تبلیغات
کیمیا
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

اِلهی اِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ؛اِلهی کَاَنّی بِنَفْسی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَکُّلی عَلَیْکَ فَقُلْتَ ما اَنْتَاَهْلُهُ وَ تَغَّمَدْتَنی بِعَفْوِک.

معبود من! اگر من شایستگی دریافت رحمت تو را ندارم، از تو سزاوار است که با گشایش پهناورت بر من ببخشایی؛ معبود من! می‌بینم که نزدیک است نفس من در محضرت و رو در روی تو قرار گیرد، در حالی که بر نفس من نیکویی توکلم بر تو، سایه افکنده است. تو هر آنچه که سزاوار است می گویی و مرا در عفو و چشم‌پوشی خود غرق می‌کنی.

نکاتی از این فراز

1. شایستگی‌نداشتن بندگان برای کسب رحمت الهی؛

2. توکل و تکیه بر خدا و غرق شدن در دریای عفو او.

 

«اِلهی اِنْ کنتُ غیرَ مُستأهِل...».

مشروط‌نبودن قابلیت برای دریافتِ رحمت الهی

از میان آنچه اهل بیت علیهم‌السلام در مناجات‌هایشان مطرح کرده‌اند این بوده است که از پروردگارشان، می‌خواستند که با آنها آن‌گونه که سزاوار خداوندی اوست رفتار کند، نه آن‌چنان که در خورِ آنها است؛ یعنی خداوند به فضل و بزرگواری و کبریایی خود نظر افکند نه به اعمال ناقص و ناچیز و اندکِ بندگانش.

برای نمونه، در دعای پر فیض سمات این عبارت دو بار ذکر شده است: «وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بی ما اَنَا اَهْلُه؛ پروردگارا! با من آنچه سزاوار توست رفتار نما و آن گونه که لیاقت من است رفتار منما». و نیز در دعای کمیل می‌خوانیم: «وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ؛ خدایا! با من، آن گونه که تو اهلِ آنی معامله فرما.»

آنچه از مطلب فوق استفاده می‌شود این است که امام علیه‌السلام می‌خواهد بگوید: اگر من، سزاوار دریافت رحمتت نمی‌باشم، تو اهل جود و رحمتی -و از این طریق مرا مشمول رحمتت خواهی نمود-. از این عبارت، نکته دیگری نیز می‌توان استفاده نمود و آن اینکه: ناچیز شمردن خویش و اعمال نیک خود و چشم‌دوختن به جود و رحمت خداوندی، از جمله معارفی است که در جای‌جای ادعیه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام مشهود و سایه‌گستر می‌باشد. همان‌گونه که سید الساجدین در دعای ابوحمزه‌ثمالی این‌گونه به خداوند خویش عرضه می‌دارد:

وَ ما اَنَا یا رَبِّ وَ ما خَطَری هَبْنی بِفَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَفْوِکَ. من که می‌باشم ای پروردگار من! و چه مقامی نزد تو دارم؟ مرا به فضل و کرَمت ببخش و به عفو رحمتت بر من منت گذار.

و در جای دیگر می فرماید:

مَولانا فَقَدْ عَلِمْنا ما نَسْتَوْجِبُ بِاَعْمالِنا وَ لکِنْ عِلْمُکَ فینا و عِلْمُنا بِاَنَّکَ لا تَصْرِفُنا عَنْکَ وَ اِنْ کُنّا غَیْرَ مُسْتَوْجِبینَ لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیْنا وَ علی الْمُذْنِبینَ بِفَضْلِ سَعَتِکَ فَامْنُنْ عَلَیْنا بِما اَنْتَ اَهْلَهُ.

مولای ما! ما می‌دانیم که به سبب اعمال ناشایست خود، چیزی جز محرومی از رحمتت را مستحق نیستیم، لکن اینکه تو به احوال ما و فقر و بیچارگی ما آگاهی و اینکه می‌دانیم که از درگاه فیضت محروم باز نمی‌گردیم، ما را به درگاه کَرَمت امیدوار می‌کند و اگر چه مستوجب رحمت تو نمی‌باشیم، اما تو شایسته‌ی آنی که بر ما و گنه‌کاران به فضل و رحمتِ وسیعت، جود و بخشش کنی. پس تو به آنچه سزاوار بزرگواری توست بر ما احسان فرما.

حاصل سخن آنکه، عبارتِ مورد بحث از مناجات، در مقام بیان این نکته است که: بنده به هر حالی شایستگی دریافت رحمتِ الهی را ندارد، بلکه این خداوند است که فضل و رحمتش، بنده‌اش را در می‌یابد و او را مورد مهرِ خود قرار می‌دهد.

 

«اِلهی کَاَنّی بِنَفْسی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ...».

توکل بر خداوند

توکل بر خداوند بزرگ، یکی از آموزه‌های قرآنی و وحیانی و از خصلت‌های بسیار پسندیده‌ای است که هیچ پیامبر و امام و بزرگی از این صفت بی‌بهره نبوده است.

در قرآن کریم آمده است: «و مَنْ یَتَوَکَّلُ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هر که به خداوند توکّل کند، خدا او را کفایت می‌کند.» (طلاق: 3) در آیه‌ی دیگر، توکل را علامت مؤمن بودنِ شخص دانسته و چنین فرموده است: «وَ عَلَی اللّهِ فَتَوَکَّلُوا اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ؛ اگر مؤمن هستید بر خدا توکّل کنید». (مائده: 23)

و در اخبار نیز از امام صادق علیه‌السلام وارد شده است که فرمود: «اِنَّ الْغِنا وَ الْعِزَّ یَجُولانِ فَاِذا ظَفَرا بِمَوْضِعِ التَّوَکُّلِ اَوْطَنا؛ بی‌نیازی و عزت در حرکتند هنگامی که محل توکل را بیابند، درآنجا وطن می‌گزینند».(41) همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شب معراج از پیشگاه خداوند سؤال کرد: پروردگارا! «اَیُّ الْاَعْمالِ اَفْضَلُ»؟ چه عملی از همه‌ی اعمال، برتر است؟ خداوند متعال فرمود: «لَیْسَ شَیْءٌ عِنْدی اَفْضَلَ مِنَ التَّوَکُّلِ عَلَیَّ و الرِّضا بِما قَسَمْتُ؛ چیزی در نزد من، با فضیلت‌تر و برتر از توکل بر من، و خشنودی به آنچه قسمت کرده‌ام نیست».(42)

سالک راه توکل ز بلا محفوظ است

پیش سیمرغ، رهِ امن و خطرناک، یکی است

لامع

سنایی نیز گوید:

گر توکل تو را بر اوست همی

خود بدانی که رزق از اوست همی

پس به کوی توکل آور رخت

بعد از آنت پذیره آید بخت

در توکل یک سخن بشنو

تا نمانی به دست دیو، گِرو

دعا و مناجات - picture 256

معنای توکل

به بیانی ساده، معنای توکل این [است] که: آدمی در هر اقدام و کاری که انجام می‌دهد، قبل از هر چیز، به مشیت و خواست خداوند نظر داشته باشد و اعتماد اصلی او در واقع در هر حالی و در هر کاری، به خداوند بزرگ باشد نه چیز دیگر.

و نیز در معنای توکل گفته‌اند: «توکل به معنای واگذاری شخص است امور خود را بر مالک خود و اعتماد بر وکالت او، و مالک شخص، کسی است که مقتدر باشد بر مصالح شخص. و بالجمله، توکل، دلبستگی و اعتماد کامل به پروردگار است و این مقام، از کمال معرفت است، زیرا انسان هر اندازه خدا را بهتر بشناسد و از قدرت و رحمت و حکمت او زیادتر آگاه گردد، دلبستگی او به آن ذات بی‌همتا، زیادتر گردد. توکل، مقام والایی است که جز خواص از عرفا و موحدان، آن را درک نمی‌کنند. به طور کلی، معیار شناختن توکل، اعتماد به حق است و گسستن از غیر».(43)

چون تو رو از غیر حق برتافتی

نقدِ اسرار توکل یافتی

این بنا را هر که می‌خواهد ثبات

مرده باید بود او را در حیات

حسینی هروی

 

همچنین از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: از پیکِ وحیِ خدا، جبرئیل پرسیدم، توکل چیست؟ گفت: اَلْعِلْمُ بِاَنَّ الْمَخْلُوقَ لا یَضُرُّ وَ لا یَنْفَعُ، وَ لا یُعْطی وَ لا یَمْنَعُ وَ اِسْتِعْمالُ الْیَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَاِذا کانَ الْعَبْدُ کَذلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لِاَحَدٍ سِوَی اللّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ سِوَی اللّهِ فَهذا هُوَ التَّوَکُّلُ.

توکل، آگاهی و علم به این واقعیت است که مخلوق نه زیان می‌رساند و نه نفع و نه عطای واقعی به دستِ آن‌هاست و نه آنکه منع از عطا در اصل به دست آن‌هاست. و نیز توکل چشم‌پوشیدن از خلق است. پس هرگاه، بنده‌ای به چنین معرفتی دست پیدا نمود، جز برای خدا کار نمی‌کند و از غیر او امیدی ندارد. پس این است معنای توکل.(44)

نیست کسبی از توکل خوب‌تر

چیست از تفویض، خود محبوب‌تر؟

آنکه او از آسمان باران دهد

هم تواند کو ز رحمت نان دهد

آنکه با اسباب روزی داده بود

بی‌سبب هم می‌تواند ای عُنود

مولانا

باری امام علیه‌السلام در این فراز از مناجات، با سرمایه‌ی نفیس توکل به پیشگاه خداوند می‌رود، و حداقل ثمره‌ای که از شجره‌ی طوبای «توکل» نصیب خویش می‌سازد، میوه خوش‌گوار عفو و غفران الهی می‌باشد، همان‌گونه که پس از آن فرمود: «فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنی بِعَفْوِکَ؛ پس تو ای خدا، آنچه سزاوار تو بود گفتی و مرا در دریای عفوت غرق کردی».

توکل بر غیر خدا

تمام موجودات جهان هستی، ذاتا فقیرند و از خود چیزی ندارند و اگر هم واجد چیزی باشند، از خودشان نیست، بلکه اِفاضه‌ی خداوند در حق آنان می‌باشد.

تو چو جانی ما مثالِ دست و پا

قبض و بسطِ دست از جان شد روا

تو چو عقلی ما مثال این زبان

این زبان از عقل دارد صد بیان

تو مثال شادی و ما خنده‌ایم

که نتیجه شادی فرخنده‌ایم

روز و نور و مَکْسَب و تابم تویی

شب قرار و خلوت و خوابم تویی

مولانا

چنانچه در قرآن نیز آمده است: «یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ؛ ای مردم! همه شما فقیر و محتاجید به خدا، و خدا بی‌نیاز و ستوده صفات می‌باشد». (فاطر: 15)

زانکه محتاجند این خلقان، همه

از گدایی گیر تا سلطان همه

مولانا

بنابراین، چون مخلوقات، ذاتا فقیر بوده و چیزی از خود ندارند؛ هر که درگرفتاری‌ها خدای خویش را که تمام حاجت‌ها به دست او و تمام نیکی‌ها در خانه‌ی اوست فراموش کند، و به آستانه‌ی غیر او که در واقع، فقیر و بی‌نوا می‌باشند پناه آورد، تهی‌دست و فقیر و مسکین، بازخواهد گشت.

در این رابطه، روایتی دل‌نشین وجود دارد، که ذکر آن، زینت این نوشتار خواهد بود:

امام صادق علیه‌السلام فرمود: که خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: «به عزت و جلالم سوگند آرزوی هرکس را که به غیر من امید بندد، به نومیدی قطع می‌کنم و نزد مردم بر او جامه‌ی خواری می‌پوشم، و او را از تقرب خود می‌رانم و از فضلم دور می‌کنم. او در گرفتاری‌ها به غیر من آرزو می‌بندد، در صورتی که (رفع) گرفتاری‌ها به دست من است و به غیر من امیدوار می‌شود و در فکر خود درِ خانه‌ی جز مرا می‌کوبد، با آنکه کلیدهای همه‌ی درهای بسته نزد من است و درِخانه‌ی من برای کسی که مرا بخواند باز است. کیست که در گرفتاری‌های خود به من امید بندد و من امیدش را قطع کرده باشم؟ کیست که در کارهای بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم. مگر آن بنده نمی‌داند که چون حادثه‌ای از حوادثِ من، او را بکوبد، کسی جز به اذنِ من آن را از او برندارد؟ اگر همه‌ی اهل آسمان‌ها و زمین به من امید بندند، و به هر یک از آن‌ها به اندازه‌ی امیدواری همه دهم، به قدر عضو مورچه‌ای از مُلکِ من کاسته نشود».(45)

در این بازار عطّاران مرو هر سو چو بیکاران

به دُکّان کسی بنشین که در دُکّان شکر دارد

نه هر کِلکی شِکَر دارد نه هر زیری زِبَر دارد

نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گُهر دارد

مولانا

نکته‌ی آخر

توکل کردن بر خدا به معنای رها نمودن اسباب و ترک تلاش نیست، بلکه مقصود این است که آدمی هر کاری را از راه اسبابش انجام دهد و در حدّ توان، بکوشد، ولی نتیجه را به مسبّب‌الاسباب یعنی خداوند واگذارد و از او خواهان باشد.

علامه‌ی مجلسی در این باره می گوید: «معنای توکل، ترک تلاش نیست و نیز معنای آن دست یازیدن به امور خطرناک به هوایِ توکل بر خداوند، نمی‌باشد، بلکه شخص باید به وسایل و اسباب، برای وصول به مقصودش متوسل شود، بدون حرص و هرگونه افراط‌کاری. چیزی که هست اینکه اعتماد اصلی و واقعی او به سعی و تلاش و اسباب نباشد، بلکه اعتماد او بر مسبّب‌الاسباب باشد».(46)

چنانچه در حکایتی آمده است: «مردی به همراهِ شترش، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول اللّه! می‌خواهم شترم را رها کنم و بر خدا توکل کنم که از آن محافظت کند تا من برگردم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این سخن ناصحیح است، بلکه تو باید ابتدا شتر را ببندی و آن گاه بر خدا توکل کنی».(47)

گفت آری گر توکل رهبرست

این سبب هم سنت پیغمبرست

گفت پیغمبر به آواز بلند

با توکل زانوی اُشتر ببند

رمزِ الکاسب حبیبُ اللّه شنو

از توکّل، در سبب کاهل مشو

مولانا

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : توکل، رحمت الهی، قابلیت، دعای سمات، دعای کمیل، دعای ابوحمزه‌ثمالی، امام زین العابدین علیه‌السلام، توکل بر خداوند، طلاق/3، مائده/23، امام صادق علیه‌السلام، پیامبر اعظم (ص)، شب معراج، لامع، سنایی، معنای توکل، معیار شناختن توکل، حسینی هروی، جبرئیل، مولانا، توکل بر غیر خدا، فاطر/15، مسبّب‌الاسباب، علامه‌ی مجلسی، الکاسب حبیب الله، مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما،
لینک های مرتبط :


اِلهی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ.

پناه بردن به خدا از غضب الهی

چنان به مهر همی‌پرورد که مروارید

دگر به قهر چنان خورد کند که سُفال

سعدی

معنای غضب خداوند

غضب در انسان‌ها، نوعی حالت نفسانی است که اثر آن معمولاً در صورت و چشمان آدمی پدیدار می‌گردد. در این حالت، خون، حالتی فورانی پیدا کرده و به نقاط بالای بدن می‌رود. در این زمان، خون در رگ‌ها، انتشار می‌یابد. بدین گونه، معمولاً متورم شدن رگ‌ها را نیز در پی دارد. در حال غضب رنگ چهره آدمی نیز غالبا سرخ و برافروخته می‌گردد. البته نوع دیگری از غضب وجود دارد که در برابرِ افراد قوی و قدرتمند رخ می‌دهد، که در این صورت چون غضب به همراه ترس و تشویش می‌باشد، خون از پوست به سوی قلب جریان بیشتری می‌یابد و در نتیجه چهره، رنگ زرد به خود می‌گیرد.

به طور کلی غضب به معنایی که ذکر شد، یعنی تغییر حالت نفسانی، در ذات احدیت الهی محال است. چون در ذات او اساسا تغییر حالت غیر ممکن است، بلکه معنای غضب خداوند، همان عقاب و عذاب او می‌باشد؛ آن هم به سبب گناهان خودِ آدمی، که البته چون خداوند، رحمت محض است، گاهی امکان دارد که انسان به دلیل انجام گناهان و غوطه‌ور شدن در خطاها، سبب قطع نور رحمت الهی گردد. در اینجا، غضب همان خاموش شدن چراغ رحمت خداوند است که آدمی به این ترتیب در ظلمت عقاب و بلا و عذاب گرفتار می‌شود.

اکنون برای اثبات این نکته که منظور از غضب الهی همان عقاب و عذاب اوست به ذکر دو روایت، در ذیلِ یکی از آیات قرآنی اکتفا می‌کنیم. در قرآن کریم این گونه آمده است: وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضبی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَویْ. (طه: 81): در روی زمین طغیان نکنید تا خشمِ من بر شما فرود آید و هرکس موردِ غضبِ من باشد سقوط خواهد کرد.

راوی می‌گوید:

در محضر امام باقر علیه‌السلام بودم که عَمْرو بن عُبَیْد وارد شد. گفت: فدایت شوم، معنیِ غضب در آیه‌ی «و مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَوی» چیست؟ امام علیه‌السلام فرمود: غضب، همان عقاب و عذاب خداست و ادامه داد: هرکس پندارد که خداوند از حالی به حالی در می‌آید، او را همانند مخلوقاتش قرار داده و صفت آفریده‌ها را برای او آورده است. همانا خداوند را چیزی تحریک نمی‌کند تا او را تغییر دهد.(30)

همچنین از امام صادق علیه‌السلام نیز روایتی در این‌باره رسیده است: رضای خداوند، همان ثواب او و غضب او، همان عقاب و عذاب اوست؛ بدون آنکه چیزی در او نفوذ کند تا اینکه موجب هیجان او گشته و او را از حالی به حالِ دیگر تغییر دهد.(31)

به هر حال، غضب خداوند برای همگان دردناک و غیر قابل تحمل است و همه‌ی اولیای الهی، همواره از خدا، رهایی از غضبش را می‌خواستند، چنانچه حضرت سیّدالشّهداء امام حسین علیه‌السلام در مناجات عرفه این گونه از خدا می‌خواهد: اِلهی فَلا تُحْلِلْ عَلَیَّ غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَیَّ فَلا اُبالی سِواکَ: معبود من! مبادا خشمِ تو بر من فرود آید، من تنها از آن می‌ترسم و اگر خشم تو نباشد و از آن آسوده باشم، از خشم دیگران ترسی ندارم.

نا امید از در لطف تو کجا شاید رفت

تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار

سعدی

در جای دیگر، از دعای عرفه آن میوه‌ی دل رسول و آن نازنینِ یگانه دوران‌ها،در مقام خوف از دوزخ که جلوه‌ی عینی غضب خداست، این گونه مناجات می‌کند: اَسْئَلُکَ اللّهُمَّ حاجَتِیَ الَّتی اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنی ما مَنَعْتَنی وَ اِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنی ما اَعْطَیْتَنی اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتی مِنَ النّار: از تو مسئلت می‌کنم ای خدا آن حاجتم را که اگر (عطایم) کنی، دیگر از هر چه محرومم کنی، زیان نخواهم دید، و اگر آن حاجتم را روا نسازی، دیگر هر چه عطایم کنی، نفعی به حالم ندارد. و آن حاجتم این است که از دوزخ، رهاییم بخشی.

یا دولتاه اگر به عنایت کنی نظر

واخجلتاه اگر به عقوبت دهی جزا

سعدی

 

دعا و مناجات - picture 272

نکته‌ی آخر

پیشی گرفتن رحمت خداوند بر غضب او

در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم: «یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه؛ ای آنکه رحمت او برغضبش مقدّم می‌باشد».

لطف تو سابق می‌شود، جذاب عاشق می‌شود

بر قهر، سابق می‌شود، چون روشنایی بر ظُلم

در توضیح کوتاه این عبارت باید گفت که خداوند، رحمت محض است و هیچ چیز در دایره‌ی هستی خارج از پوشش رحمت او نمی‌باشد؛ حتی خشم و غضب او نیز از سرچشمه‌ی رحمت او می‌جوشد. از همین رو در دعا آمده است که رحمت او بر غضبش مقدّم می‌باشد. توضیح بیشتر آنکه گاهی ذات احدیت، در عالَم هستی خود را به صفات قهریه جلالیه، که همان غضب باشد، ظاهر می‌سازد. این ظهور در عالَم دنیا به صورت حوادث، بلاها و غم‌ها و بیماری‌ها و در جهان آخرت به شکل دوزخ آشکار می‌شود؛ اما چون همه‌ی این موارد، در واقع ریشه در رحمت خداوندی دارد، به همین سبب در نهانِ همه‌ی آن‌ها خیر و رحمت نهفته است. ازجمله آنکه بلاها و حوادث و بیماری‌ها، از عوامل مهم بیداری انسان‌ها از خواب غفلت و متذکر ساختن آن‌ها به عوالم بالا و سوق دادنِ آنها به سمت پروردگارشان می‌باشد.

از هر جهتی تو را بلا داد

تا باز کشد به بی‌جهاتت

مولانا

و نیز:

از برای کششِ ما و سفر کردن ما

پیک بر پیک همی آید از آن اصل وجود

هر غم و رنج که اندر تن و در دل آید

می‌کشد گوش شما را به وثاق موعود

مولانا

تاج‌الدّین خوارزمی نیز در شرح فصوص‌الحکم چنین می‌گوید: چون وجود غم‌ها و محنت‌ها و رنج‌ها از غضب بُوَد و غضب نیز از رحمت الهی برمی‌خیزد، در نتیجه این غضب و بلا، رابطه‌ی وصول به کمالات و واسطه‌ی رفعت درجات و آمرزش گناهان، و تصفیه‌ی قلب می‌باشد.(32)

همچنین از مولانا چنین نقل است که: میان بنده و حق، دو حجاب است: تندرستی و مال. آن کس که تندرست است می‌گوید: خدا کو؟ من نمی‌دانم و نمی‌بینم. همین که رنجش پیدا می‌شود، آغاز می‌کند که: یا اَللّه یا اَللّه و به حق، همراه و هم‌سخن می‌گردد. پس دیدی که صحت، حجاب او بود و حق زیر آن درد، پنهان بود و چندان که آدمی را مال و نَواست اسباب مرادات، مهیا می‌کند و شب و روز به آن مشغول است. همین که بی‌نواییش رو نمود و نفس، ضعیف گشت بر گِرد حق گردد.(33)

از اینجاست که بزرگان، از بلاها و مصایب که دارای نشانی از غضبِ الهی می‌باشند، با تبسم و خرسندی استقبال می‌کردند.

در بلا هم می‌چشم لذات او

مات اویم ماتِ اویم ماتِ او

ای بدی که توکنی در خشم و جنگ

با طَرَب تر از سِماع و بانگ چنگ

ای جفای تو ز دولت خوب‌تر

و انتقام تو ز جان محبوب‌تر

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدّ

ای عجب من عاشقِ این هر دو ضِدّ

مولانا

و بالاخره به قول شکسپیر: بر تغییراتِ موسمی و تحمل سرما و یخ‌بندان و بادهایِ سوزدار زمستان، که وقتی بر بدنم می‌وزد آن را فرسوده و مچاله می‌کند، لبخند می‌زنم و به خود می‌گویم: اینها همه مشاورینی هستند که حقیقت وجودم را به من می‌شناسانند.(34)

 

دوزخ؛ نشانی از رحمت خداوند

گرچه دوزخ مظهر غضب الهی است، اما در اینجا نیز رحمت حق‌تعالی بر غضب او پیشی گرفته است و به جز تعداد اندکی از معاندین که برای همیشه در جهنم اقامت دارند.(35)برای بقیه‌ی دوزخیان، نوعی رحمت محسوب می‌شود. توضیح آنکه، چنان که از اخبار و کلمات بزرگان استفاده می‌شود، دوزخ چیزی نیست مگر مکانی برای عطا کردن قابلیت به کسانی که این قابلیت را برای راه‌یابی به بهشت از دست داده‌اند. باری کسانی که به واسطه‌ی لغزش‌ها شایستگی برخورداری از بهشت را از کف داده‌اند و به سبب گرفتاری‌های دنیوی و برزخی، هنوز آن صفای لازم را به دست نیاورده‌اند. رحمت الهی به صورت دوزخ آنها رادر می‌یابد، تا این عذاب‌های دوزخی کاملاً آنها را پاکیزه و خالص ساخته و به بهشت رهنمون‌شان سازد.

رحمت بر آنکه عَذْب شمارد عذاب دوست

زحمت مَبَر عزیز و مدار از عذاب بحث

حافظ

بنابراین، رحمت پروردگار در دوزخ نیز از غضب او سبقت گرفته است و عذاب‌هایش به انگیزه‌ی رحمت حق‌تعالی بر بندگانش است و می‌تواند، به نوعی موجب خرسندی نیز باشد، چنانچه دانته شاعر بزرگ و خداشناس قرن سیزدهم میلادی در اثرِ معروفش کمدی الهی این چنین می‌گوید: «... سپس آنهایی را خواهید دید که در میان آتش خرسندند، زیرا امید آن دارند که روزی پا به جرگه‌ی ارواح مسعود گذارند.»(36)

آتشی خوش بر فروزیم از کَرَم

تا نماند جرم و زَلّت بیش و کم

آتشی کز شعله‌اش کمتر شَرار

می بسوزد جُرم و جبر و اختیار

شعله در بُنگاهِ انسانی زنیم

خار را گُل زار روحانی کنیم

مولانا

و به تعبیر شیخِ اکبرِ عرفان، محیی الدّین عربی: «همان گونه که پرتو خورشید با حرارتش، در میوه‌ها اثر گذارده و آنها را می‌پزد و از آن جهت که ما را منفعت می‌رساند، رحمت است، همین طور حرارتِ آتش جهنم، پختنِ میوه‌های بهشت را سبب می‌شود».(37)

از جامی نیز چنین نقل است که: «... پس، بازگشتِ همه به رحمت سابقه‌ی حقّ سبحانه وتعالی باشد. از مُجرِمِ عاصی، غرامت به عذاب و ملامت بستانند تا از چرکِ گناهان، او را پاک گردانند و به رحمتِ جنّت و نعمت باز رسانند.»(38)

این بخش از مطالب را به اشعاری نغز از حکیم آقا محمدرضا صهبای قمشه ای به پایان می‌بریم:

آنِ خدای دان همه مقبول و ناقبول

مِنْ رَحْمَةٍ بَدا وَ اِلی رَحْمَةٍ یَؤُول(39)

خلقان همه به فطرتِ توحید زاده اند

این شرک، عارضی بُوَد و عارضی یَزول(40)

از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق

این است سرّ عشق که حیران کند عُقول

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : غضب خداوند، غضب، عقاب، عذاب، طه/81، امام باقر علیه‌السلام، عَمْرو بن عُبَیْد، امام صادق علیه‌السلام، امام حسین علیه‌السلام، سعدی، دعای عرفه، دعای جوشن کبیر، ‌رحمت، صفات قهریه جلالیه، بلا، غم، بیماری، حوادث، مولانا، تاج‌الدّین خوارزمی، ‌شرح فصوص‌الحکم، غفلت، فصوص الحکم، حجاب، معنای غضب خداوند، مال، تندرستی، رحمت خداوند، دوزخ، جامی، آقا محمدرضا صهبای قمشه ای، محیی الدّین ابن عربی، شکسپیر، کمدی الهی، دانته، مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما،
لینک های مرتبط :


اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟ وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُنی؟ اِلهی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ.

معبود من! اگر تو محرومم کنی، کیست که روزیَم دهد؟ و اگر تو خوارم نمایی چه کسی یاریم خواهد کرد. معبود من! از غضب تو و فرود آمدن خشم تو به تو پناه می برم.

نکاتی از این فراز:

1. خداوند، تنها روزی‌رسانِ بنده است.

2. عزّت به دست خداست.

3. بهترین پناه از غضب خدا، خود خداوند است.

 

اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟

خداوند صاحب روزی

رزق به دو گونه است: رزق مادی و رزق معنوی. رزق مادی همانند: آب، خاک، غذا، لباس، خانه، بهره‌داشتن از زیبایی ظاهر و همانند آن‌ها و رزق معنوی همانند: علم، تقوی، عرفان، آبرو، عزت در میان اجتماع و همانند آن‌ها. در این فراز از مناجات نیز که در واقع جلوه‌ای از توحید ناب، متجلی شده است، تمامی رزق‌ها، به حق‌تعالی منتسب شده و اینکه روزی تنها به دست اوست، تا آنجا که اگر او بنده را از روزی محروم سازد، هرگز کسی دیگر نمی‌تواند به او روزی برساند. در قرآن کریم این گونه به این امر، اشاره شده است:

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَفَلا تَتَّقُونَ.(یونس: 31): بگو! چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ چه کسی است که به شما چشم و گوش عطا می‌کند؟ چه کسی، از مرده زنده و از زنده مرده برمی‌انگیزد؟ و چه کسی تدبیرِ امور را به عهده دارد؟ خواهند گفت: خداوند. پس بگو! چرا تقوی پیشه نمی‌کنید.

و در جای دیگر نیز می‌فرماید: «إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ؛ همانا روزی‌دهنده، تنها خداست که صاحب قدرت و اقتدار ابدی است.»(ذاریات: 58)

چنان پهن خوانِ کَرَم گسترَد

که سیمرغ در قاف قسمت خورَد

مهیا کنِ روزیِ مار و مور

اگر چند بی دست و پایند و زور

سعدی

و عارف شوریده‌ی همدان، باباطاهر نیز چنین سروده است:

کریمی که مکانش لامکان بی

صفا بخش تمام گُل‌رخان بی

نگه دارنده‌ی روز و شبِ خَلق

به هر جنبنده‌ای روزی‌رسان بی

 

گرچه مراد از رزق در آیات فوق، می‌تواند شامل مادی و معنوی باشد –که فقط به دستِ خداوند است- اما مناسب است در غالب دو آیه‌ی دیگر، به دو نوع از رزق معنوی نیز اشاره شود که آن‌ها نیز، تنها در اختیار خداوند بزرگ بوده و پروردگار، آن‌ها را نیز از ناحیه‌ی خود می‌داند.

در آیه‌ی اول، حق تعالی، نعمت و روزی معنوی بزرگ تزکیه‌ی نفس را، که نصیب بنده‌ای می‌شود، از عنایات خود، در حق بنده دانسته و چنین می‌فرماید: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ.(نور: 21): و اگر فضل و رحمت و عنایت خداوند، نصیبِ شما نمی‌شد، احدی از شما به تزکیه‌ی نفس و آراسته‌شدن به تقوی موفق نمی‌شدید، ولی این خداست که هر که را خواهد مُهذَّب می‌سازد، و خداوند شنوا و داناست.

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

حافظ

 

و در آیه‌ی دیگر، رزقِ علمی را نیز که از روزی‌های معنوی است، این گونه به خود منتسب می‌داند: «عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ؛ خداوند، عالم نمود انسان را آنچه را که نمی‌دانست»(علق: 5) و نیز در آیه‌ی دیگر خطاب به پیامبرش می‌فرماید: «وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ؛ و خداوند، آنچه را که نمی‌دانستی به تو تعلیم داد.» (نساء: 113)

غرض آنکه تمامی رزق و روزی -چه مادی و چه معنوی- به دست پروردگار و به اذن اوست، و اگر او کسی را از این رزق محروم سازد، روزی‌دهنده‌ی دیگری وجود ندارد.

 

دعا و مناجات - picture 285

وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الّذی یَنْصُرُنی

خداوند صاحب عزت

چون عزت از ناحیه‌ی خداست، اگر او دریغ فرماید، بنده به جُز از خداوند صاحب عزت از چه راهی می‌تواند، کسبِ عزت نماید.

عزیزی که هرکز درش رو بتافت

به هر در که رفت هیچ عزّت نیافت

سعدی

و چون ذلت و خواری نیز از سوی اوست، اگر او بنده‌ای را ذلیل نماید، چه کسی جز او می‌تواند، بنده را یاری رساند:

گر ز چشمِ همه خلق بیفتم سهل است

تو مینداز که مخذول تو را ناصر نیست

حافظ

چار‌ه‌ی ما ساز که بی‌چاره‌ایم

گر تو برانی به که روی آوریم

نظامی

 

حکایت

مورخان نوشته‌اند: در تاریخِ خلفای عباسی، اَلْقاهِرُ بِاللّه برادر الْمُقْتَدِر بِاللّهِ، تنها دو سال سلطنت کرد که خلافتش شامل سرزمین‌های ایران و عراق و حجاز و مصر وسوریه و غیره می‌شد. گروهی از اَتراک ریختند، او را کور کردند و از خلافت عزلش کرده و اموالش را هم بردند. روزی در مسجد جامع بغداد، او را دیدند که به واسطه کوری عصایی به دست گرفته و در صف جماعت، می‌گردد و می‌گوید: رحم کنید بر کسی که دیروز بر شما حکومت می‌کرد و امروز به کمک شما نیازمند است(29). چه نیکو در قرآن آمده است:

قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُوءْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ.(آل عمران: 26): بگو! بار خدایا ای پادشاهِ مُلکِ هستی، تو هر که را که خواهی مُلک و سلطنت عطا می‌کنی و از هر که خواهی، سلطنت را می‌گیری، و هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار می‌کنی. تمامِ خیر، تنها به دستِ توست. به درستی که تو بر هر چیزی توانایی.

مرو را رسد کبریا و منی

که مُلکش قدیم است و ذاتش غنی

یکی را به سر بر نهد تاجِ بخت

یکی را به خاک اندر آرد ز تخت

کلاه سعادت یکی بر سرش

گلیمِ شقاوت یکی بر درش

گر آن است، منشور احسان اوست

ور این است، توقیع فرمان اوست

سعدی

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، روزی، روزی‌رسان، عزت، خداوند، غضب خداوند، رزق مادی، رزق معنوی، انواع رزق، صاحب روزی، یونس/31، ذاریات/58، سعدی، باباطاهر، تزکیه‌ی نفس، حافظ، رزق علمی، نور/21، علق/5، نساء/113، نظامی، القاهر بالله خلیفه‌ی عباسی، آل عمران/26،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 487 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب