تبلیغات
کیمیا - مطالب شهریور 1389
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

 

 

قطعى‏ترین آینده

هیچ چیز به اندازه‌ی «مرگ‏»، براى آینده‌ی انسان، قطعى نیست!

شگفت اینكه از هیچ چیز هم به اندازه‌ی مرگ، «غافل‏» نیستیم.

دو موش سیاه و سفید، یعنى شب و روز، پیوسته در حال جویدن ‏ریسمانى هستند كه ما از آن، در چاهى آویزان شده‏ایم كه به «گور» منتهى ‏مى‏شود.

این ریسمان، «عمر» ماست. و... شب و روز، پیوسته در حال كاستن و فرسودن آنند.

«جوانى‏»، بهارى زودگذر است. عمرها خیلى زود مى‏گذرد، به سرعت ‏ابرهاى آسمان!

درست است كه باید به زندگى «امیدوار» باشیم و هر كس به «امید» زنده است، ولى غفلت از این آینده‌ی حتمى و قطعى هم كار خردمندان ‏نیست. وقتى مرگ فرا برسد، نه از پزشك كارى ساخته است، نه دارو و درمان و طلسم و جادو و جنبل كارساز است و نه مهلتى براى تدارك و جبران.

«اى كه دستت مى‏رسد! كارى بكن.

پیش از آن كز تو نیاید هیچ كار!».

و این «كار»، مى‏تواند خدمت ‏به مردم و میهن باشد، یا تلاش روز و نیایش شب، یا فعالیت عملى و آموزشى، یا روشن‌گرى اجتماعى، یاخودسازى اخلاقى، یا ذخیره‏سازى «عمل صالح‏» براى روز نیاز.

به فرموده‌ی مولایمان على ‏علیه‌السلام:

«مجهز و آماده و گوش به زنگ باشید! نداى كوچ، در داده‏اند،

این قدر به دنیا دل نبندید و توشه‌ی آخرت برگیرید،

گردنه‏هایى سخت و منازلى هولناك در پیش دارید،

مرگ در چند قدمى شماست، با چنگالى آماده!

وابستگى‏هاى دنیایى را قطع كنید و ره‏توشه‌ی تقوا بردارید».(4)

مرگ، دریچه‌ی ورود به دنیایى بزرگ‌تر و شكستن حصار تنگ و محدود دنیاست. پس از آن، نه فرصت ‏بازگشتى است، نه مهلت عملى! آخرت و بهشت، خانه‏اى است كه با آن را دو دست «ایمان‏» و «عمل‏» مى‏سازى و در آن ساكن مى‏شوى.

هر كار و گام و تلاش تو، بخشى از «آینده‏»ات را مى‏سازد.

تو، یا معمار بهشت‏ خویشتنى، یا هیزم‏كش دوزخ خویش.

مرگ، لحظه‌ی «مهر خوردن‏» به پرونده‌ی اعمال است... پس نباید از آن ‏غافل بود!

وقتى حادثه در كمین است، «غفلت‏» گناه بزرگى است. خطر و حادثه درچند قدمى است. حادثه‏اى حتمى و تردیدناپذیر! دیر یا زود، بخواهیم یا نخواهیم، بگریزیم یا بمانیم، گریبان ما را خواهد گرفت.

مهم آن است كه غافل‌گیر نشویم و آمادگى برخورد و رویارویى با آن را داشته باشیم.

بناست ‏بى‏خبر و ناگهانى ما را به مسافرت دور و دراز و برگشت‏ناپذیر ببرند. در این سفر، عبور از گذرگاه‌هاى خطرناك و گردنه‏هاى سخت وپاسگاه‌هاى تفتیش و بازرسى در پیش است. هیچ ایستگاه و مهمان‌سرا و بازار و قهوه‏خانه و پارك و چشمه‏اى هم در سر راه نیست. هر كس بایدآذوقه و ره‏توشه و وسایل سفر و استراحت ‏خود را با خود بردارد.

آیا آماده‌ی سفرید؟!

از سختى‏هاى این راه طولانى و دشوار، كسى خبر داده است كه آن‏سوى «دیوار مرگ‏» را هم مى‏دید و از دوره‌ی برزخ و قیامت‏ خبر داشت، یعنى ‏حضرت على‏ علیه‌السلام كه مى‏فرمود: اگر پرده‏ها كنار رود، بر یقین من چیزى ‏افزوده نخواهد شد. همین امام بزرگ، هر شب پس از نماز عشا، در كوفه و میان مردم چنین ندا سر مى‏داد تا همه مسجدیان بشنوند:

«اى مردم!... آماده و مجهز باشید! نداى كوچ سرداده‏اند. این همه به دنیاچسبیدن براى چیست؟ با بهترین ره‏توشه‏ها آماده‌ی كوچ باشید. راهتان ‏به سوى معاد و گذرتان بر «صراط‏» است. هراسى بزرگ و منزلگاه‌هایى ‏مخوف بر سر راه است كه حتما باید از آن‌ها بگذرید...»(5)

امام على‏ علیه‌السلام فرمان «آماده‌باش‏» داده است. كجایند سربازان و پیروان‏ آن امام؟

از پیامبر خدا صلى الله علیه وآله پرسیدند: هوشمندترین و زیرك‏ترین مؤمنان‏كیست؟ فرمود:

«آن كه بیشتر به یاد مرگ باشد و براى آن آماده‏تر باشد».(6)

آنچه ما را از «مرگ‏» مى‏ترساند، خرابى خانه‌ی آخرت است. آنچه سبب ‏چنگ‏زدن و چسبیدن به این «دنیا»ست، احساس «تهیدستى‏» در «روز محاسبه‏» است.

وقتى راوى، از امام سؤال مى‏كند كه «چرا از مرگ مى‏ترسم؟» حضرت‏پاسخ مى‏دهد:

«چون براى آن دنیا چیزى نفرستاده‏اى و خانه‌ی آخرت خالى است و هیچ‏كس دوست ندارد از خانه‌ی آباد، به ویرانه كوچ كند!».

وقتى آخرت، بازتاب اعمال دنیاست و مردم در قیامت، محصول زراعت‏ دنیا را «برداشت‏» مى‏كنند، ترس كسانى كه در «فصل كشت‏»، چیزى براى‏آن روز نكاشته و بذرى نیفشانده‏اند، طبیعى است!

عده‏اى مشتاق هجرت از این خاكدان به سراى جاویدند.

عده‏اى را هم كشان‌كشان و به زور، مى‏برند.

انبیا آمده‏اند تا شوق رفتن و جذبه‌ی كوچ به آن خانه و منزل را در دل‏ها پدید آورند، رفتنى عاشقانه و امیدوار، نه ترسان و به زور!

اگر «آن جهانى‏» باشى و براى «آن جهان‏» كار كرده باشى و بدانى كه ‏«نعیم مقیم‏» و «خلد برین‏» چشم به راه توست، بى‏صبرانه در انتظار آن ‏«لحظه‌ی موعود» خواهى بود، آن‌گونه كه على ‏علیه‌السلام مشتاق رفتن بود وحسین‏ علیه‌السلام هر چه به آن لحظه نزدیك‏تر مى‏شد، چهره‏اش شاداب‏تر و برافروخته‏تر مى‏شد.

شهیدان، با روحیه‌ی «شهادت‏طلبى‏» به این مرحله مى‏رسند كه احساس ‏مى‏كنند «جامه‌ی تن‏» بر «اندام روح‏» آنان تنگ است و «ماندن‏» را زیر آوار مادیات‌ماندن مى‏شمارند، از این رو شوق پرواز دارند.

«جان عزم رحیل كرد، گفتم كه مرو!

گفتا: چه كنم؟ خانه فرو مى‏ریزد!».

و... خدا نكند كه زیر آوار جاذبه‏هاى ناپایدار دنیا «مدفون‏» شویم.

 

از تنگناى دنیا، تا وسعت آخرت

خواست‏ها و آرزوهاى كوچك، در برابر «آرمان‏هاى بزرگ‏»، رنگ‏ مى‏بازد و حقیر جلوه مى‏كند.

مثل یك بركه‌ی آب، كه در برابر اقیانوس، چیزى به شمار نمى‏آید،

یا یك باغچه‌ی كوچك، كه در مقابل جنگلى بزرگ، بسیار ناچیز است.

انسان‏ها هم از نظر روح و فكر و ایده و آرمان چنین‏اند.

اگر بخواهیم مشكلات كوچك، ما را از پاى در نیاورد و اراده‏هایمان را سست نكند، راهى جز طرح «آرمان‏هاى بزرگ‏» نیست. اگر افكار بلند را به‏ جوانانمان القا كنیم، به این زودى اسیر اندیشه‏ها و هوس‏هاى حقیر نمى‏شوند.

گرایش به ارزش‏ها هم نسبى است. هر چه ارزش‌هاى متعالى‏تر، طرح والقا شود، آنچه بى‏ارزش یا كم‌ارزش است، در نظرها حقیر مى‏آید. كسى كه ‏فقط پیش پاى خود را بنگرد، از «آینده‏نگرى‏» و «آفاق ابدى‏» محروم‏ مى‏شود. كسى هم كه تنها به «لذت امروز» بیندیشد، هرگز براى رسیدن به ‏لذت و نعمت ابدى تلاش نمى‏كند.

اینكه نهایت دید بعضى‏ها «دنیا»ست و در مقابل، بعضى‏ها هم به‏ چشم‏انداز وسیع و بى‏نهایتى همچون «آخرت‏» چشم مى‏دوزند و دنیا با همه‌ی فریبایی‌ها و جاذبه‏هایش نمى‏تواند براى آنان دام و بند شود، ریشه درهمین نگرش دارد. تا انسان چه عینكى به چشم خود زده باشد، نزدیك‏بین یا دوربین!(7)

پیامبران مبعوث شده‏اند تا این «وسعت دید» را به انسان‏ها ببخشند و به تعبیر دیگر: آمده‏اند تا مردم را از «تنگناى دنیا» به «وسعت آخرت‏» بكشانند و به چشم‏هاى نزدیك‏بین، دید و بینشى عطا كنند كه افق‌هاى ‏دورتر را، پس از مرگ را، آخرت را، بهشت و دوزخ را هم بتواند ببیند.

براى آنكه حقیر و اسیر نشویم، باید «آرمان بزرگ‏» و «همت والا»داشته باشیم.

اندیشیدن به «سود» و محاسبه‌ی «منافع‏»، نشانه‌ی خردمندى است، اما اگر سود كم با سود زیاد رقابت كند و منافع محدود و گذرا با منافع نامحدود و بى‏پایان در تعارض قرار گیرد، خردمندى در اینجاست كه خود را نشان ‏مى‏دهد.

آنكه «منفعت فعلى و اندك‏» را بر «منافع بى‏شمار در آینده‏» ترجیح‏دهد، خردمند نیست. و آنكه «لذت و راحت ابدى‏» را بر «لذت‏گذران‏كنونى‏» برترى دهد، عاقل‏تر است.

كار دنیا و آخرت نیز از همین مقوله است. داشتن یك زندگى ارزشى و تقوایى، هر چند سخت و محدود كننده است و اغلب با تمایلات نفسانى ما ناسازگار است، ولى اگر این شیوه، كه با «مهار نفس‏» و كنترل تمنیات و تمایلات همراه است، «اجر بى‏پایان‏» و «نعمت ابدى‏» و «رضاى الهى‏» را در پى داشته باشد، مى‏ارزد و معامله‏اى پرسود است.

از آن طرف، اگر كامجویى‏هاى حرام، بهره‏مندى‏هاى ناروا، درآمدهاى ‏نامشروع، زندگى گناه‌آلود و پرداختن به عیش و لذت نفسانى، حتى در همه‌ی عمر -كه بالاخره محدود است و «خط پایان‏» دارد- رنج ابدى و عذاب ‏جاودانگى آخرت را در پى داشته باشد، آیا مى‏ارزد؟

«عاقل آن است كه اندیشه كند پایان را».

از این جهات، «دنیا» و «آخرت‏» اصلا قابل مقایسه نیستند. كودكانه ‏است اگر انسان براى «خوشى موقت دنیا»، «عذاب ابدى آخرت‏» را براى ‏خود فراهم كند.

ولى... همه كودك راهیم و كودكانه كار مى‏كنیم، اگر به سرانجام گناه ‏نیندیشیم و به خاطر خواسته‌ی «خود»، «خدا» را از خویش ناراضى كنیم.

«رضایت‏حق‏»، برترین گوهرى است كه مى‏توان به دست آورد.

گاهى براى كسب «رضاى او» باید به نفس خویش «نه‏» بگوییم و این ‏یك مبارزه‌ی دشوار است، «جهاد اكبر» است.

ولى به خاطر آثار و پیامدهایش مى‏ارزد،

آرى، رسیدن به «رضاى الهى‏»!...

 

تبدیل «دنیا» به «آخرت‏»

آخرت، میوه‌ی درختى است كه در دنیا مى‏كارى.

تلخى دوزخ، یا شیرینى بهشت، هر دو رهاورد «نیت‏» و «كار» تو در این‏ جهان است.

دوستان آخرتت هم در همین دنیا برگزیده مى‏شوند.

اینجا با هر كس و هر گروه كه پرواز كرده باشى، آنجا هم با همان‏ها محشور مى‏شوى. پس «دوست گزینى‏» در دنیا، ثمره‌ی آن دنیایى هم دارد.آخرتت را هم در همین دنیا و با همین دنیا باید بسازى. مهندس و كارگرش‏ خودت هستى. فكر، اراده، تصمیم، عمل و... ابزار دنیوى تو براى ساختن‏ «آتیه‏»اى است كه تو سازنده‌ی آنى!

نسبت این جهان به سراى جاودان آخرت، همچون رحم مادر نسبت‏ به ‏عرصه‌ی پهناور گیتى است.

اینجا، دوره‌ی «مقدماتى‏» را طى مى‏كنیم، تا به آن مرحله‌ی «نهایى‏» راه ‏پیدا كنیم.

تو اگر بخواهى، مى‏توانى حتى «دنیا» را تبدیل به «آخرت‏» كنى و «مادیات‏» را به «معنویات‏» مبدل سازى. فقط باید «جهت‏» و «نیت‏» درست‏ باشد. به فرموده‌ی مراد و پیرمان، حضرت امام ‏قدس‌سره:

«اگر انسان ساخته شود، همه چیز به صورت «معنویت‏» در مى‏آید...».

این، براى كسانى فراهم است كه به «لقاءالله‏» امید و ایمان و باور داشته‏ باشند و دنیا را ابزار ساختن آخرت سازند. و الا... آن كس كه با قیچى‏ ماده‏گرایى و دنیااندیشى، ارتباط دنیا و آخرت را قطع مى‏كند و نسبت ‏به ‏معاد و ابدیت آن جهان و «جنت و نار» و «بهشت و دوزخ‏» بى‏اعتقاد و بى‏اعتناست، در كپسول سیاه و عفن «دنیا» مى‏ماند و مى‏گندد.

اقبال لاهورى مى‏گوید:

«مذهب زنده‌دلان، خواب پریشانى نیست،

از همین خاك، جهان دگرى ساختن است!»

باید محدوده‌ی دنیا را به نامحدودى آخرت، پیوند زد و از این ظلمتكده، نقبى به «روز» زد، تا زندگى سرشار از فوز و فلاح گردد.

براى ربط دنیا و آخرت، در پى كدام «حلقه‏» باید بود و به كدام «رشته‏» باید چنگ زد؟...

خانه‌ی آخرت در همین دنیا ساخته مى‏شود. معمار آن نیز خودمانیم و مصالح آن نیز عمل‏هاى ماست.

«طاعت‏» و «عصیان‏»، سرنوشت ما را در آخرت رقم مى‏زند و جایگاه ما را در بهشت‏ یا دوزخ تعیین مى‏كند.

گاهى از عوامل «پیدا»، بیشتر از عوامل «پنهان‏» حساب مى‏بریم. و همین، مایه‌ی بسیارى از خطاها و لغزش‏ها مى‏شود.

اگر در محفلى كه گرم صحبتى، ضبط صوتى جلوى تو بگذارند تا حرفهایت را ضبط كنند، یا دوربین عكاسى و فیلم‌بردارى را مشاهده كنى‏كه از چهره و رفتارت عكس و فیلم مى‏گیرد، فورى سخن خود را، یا قیافه و حركاتت را كنترل و جمع و جور مى‏كنى، چرا كه از ضبط‌شدن حرفى ناروا یا حالتى ناشایست، بیمناكى.

این، همان حساب‌بردن از حساب‌گر ظاهر و چشم آشكار است.

اما چشم بصیر و بیناى آنكه خلوت‏ها را هم مى‏بیند، و گوش شنواى آن‏ خداى سمیعى كه «نجوا»ها را هم مى‏شنود و علم بى‏انتهاى آفریدگارى كه ‏حتى از «سر درون‏» و «نیت قلبى‏» هم خبر دارد و «نامه‌ی نانوشته‏» را هم ‏مى‏خواند، چه مى‏شود و چرا به محاسبه نمى‏آید؟

عقیده به «مبدا» و «معاد» و باور داشتن خداى «سمیع و بصیر»، كه ‏سرلوحه‌ی دعوت همه‌ی انبیاست، مهمترین نقش تربیتى و سازندگى را دارد. خانه‌ی دنیا كه در آن به طور موقت، عمر مى‏گذرانیم، نه بى‏صاحب است، نه‏ بى‏حساب و كتاب، و نه بى‏ناظر و مراقب!

خداوند، صاحب‌خانه است، ما نیز، مسافرى كه رو به «آخرت‏» نهاده‏ایم.

شاید در قیامت، سخت‏ترین حالت، لحظه‏اى باشد كه «نامه‌ی عمل‏» وپرونده‌ی كارى را به دست انسان بدهند و ببیند كه سراسر سیاه، گناه، خطا، هوس، عصیان، خودكامگى، غفلت، ستم، تضییع حقوق دیگران، قصور درانجام تكلیف، دروغ و بهتان است.

مگر مى‏توان به آخرت و محاسبه آن روز بزرگ و بهشت و دوزخ معتقد بود، و باز هم غافل و بى‏خیال، زندگى را «بازیچه‏» پنداشت و با «سرنوشت‏ ابدى‏» خود بازى كرد؟!

این ترس و وحشت، براى گرفتارانى است كه پایشان در «باتلاق ‏فساد» فرومانده و دامن جان و روح‌شان به گل و لاى معصیت آلوده است.

وگرنه... «آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است؟»

خوشا آنان كه آخرت‌شان بهتر از دنیایشان است،

و... باطنشان بهتر از ظاهرشان و عملشان بهتر از حرفشان!

 

(پایان)

 

پ.‏ن:

4) تجهزوا رحمكم الله فقد نودى فیكم بالرحیل... (نهج‏البلاغه، فیض الاسلام،خطبه 195).

5) بحارالانوار، ج 68 ، ص 263.

6) همان، ص 267.

7) فرموده امام على‏علیه السلام چنین است: «انما الدنیا منتهى بصر الاعمى، لایبصر مماوراءها شیئا و البصیر ینفذها بصره و یعلم ان الدار وراءها...» (نهج‏البلاغه،صبحى صالح، خطبه 133).

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، مقالات، 
برچسب ها : اخلاق، ماه رمضان، خودسازی، استاد جواد محدثی، آینده، مرگ، امید، ایمان، عمل، روز محاسبه، تنگنای دنیا، وسعت آخرت، رضایت پروردگار، دوست‌گزینی، لقاءالله، طاعات، عصیان،


 

 

منزل واپسین

در كنار عقیده به «مبدا»، باورداشت «معاد»، عمده‏ترین عامل ‏سازنده است. در این بخش، نگاه‏شفاف و روشن‏ترى داریم به ادامه‌ی ‏«مسیر حیات‏» و واپسین‌منزل ‏هستى، كه مرحله‌ی برداشت از كشت‏ و كار دنیوى است. همین باور است‏كه زندگى‏ها را معنى مى‏دهد وحیات را هدف‌دار مى‏سازد و از پوچى مى‌رهاند.

 

كامیابى عمر

كوتاهى یا بلندى عمر، هیچ یك به تنهایى نشان «ناكامى‏» یا «كامیابى‏» نیست.

عمر انسان، یعنى مجموعه‏اى از نیروها، عمل‌ها، امكانات، نیت‏ها وخصلت‌ها كه در برهه‏اى از زمان، از انسان سر مى‏زند، عمر یعنى «فرصت‏عمل‏»، «میدان تلاش‏»، «امكانات وجودى‏».

عمر هر كس، سیر و حركتى است ‏به سوى مقصد و هدفى در زندگى.

اینكه قطار عمر، با چه سرعتى حركت كند و چه مدت در راه باشد، مهم‏نیست. مهم‌تر از اصل حركت، جهت و سمت و سوى حركت است.

گرچه «عمر طولانى‏»، خواسته و آرزوى همه است، ولى اگر نهایت آن به ‏سقوط و دوزخ و عذاب باشد، چه؟

اگر عملكرد عمر، هیزم بیشترى براى دوزخ ابدى فراهم كند، چه؟

اگر در لحظه‌لحظه‌ی عمر، بار گناه بیشتر شود، چه؟ آیا اینجا هم «طول‏عمر» مطلوب است؟

در دید فرزانگان، عمرى كه به سراشیبى جهنم مى‏رود، هر چه كوتاه‌تر باشد، بهتر است، چون وزر و وبال و گناه كمترى به بار مى‏آورد.

حضرت زین العابدین ‏علیه‌السلام در دعاى «مكارم الاخلاق‏» چنین نیایش‏ مى‏كند:

«خدایا!... اگر عمرم در مسیر طاعت تو صرف مى‏شود، عمرم را طولانى ‏بگردان، و اگر عمرم چراگاه شیطان است، پیش از آنكه بر من خشم‏ بگیرى، جانم را بگیر.»(1)

این هم نوعى آینده‏نگرى و مال‏اندیشى است.

نیرویى كه در دست و پا و چشم و گوش و زبان دارى،

خرد، هوش و استعدادى كه در درونت نهفته است،

عاطفه، محبت و دوست‌داشتنى كه بعد لطیف روح تو را مى‏سازد، همه ‏و همه «امانت‏» است.

با این ودیعه‏هاى الهى چه باید كرد، تا صاحب اصلى امانت، ما را «امین‏» بشناسد و لایق استمرار این امانت‏دارى بداند؟

«تندرستى‏» هم نعمتى است، كه تا گذرت به بیمارستان نیفتد و بسترى نشوى، قدرش را نمى‏دانى.

«فراغت‏» هم موهبت دیگرى است كه اغلب افراد، تا مشغول و گرفتار نشوند، سرمایه‌بودن آن را نمى‏دانند.

«زندگى‏» هم یك نعمت است، نعمت‏ حیات!

آنان كه در یك حادثه، یا به صورت طبیعى جان مى‏بازند،

آنان كه از مرحله‌ی جوانى، به سال‌خوردگى و از كار افتادگى مى‏رسند،

آنان كه هر چه مى‏دوند نمى‏رسند و هر چه مى‏كوشند، آرامش و آسایش‏ نمى‏یابند،

همه یك «فرصت‏» را از دست مى‏دهند.

چرا تا این فرصت‌ها هست، ناشناخته است و چون از دست مى‏رود، قدرش معلوم مى‏شود؟

این نیز یكى از رازهاى زندگى و اسرار خلقت است

و معماى شگفت‏ دنیا و عمر و زندگى را انسان‏هاى معدودى مى توانند بگشایند.

ولى... هدف وحى و بعثت و ادیان، آن بوده كه همه در سایه‌ی نورانیت ‏ایمان، موفق به گشودن این راز و كشف این معما شوند.

این كه كودكان به سرعت جوان مى‏شوند و جوانان به سرعت، این بهار را خزان‌زده مى‏بینند و به فصل میان‌سالى و سپس پیرى مى‏رسند، از آن‏«آسان‏هاى دشوار» است، معماى سختى است، اما «آسمان‌نما»!

جوانى یك جاده بى‏انتها نیست!

پلى است‏ براى عبور، كه هیچ كس را درنگ در آن نیست.

اما چه كسانى همین مفهوم به ظاهر ساده ولى دشوار را درك مى‏كنند؟

«غفلت از گذران عمر»، دلیل همین نشناختن راز و ناگشوده بودن این‏ معماست. عمرمان اگر همچون یك مسابقه باشد، فرصت‏ها پاسى است‏كه به ما مى‏دهند، به شرط آنكه آن را خراب نكنیم.

بگذشت زمان، دست ‏به كارى نزدى

برگردن لحظه‏ها مهارى نزدى

صد توپ زدى تمام را كردى «اوت‏»

صد «پاس‏» گرفته، «آبشار»ى نزدى

ما همه از سرمایه‏داران بزرگیم و سرمایه ما نیز، همین «عمر» است.

بیشترین خسران و زیان آدمى به جهت نشناختن و سود نبردن از آن ‏است. یك لحظه غفلت، آن را به تاراج تباهى مى‏دهد، بیهوده از كف‏ مى‏رود و چه حسرت‏ها كه در آینده بر آن مى‏خوریم.

خدا چرا به «عصر» قسم خورده است؟

آیا تشبیه‏كنندگان وقت و فرصت‏ به «طلا»، جفا نكرده‏اند؟ عمر كجا و طلا كجا؟ اگر قدر این كیمیا را بدانیم، برتر از طلاست و اگر قدر نشناسیم، بى‏ارزش‏تر از سنگ و كلوخ مى‏شود.

آب رفته، اگر به جوى برگردد و تیر رها شده اگر به كمان برگردد، سخن‏گفته شده نیز، اگر به دهان باز گردد، عمر رفته هم برمى‏گردد.

ولى... نه عمر به ما باز مى‏گردد، نه آب رفته به جوى، نه تیر رها شده به‏كمان و نه سخن به دهان!

چه گریزانند و فرارى، این فرصت‏هاى چموش و ناآرام، مگر آنكه‏ رامشان كنى و تحت اختیار بگیرى. اگر قلب و چشم و گوش و دست و زبان، نیازمند كنترل است، وقت و فرصت، بیشتر!

ما همه رفتنى هستیم و دنیا مسافرخانه‌ی موقت ما رهگذران است.

باید جامه‌ی عاریت‏ حیات را بر زمین نهاده، از این «اقامتگاه موقت‏» بساط را جمع كرده، به مرحله‌ی «آخرت‏» قدم گذاریم. آیا براى آن لحظه‌ی‏ وداع، فكرى كرده‏ایم؟

دیروز، كودكى بودیم، به بازیچه مشغول.

و اگر امروز، جوانى باشیم غافل، فرداى پیرى و شكستگى و ضعف و بى‏حوصلگى چه خواهیم بود؟!

نه مى‏توان چرخش نوار عمر را متوقف كرد، نه زمان را مى‏توان ازحركت ‏باز داشت. فرزانه‌ی خردمند، كسى است كه با حركت و گذشت زمان و چرخش سریع نوار عمر، بیشترین بهره‏ها را ببرد.

تا مى‏توان بر زمان چیره شد، چرا مغلوب زمان شویم؟

درد بشریت امروز، بى‏خیالى نسبت ‏به آینده‌ی ابدى خویش است، یعنى ‏«نقد اندیشى‏» و «آخرت فراموشى‏».

از گذشت زمان، از فرار فرصت‏ها، از روزشدن شب و شب‌شدن روز، ازدیروز شدن امروز، از پارسال‌گشتن امسال، باید «عبرت‏» گرفت.

باید از ظاهر دنیا با دیده‌ی بصیرت به حقیقت جهان نگریست، تا«آینده‏»‌ی ما به حسرت «گذشته‏» صرف نشود، و «امروز» ما به امید «فردا»...

 

عبور از پل «دنیا»

دنیا، «ریل‏» بلند و قدیمى است كه قطار «زمان‏» از آن مى‏گذرد.

ما هم «مسافر»یم، از روستاى دنیا، به شهر آخرت!

شگفتا كه از یاد مى‏بریم مسافربودن خویش را و مبدا و مقصد را و مسیر و توشه‌ی راه را، كه ناگهان قطار مى‏ایستد و ما را در اولین ایستگاه‏آخرت پیاده مى‏كند.

حسرت از آن كسانى است كه بى‏توشه به این سفر آمده‏اند و كوپه‌ی قطار را كه «مقر موقت‏» است، «منزلگاه دائمى‏» مى‏پندارند.

راستى... مگر دنیا جز این است؟

پلى است كه باید از آن گذشت.

مسافرخانه‏اى است موقت، و وطن اصلى انسان جاى دیگر است.(2)

انسان، این نى بریده از نیستان، روزگار وصل خویش را باید در «جنات‏ عدن‏»، در «بهشت رضوان‏»، در «جوار حق‏» جستجو كند، نه در این‏ خاكدان تیره.

اگر دنیا مزرعه است، محصول آن در آخرت به دست مى‏آید.

دنیا یك «امكان‏» و «فرصت‏» و یك «زمینه‏» است كه در اختیار مردم‏گذاشته شده، تا براى «انسان‏» شدن، براى تعالى روح و رشد معنوى و براى ‏عبودیت از آن استفاده شود.

آیا ایوان مدائن، آیینه‌ی عبرت نیست؟

آیا قصرهاى قیصرها و كاخ‏هاى خسروها و خاقان‏ها و كسرى‏ها، سند بردگى دنیا نیست؟

البته كه مردم فرزند دنیایند و فرزند را نباید بر محبت مادر، ملامت كرد! ولى... هنر در رهاشدن از جاذبه‌ی این محبت و قرارگرفتن در مدار محبت‏قوى‏تر است.

«تو كاخ دیدى و من خفتگان در دل خاك،

تو نقش قدرت و من نعش ناتوان دیدم.

تو تاج دیدى و من تخت رفته بر تاراج،

تو عاج دیدى و من مشت استخوان دیدم.

تو سكه دیدى و من در رواج سكه، سكوت،

تو حلقه، من به نگین نام بى‏نشان دیدم.

تو آزمندى فرعون و من نیاز حكیم...»

بالاخره اینكه بندگى پول و بردگى هوس و غلامى دنیا، در شان انسان ‏نیست، انسانى كه برتر از زر و سیم و عزیزتر از قدرت و شهرت است.

وقتى انسان به بهشت مى‏ارزد، چرا خود را به كمتر از آن بفروشد؟ مگر مفهوم «ان الانسان لفى خسر...» جز این است؟ چرا ذوب شدن و آب شدن‏ و فرو رفتن در كویر؟...

عیساى مسیح‏ علیه‌السلام فرموده است:

«دنیا را پروردگار خود نگیرید، تا دنیا هم شما را بنده‌ی خود نسازد».

راستى... دنیا براى تو آفریده شده است، یا تو براى دنیا؟ یعنى كدام‌یك‏ باید خرج دیگرى شود؟ تا «هدف‏» چه باشد!

اینكه «دنیا» خوب است‏ یا بد، نكوهیده است‏ یا پسندیده، بسته به این‏ است كه دنیا را چه بدانى و براى چه بخواهى!

اگر دنیا، وسیله‌ی رشد تو گردد و از آن همچون نردبانى براى ترقى روح، سكویى براى پرواز، ابزارى براى عمل آخرت استفاده كنى، بسیار هم ‏ارزنده است.

اما اگر دنیا و تعلقاتش حجاب روحت گردد، بند پا و زنجیر دستت ‏شود، بارى بر دوشت گردد و تو را از حركت و رشد باز دارد، اینجاست كه دنیا، نكوهیده و زشت مى‏شود و اسارت‌آور و برده‌ساز، كه باید به هر قیمتى از چنگش برهى و از كمندش آزاد گردى.

امیر مؤمنان ‏علیه‌السلام در نامه‏اى به سلمان فارسى، دنیا را چون مارى خوش‏خط و خال مى‏داند، با زهرى كشنده، كه عاقلان از آن مى‏گریزند و كودكان ‏به سویش جذب مى‏شوند.(3)

امام صادق ‏علیه‌السلام دنیا را همچون آب دریا مى‏داند كه تشنه، هر چه از آن ‏بیشتر بنوشد، تشنه‏تر مى‏شود تا آنكه هلاك گردد.

اگر این‏گونه دنیا را بشناسى، دنیا را وسیله «خودسازى‏» خواهى ساخت، نه خود را فداى «دنیا سازى‏»!

از قدیم گفته‏اند كه: دنیا عجوزه‏اى است كه عروس هزار داماد است، همه را ناكام گذاشته و به كسى هم وفا نكرده است.

با این حساب، دنیا پلى است كه باید از آن گذشت، مقصد، آن سوى‏رودخانه است! در سایه‌ی ناپایدار این دنیا نباید به «استراحت‏» پرداخت.

تو از دنیا عزیزتر و ارجمندترى. اگر قیمت‏ خویش را بشناسى هرگز خود را به دنیا نخواهى فروخت. بهاى تو بسیار بیش از این دنیاست و اگر خود را جز به «بهشت‏» بفروشى، باخته‏اى! این كلام اولیاء الهى است، نه توصیف ‏قلمى نویسنده.

اگر دنیا را بفروشى تا «دین‏» به دست آورى، در هر دو سود برده‏اى.

ولى اگر دین را براى دنیا بفروشى، در هر دو زیان كرده‏اى. دنیا كه برایت ‏ماندگار نیست، آخرت را هم باخته‏اى، پس چه چیز دارى؟...

بارى... دنیا «مسافرخانه‏» است، نه اقامتگاه دائمى!

 

پ.ن:

1) دعاى 20 صحیفه سجادیه: «عمرنى ما كان عمرى بذلة فى طاعتك، فاذا كان‏عمرى مرتعا للشیطان فاقبضنى الیك...».

2) من ملك بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم.

3) مثل الدنیا مثل الحیة، لین مسها، قاتل سمها (نهج‏البلاغه، صبحى صالح،نامه 68).

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، مقالات، 
برچسب ها : اخلاق، ماه رمضان، خودسازی، استاد جواد محدثی، مبدا، معاد، عمر، کوتاه و بلندی عمر، مرگ،


 

 

دشمن كیست؟

«دشمن‏شناسى‏»، یكى از ضرورى‏ترین شناخت‏هاست، ولى دشمنى‌كردن با دشمن و دشمن‌دانستن او و هوشیارى در مقابل دشمنى‏هایش ازآن ضرورى‏تر است.

دشمن، تنها آن نیست كه به خاك میهن ما تجاوز كند، یا نقشه‌ی قتل و نابودى ما را بكشد، یا اموال ما را بدزدد.

آنكه «گوهر یقین‏» را مى‏رباید و به جاى آن «تردید» و «شك‏» تحویلمان مى‏دهد، دشمن ماست.

آنكه «احساس مسؤولیت‏» را از ما مى‏گیرد و در عوض، «بى‏خیالى‏» تزریق مى‏كند، دشمن است.

آنكه «توكل‏» ما را غارت مى‏كند و بذر «بى‏اعتمادى‏» به وعده‏هاى خدا و پیغمبر را در مزرعه‌ی جانمان مى‏پاشد، دشمنى دیگر است.

دشمن، دشمن است. دوست‌پنداشتن دشمن و ناتوان و ناچیز‌شمردن‏ آن، غفلت‏آور است و موجب خنجرخوردن از پشت مى‏شود.

از دشمن صریح و رویاروى كمتر ضرر مى‏بینیم، تا دشمن پنهان و دور رو.(10)

آنكه آشكارا خود را دشمن معرفى مى‏كند، كم‌خطرتر از دشمنى است‏كه شعار دوستى مى‏دهد و دشمنى خود را پوشیده مى‏دارد و نقاب دوستى و خیرخواهى به چهره مى‏زند.(11)

هم شناخت دشمن ضرورى است، هم آشنایى با شگردها و شیوه‏هاى ‏دشمنى‏اش.

در حدیث است از قول امیرالمؤمنین ‏علیه‌السلام كه فرمود:

«بزرگترین دشمن، دشمنى است كه مكر و كید خویش را بیشتر پنهان ‏سازد».(12)

و آیا با «تسویلات‏» نفس و «وسوسه‏ها»ى آن آشنایید؟

با دشمن نفس، صلح‌كردن ننگ است

چون در همه حال، با خرد در جنگ است

هر چند سخن ز آشتى مى‏گوید

خصمى است كه آتش بس او نیرنگ است

ساده‏لوح كسى است كه به تمنیات بى‏پایان و سیرى‏ناپذیر و نامحدود«نفس‏» و خواسته‏هاى «دل‏»، سخاوتمندانه «آرى‏» بگوید!

«نفس اماره‏»، یك دشمن داخلى و خانگى است، از آن غافل نشویم!

نفس، گاهى انسان را از بالاترین مرتبه بر زمین مى‏زند و نعمت را به‏ نقمت و عامل «عروج‏» را به وسیله «سقوط‏» تبدیل مى‏كند و مقام و شهرت را دامى براى صید انسان مى‏سازد.

دست‏یافتن، به «مقام‏»، همیشه موجب خوشحالى نیست.

گاهى كسانى كه «بالا» مى‏روند، شدیدتر زمین مى‏خورند و آسیب‏ مى‏بینند.

آنكه نتواند «خود» را در پیچ و خم جاذبه‏ها، لغزشگاه‏ها، هوس‏ها و وسوسه‏ها حفظ كند و خود را نساخته باشد، هر چه «بالاتر» رود، سقوطش‏ هلاكت‏بارتر و شكننده‏تر است.

حضرت امام‏ قدس‌سره فرمود:

«خدا نكند قبل از آنكه انسان خودش را بسازد، دنیا به او روى آورد.»

و چه سخن شگفت و هشدار دهنده و سازنده‏اى!

گاهى براى بعضى‏ها، كنار بودن از صحنه‌ی مقام‌ها، مسؤولیت‌ها و ریاست‌ها مفیدتر و خوش‏عاقبت‏تر است، زیرا اگر مطرح و مشهور شوند، ظرفیت‏ «شهرت‏» و «مقام‏» را ندارند و «خود» را گم مى‏كنند، بخصوص اگر ره‏ صدساله را یك‌شبه طى كرده باشند و عنوان و نام و آوازه‏اى را كه دیگران به‏ طور طبیعى از رهگذر یك عمر تلاش و رنج و فداكارى به دست مى‏آورند، اینان در «جوانى‏» و آغاز راه و بدون طى آن مراحل كسب كرده باشند. به ‏نوعى «دولت مستعجل‏» و میوه‌ی زودرس و شكفتن نابهنگام!

سعدى گوید: «هر چه زود بر آید، دیر نپاید.»

این اشاره، به همان سرنگونى فواره است و فرودى كه در پى هر فراز است و سقوط و هبوطى كه پس‏از «عروج بی‌جا» و «صعود بى‌هنگام‏» دیده‏ مى‏شود.

این كه نام و عنوان انسان بر سر زبان‌ها بیفتد، براى حاشیه‏نشینان و ناظران، وسوسه‏انگیز است و براى ناموران، جاده‏اى لغزنده و سكویى بر لب ‏یك پرتگاه...

چه اصرارى به مطرح‌بودن و مشهورشدن؟ آفات و خطرات آن را نمى‏بینید؟

گمنامى نعمتى است كه تنها گرفتاران «شهرت‏» و دردسرها و عوارض‏ «معروف شدن‏» به ارزش آن واقفند.

بیچاره آنان كه شب و روز در تلاشند تا مشهور شوند.

 

یك جرعه حكمت

آن‏گونه كه یك باغبان، بوستان‌هاى سرسبز و گل‌هاى شاداب تربیت ‏مى‏كند،

و آن‏گونه كه یك كشاورز نمونه، مزرعه‌ی خود را به بهترین صورت‏ مطلوب در مى‏آورد،

و آن‏سان كه یك اسب‏سوار، اسب خودش را به حركت‌هاى مناسب و بجا و انعطاف‌پذیرى در مواقع مختلف و لازم، عادت مى‏دهد،

انسان هم باید به عنوان باغبان دل و جان، به «تربیت‏خویش‏» بپردازد.

آنچه در فرهنگ دینى ما به نام «تادیب نفس‏» مطرح است، همین ‏ادب‌كردن و تربیت‏ خویشتن است.

مگر همیشه باید به دیگران تذكر داد؟ خودمان كه محتاج‏تریم.

مگر همیشه باید به كار و رفتار این و آن دقت كرد و خوب و بد را شناخت و تذكر داد و داورى كرد؟ خودمان هم بى‏نیاز از تذكر یا «ارزیابى‏ خویش‏» نیستیم.

به یك نمونه از روش‌هاى تعلیمى و خودسازى از زبان حضرت على‏ علیه‌السلام‏دقت كنیم كه فرمود:

«كفاك ادبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غیرك‏»(13)

براى نشان دادن اینكه خودت را ادب و تربیت كرده‏اى، همین كافى‏ است كه از آنچه در دیگران بد و ناپسند مى‏دانى، اجتناب و پرهیز كنى. عجبا!... این حرف را سعدى هم به بیانى دیگر، از قول لقمان حكیم چنین‏آورده است:

«لقمان را گفتند: ادب از كه آموختى؟

گفت: از بى‏ادبان! هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، ترك آن را برخودم لازم دیدم.»(14)

حال، مى‏توانیم به خودمان نمره و امتیاز بدهیم:

آیا واقعا از آنچه در دیگران زشت و ناپسند مى‏دانیم، پرهیز مى‏كنیم؟ مثلا اگر كسى به ما بى‏اعتنایى كند، یا پشت‏سر ما حرف بزند، یا نوبت ما راغصب كند، ناراحت مى‏شویم و اگر در ایام امتحان یا هنگام مطالعه، كسى‏ مزاحم ما شود، او را بى‏فرهنگ و بى‏تعهد مى‏دانیم.

خودمان چگونه‏ایم؟... آیا مواظبیم كه نسبت‏ به دیگران بى‏احترامى و بى‏اعتنایى و غیبت و حق‏كشى و مزاحمت نداشته باشیم؟

مراعات این، نشانه‌ی «ادب‏» از دیدگاه حضرت على‏ علیه‌السلام است.

اگر صفتى ناپسند است، در همه و از همه زشت است، حتى اگر در خود ما باشد.

مگر ما با دیگران چه فرقى داریم؟

برخورد «كریمانه‏» با دیگران، مرتبه‏اى والاتر از كمال روحى را نشان ‏مى‏دهد و نشانه‌ی عظمت‏ روحى وهمت‏ بلند است و این یك‏ «هنر بزرگ‏» است.

هنر آن نیست كه بدى را با بدى، تندى را با تندى و خشونت را با رفتارى خشن‏تر، پاسخ دهى.

اگر «ظرفیت روح‏» و «كرامت نفس‏» داشتى و توانستى پرخاش‌ها وخشونت‌هاى دیگران را با «متانت‏» و «نرمش‏» جواب دهى، آنگاه لذت‏پیروزى بدون لشگر و یاور را خواهى‏ چشید و عقب‏نشینى حریف ‏را خواهى ‏دید.

امام سجاد علیه‌السلام از خدا توفیق مى‏طلبد كه در برابر نیرنگ‏بازى و فریب‌كارى دیگران، خیرخواهانه برخورد كند و با آنان كه كناره‏گیرى وجدایى پیش مى‏گیرند، احسان و نیكى كند و به محروم‏كنندگان بخشش‏كند، با قطع رحم‌كنندگان صله‌ی رحم داشته باشد، نسبت ‏به كسانى كه او را «غیبت‏» مى‏كنند، یاد نیكو داشته باشد و به جاى افشاى عیوب‌شان، خوبی‌هایشان را بازگوید، از خوبى‏ها تشكر كند و از بدی‌ها چشم بپوشد...(15)

این، همان برخورد «كریمانه‏» است كه هنر مردان بزرگ و روح‌هاى ‏متعالى و جان‌هاى پاك‌شده از غرور و منیت است و روح معاشرت زیبا در جامعه‌ی مكتبى است.

اگر كسى به تو بى‏مهرى و بى‏اعتنایى كرد، یا از تو به احترام یاد نكرد، یاخوبی‌هاى تو را نادیده گرفت، هم مى‏توانى بى‏اعتنایى و بى‏حرمتى و ناسپاسى كنى، كه همان «مقابله به مثل‏» است و از همه كس بر مى‏آید، هم مى‏توانى ضعف و خطاى او را نادیده بگیرى، احترام كنى، خوبی‌هایش‏ را بگویى و تقدیر كنى، كه این رفتار، «برخورد كریمانه‏» و یك «هنر» است.

این است كه مانند یك تابلوى هنرى، جاودانه ‏مى‏درخشد و ماندگاراست.

 

پ.‏ن:

10) در شناخت منافقین، به «سوره منافقون‏» رجوع شود. نیز به خطبه 185 نهج البلاغه درتوصیف منافقان.

11) اخاف علیكم كل منافق الجنان‏عالم اللسان، یقول ما تعرفون و یفعل ماتنكرون. (نهج‏البلاغه، صبحى صالح، نامه 27، به نقل از پیامبر اكرم).

12) اكبر الاعداء اخفاهم مكیدة (الحیاة، ج‏1 ص‏133).

13) نهج البلاغه، صحبى صالح، حكمت 412.

14) گلستان سعدى.

15) دعاى مكارم الاخلاق، صحیفه سجادیه، دعاى‏20.

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، مقالات، 
برچسب ها : اخلاق، ماه رمضان، خودسازی، استاد جواد محدثی، دشمن، دشمن‌شناسی، یقین، توکل، احساس مسئولیت، دشمن صریح، دشمن پنهان، ساده‌لوح، حکمت، کرامت نفس،




( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه