تبلیغات
کیمیا - مطالب اردیبهشت 1388
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 1388/02/28 :: نویسنده : شمع

سلام.

عرض تسلیت بمناسبت رحلت آیه الله بهجت.

___________________________________

نی

یا شمع

اگر نبود

آتش لبهای سرخ

نه میسوختیم

نه

میسوزاندیم





نوع مطلب : ادبیات و شعر، 
برچسب ها :


 

 

در حدیث صحیح منقول است كه از امام جعفر صادق (ع) پرسیدند:

 آیا جایز است كه پسران نا بالغ را زیور و طلا بپوشانند؟ فرمود: حضرت زنان و اطفال خود را به زیور طلا و نقره زینت می فرمودند.در حدیث صحیح دیگر از آن جناب در این باب پرسیدند فرمود: پدرم امام محمد باقر(ع) زنان و فرزندان خود را زیور طلا و نقره می پوشانیدند.در حدیث معتبر دیگر فرمود زینت نمودن قرآن ها و شمشیرها با طلا و نقره باكی نیست. به سند دیگر از امام محمد باقر (ع) منقول است: زنان همیشه زیور می پوشیدند.در حدیث دیگر از امام صادق (ع) منقول است : سزاوار نیست كه زن خود را معطل بگذارد و زینت نكند اگر چه گردن بندی داشته باشد كه در گردن ببندد سزاوار نیست كه دستش از خضاب خالی باشد اگر چه به مالیدن حنا باشد هر چند مسن باشد.

 

نام كتاب : حلیةالمتقین* مولف : علامه محمد باقر مجلسی

 

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها :


پنجشنبه 1388/02/24 :: نویسنده : شکیبا

 

 

سلام

نمی دونم دیروز بود یا پریروز ، خیلی گریه کردی ، دیگه گفتم حتما اشکت خشک شد که آروم شدی ، چهرتو خودتم باید میدیدی ، واقعا دیدنی شده بود ، سر هیچ و پوچ چقدر گریه کردی! نه می تونستم آرومت کنم ، نه دلیل اون همه ناراحتیتو بفهمم .

بعد از اینکه آروم شدی هم که خوابت برد ، انگار تا حالا نخوابیده بودی . شده بودی مثل بچه های بهونه گیر که بعد اینکه سر  مادرشون کلی غر غر می کنن ، میزنن زیر گریه و اونقدر گریه می کنن تا خوابشون می بره .

وقتی بیدار شدی سر درد داشتی و کلی مسکن خوردی و منگه منگ شدی ، نمی شد اون موقع هم باهات صحبت کرد ، اصلا نمی تونستی حرف بزنی .

راستشو بخوای این چند وقته خیلی اخلاقت تغییر کرده ، مثل اونوقتا حرف نمی زنی و رفتارتم تغییر کرده ، من از عکس العملات می ترسم ، یه روز اینوری هستیو یه روزم اونوری !!

تا کی می خوای دو دل باشی ؟ چقدر دیگه میخوای بهونه بگیری و اطرافیانتو زجر بدی ؟ چقدر دیگه عنق باشی تا به آرزوت برسی !! اصلا فکر میکنی به آرزوت می رسی؟؟ خودمو که جای تو میذارم میگم : با چه امیدی میخوای پاشی بری اونور ؟! به کی میخوای بگی اومدم دنبال شوهرم ؟! اومدم اینجا ازدواج کنم ! تو مملکت خودمون جا نبود ؟! یا نه اون نمی اومد ؟! گفت پاشو بدون خانواده بیا اینجا تا عقدت کنم ! نه راستشو بخوای باید بگی گفته بیا عقدت کنم تا اقامتم درست شه ، تند گفتم ، ببخشید ، ولی واقعیت تلخه ،  آخه تا حالا با خودت فکر نکردی چه جوری بود که این همه وقت اینجا بود و عاشقت نشد ؟! اصلا عاشق هیچکسی نشد ! فقط عشق اونور خاکو تو دلش داشت ، حالا بعد از رسیدن به آرزوش ، بعد از چند سال ، اونم با دیدن یه عکس ، شایدم با چت کردنو نامه فرستادن ، شد عاشق سینه چاکت ؟! اونقدر که از خیلیا و خیلی چیزا دست بکشی ؟؟!! .

بگذریم از همه اینا و راستو دروغاش .

خیلی برام سخته که با واقعیت روبرو بشم ، یا اینکه روبروت کنم ، دوست دارم اینجوری فکر کنم که ... تلفنی عقد میکنی و از همه خدا حافظی میکنی ، درست مثل اون دخترایی که نه مثل تو ، با داماد میشینن سر سفره عقد و بعد از تموم شدن مراسم عقد و عروسی از خونوادشون خداحافظی میکننو میرن سوار ماشین گل زده ی عروس میشنو میرن سر خونه و زندگیشون ، خوشحالِ خوشحال میری فرودگاه به مقصد کشوری که قراره بیان دنبالت تا ببرنت پیش همسر آیندت .

بعد از همه این واقعیات ، حالا می خوام بدونم از کجا معلومه که همونیه که میخواستی و فکر می کردی ؟

بببین ارزششو داره این همه قرص بخوری که فقط بتونی بخوابی و خوابشو بببینی ؟

من دلم برات سوخت ، نتونستم باهات حرف بزنم ،  گفتم لااقل برات بنویسم ، ارزششو داری که باهات حرف بزنم ، شاید یه بارم خودت دلت واقعا برا خودت بسوزه ، منو بقیه دل سوزوندنمونو چه جوری باید ثابت کنیم که نذاری به حساب نصیحت های تکراری ، اینجا منو بقیه لااقل غصتو می خوریم ، اگه که از دستمون بر نمیاد کار دیگه ای برات بکنیم ، اگه دلت گرفت خیالت مطمئنه که یه نفر دیگه پابه پات غصه میخوره ، کسی که هیچوقت دلش نمیاد نفرینت کنه ، کسی که اگه خار به پات بره اولین نفریه که آخ میکشه ، می دونم دارم آب تو هاونگ میکوبم  ، چون این چند وقته به نصیحتای هیچکس گوش ندادی ، ولی چه کنم که غصتو میخورم ! نمیخوام پشیمونیتو ببینم ، من فکر میکنم دل آدم به خاک زیر پاش گرمه.

بیا ! تصمیم بگیر که برگردی ، یه روز گریه نکنو بجاش فکر کن ! شاید همین یه بار تو زندگیت داری اشتباه می کنی ...

 





نوع مطلب : اجتماعی، عمومی، 
برچسب ها : عقد، ازد واج، کوچ، اشتباه، خاک،




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه