجه یا دوباره، روی فرصت را ندیدند و یا توانی برای استفاده از فرصت‌ها برای‌شان نمانده است.

باری:

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

حافظ

عزیز الدّین نَسَفی در کتاب اَلْاِنسان الْکامل چنین می‌گوید: حیات را به غنیمت دار، و صحت را به غنیمت دار، و فراغت و یاران موافق و دوستان مشفق را به غنیمت دار، که هر یک نعمتی عظیمند، و مردم از این نعمت‌ها غافلند و هر که نعمت را نشناسد، از آن نعمت برخورداری نیابد. و این نعمت‌ها هیچ بقا و ثَبات ندارند، اگر درنیابی خواهند گذشت. و چون بگذرد، هر چند پشیمان شوی، سود ندارد. امروز که داری، به غنیمت دار، و هر کار که امروز می‌توانی کردن، به فردا مینداز، که معلوم نیست که فردا چون باشد.(60)

سهل‌انگاری و ضایع‌نمودن فرصت‌ها یکی پس از دیگری تا آنجا می‌تواند خطرناک باشد که در نهایت، آدمی را از ره‌یابی به بهشت ابدی محروم سازد. ملاّمهدی نراقی در کتاب جامع‌السّعادات چنین می‌گوید: «قَدْ وَرَدَ اَنّ اَکْثَرَ اَهْلِ النّارِ صِیاحُهُمْ مِنْ سَوْفَ، یَقُولُون واحُزْناه مِنْ سَوْفَ؛ روایت شده است که ناله‌ی بیشتر اهل جهنم از فردا گفتن و به تأخیر انداختن فرصت‌ها است وصدای واحزناه از آن‌ها به خاطر این سهل‌انگاری‌ها بلند است».(61)

صوفی اِبنُ الوقت(62) باشد ای رفیق

نیست فردا گفتن از شرط طریق

مولانا

در این قسمت مناسب است که چند روایت نیز درباره‌ی غنیمت شمردن فرصت ذکر کنیم:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «مَنْ فُتِحَ لَهُ بابُ خَیْرٍ فَلْیَنْتَهِزْهُ، فَاِنَّهُ لا یَدْری مَتی یُغْلَقُ عَنْهُ؛ کسی که درِ نیکی و خیری بر او گشوده شود، باید آن را غنیمت شمارد، زیرا نمی‌داند که چه وقت بر روی او بسته خواهد شد».(63)

چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت‌ دان

که دوران، ناتوانی‌ها بسی زیر زمین دارد

حافظ

امام علی علیه‌السلام فرمود: ماضِی یَوْمِکَ فائِتٌ وَ آتیهِ مُتَّهَمٌ، وَ وَقْتُکَ مُغْتَنَمٌ فَبادِرْ فیهِ فُرْصَةَ الْاِمْکانِ! وَ اِیّاکَ اَنْ تَثِقَ بِالزَّمانِ.(64)  دیروزت از دست رفته، و فردایت مشکوک است، و امروزت غنیمت. پس امروزت را دریاب و در بهره‌برداری از فرصت ممکن شتاب کن، و از اطمینان‌کردن به روزگار بپرهیز.

سعدیا! دی رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میانِ این و آن فرصت شمار امروز را

سعدی

این بخش را با ذکر اشعاری نغز از شاعر شیرین سخن، پروین اعتصامی به پایان می‌بریم:

جوانی چنین گفت روزی به پیری

که چون است با پیریَت زندگانی

بگفت: اندرین نامه حرفی است مبهم

که معنیش جز وقت پیری ندانی

تو، بِه کز توانایی خویش گویی

چه می‌پرسی از دوره ناتوانی

جوانی نکو دار، کاین مرغ زیبا

نماند در این خانه استخوانی

متاعی که من رایگان دادم از کف

تو گر می‌توانی، مده رایگانی

هر آن سر گرانی که من کردم اول

جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی

چو سرمایه‌ام سوخت، از کار ماندم

که بازی است، بی‌مایه بازارگانی

از آن بُرد گنج مرا، دزد گیتی

که در خواب بودم گه پاسبانی

دعا و مناجات - picture 276

وای بر نَفْسِ مان اگر خداوند او را نبخشد

گرچه ظلم بر نفس و از دست‌دادن فرصت‌ها، خسارتی بزرگ است، ولی کدام خسارت و بیچارگی است که اگر مشمول عفو و غفران اِلهی شود، جبران نشود. به قول شیخ محمود شبستری:

گدایی گردد از یک جذبه، شاهی

به یک لحظه دهد کوهی به کاهی

به هر حال امام علیه‌السلام در فراز مذکور از دعا به طور ضمنی غفران الهی را، موجب جبران گناهان و ستم بر خویشتن می‌داند؛ و این خود، بشارتی بزرگ است که آدمی تا خدایی دارد در سایه‌ی رحمت و کرم او می‌تواند، تمام شکستگی‌های حاصل از معاصی را جبران و ترمیم نماید. چنانچه در مناجات یازدهم از مناجات‌های خَمْسَةَ عشر می‌خوانیم:

اِلهی کَسْری لاْ یَجْبُرُهُ اِلاّ لُطْفُکَ وَ حَنانُکَ وَ فَقْری لا یُغْنیهِ اِلاّ عَطْفُکَ وَاِحْسانُکَ وَ رَوْعَتی لا یُمَکّنُها اِلاّ اَمانُکَ وَ ذِلَّتی لا یُعِزُّها اِلاّ سُلْطانُکَ. معبود من! شکستگی مرا چیزی جز لطف و عطایت تدارک نمی‌کند و فقر و بی‌نواییم را به جز عطوفت و احسانت، بدل به بی‌نیازی نمی‌کند و ترس و اضطرابم را جز امان تو ایمنی نمی‌بخشد و ذلت و خواریم را غیر از سلطنتت، بدل به عزت نمی‌کند.

شکسته چنان گشته‌ام بلکه خُرد

که آبادیم را همه باد بُرد

تویی کز شکستم رهایی دهی

وگر بشکنی مومیایی دهی

نظامی

دل از نظرِ تو جاودانی گردد

غم با لطف تو شادمانی گردد

گر باد به دوزخ برد از کوی تو خاک

آتش همه آب زندگانی گردد

ابوسعید ابوالخیر

ولی اگر در این ظلم بر نفس، نسیم غفران الهی بر چهره‌ی گنه‌کار نوزد، به تعبیر امام علیه‌السلام، «وای بر او»

خیالت می‌کنم مو گاهگاهی

مصیبت بی اگر مو را نخواهی

باباطاهر

برای چنین بنده‌ای، در چنین حالی، هیچ پناه‌گاهی نخواهد بود:

یا رب قبول کن به بزرگی و فضل خویش

کان را که رد کنی نبود هیچ مُلْتجا

حاصل سخن آنکه:

یا دولتاه اگر به عنایت کنی نظر

واخجلتاه اگر به عقوبت دهد جزا

«اِلهی لَمْ یَزَل بِرُّکَ عَلَیَّ...».

در عالَم دیگر نیز ما را دریاب.

از آنجا که خداوند، «دائم‌الفضل» است، و همواره فیض او به طرف بندگانش جاری و ساری می‌باشد، و از آنجا که در عالَم دنیا، جز نیکی و خوبی از او مشاهده نشده است، چگونه می‌شود که ناگهان، در جهان دیگر، بارش رحمت او کاهش یابد و مهر خویش را از بندگانش دریغ بدارد؟! و به تعبیر امام علیه‌السلام در این فراز از مناجات:

چگونه می‌شود که از رفتار نیک تو در جهان دیگر، مأیوس شوم، در حالی که تو در این جهان، جز به زیبایی و خوبی با من معامله نکردی؟!

باری، آنکه کریم است، همواره کریم است و آنکه بزرگوار است، همواره بزرگوار خواهد ماند. از این سخن که بگذریم، خداوند، اصل رحمت و عمده‌ی آن را برای جهان دیگر ذخیره نموده است، بر این اساس پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید: اِنَّ لِلّه مِائَةَ رَحْمَةٍ اَنْزَلَ مِنْها رَحْمَةً واحِدَةً بَیْنَ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ وَ الطَّیْرِ وَالْبَهائِمِ وَالْهَوامِّ فَبِها یَتَعاطَفُونَ وَ بِها یَتَراحَمُونَ، وَ اَخَّرَ تِسْعا وَ تِسْعینَ رَحْمَةً یَرْحَمُ بِها عِبادَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ: خداوند، از صد قسمت رحمتش، فقط یک قسمت را در دنیا به جن و انس،پرندگان، حیوانات و حشرات عطا کرده است، تا بین خود با محبت و مهربانی زندگی کنند و نود و نه قسمت دیگر را در آخرت به بندگان خویش اختصاص خواهد داد.(65)

چو ما را به دنیا تو کردی عزیز

به عُقبی همین چشم داریم نیز

سعدی

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، معاصی، ظلم به خود، تکامل نفس، گناه، اعراف/23، نحل/118، مولانا، حضرت امیر علیه‌السلام، طاعت خدا، ابوذر، درویش، از دست دادن فرصت، ستم، حافظ، انسان‌های ناموفق، ملت ناکام، عزیز الدّین نَسَفی، کتاب اَلْاِنسان الْکامل، حیات، فراغت، یاران موافق، نعمت، ملاّمهدی نراقی، کتاب جامع‌السّعادات، پیامبر اعظم (ص)، سعدی، پروین اعتصامی، غفران الهی، شیخ محمود شبستری، جبران گناهان، مناجات، مناجات‌ خَمْسَةَ عشر، نظامی، ابوسعید ابوالخیر، باباطاهر، کریم،


 

اِلهی اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلی مِنْکَ بِذلِکَ وَ اِنْ کانَ قَدْدَنا اَجَلی وَ لَمْ یُدْنِنی مِنْکَعَمَلی فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْکَ وَسیلَتی.

معبودِ من! اگر از من درگذری چه کسی از تو شایسته‌تر به گذشت می‌باشد و اگر عمرم به سر رسیده باشد و هنوز عملم موجبِ قُرب به تو نشده باشد، اقرار به گناهانم را نزد تو وسیله و دستاویزِ قُربِ به سمت تو قرار می‌دهم.

تقاضایِ عفو از خداوند و اعتراف به تقصیر، روح حاکم بر فرازهای فوق است.

«اِلهی اِنْ عَفَوْت...».

تقاضای عفو

عفو کن زین بندگان تن‌پرست

عفو از دریای عفو اولی‌تر است

عفو کن ای عفو در صندوق تو

سابق لطف همه مسبوقِ تو

مولانا

تقاضای عفو از خداوندِ «عَفُوّ» در جای‌جای ادعیه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام مشهود است و از جمله درخواست‌هایی است که به فراوانی تکرار شده است. تا آنجا که از آداب قنوت وِتر، در نماز شب، آن است که ذکر «اَلْعَفْو» را سی‌صد بار تکرار کند.

به هر حال، نکته‌ی قابل ذکر اینکه تا پهنه‌ی جان آدمی به آب حیات «عفو» شست و شو نگردد، صفای قدم یار، در آن پهنه، پدیدار نخواهد شد، و تا آینه‌ی دل از غبار معاصی و کدورت‌ها، صیقلی نیابد، جمال یار، در آن تابان نخواهد گشت.

آیینه شو جمالِ پری‌طلعتان طلب

جاروب کن خانه را و سپس میهمان طلب

حاصل سخن آنکه، در واقع، تقاضای عفو از خداوند، مقدمه است برای دریافت فیوضات سرشار الهی و راهی است به سوی بارگاه لایزال پروردگار جهان.

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

گرچه پَریوَش است و لیکن فرشته‌خوست

پروردگارا! چشمان خود را به عفوت دوختیم، و دل‌های خود را به رحمتت بشارت دادیم. در چشمان ما برق شادی دریافت عفوت را بنشان و در صحرای دل‌هامان، باران پر طراوت رحمتت را نازل فرما.

 

دعا و مناجات - picture 277

«وَ اِنْ کانَ قَدْ دَنا اَجَلی...».

اعتراف به تقصیر

دو نکته از این فراز

الف) اقرار به گناهان از طرف بنده -البته نزد معبود خویش- از خصال پسندیده و نیکو می‌باشد. زیرا هیچ بنده‌ای، هر چه هم اهتمام ورزد، نخواهد توانست حق پروردگارش را آن‌گونه که سزاوار اوست ادا نماید. تا آنجا که نبی اکرم صلی الله علیه و آله اینگونه به پیشگاه خدای خویش عرضه می‌دارد: «اَنَا لا اُحْصی ثَناءً عَلَیْکَ اَنْتَ کَما اَثْنَیْتَ عَلی نَفْسِکَ؛ من از عهده‌ی ثنا و ستایش تو برنخواهم آمد. تو همان گونه‌ای که خود، ثنایت نمودی».(48)

به همین سبب و به حکم عقل و وجدان، اعتراف به تقصیر و اقرار به معاصی، در محضر حضرت پروردگار، امری مطلوب می‌باشد که نفس این عمل، گامی مهم در تثبیت بندگی بنده، در پیشگاه معبودش می‌باشد. در مناجات ابوحمزه‌ی ثمالی نیز می‌خوانیم: اِلهی اِنْ کانَ قَدْ دَنا اَجلی وَ لَمْ یُقَرِّبْنی مِنْکَ عَمَلی فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِعْترافَ اِلَیْکَ بِذَنْبی وَسائِلَ عِلَی: خدایا! اگر اجلم نزدیک شده باشد ولی عمل من موجب قُرب تو نشده باشد، پس من اعتراف به تقصیر را وسیله قُربِ به تو قرار می دهم.

و در روایتی نیز از امام موسی بن جعفر علیه‌السلام وارد شده است که به فرزندش فرمود: یا بُنَیَّ عَلَیْکَ بِالْجِدِّ لا تُخْرِجَنَّ نَفْسَکَ مِنْ حَدِّ التَّقْصیرِ فی عِبادَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ طاعَتَهُ، فَاِنَّ اللّهَ لا یُعْبَدُ حَقَّ عِبادَتِهِ. ای فرزندم، همواره کوشش کن، ولی خودت را در عادت و طاعت خدای عزّو جلّ بی‌تقصیر مدان، زیرا، خداوند، چنان که شایسته است، پرستش نشود.(49)

در حکایتی آمده است: مردی در بنی‌اسرائیل چهل سال عبادت خدا کرد و سپس قربانی کرد، ولی از او پذیرفته نشد. با خود گفت: فلانی! اعمالِ ناشایستِ توسبب شد که خداوند قربانی‌ات را نپذیرد. در این هنگام آوایی از سوی خداوند شنید که ای مرد عابد، نکوهشی که از خود کردی و اعترافی که به تقصیر خود کردی، از عبادتِ چهل سال بهتر بود.(50)

بنده همان به که ز تقصیر خویش

عذر به درگاه خدا آورد

ورنه سزاوار خداوندیش

کس نتواند که به جا آورد

سعدی

ب) چنانچه از این فراز از مناجات استفاده می‌شود، نفسِ اِقرار و اعتراف به تقصیر، نزد بارگاه کبریایی، می‌تواند، قُرب به پروردگار را نیز به همراه داشته باشد. چنانچه امام علیه‌السلام این‌گونه اشاره فرمود که: «اگر در پایان عمر عملم، موجباتِ قُرب به تو را فراهم نساخت، من، به وسیله‌ی اقرار به تقصیر، به تو نزدیک خواهم شد».

این بخش از سخن را با سخنانی از آگوستین قدیس و ویلیام جیمز به پایان می‌بریم. آگوستین قدیس در کتاب اعترافاتِ خود چنین می‌گوید:

ای سرچشمه‌ی حیات! روزگار ما چنین سپری می‌شود آن‌گاه که از تو، ای یگانه خالق راستین هر آنچه بوده و هست، روی بر می‌تابیم و به جای دل‌بستن به کُل، مغرورانه به پاره‌ای از آفرینش تو دل می‌بندیم. طریق رجعت ما به سوی تو، همانا طریق خضوع و ایمان است. آن‌گاه که نزد تو به گناهان خویش اعتراف می‌کنیم. دامان ما را از عادات پلید، پیراسته می‌گردانی و گناهانمان را می‌بخشایی(51) تو ناله‌ی درماندگان را می‌شنوی و از غُل و زنجیری که خود به دست و پای خویش بسته‌ایم، رهایی‌مان می‌بخشی.(52)

از ویلیام جیمز نیز چنین نقل است:

اعتراف به گناه خویش، یک قسمت از تزکیه‌ی نفس است که هر کس، پیش از توجه مستقیم به مقام الوهیت، احتیاج دارد که در خود ایجاد کند. آن کس که به گناه خود اعتراف می‌کند، حداقل این است که ریا و تزویر را کنار گذارده، دریچه‌ی قلب خود را باز کرده، با اقرار به گناه و تقصیر خویش، رو به درگاه خداوند می‌آورد.(53)

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

از بدِ حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم

لنگرِ حلمِ تو ای کشتی توفیق کجاست

که در این بحرِ کَرَم غرق گناه آمده‌ایم

آبرو می‌رود، ای ابر خطاپوش ببار

که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

حافظ

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، تقاضای عفو، نماز شب، ذکر العفو، اعتراف به تقصیر، پیامبر اعظم (ص)، اعتراف به گناه، دعای ابوحمزه‌ی ثمالی، امام موسی بن جعفر علیه‌السلام، بنی اسرائیل، سعدی، قرب، آگوستین قدیس، ویلیام جیمز، کتاب اعترافات خود، حافظ، مولوی،


اِلهی اِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ؛اِلهی کَاَنّی بِنَفْسی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَکُّلی عَلَیْکَ فَقُلْتَ ما اَنْتَاَهْلُهُ وَ تَغَّمَدْتَنی بِعَفْوِک.

معبود من! اگر من شایستگی دریافت رحمت تو را ندارم، از تو سزاوار است که با گشایش پهناورت بر من ببخشایی؛ معبود من! می‌بینم که نزدیک است نفس من در محضرت و رو در روی تو قرار گیرد، در حالی که بر نفس من نیکویی توکلم بر تو، سایه افکنده است. تو هر آنچه که سزاوار است می گویی و مرا در عفو و چشم‌پوشی خود غرق می‌کنی.

نکاتی از این فراز

1. شایستگی‌نداشتن بندگان برای کسب رحمت الهی؛

2. توکل و تکیه بر خدا و غرق شدن در دریای عفو او.

 

«اِلهی اِنْ کنتُ غیرَ مُستأهِل...».

مشروط‌نبودن قابلیت برای دریافتِ رحمت الهی

از میان آنچه اهل بیت علیهم‌السلام در مناجات‌هایشان مطرح کرده‌اند این بوده است که از پروردگارشان، می‌خواستند که با آنها آن‌گونه که سزاوار خداوندی اوست رفتار کند، نه آن‌چنان که در خورِ آنها است؛ یعنی خداوند به فضل و بزرگواری و کبریایی خود نظر افکند نه به اعمال ناقص و ناچیز و اندکِ بندگانش.

برای نمونه، در دعای پر فیض سمات این عبارت دو بار ذکر شده است: «وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بی ما اَنَا اَهْلُه؛ پروردگارا! با من آنچه سزاوار توست رفتار نما و آن گونه که لیاقت من است رفتار منما». و نیز در دعای کمیل می‌خوانیم: «وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ؛ خدایا! با من، آن گونه که تو اهلِ آنی معامله فرما.»

آنچه از مطلب فوق استفاده می‌شود این است که امام علیه‌السلام می‌خواهد بگوید: اگر من، سزاوار دریافت رحمتت نمی‌باشم، تو اهل جود و رحمتی -و از این طریق مرا مشمول رحمتت خواهی نمود-. از این عبارت، نکته دیگری نیز می‌توان استفاده نمود و آن اینکه: ناچیز شمردن خویش و اعمال نیک خود و چشم‌دوختن به جود و رحمت خداوندی، از جمله معارفی است که در جای‌جای ادعیه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام مشهود و سایه‌گستر می‌باشد. همان‌گونه که سید الساجدین در دعای ابوحمزه‌ثمالی این‌گونه به خداوند خویش عرضه می‌دارد:

وَ ما اَنَا یا رَبِّ وَ ما خَطَری هَبْنی بِفَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَفْوِکَ. من که می‌باشم ای پروردگار من! و چه مقامی نزد تو دارم؟ مرا به فضل و کرَمت ببخش و به عفو رحمتت بر من منت گذار.

و در جای دیگر می فرماید:

مَولانا فَقَدْ عَلِمْنا ما نَسْتَوْجِبُ بِاَعْمالِنا وَ لکِنْ عِلْمُکَ فینا و عِلْمُنا بِاَنَّکَ لا تَصْرِفُنا عَنْکَ وَ اِنْ کُنّا غَیْرَ مُسْتَوْجِبینَ لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیْنا وَ علی الْمُذْنِبینَ بِفَضْلِ سَعَتِکَ فَامْنُنْ عَلَیْنا بِما اَنْتَ اَهْلَهُ.

مولای ما! ما می‌دانیم که به سبب اعمال ناشایست خود، چیزی جز محرومی از رحمتت را مستحق نیستیم، لکن اینکه تو به احوال ما و فقر و بیچارگی ما آگاهی و اینکه می‌دانیم که از درگاه فیضت محروم باز نمی‌گردیم، ما را به درگاه کَرَمت امیدوار می‌کند و اگر چه مستوجب رحمت تو نمی‌باشیم، اما تو شایسته‌ی آنی که بر ما و گنه‌کاران به فضل و رحمتِ وسیعت، جود و بخشش کنی. پس تو به آنچه سزاوار بزرگواری توست بر ما احسان فرما.

حاصل سخن آنکه، عبارتِ مورد بحث از مناجات، در مقام بیان این نکته است که: بنده به هر حالی شایستگی دریافت رحمتِ الهی را ندارد، بلکه این خداوند است که فضل و رحمتش، بنده‌اش را در می‌یابد و او را مورد مهرِ خود قرار می‌دهد.

 

«اِلهی کَاَنّی بِنَفْسی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ...».

توکل بر خداوند

توکل بر خداوند بزرگ، یکی از آموزه‌های قرآنی و وحیانی و از خصلت‌های بسیار پسندیده‌ای است که هیچ پیامبر و امام و بزرگی از این صفت بی‌بهره نبوده است.

در قرآن کریم آمده است: «و مَنْ یَتَوَکَّلُ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هر که به خداوند توکّل کند، خدا او را کفایت می‌کند.» (طلاق: 3) در آیه‌ی دیگر، توکل را علامت مؤمن بودنِ شخص دانسته و چنین فرموده است: «وَ عَلَی اللّهِ فَتَوَکَّلُوا اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ؛ اگر مؤمن هستید بر خدا توکّل کنید». (مائده: 23)

و در اخبار نیز از امام صادق علیه‌السلام وارد شده است که فرمود: «اِنَّ الْغِنا وَ الْعِزَّ یَجُولانِ فَاِذا ظَفَرا بِمَوْضِعِ التَّوَکُّلِ اَوْطَنا؛ بی‌نیازی و عزت در حرکتند هنگامی که محل توکل را بیابند، درآنجا وطن می‌گزینند».(41) همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شب معراج از پیشگاه خداوند سؤال کرد: پروردگارا! «اَیُّ الْاَعْمالِ اَفْضَلُ»؟ چه عملی از همه‌ی اعمال، برتر است؟ خداوند متعال فرمود: «لَیْسَ شَیْءٌ عِنْدی اَفْضَلَ مِنَ التَّوَکُّلِ عَلَیَّ و الرِّضا بِما قَسَمْتُ؛ چیزی در نزد من، با فضیلت‌تر و برتر از توکل بر من، و خشنودی به آنچه قسمت کرده‌ام نیست».(42)

سالک راه توکل ز بلا محفوظ است

پیش سیمرغ، رهِ امن و خطرناک، یکی است

لامع

سنایی نیز گوید:

گر توکل تو را بر اوست همی

خود بدانی که رزق از اوست همی

پس به کوی توکل آور رخت

بعد از آنت پذیره آید بخت

در توکل یک سخن بشنو

تا نمانی به دست دیو، گِرو

دعا و مناجات - picture 256

معنای توکل

به بیانی ساده، معنای توکل این [است] که: آدمی در هر اقدام و کاری که انجام می‌دهد، قبل از هر چیز، به مشیت و خواست خداوند نظر داشته باشد و اعتماد اصلی او در واقع در هر حالی و در هر کاری، به خداوند بزرگ باشد نه چیز دیگر.

و نیز در معنای توکل گفته‌اند: «توکل به معنای واگذاری شخص است امور خود را بر مالک خود و اعتماد بر وکالت او، و مالک شخص، کسی است که مقتدر باشد بر مصالح شخص. و بالجمله، توکل، دلبستگی و اعتماد کامل به پروردگار است و این مقام، از کمال معرفت است، زیرا انسان هر اندازه خدا را بهتر بشناسد و از قدرت و رحمت و حکمت او زیادتر آگاه گردد، دلبستگی او به آن ذات بی‌همتا، زیادتر گردد. توکل، مقام والایی است که جز خواص از عرفا و موحدان، آن را درک نمی‌کنند. به طور کلی، معیار شناختن توکل، اعتماد به حق است و گسستن از غیر».(43)

چون تو رو از غیر حق برتافتی

نقدِ اسرار توکل یافتی

این بنا را هر که می‌خواهد ثبات

مرده باید بود او را در حیات

حسینی هروی

 

همچنین از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: از پیکِ وحیِ خدا، جبرئیل پرسیدم، توکل چیست؟ گفت: اَلْعِلْمُ بِاَنَّ الْمَخْلُوقَ لا یَضُرُّ وَ لا یَنْفَعُ، وَ لا یُعْطی وَ لا یَمْنَعُ وَ اِسْتِعْمالُ الْیَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَاِذا کانَ الْعَبْدُ کَذلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لِاَحَدٍ سِوَی اللّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ سِوَی اللّهِ فَهذا هُوَ التَّوَکُّلُ.

توکل، آگاهی و علم به این واقعیت است که مخلوق نه زیان می‌رساند و نه نفع و نه عطای واقعی به دستِ آن‌هاست و نه آنکه منع از عطا در اصل به دست آن‌هاست. و نیز توکل چشم‌پوشیدن از خلق است. پس هرگاه، بنده‌ای به چنین معرفتی دست پیدا نمود، جز برای خدا کار نمی‌کند و از غیر او امیدی ندارد. پس این است معنای توکل.(44)

نیست کسبی از توکل خوب‌تر

چیست از تفویض، خود محبوب‌تر؟

آنکه او از آسمان باران دهد

هم تواند کو ز رحمت نان دهد

آنکه با اسباب روزی داده بود

بی‌سبب هم می‌تواند ای عُنود

مولانا

باری امام علیه‌السلام در این فراز از مناجات، با سرمایه‌ی نفیس توکل به پیشگاه خداوند می‌رود، و حداقل ثمره‌ای که از شجره‌ی طوبای «توکل» نصیب خویش می‌سازد، میوه خوش‌گوار عفو و غفران الهی می‌باشد، همان‌گونه که پس از آن فرمود: «فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنی بِعَفْوِکَ؛ پس تو ای خدا، آنچه سزاوار تو بود گفتی و مرا در دریای عفوت غرق کردی».

توکل بر غیر خدا

تمام موجودات جهان هستی، ذاتا فقیرند و از خود چیزی ندارند و اگر هم واجد چیزی باشند، از خودشان نیست، بلکه اِفاضه‌ی خداوند در حق آنان می‌باشد.

تو چو جانی ما مثالِ دست و پا

قبض و بسطِ دست از جان شد روا

تو چو عقلی ما مثال این زبان

این زبان از عقل دارد صد بیان

تو مثال شادی و ما خنده‌ایم

که نتیجه شادی فرخنده‌ایم

روز و نور و مَکْسَب و تابم تویی

شب قرار و خلوت و خوابم تویی

مولانا

چنانچه در قرآن نیز آمده است: «یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ؛ ای مردم! همه شما فقیر و محتاجید به خدا، و خدا بی‌نیاز و ستوده صفات می‌باشد». (فاطر: 15)

زانکه محتاجند این خلقان، همه

از گدایی گیر تا سلطان همه

مولانا

بنابراین، چون مخلوقات، ذاتا فقیر بوده و چیزی از خود ندارند؛ هر که درگرفتاری‌ها خدای خویش را که تمام حاجت‌ها به دست او و تمام نیکی‌ها در خانه‌ی اوست فراموش کند، و به آستانه‌ی غیر او که در واقع، فقیر و بی‌نوا می‌باشند پناه آورد، تهی‌دست و فقیر و مسکین، بازخواهد گشت.

در این رابطه، روایتی دل‌نشین وجود دارد، که ذکر آن، زینت این نوشتار خواهد بود:

امام صادق علیه‌السلام فرمود: که خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: «به عزت و جلالم سوگند آرزوی هرکس را که به غیر من امید بندد، به نومیدی قطع می‌کنم و نزد مردم بر او جامه‌ی خواری می‌پوشم، و او را از تقرب خود می‌رانم و از فضلم دور می‌کنم. او در گرفتاری‌ها به غیر من آرزو می‌بندد، در صورتی که (رفع) گرفتاری‌ها به دست من است و به غیر من امیدوار می‌شود و در فکر خود درِ خانه‌ی جز مرا می‌کوبد، با آنکه کلیدهای همه‌ی درهای بسته نزد من است و درِخانه‌ی من برای کسی که مرا بخواند باز است. کیست که در گرفتاری‌های خود به من امید بندد و من امیدش را قطع کرده باشم؟ کیست که در کارهای بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم. مگر آن بنده نمی‌داند که چون حادثه‌ای از حوادثِ من، او را بکوبد، کسی جز به اذنِ من آن را از او برندارد؟ اگر همه‌ی اهل آسمان‌ها و زمین به من امید بندند، و به هر یک از آن‌ها به اندازه‌ی امیدواری همه دهم، به قدر عضو مورچه‌ای از مُلکِ من کاسته نشود».(45)

در این بازار عطّاران مرو هر سو چو بیکاران

به دُکّان کسی بنشین که در دُکّان شکر دارد

نه هر کِلکی شِکَر دارد نه هر زیری زِبَر دارد

نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گُهر دارد

مولانا

نکته‌ی آخر

توکل کردن بر خدا به معنای رها نمودن اسباب و ترک تلاش نیست، بلکه مقصود این است که آدمی هر کاری را از راه اسبابش انجام دهد و در حدّ توان، بکوشد، ولی نتیجه را به مسبّب‌الاسباب یعنی خداوند واگذارد و از او خواهان باشد.

علامه‌ی مجلسی در این باره می گوید: «معنای توکل، ترک تلاش نیست و نیز معنای آن دست یازیدن به امور خطرناک به هوایِ توکل بر خداوند، نمی‌باشد، بلکه شخص باید به وسایل و اسباب، برای وصول به مقصودش متوسل شود، بدون حرص و هرگونه افراط‌کاری. چیزی که هست اینکه اعتماد اصلی و واقعی او به سعی و تلاش و اسباب نباشد، بلکه اعتماد او بر مسبّب‌الاسباب باشد».(46)

چنانچه در حکایتی آمده است: «مردی به همراهِ شترش، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول اللّه! می‌خواهم شترم را رها کنم و بر خدا توکل کنم که از آن محافظت کند تا من برگردم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این سخن ناصحیح است، بلکه تو باید ابتدا شتر را ببندی و آن گاه بر خدا توکل کنی».(47)

گفت آری گر توکل رهبرست

این سبب هم سنت پیغمبرست

گفت پیغمبر به آواز بلند

با توکل زانوی اُشتر ببند

رمزِ الکاسب حبیبُ اللّه شنو

از توکّل، در سبب کاهل مشو

مولانا

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : توکل، رحمت الهی، قابلیت، دعای سمات، دعای کمیل، دعای ابوحمزه‌ثمالی، امام زین العابدین علیه‌السلام، توکل بر خداوند، طلاق/3، مائده/23، امام صادق علیه‌السلام، پیامبر اعظم (ص)، شب معراج، لامع، سنایی، معنای توکل، معیار شناختن توکل، حسینی هروی، جبرئیل، مولانا، توکل بر غیر خدا، فاطر/15، مسبّب‌الاسباب، علامه‌ی مجلسی، الکاسب حبیب الله، مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما،




( کل صفحات : 487 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه