تبلیغات
کیمیا - مطالب بهمن 1390
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 1390/11/28 :: نویسنده : کیمیا



به رسم معهود، نیت کنید و بسم الله...


بسم الله الرحمن الرحیم

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکـلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبـه‌فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنـند؟
گوییا باور نـمی‌دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنـند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نـشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنـند
ای گدای خانقـه برجه کـه در دیر مـغان
می‌دهـند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد
زمره‌ی دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند
بر در میخانه‌ی عشق ای ملک تسـبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخـمر می‌کـنـند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی، عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

 

یا علی

 

پ.ن:
شب از نیمه گذشته است و پای لپ‌تابم، مشغول التماس به درگاه پرداخت الکترونیکی بانک «بوووووق» هستم برای پرداخت مقداری پول به فروشنده‌ی «بوووووق». هر از گاهی هم صفحه‌ی کلوبم (+) را یک نگاه می‌اندازم و پست‌های دوستانم را نگاه می‌کنم؛ تا می‌رسم به پستی که خیلی خیلی به دلم نشست. داخل پرانتز عرض کنم: (می‌دانید که کوتاه و مختصر و با کمی اغماض، مفید نوشتن، مد شده است که امیدوارم موفق شویم در این هرسه؛ شاید بعدها درباره‌اش صحبت کردیم با هم)؛
انصافا برای خودش یک پست کامل است، اما چون رهنمونم کرد به تفال، به دیوان خواجه‌ی شیرازی و پست -لااقل هنوز برای خودم- محبوب «جمعه‌ها با حافظ»، اینجا هم پی‌نوشتش می‌کنم؛ اما به قول خودم و خودش، فقط نخوانید بلکه نوش جان کنید این بیت را:


گرفته آب در آغوش، عکس روی تو را
دلم به ساده‌دلی‌های آب می‌سوزد


این را هم البته بگویم که دخترم می‌آید و تا می‌تواند کار و بارم را می‌ریزد به هم. این دفعه هم که موفق شد، سیم‌های این دستگاه جادویی را با تسلط هر چه تمام‌تر بکند و قدرتش را به رخم بکشد. زبانش که هنوز بی‌زبانی‌است، اما خیلی راحت از چشمانش می‌توان خواند که: «اگر می‌توانی موشکی به عنوان جواب، به موشکی که از من خورده‌ای، بزن» و من هم جز اقرار به شکست، راهی دارم آیا؟؟!!!! فقط یک کار می‌کنم و آن اینکه برای اطمینان، از او بپرسم: «عشق باباجون می‌شی؟» و او هم با همان وصف که راجع به زبانش گفتم، بگوید: «اوهوم» و من را به یک نفس عمیق از روی آرامش، میهمان کند.
از همه‌ی اینها که بگذریم، عجب غزلی میهمان‌مان کرد جناب حافظ شیرازی؛ دستش مریض مباد!
راستی...

پرداختم انجام نشد؛ به علت «پاسخی از بانک، دریافت نگردید»
درست می‌شود انشاءالله!

 

 





نوع مطلب : ادبیات و شعر، اجتماعی، عمومی، 
برچسب ها : حافظ، جمعه‌ها با حافظ، حافظ شیرازی، پرداخت الکترونیکی، نقد، کلوب، شعر، تک‌بیتی،


دوشنبه 1390/11/24 :: نویسنده : خون خامه



      مردی در کنار رودخانه ای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را می شنود و متوجه می شود که کسی در حال غرق شدن است.

فوراً به آب می پرد و او را نجات می دهد. اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را می شنود و باز به آب می پرد و دو نفر دیگر را نجات می دهد. اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می خواهند می شنود.

او تمام روز را صرف نجات افرادی می کند که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده اند، غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانه ای مردم را یکی یکی به رودخانه می انداخت.





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دیوانه، نجات، غافل، غفلت،


شنبه 1390/11/15 :: نویسنده : کیمیا




«لا یَشْغَلکَ رزقٌ مَضمونٌ عن عمل ٍ مَفروض»
رزق و روزی ضمانت‌شده، تو را از کار واجب باز ندارد.

امام حسن عسکری (ع)
تحف العقول، ص490









نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، اجتماعی، 
برچسب ها : رزق، روزی، روزی تضمین‌شده، حدیث، روایت، امام حسن عسگری (ع)، واجب، کار واجب، تحف العقول،




( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه