تبلیغات
کیمیا
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

 

وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ و اسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُکَ وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک.

با آنکه خداوند، شنواست و شنونده‌ی همه‌ی نجواها و صداها می‌باشد، چرا امام علیه‌السلام از خداوند، مسئلت نمود که «دعای مرا و ندایِ مرا بشنو!»؟ برای این سؤال، دست کم، دو توجیه و دو جواب می‌توان بیان کرد:

الف) این عبارت بیان‌گر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش، دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنی با آنکه می‌داند، معبودش، شنواست اما اضطرار و بیچارگی، او را وا می‌دارد که تقاضا کند، «مناجات مرا بشنو» یعنی در واقع بنده می‌خواهد، نسبت به اینکه خداوند دعایش را می‌شنود و اجابت می‌کند، اطمینان یابد.

ب) اینکه خداوند، دو گونه می‌شنود: یکی آنکه چون «سمیع» است و تمامی صداها را و صوت‌ها و نجواها را می‌شنود. دیگر آنکه خداوند می‌شنود تا عنایت کند، تا مستجاب کند و به فریاد برسد، که به این گونه استماع، استماعِ خاص می‌گویند و امام علیه‌السلام در دعا مسئلت می‌کند که دعای مرا بشنو! به همراه توجه و التفات تا اینکه در نتیجه، دعایم را مستجاب سازی.

و شاهد بر این سخن، این عبارت است که می‌گوید: «وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک؛ به من رو کن و توجه فرما، آن‌گاه که با تو به مناجات می‌نشینم».

«فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک؛ همانا به سوی تو فرار کردم».

فرار از چیزی، به معنای ترس و وحشت از آن چیز است. امام علیه‌السلام با این عبارت، وحشت خود از غیر خداوند و در نتیجه آرام‌گرفتن در سایه‌ی مناجات با او را، ابراز می‌دارد.

توضیح آنکه، عوالمی که در آن، گناه و آلودگی و کفر، به وقوع می‌پیوندد، عوالمی ظلمانی و وحشتناکند که خداوند در قرآن کریم این عوالِم تاریک را به زیباترین صورت، این گونه تبیین فرموده است: أَوْ کَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیِّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُمِنْ نُورٍ.(نور: 40)؛ اعمالِ آن‌ها که کفر ورزیدند، همچون ظلماتی است در یک دریای عمیق و پهناور که موج، آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگری و بر فراز آن، ابری تاریک است. ظلمت‌هایی است، یکی بر فراز دیگری، آن گونه که هرگاه دست خود را خارج کند، ممکن نیست آن را ببیند! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برایِ او نیست.

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راهِ بی‌نهایت

در این شب سیاهم گم گشت راهِ مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

حافظ

برای انسان سالِک، یعنی انسانی که «فرار از هر چه غیر از خدا» را آغاز نموده است، فرار از گناهان و اعمال کفرآمیز، مرحله‌ی آغازینِ سیر و سلوک او می‌باشد. او هر چه که در این راه سیر می‌کند، به منازلی می‌رسد که گرچه در ابتدای راه، برایش دشوار و ترسناک نمی‌نمود، ولی اکنون که به میانه‌ی راه رسیده است وقوف در این منازل برای او وحشت‌آور است و باید از آن‌ها نیز فرار کند و آن منازلِ وحشتناک، توجه به اسباب و غفلت از مسبِّب است.

توضیح آنکه، انسان سالک در این مرحله به این نتیجه می‌رسد و به یقین درمی‌یابد که تا مسبِّب، یعنی خداوند نخواهد، از دستِ اسباب، هرگز کاری ساخته نیست؛ تا او نخواهد، هیچ تیغی بُرّان نخواهد بود:

اگر تیغِ عالَم بجنبد ز جای

نبرّد رگی تا نخواهد خدای

نظامی

تا او اراده نکند، کوهی از آتش نیز، «خلیلش» را نمی‌سوزاند:

گلستان کند آتشی بر خلیل

گروهی بر آتش بَرَد ز آب نیل

سعدی

خلاصه آنکه از خداوند، «دیده‌ای» می‌خواهد که کارایی سبب را بدون مشیّت حق‌تعالی از «بیخ و بُن» بردارد و تنها، اراده‌ی خداوند را مؤثر در جهان هستی بداند:

دیده‌ای خواهم سبب سوراخ کن

تا سبب را بر کَنَد از بیخ و بُن

مولانا

بنابراین، نوع دیگر از فرار به سمت خداوند، فرار از «اسباب» و توجه خاص به «مُسبِّبُ الاسباب» است که در نوع خود قابل توجه است. (هرچند خداوند در امور طبیعی توجه به اسباب را توصیه می‌کند).

شیخ ابوعبداللّه بن خفیف، آن شیخ المشایخِ دیار پارس، خاطره‌ی سفر حج خود را چنین نقل کرده است:

خواستم به حج روم. چون به بغداد رسیدم، تصمیم به دیدار یکی از بزرگان گرفتم. وارد صحرایی شدم و طناب و دلوی نیز به همراه داشتم. تشنه شدم. چاهی دیدم که آهویی از وی آب می‌خورد. چون به سر چاه رفتم، آب پایین رفت. گفتم: خداوندا! مرا قدر، از این آهو کمتر است؟ چون این بگفتم آوایی شنیدم که در گوشم گفت: ای مرد! این آهو، دلو و طناب نداشت. اعتماد او به ما بود نه به اسباب. دلو و طناب بینداختم و حرکت کردم. آوازی شنیدم که: ابن خفیف! بازگرد و آب خور. بازگشتم. آب بر سرِ چاه آمده بود. وضو ساختم و آب خوردم و برفتم.(8)

انبیا در قطعِ اسباب آمدند

معجزاتِ خویش بر کیوان زدند

جمله قرآن هست در قطع سبب

عِزِّ درویش و هلاک بُولهب

همچنین ز آغاز قرآن تا تمام

(رَفض)(9) اسباب است و علّت و السّلام

مولانا

و بالاخره نهایی‌ترین مرحله‌ی فرار به سوی حضرت حق، گریز از آن است که مبادا به غیر از خدا، کس دیگری بر دل او حاکم و مسلط گردد که از این مقام که بعد از فرار نهایی برای وی حاصل می‌گردد در اصطلاحِ عرفا به مقام فنای در خداوند و لقاءاللّه تعبیر می‌شود و چون در این مقام، انسان سالک، جز خدا چیزی نمی‌بیند، از آن به مقام فنای در خداوند تعبیر می‌شود، که تنها در این صورت است که لقا و دیدار با خداوند، با چشمِ قلب، نصیبِ سالک می‌شود.

خلقی که خواهند آمدن از نسل آدم بعد ازین

جان‌های ایشان بهر تو هم در فنا پا کوفته

اندر خراباتِ فنا شاهنشهانِ محتشم

هم بی کُلَه سرور شده هم بی قبا پا کوفته

مولانا

باری آنکه از همه این وحشت‌ها گریخت و به پروردگارش پناه آورد، در واقع از «مقرّبین» درگاه حق تعالی شده است. برای او در این مقام، حتی توجه به اسباب و غفلت از مسبب الاسباب نیز نوعی لغزش و گناه محسوب می‌شود، در حالی که این حالت برای سالکِ مبتدی و یا سالکی که در میانه‌ی راه است، گناهی نیست. چنانچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «حَسَناتُ الْاَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبینَ؛ کارهایی که برای نیکوکاران، شایسته و نیکوست، برای مقربان به منزله‌ی گناه است(10)».

طاعتِ عامه، گناه خاصگان

وصلتِ عامه، حجابِ خاصْ دان

دعا و مناجات - picture 239

برای مثال، آن هنگام که یوسف علیه‌السلام در زندان به سر می‌برد، به دوست زندانیِ خود که قرار بود آزاد شود، توصیه کرد که مرا نزد سلطان مصر یادآوری کن تا برای آزادی من اقدام کند. در اینجا چون یوسف علیه‌السلام از مسبب‌الاسباب غافل شد و به اسباب توجه کرد، این عمل، برای او که از مقرّبین بود، نوعی خطا و لغزش به شمار آمد.

به همین علت بود که خداوند در قرآن فرمود: «به سبب این غفلت (یوسف با آنکه بنا بود چند روز بعد آزاد گردد)، سال‌ها در زندان بماند. وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَفِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ(یوسف: 42)؛ به یکی از آن دو که می‌دانست رهایی می‌یابد گفت: مرا نزد صاحبت (سلطان مصر) یادآوری کن، ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد، و به دنبال آن چند سال در زندان باقی ماند.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود: «عَجِبْتُ مِنْ اَخی یُوسُفَ کَیْفَ اسْتَغاثَ بِالْمَخْلُوقِ دُونَ الْخالِقِ؛ من از برادرم یوسف در شگفتم که چگونه به مخلوق، و نه به خالق، پناه برد و از او یاری طلبید».(11)

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: پس از این داستان، جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی، مهر تو را آن‌گونه در دل پدر افکند؟ گفت: پروردگارِ من. گفت: چه کسی قافله را به سراغ تو فرستاد، تا از چاه نجاتت دهند؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی تو را از چاه رهایی بخشید؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی مکر و حیله‌ی زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگار من. در اینجا جبرئیل چنین گفت: پروردگارت می‌گوید: چه چیز سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزدِ من نیاوردی؟ و به همین جهت باید چند سال در زندان بمانی.(12)

زین سبب فرمود فخر کائنات

طاعت ابرار باشد سیّئات

از برای اهل قرب بارگاه

هست آن را طاعت و این را گناه

آنچه در بیرونِ در باشد روا

کی روا باشد به بزم پادشاه

ملااحمد نراقی

تذکر:

مسبّب الْاَسباب را از یادنبردن و تأثیرگذار ندانستن اَسباب به طور مستقل به معنای رها کردن اسباب و در انتظار مسبّب‌الاسباب بودن، نیست؛ بلکه آدمی باید برای رسیدن به مقصود، از طریق اسبابش وارد گردد؛ چنانچه در روایت است که: «اَبَی اللّهُ اَنْ یَجْرِی الْاُمُورَ اِلاّ بِاَسْبابِها؛ خداوند، اِبا دارد که امور را، بدونِ اسباب به جریان اندازد». به تعبیر سعدی:

رزق اگر چند بی‌گمان برسد

شرط عقلست جُستن از درها

ور چه (کس) بی اجل نخواهد مرد

تو مرو در دهانِ اژدرها

بنابراین، مقصود آن است که آدمی در همان حال که برای نیل به مطلوب خود، از اسباب، مدد می‌جوید معتقد باشد این اسباب در صورتی می‌توانند مؤثر باشند که خداوند اراده فرماید و مشیّت او بر آن تعلق گرفته باشد.

بنابراین، کسی که مضمون «فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ» را در زندگی خویش، اجرا کند و به راستی از غیر خداوند بگریزد، می‌تواند به عوالِمی وارد شود که پیامبری چون موسای کلیم علیه‌السلام در آن عوالِم، گام برمی‌داشته است و به مواهبی دست یابد که کلیم اللّه علیه‌السلام به آن دست یافته است. همان‌گونه که قرآن از زبان موسی علیه السلام فرموده است: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُکْمًا وَ جَعَلَنی مِنَالْمُرْسَلینَ».(شعراء: 21): چون از شما (و اعمال‌تان) بیمناک شدم فرار نمودم، پس پروردگارم مقام خلافت و رسالت را به من، موهبت و ارزانی داشت.

بنابراین، فرار از غیر خداوند می‌تواند، خلافت و رسالت را نتیجه دهد.

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، حافظ، سعدی، نظامی، مولوی، یوسف علیه السلام، پیامبر اعظم (ص)، اسباب و مسببات، امام صادق علیه السلام،


 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ، وَ اسْمَعْ نِدائی اِذانادَیْتُکَ. وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُکَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْکَ، راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی.

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتی صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن. پس همانا که من، از دیگران به سوی تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالی که درمانده‌ی تو هستم و به سوی تو در حال تضرّع و زاری هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب می‌باشد، امیدوار می‌باشم.

نکاتی از این فراز:

1. ذکر صلوات بر محمد و آل محمد پیش از دعا؛

2. درخواست از خداوند برای شنیدن و توجه به دعا؛

3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛

4. تضرّع، زاری و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛

5. امید به لطف الهی.

 

دعا و مناجات - picture 237

دلیل شروع دعا با صلوات

از شروعِ دعا با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله، می‌توان سه پیام برای دعاکننده درک کرد:

الف) تذکر به اینکه هیچ‌گاه ولی نعمتانِ جهان هستی را از یاد نبریم؛ چرا که تمام خیر در عالَم هستی به یُمن وجودِ آن‌ها بوده است؛ چنانچه در زیارتِ جامعه‌ی کبیره می‌خوانیم: «اِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ؛ هرجا که نامی از خیر و نیکویی باشد، شما اولِ خیر و ریشه‌ی آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهای آن می‌باشید». مناجات شعبانیه نیز یکی از خیراتِ بزرگ جهان هستی است که به برکتِ این خاندان پاک به دست ما رسیده است.

ب) آن نورهای مقدس را بین خود و خدای خود و برای اجابت دعاهایمان واسطه و شفیع قرار دهیم. توضیح آنکه یکی از تبرکات وجودیِ اهل بیت علیهم‌السلام، واسطه‌شدن و وسیله‌بودن آن‌ها برای وصول و ره‌یابیِ آدمیان به بارگاه کبرایی حضرت حقّ‌تعالی است. چنانچه در قرآن آمده است: «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛ و به او [با وسیله و توسل به سوی خداوند] تقرب جویید».(مائده: 35) در این راستا استمداد از مقامی بزرگ -مخصوصا بزرگی چون معصوم علیه‌السلام- برای نیلِ به آرزوها، از نظر عقل نیز، امری پذیرفته شده است.

رهی نمی‌برم و چاره‌ای نمی‌دانم

به جز محبت مردان مستقیم احوال

مرا به صحبتِ نیکان، امید بسیار است

که مایه داران رحمت کنند بر بَطّال

بُوَد که صدرنشینانِ بارگاه قبول

نظر کنند به بیچارگان صف نعال

سعدی

ج) ذکر نام محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او در اولِ دعا به معنایِ ابراز احساسات در برابر بزرگ‌ترین و زیباترین شاهکارهای جهان هستی می‌باشد که با کِلْکِ(6) قدرتِ خداوندی بر صفحه‌ی گیتی ترسیم شده است:

خیز تا بر کِلکِ آن نقاش، جان افشان کنیم

کاین همه نقش عَجَب در گردشِ پرگار داشت

حافظ

باری چگونه می‌شود که در جهان، زیبایی باشد و ما فارغ از آن باشیم؟!

در جهان شاهدیّ و ما فارغ؟!

در قدح، جرعه‌ای و ما هشیار؟!

سنایی

د) صلوات بر اهل بیت علیهم‌السلام قبل از هر چیز، برای گوینده‌ی آن فایده دارد؛ همان‌گونه که در زیارتِ جامعه‌ی کبیره می‌خوانیم: «وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْکُمْ وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِاَنْفُسِنا وَ تَزْکِیَةً لَنا؛ و خداوند، قرار داد، صلواتِ بر شما و ولایت شما را، سببی برای پاکیزه شدنِ خلقتِ ما و طهارت جان‌هایِ ما و تزکیه‌ی ما».

ه) در نهایت اینکه صلوات بر محمد و آل او، استجابتِ دعا را به همراه دارد. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام روایت است که فرمود:

مَنْ کانَتْ لَهُ اِلَی اللّهِ عَزَّ و جَلَّ حاجَةٌ، فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُ حاجَتَهُ، ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکْرَمُ مِنْ اَنْ یَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ اِذا کانَتِ الصَّلاةُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحْجَبُ عَنْهُ.

هر که به درگاه خدای عزّ و جلّ حاجتی دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجتِ خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمد و آل محمد ختم نماید، زیرا که خدای عزّ و جلّ کریم‌تر از آن است که دوطرفِ دعا را بپذیرد ولی وسطِ دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرفِ خداوند، پذیرفته می‌شود.(7)

ازاین رو، در تمامی این پیام‌های پنج‌گانه‌ای که برای حکمت صلوات پیش از دعا ذکر شد، یک حقیقت مشترک نهفته است و آن استمداد از، اهل بیت علیهم‌السلام برای وصول به حاجت‌ها و آرزوها است.

مدد از خاطر رندان طلب ای دل وَرنَه

کار، صَعْب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه طایرِ کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه‌ی میمونِ هُمایی بکنیم

حافظ

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، صلوات، دعا، دلیل شروع دعا با صلوات، حافظ، سعدی، سنایی، زیارت جامعه‌ی کبیره، امام صادق علیه السلام، واسطه، حاجت،


سلام

ماه عزیز شعبان بهانه‌ای است برای اینکه بدانم در خانه یک کتاب دارم به اسم «مفاتیح‌الجنان» و در آن کتاب، یک دعای عالی‌المضمون هست، به نام «مناجات شعبانیه»؛ که بدک نیست اگر گاهی حتی فقط رویش را بخوانم. همین بهانه باعث شد تا سراغ خواندن این کتاب بروم که شرحی است بر مناجات شعبانیه؛ گفتم آنچه می‌خوانم را اینجا هم ثبت کنم تا اگر دوستان هم دوست داشتند، مطالعه کنند. همین!

یاعلی

دعا و مناجات - picture 238

 

پیش گفتار

وَ اِذا سَئَلَکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ. (بقره: 186)

و هرگاه که بندگان من از تو درباره‌ی من می‌پرسند، پس «بدانند» که من به آنان نزدیک هستم، و دعای آنکه مرا می‌خواند مستجاب می‌کنم.

هر کجا بوی خدا می‌آید

خَلق بین، بی سر و پا می‌آید

زانکِ جان‌ها همه تشنه‌ست به وی

تشنه را بانگ سَقا می‌آید

شیرخوار کَرَمند و نگران

تا که مادر ز کجا می‌آید

در فِراقند و همه منتظرند

کز کجا وصل و لقا می‌آید

از مسلمان و جهود و ترسا

هر سحر بانگ و دعا می‌آید

مولانا

در این صحرای سوزانِ غفلت‌ها و لغزش‌ها، در میانِ این همه نگرانی‌ها و دغدغه‌ها، و در این سوزِ عطش‌ناک برخاسته از حرمان آب حیات، نیایش و نجوا با موجودی لطیف و دل‌آرام و دلربا، چه آرام‌بخش و روح‌افزا خواهد بود.

می‌توان با نیایشی کوتاه، به وادیِ ایمن حضور او نقبی زد و دریچه‌ای از نسیم نوازش‌گر او را به سوی خود گشود و مرهمی شفابخش برای دردها و نگرانی‌های خود فراهم ساخت و آب‌راهی به سوی قلب خود باز نمود، تا مجرای آب حیاتی باشد که از آن سرچشمه‌ی بی‌نهایت و همیشه‌جوشان، تراوش کند.

به راستی که با «مِفتاح دعا» و نیایش، چه گره‌ها گشوده خواهد شد:

به صفای دلِ رِندانِ صبوحی‌زدگان

چه گره‌ها که به مفتاح دعا بگشایند

حافظ

«حضرت دوست» در ما چه دیده است که همواره ما را به خودفرا می‌خواند؟! ما که باشیم، «که بر آن خاطر عاطِر گذریم»:

من که باشم که بر آن خاطر عاطِر گذرم

لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم

حافظ

معبود، ما را مشتاقانه به خود فرا می‌خواند و مشاهده‌ی «صدها خطا از ما نیز» «گرهی بر ابروی او» ایجاد نمی‌کند. چه شرمساریم از «سلامِ گرم» او در برابر آن همه لغزش‌ها از ما:

در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا؟

ابرویِ او گره نشد، گرچه که دید صد خطا

من ز سلامِ گرمِ او آب شدم ز شرم او

وز سخنانِ نرم او آب شوند سنگ‌ها

چشم گشا، و رو نگر، جُرم بیار و خو نگر

خویِ چو آب جو نگر، جمله طراوت و صفا

مولانا

به راستی که اگر او با آن همه شکوه و عظمت و بزرگی، ما را به خودفرا نمی‌خواند، چه کسی جرئت داشت که نامش را ببرد:

اُذْکُرُونی اگر نفرمودی

زهره نام او که را بودی

عطار

و نیز به تعبیر مولانا:

گر نه حدیثِ او بُدی، جانِ تو آه، کی زدی

آه بزن که آه تو، راه کند سوی خدا

و چه بیچاره است بنده‌ای که چنین معشوقی «شراب طهور» و خوانِ آسمانی خود را «رایگان» در اختیار او قرار می‌دهد، ولی او روزگار خود را به غفلت سپری می‌کند:

آمد شرابی رایگان، زان رحمت ای همسایگان

وان ساقیان چون دایگان، شیرین و مُشفِق بر وَلَد

مولانا

و حال آنکه آدمی در برابر چنین معشوق و نازنینی، باید به هر قیمتی، به بارگاه امن و بی‌نهایت زیبایِ او بار یابد، تا آنجا که اگر «در راهم ببندد» از «رهِ بام به تماشای او برود»:

اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم

که زهی جانِ لطیفی که تماشای تو دارد

مولانا

به هر حال، درِ گفت و گو همواره باز است و خوشا به حال آنان که حلاوتِ این گفت وگو و نیایش را چشیدند:

با لب او چه خوش بُوَد گفت و شنید و ماجرا

خاصه که در گشاید و گوید خواجه اندرا

مولانا

ولی، هر کس می‌تواند در هر جا و مکان و به هر زبان، با خدای خویش به نجوا و گفت وگو بنشیند. در این میان ادعیه‌ای که از اهل بیت علیهم‌السلام در اختیار ما قرار گرفته است، یکی از زیباترین شکل راز و نیاز است که عمیق‌ترین مضامین آن، از نظر ظاهر و الفاظ، جذّاب و زیباست. یکی از بزرگان در این‌باره چنین می‌گوید:

متونِ دعای اسلامی، از زیباترین متون ادبی و هنری، و نمونه‌ی بهترین کارگیری از فصاحت و بلاغت در بیان است و این نشان می‌دهد که اسلام، به زیبایی و به ارزش هنر، اهمیت می‌دهد. همچنین، این متون دعای اسلامی، دارای یک نوع موسیقی و آهنگ نیز می‌باشد که تأثیر این آهنگ و تأثیر زیبایی‌هایِ کلام، در روحِ انسان چنان است که کمک می‌کند به روح برای در پناهِ عشق آمدن و در مقابل خداوند، حضور یافتن و تاثیر پذیرفتن بیشتر در برابر دعا.(2)

باید گفت ادعیه‌ی اسلامیِ ما از محتوایی والا و مضمونی عمیق نیز بهره می برند. امام خمینی رحمه الله در این زمینه چنین می‌گوید:

ادعیه‌ی ائمه هُدی همان مسائلی را که کتاب خدا دارد، دعاهای آنها هم دارد با یک زبان دیگر. قرآن یک زبان دارد، یک نحو صحبت می‌کند و همه‌ی مطالب را دارد، منتها بسیاریش در رمز است که ما نمی‌توانیم بفهمیم و ادعیه‌ی ائمه علیهم السلام که وضع دیگری دارد... . آن چیزی که در قرآن به طور اسرار هست، درادعیه‌ی ائمه‌ی ما به طور اسرار هست.(3)

«مناجاتِ شعبانیه» از ادعیه‌ای است که دارای جایگاه و منزلتی بسیار والا و ممتاز است، به طوری که برای درک بعضی از مضامین آن، راهی نیست مگر آنکه آدمی، خود به آن عوالِم راه پیدا کند، و آن حقایق را از جان و شهود، حس نماید.

درباره‌ی اهمیت این مناجات، به سخنی از امام خمینی رحمه الله بسنده می‌کنیم که فرموده‌اند:

این مناجاتِ حضرت امیر علیه‌السلام و فرزندانِ آن حضرت است و همه‌ی ائمه‌ی طاهرین علیهم‌السلام، با آن خدا را می‌خوانده‌اند و کمتر دعا و مناجاتی دیده شده است که درباره‌ی آن تعبیر شده باشد که: همه‌ی ائمه علیهم‌السلام آن را می‌خوانده‌اند و با آن خدا را مناجات می‌کرده‌اند.(4)

همچنین عارف سترگ، آیت‌الله میرزا جواد ملکی تبریزی در مقام والای مناجات شعبانیّه چنین می‌گوید:

این مناجات، مناجات معروفی است و اهلش به خاطر آن، با ماه شعبان مأنوس شده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. این مناجات شامل مطالب اساسی در مورد چگونگی معامله‌ی بندگان با خدای بزرگ بوده و آداب خواستن، دعا و طلب آمرزش از او را آنگونه که شایسته است، بیان می‌کند و استدلال‌های جالب توجهی جهت امیدوارشدن به درگاه خدا که با مناجات با او مناسب است در بر دارد و به روشنی، ملاقات، نزدیکی و دیدن خدا را معنی می‌کند... .

به هر حال، این مناجات بزرگی است و یکی از ارمغان‌های آل محمد صلی الله علیه و آله می‌باشد که بزرگی آن را کسی که قلب سالم و گوش شنوایی داشته باشد، درک می‌کند و اهل غفلت از درک فواید و نورهای آن بی‌بهره‌اند.(5)

ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دلِ بیمار، شد از دست، رفیقان مددی

تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم

خشک شد بیخِ طَرَب راه خرابات کجاست

تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم

حافظ

 

سید محمود طاهری

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، حافظ، مولوی، عطار، حضرت امام خمینی (ره)، آیت الله میرزاجوادآقا ملکی تبریزی،




( کل صفحات : 487 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه