تبلیغات
کیمیا - مطالب شهریور 1388
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 1388/06/31 :: نویسنده : شفق

قرار بود امروز بعد از حدود 9دوری از محیط كار برای تهیه یك گزارش به بازار تهران برم. سختیش فقط بیدار شدن  از خواب بود و گرنه كار برای من فقط تفریحیه، اونم كار من كه پر از هیجانه....

سبزه میدون منتظر همكارم بودم تا به بازار پارچه فروشها بریمو گزارشی در مورد پارچه های خارجی و چادر ملی بگیریم....

قرار بود از چند پارچه فروش كه اتیكت داشتن چادر ملی هم به جلوی مغازشون خورده بود بپرسیم كه این چه چادر ملییه كه پارچش یا كره ای یا ژاپنی ...چرا ما تو كشورمون پارچه چادر مشكی تولید نمی كنیم...

خلاصه تو گیروداد مرور سئوالهام بودم كه ناگهان گوشیم زنگ خورد، سردبیرم بود، صداش مثل روزایی بود كه از پخش اخبار زنگ میزننو گزارش فوری میخواد.همونم شد، نمی دونم دیشب خبری كه در مورد سمی بودن برنجهای خارجی اعلام شد شنیدید یا نه...

دستور رسیده بود كه گروه خبری بره بازار برنج و در این مورد از مردم و فروشندگان سئوال كنه، ما هم دست به نقد بودیم دیگه، در نتیجه سوژه گزارش عوض شدو منو همكاران عازم خیابان صاحب جمع واقع در چهارراه مولوی شدیم....

حدود ساعت 12 بود چون وقتی رسیدیم چهارراه مولوی داشت اذون میگفت. با توجه به تجربه های قبلی كه تو كار خبر داشتم با همكار تصویربردارم تصمیم گرفتم كه دوربین روشن به سراغ فروشنده ها بریم... خدا رو شكر هیچ كس در نرفت و تونستیم حدود 10 تا مصاحبه بگیریم... مطلبی كه خیلی مهم بود وفروشندگان به ان اشاره می كردن این بود كه این خبر را دولت برای فروش برنجهای داخلی سوژه كرده چون مرغوبیت برنجهای خارجی مانع از فروش برنجهای داخلی میشه، تازه اكثر فروشندگان كه خودشون بنگاه برنج داشتن برنج خارجی استفاده میكردن... برخی هم میگفتن اگر این برنجها سمین چرا بعد از این همه سال كه این تبلیغات تلویزیونی هم شده مطرح كردن...البته بطور خاص به تبلیغ برنج... كه اونجا استاد برنجها میگه ماشالله چه قدی كشیدی هم اشاره شد.

خلاصه ما كه برنج نمی خوریم كه به فكر سمی بودنشو عوارض قلبی و استخونیش باشیم ولی خوبه با سازمان استاندارد هماهنگ كنیم هر هفته یكی از مواد غذایی یا هر چیز دیگه ای كه می تونه بهش گیر بده رو غیر استاندارد اعلام كنه تا همكارای ما هم بیكار نباشن ...

اینم بگم پخش گزارش به دلیل پاره از مشكلات فنی باكس تدوین افتاد برای فردا شب........



نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه 1388/06/29 :: نویسنده : شکیبا

 

 

دلم تنگ شده؛ هنوز نرفته‌ای دلم گرفت، سخت نگرانم کرد!

دلت چه صاف است که اینطور می باری! دلم بیشتر می‌گیرد، بغض گلویم را می‌فشارد، کجا می‌روی با این دلتنگی؟! صبر کن که تازه بغض دلم شکفته و سر صحبتم باز شده، صبر کن! که سخت تنهایم، اشک نریز که شیشه‌ی دلم تاب ندارد.

اصلا صاحب‌خانه تو بودی یا من؟ تو میهمان بودی یا میزبان؟ اصلا ، تو داری می‌روی یا من؟

میهمانی تو بود و ما همه میهمان؛ میهمان رفتنی است، من دارم می‌روم.

چه میزبانی! که لحظه‌ی وداع، دلت یکریز می بارد!

خداحافظ غریبه ! اصلا نشناختمت!

لحظه وداع است؛ دلتنگی امانم نمی‌دهد ، چه سفره‌ای اندختی و چه بی‌پروا دست دراز کردم و سراغت را نگرفتم!

 رهایم کن که فراموشی، مرا به آخر خط رساند. کاش از روز اول می‌دیدمت!

چه مهربانی و دلسوز! در را باز کرده‌ای برای خداحافظی، ولی دستت را پس نمی‌کشی. لااقل راه را نشانم بده که کجا بروم؟ کاش می‌شد بمانم! کاش می‌شد تا ابد میهمانت باشم تا یک لحظه هم چشم از چشمت برندارم!

وقت تمام شد؛ خداحافظ غریبه!

به رسم ادب، تشکر.

چه به روزم آوردی؟ دلم مثل سرکه می‌جوشد. چه به خوردم دادی؟ چرا نمی‌گذاری بروم؟

راستی اسمت چه بود؟

...

 

 

 

 





نوع مطلب : ادبیات و شعر، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها :


شنبه 1388/06/28 :: نویسنده : کیمیا

 

 

از بیرون اومده بودیم. از وقت ناهار گذشته بود و نمی‌شد یه چیزی فورا درست کرد و خورد؛ ماهم گرسنه بودیم و طاقتمون تعطیل بود. برای اولین تجربه از پیتزافروشی جدیدی که تو محل باز شده بود، سفارش دو تا چیزبرگر دادیم. جاتون خالی، غذای لذیذی بود و کیفیت بسیار مناسب + قیمت بالایی داشت.

فرداش که داشتم از جلوی اون پیتزافروشی رد می‌شدم با تلفن همراهم شمارشونو گرفتم و بعد از سلام و علیک‌ با خانومی که جواب تلفنمو داد گفتم:

من دیروز یه سفارش چیزبرگر داشتم؛ تماس گرفتم که... (می‌دونستم الان تا آخرش رفته و منتظر یه انتقاد یا حتی دری وری تنده) نذاشتم این فکرها تو ذهنش ادامه پیدا کنه، فورا ادامه دادم: تماس گرفتم که بگم: تو مملکت ما، همه بیشتر از اینکه تشکر کنن، انتقاد می‌کنن حتی از خوبی‌ها؛ اما من تماس گرفتم بابت غذای خوب و با کیفیتی که به مشتریاتون می‌دید ازتون تشکر کنم.

گل از گلش شکفت و کلی تعارف تیکه پاره کرد. خداحافظی کردم و تماس رو قطع.

گذشته از کار انسان‌دوستانه‌ی من، واقعا چرا ما همیشه در حال انتقادکردنیم و تقریبا اصلا تشکر و شمردن خوبی‌ها، تو مراممون نیست؟ نه از خدا و نه از بنده‌هاش؟

 

 

وسعت دیدمون رو زیاد کنیم: درسته که لیوان اوضاع اقتصادی ما، لیوان اوضاع فرهنگی ما و کلا لیوان زندگی ما، یک نمیه‌ی خالی داره که نمیشه انکارش کرد و گفت: نه اصلا وجود نداره؛ اما این هم غلطه که نیمه‌ی پر لیوان زندگیمون رو اصلا نبینیم.

دعاهایی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام به دست ما رسیده و امروز ما کم و بیش اونها رو می‌خونیم، پُرند از جمله‌‌ی «الحمد لله» که همش آموزش به رخ کشیدن نیمه‌ی پر لیوان زندگیمون به خودمونه.

البته این بحث یه عقبه‌ی بسیار مفصل کلامی هم داره که قصدم پرداختن به اون نیست، چرا که نه اینجا جای گفتنشه و نه من قدم بهش می‌رسه.

خلاصه اینکه: تشکر کردن (از خدا و بندگانش) کار سختی نیست و می‌تونه بشه یکی از دستاوردهای ماه رمضان امسال هممون.

همین. موفق باشین

عید فطر رو هم پیشاپیش تبریک می‌گم

التماس دعا

یاعلی   

 

 

 





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه