تبلیغات
کیمیا - فرمان شگفت
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 1389/11/23 :: نویسنده : کیمیا

 

 

ابو عبدالله محمد بن خفیف شیرازى را دو مرید بود كه هر دو «احمد» نام داشتند. یكى را احمد بزرگ‏تر مى‏گفتند و دیگرى را احمد كوچك‏تر. شیخ به احمد كوچك‏تر، توجه و عنایت بیش‏ترى داشت. یاران، از این عنایت خبر داشتند و بر آن رشك مى‏بردند. نزد شیخ آمده، گفتند: احمد بزرگ‏تر، بسى ریاضت كشیده و منازل سلوك را پیموده است، چرا او را دوست‏تر نمى‏دارى؟ شیخ گفت: آن دو را بیازمایم كه مقامشان بر همگان آشكار شود.

روزى احمد بزرگ‏تر را گفت: «یا احمد! این شتر را برگیر و بر بام خانه ما ببر.»

احمد بزرگ‏تر گفت: یا شیخ! شتر بر بام چگونه توان برد؟ شیخ گفت: از آن در گذر، كه راست گفتى.

پس از آن احمد كوچك‏تر [را] گفت: این شتر بر بام بر. احمد كوچك‏تر، در همان دم كمر بست و آستین بالا زد و به زیر شتر رفت كه او را بالا برد و به بام آرد. هر چه نیرو به كار گرفت و سعى كرد، نتوانست. شیخ به او فرمان داد كه رها كند، و گفت: آنچه مى‏خواستم، ظاهر شد. اصحاب گفتند: آنچه بر شیخ آشكار شد، بر ما هنوز پنهان است.

شیخ گفت: از آن دو، یكى به توان خود نگریست نه به فرمان ما. دیگرى به فرمان ما اندیشید، نه به توان خود. باید كه به وظیفه اندیشید و بر آن قیام كرد، نه به زحمت و رنج آن. خداى نیز از بندگان خواهد كه به تكلیف خود قیام كنند و چون به تكلیف و احكام، روى آورند و به كار بندند، او را فرمان برده‏اند و سزاوار صواب‏اند؛ اگر چه از عهده برنیایند. و البته خداوند به «ناممكنی» فرمان ندهد.(2)

 

پ.ن:

1- ابو عبدالله محمد بن خفیف شیرازى، معروف به شیخ كبیر، از عارفان بزرگ قرن چهارم هجرى است. وى عمرى دراز یافت. سخنان و روایات منسوب به او در آثار صوفیان اهمیت بسیار دارد. همیشه در سیر و سفر بود و پدرش مدتى بر «فارس» حكومت مى‏كرد. در سال 371 هجرى قمرى درگذشت و اكنون مزار او در یكى از میدان‏هاى شیراز است.

2- برگزیده‌ی تذكرة الاولیاء، استعلامى، ص 45.

 

 

 





نوع مطلب : چه خبرهاست که ما بی‌خبریم!!!، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : ابو عبدالله محمد بن خفیف شیرازى، شیخ کبیر، ریاضت، سلوک، توان، فرمان، خداوند، تکلیف، تکلیف ما لایطاق، ناممکن، صوفیان، فارس، شیراز، تذکرة الاولیاء،




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه