کیمیا سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی tag:http://kimia.mihanblog.com 2017-09-20T10:07:28+01:00 mihanblog.com کیمیا در آدرس جدید 2015-03-12T23:27:41+01:00 2015-03-12T23:27:41+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1638 کیمیا سلاموقت بخیرتا اطلاع ثانوی مطالب کیمیا را در آدرسwww.kimia-ac.ir پیگیری نمایید.با تشکروالسلام سلام
وقت بخیر
تا اطلاع ثانوی مطالب کیمیا را در آدرس
www.kimia-ac.ir 
پیگیری نمایید.
با تشکر
والسلام
]]>
همایش بزرگ شعر «علی‌گویان» 2012-10-23T21:03:22+01:00 2012-10-23T21:03:22+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1637 کیمیا بسم الله الرحمن الرحیم همایش بزرگ شعر «علی‌گویان» با موضوع حضرت امیر علیه‌السلام و عید سعید غدیر با حضور سید عباس سجادی، امید مهدی‌نژاد، میثم سلطانی و علیرضا بدیع و جمعی از شاعران مطرح کشور زمان: جمعه 12/08/1391 ساعت 14 و 30 دقیقه نشانی: تهران- خیابان آزادی- انتهای خیابان استاد معین- مرکز آموزش‌های شهرداری تهران- سالن شهید حیدری از تمامی دوستان دعوت می‌شود تا اشعار خود را با موضوع ذکر شده (در قوالب گوناگون) فقط از طریق پست الکترونیکی به دبیرخانه‌ی گروه ارسال نمایند. اشعار ارسالی ت

بسم الله الرحمن الرحیم

همایش بزرگ شعر «علی‌گویان»

با موضوع حضرت امیر علیه‌السلام و عید سعید غدیر

با حضور سید عباس سجادی، امید مهدی‌نژاد، میثم سلطانی و علیرضا بدیع و جمعی از شاعران مطرح کشور

زمان: جمعه 12/08/1391 ساعت 14 و 30 دقیقه

نشانی: تهران- خیابان آزادی- انتهای خیابان استاد معین- مرکز آموزش‌های شهرداری تهران- سالن شهید حیدری

از تمامی دوستان دعوت می‌شود تا اشعار خود را با موضوع ذکر شده (در قوالب گوناگون) فقط از طریق پست الکترونیکی به دبیرخانه‌ی گروه ارسال نمایند. اشعار ارسالی توسط خود شاعر (در صورت تمایل) خوانده می‌شود و به اشعار برگزیده جوایز ارزنده‌ای اهدا خواهد شد.

اشعار ارسالی می‌بایست به صورت تایپ‌شده، همراه با نام و شماره‌ی تماس شاعر باشد.

اسامی میهمانان به زودی به صورت کامل اعلام خواهد شد. منتظر اطلاعیه‌های بعدی ما باشید

 

email: takmezrabgroup@gmail.com

انجمن شعر «علی‌گویان»

]]>
شرح مناجات شعبانیه - قسمت بیستم 2012-07-30T02:17:46+01:00 2012-07-30T02:17:46+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1635 کیمیا   اِلهی لَم یَکُن لی حَولٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصیَتِکَ اِلّا فی وَقتٍ اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبی مِنْ اِوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْکَ. معبود من قدرتی در ترک معصیت ندارم، مگر آنکه با استقرار محبتت در دلم، از معصیت تو اجتناب نمایم، که در این صورت، آن‌گونه که اراده کردی خواهم بود. پس شکرگزاریت کردم از آن رو که مرا در حریم کرمت پذیراشدی و قلبم را از پلیدی‌های غفلت از خویش تطهیر فرمودی. نکاتی از ای  

اِلهی لَم یَکُن لی حَولٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصیَتِکَ اِلّا فی وَقتٍ اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبی مِنْ اِوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْکَ.

معبود من قدرتی در ترک معصیت ندارم، مگر آنکه با استقرار محبتت در دلم، از معصیت تو اجتناب نمایم، که در این صورت، آن‌گونه که اراده کردی خواهم بود. پس شکرگزاریت کردم از آن رو که مرا در حریم کرمت پذیراشدی و قلبم را از پلیدی‌های غفلت از خویش تطهیر فرمودی.

نکاتی از این فراز

1. عنایت حق در اجتناب از گناهان؛

2. محبت به حق‌تعالی مهم‌ترین عامل دوری از معاصی؛

3. شکرگزاری از توجه خداوند؛

4. خطر غفلت.

«اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ ...».

اهمیت توفیقات الهی

موضوع «توفیق الهی» از موضوعات مهم و قابل توجه مباحث اسلامی و عرفانی می‌باشد و در ادبیات اسلامی نیز، به آن توجه بسیاری شده است. سعدی گوید:

جهان‌آفرین گر نه یاری کند

کجا بنده پرهیزکاری کند

حافظ نیز می‌گوید:

به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود

خیال باشد کاین راه بی‌حواله برآید

همچنین از آیات و اخبار برمی‌آید تا توفیق و عنایت الهی دست بنده‌ای را نگیرد، او در سیر و سلوک خویش ره به جایی نخواهد برد.

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن

مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد

حافظ

همان طور که قبلاً اشاره شده قرآن کریم، موهبت تزکیه‌ی نفس و آراستگی به فضیلت تقوی را مشروط به عنایت و توفیق الهی دانسته و چنین می‌فرماید:

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. (نور: 21) و اگر فضل و عنایت الهی نصیب‌تان نمی‌شد، احدی از شما به موهبت تزکیه‌ی نفس دست نمی‌یافت، و لکن این خداست که هر که را خواهد توفیق تهذیب نفس داده و مهذبش می‌سازد، و خداوند، شنوا و داناست.

یک عنایت به ز صد گون اجتهاد

جهد را خوف است از صد گون فِساد

ذره‌ای سایه عنایت بهتر است

از هزاران کوشش طاعت‌پرست

جهدِ بی‌توفیق جان کندن بُوَد

ز ارزنی کم، گر چه صد خرمن بُوَد

مولانا

امام علی علیه‌السلام پیرامون اهمیت توفیق در دعای شریف صباح می‌فرماید: اِلهی اِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِی الرَّحْمَةُ عَنْکَ بِحُسْنِ التَّوفیقِ فَمَنِ السّالِکُ بی اِلَیْکَ فیواضِحِ الطَّریقِ. پروردگارا! اگر لطف و رحمتت در اول مرا به حسن توفیق رهنمون نمی‌گشت، چه کسی مرا در راه روشن به سوی تو هدایت می‌کرد.

نه خود می‌رود هر که جویان اوست

به نفعش کشان می‌برد لطف دوست

سعدی

دعا و مناجات - picture 270

«اَلاّ فی وَقْتٍ اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِک».

توفیق الهی در قالب محبت

دلی دارم خریدار محبت

کزو گرم است بازار محبت

لباسی بافتم بر قامت دل

ز پود محنت و تار محبت

در این فراز از مناجات، یقظه و بیداری حاصل از محبت الهی در حق بنده خاستگاه توفیق ربوبی در انصراف و اجتناب بنده از نافرمانی حق تعالی، معرفی شده است. توضیح آنکه در این عبارت، به بهترین نوعِ «توفیق»، که محبت بنده به خدایش باشد، اشاره شده است. به عبارت دیگر، عالی‌ترین مصداق توفیق الهی در حق بنده آن است که پرتوی از محبت خویش را در قلب انسان می‌افکند و جانش را از مهر و دوستی نسبت به خویش، شعله‌ور سازد، در نتیجه این«محبت»، بنده از هر آنچه مورد کراهت محبوبش می‌باشد اجتناب نموده و سبب می‌شود که خود را آن‌گونه می‌سازد که معشوقش می‌پسندد.

در بیان «محبت الهی» و اینکه اگر محبت بر قلب انسانی سایه افکند، چه برکاتی نصیب او خواهد گردید، مناسب است از روایاتی در این زمینه کمک گیریم:

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: حُبُّ اللّه ِ اِذا اَضاءَ عَلی سَرِّ عَبْدٍ اَخْلاهُ عَنْ کُلِّ شاغِلٍ وَ کُلُّ ذِکْرٍ سِوَی اللّه ِ ظُلْمَةٌ وَ الْمُحِبُّ اَخْلَصُ النّاسِ سِرّاً للّه ِ تَعالی وَ اَصْدَقُهُم قَولاً وَ اَوْفاهُم عَهْداً.(106) هرگاه نور محبت خدا بر درون بنده‌ای بتابد، او را از هر مشغله‌ی دیگری، فارغ می‌گرداند؛ هر یادی جز خدا، تاریکی است؛ آنکه خدا را دوست می‌دارد، به برکت این حب و دوستی، خالص‌ترین مردم و راست‌گوترین آن‌هاست و در عهد و پیمان از همه وفادارتر است.

و نیز فرمود: فَما اَوحَی اللّه ُ تَعالی اِلی داودَ علیه‌السلام : یا داودَ: مَنْ اَحَبَّ حَبیباً صَدَقَ قَولَهُ وَ مَن رَضِیَ بِحَبیبٍ رَضِیَ بِفِعلِهِ، وَ مَن وَثِقَ بِحَبیبٍ اِعْتَمَدَ عَلَیهِ وَ مَنِ اشْتاقَ اِلی حَبیبٍ جَدَّ فِی السَّیرِ اِلَیْهِ.(107) خدای تعالی به داود علیه‌السلام وحی فرمود: ای داود! هر کس محبوبی را دوست بدارد، نتیجه‌اش آن است که سخنش را می‌پذیرد و تصدیق می‌کند، و هر که از محبوبی خوشش آید، حاصلش آن است که از کارهای او راضی خواهد بود، و هر که به محبوبی اعتماد کند، ثمره‌اش آن است که به او تکیه خواهد کرد، و هر که شیفته‌ی محبوبی باشد، برای ملاقات و دیدار با او سعی و تلاش می‌نماید.

حکایت

عیسی علیه‌السلام به قومی بگذشت زار و ضعیف، گفت: شما را چه رسید؟ گفتند: از بیم حق‌تعالی، بگداختیم. گفت: حق است بر خدای تعالی که شما را ایمن کند از عذاب. به قومی دیگر بگذشت، از ایشان زارتر و نزارتر و ضعیف‌تر. گفت: شما را چه رسیده است؟ گفتند: آرزوی بهشت، ما را بگداخت، گفت: حق است بر خدای‌تعالی که شما را به آرزوی خویش در رساند. به قومی دیگر بگذشت از این هر دو ضعیف تر و نزارتر و روی ایشان، چون نور می‌تافت. گفت: شما را چه رسیده است؟ گفتند: دوستی خدا ما را بگداخت. با ایشان بنشست و گفت: شما مقربانید و مرا به مجالست شما امر فرموده‌اند.(108)

چنان پر شد فضای سینه از دوست

که فکر خویش گم شد از ضمیرم

حافظ

نبی اکرم صلی الله علیه و آله در فرازی دل‌نشین فرمودند:

اَلّهُمَّ ارْزُقْنی حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ اَحَبَّک وَ حُبَّ مَنْ یُقَرِّبُنی اِلی حُبِّکَ وَ اجْعَلْ حُبَّکَ اَحَبَّ اِلَیَّ مِنَ الْماءِ الْبارِدِ.(109) بار خدایا! مرا دوستی خویش روزی کن و دوستی دوستان خویش و دوستی آن را که مرا به دوستی تو نزدیک گرداند، و دوستی خود را بر من دوست‌تر گردان از آب سرد بر تشنه.

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست

چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم

که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست

دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دوست

بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود

هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست

مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش

اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست

سعدی

نکته‌ی دیگر درباره‌ی این موضوع، آنکه، اگر شجره‌ی محبت الهی در سرزمین دلی، بروید، نه تنها از میوه‌های آویزان بر شاخه‌های آن، گام برداشتن به سوی رضایت محبوب و دوری از ناپسند است، بلکه ثمرات بسیار ارزشمند دیگر از این شجره‌ی محبت حاصل می‌شود که عبارتند از:

اینکه تنها به انگیزه‌ی محبت الهی –و نه به انگیزه‌ی شوق به بهشت و یا خوف از دوزخ- محبوبش را می‌پرستد و عبادت می‌کند؛ چنین عبادتی، ارزشمندترین وگرانقدرترین، نوع عبادت می‌باشد که آن را عبادت آزادگان نامیده‌اند. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام در این رابطه چنین نقل شده است که:

اِنَّ الْعُبّادَ ثَلاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُو اللّه َ عَزَّوَجَلّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ وَ قَومٌ عَبَدُو اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْکَ عِبادَةُ الاُجْرآءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُو اللّه عَزَّوَجَلّ حُبّاًلَهُ فَتِلْکَ عِبادَةُ الاَحْرارِ وَ هِیَ اَفْضَلُ الْعِبادَة.(110) عبادت‌کنندگان بر سه دسته‌اند: گروهی خدای عزوجل را از ترس عبادت می‌کنند و این عبادت بردگانست؛ مردمی که خدای تعالی را به طمع ثواب عبادت می‌کنند که این عبادت مزدوران است؛ دسته‌ای نیز خدای عزوجل را به خاطر حب به او و دوستی به حضرتش عبادت می‌نمایند و این، عبادت آزادگان، و برترین و بهترین عبادت می‌باشد.

خواجه عبداللّه انصاری می‌گوید: «من چه دانستم که مزدور اوست که بهشت باقی او را حظ است. و عارف اوست که در آرزوی یک لحظه ست. من چه دانستم که مزدور در آرزوی حور و قصور است و عارف در بحر عیان، غرقه نور است».(111)

نکته‌ی آخر اینکه، بنده‌ای که از کوثر زلال محبت نوشیده است، به یمن این محبت به محبوب که در واقع، بعد از عنایت و محبت محبوب وی نسبت به اوحاصل شده است، نزد دیگران نیز عزیز شده و مهر و دوستی او در دل دیگران نیز مستقر خواهد گشت. نبی اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرموده است:

اِذا اَحَبَّ اللّه ُ عَبْداً مِنْ اُمَّتی قَذَفَ فی قُلوبِ اَصْفِیائِهِ وَ اَرواحِ مَلائِکَتِهِ وَ سُکّانِ عَرْشِهِ مَحَبَّتَهُ لِیُحِبُّوهُ، فَذلِکَ الْمُحِبُّ حَقّاً طُوبی لَهُ ثُمَّ طُوبی لَهُ وَ لَهُ عِنْدَ اللّه ِشَفاعَةٌ یَوْمَ الْقِیامَة.(112) وقتی که خداوند بنده‌ای از امت مرا دوست بدارد، محبت او را در قلب مردمان برگزیده نزد خداوند و ارواح ملایکه و ساکنان عرش می‌اندازد، تا همه‌ی آن‌ها او را دوست بدارند این است عظمت آنکه محبت خداوند در قلبش قرار گرفته است. گوارا و مبارک باد بر او و او در روز قیامت نزد پروردگارش، صاحب مقام شفاعت خواهد بود.

 

]]>
المپیک و میانمار 2012-07-28T13:56:11+01:00 2012-07-28T13:56:11+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1634 کیمیا به گواهی تاریخهمیشه در سایه‌ی بمباران خبری و تبلیغی دنیا از بازی‌های جام جهانی فوتبال و المپیکدر گوشه‌ای دیگر از این دهکده‌ی جهانی جنایتی هولناک در حال وقوع بوده استو امسال «میانمار»   به گواهی تاریخ
همیشه در سایه‌ی بمباران خبری و تبلیغی دنیا 
از بازی‌های جام جهانی فوتبال و المپیک
در گوشه‌ای دیگر از این دهکده‌ی جهانی 
جنایتی هولناک در حال وقوع بوده است

و امسال «میانمار»

 

کاریکاتور - picture 333

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)- قسمت نوزدهم 2012-07-16T17:17:45+01:00 2012-07-16T17:17:45+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1633 کیمیا   اِلهی اَنا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْکَ مِمّا کُنتُ اُواجِهُکَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائی مِنْ نَظَرِکَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْکَ اِذِ الْعَفْوَ نَعْتٌ لِکَرَمِک. معبود من! من عبدی هستم که برای عذرخواهی از کردارهای زشتی که ناشی از کم‌حیائی‌ام در محضرت بوده به آستانت آمده‌ام و از درگاهت خواستار عفو و گذشت می‌باشم، عفوی که از اوصاف کرم تو می‌باشد. نکاتی از این فراز 1. اهمیت حیا؛ 2. طلب عفو. «اِلهی اَنا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْکَ مَمّا کُنتُ...». صفت زیبای حیا شرم و حیا، یکی از  

اِلهی اَنا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْکَ مِمّا کُنتُ اُواجِهُکَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائی مِنْ نَظَرِکَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْکَ اِذِ الْعَفْوَ نَعْتٌ لِکَرَمِک.

معبود من! من عبدی هستم که برای عذرخواهی از کردارهای زشتی که ناشی از کم‌حیائی‌ام در محضرت بوده به آستانت آمده‌ام و از درگاهت خواستار عفو و گذشت می‌باشم، عفوی که از اوصاف کرم تو می‌باشد.

نکاتی از این فراز

1. اهمیت حیا؛

2. طلب عفو.

«اِلهی اَنا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْکَ مَمّا کُنتُ...».

صفت زیبای حیا

شرم و حیا، یکی از صفات خدایی است که در هر کس متجلی شود او را به سوی انواع خوبی‌ها و زیبایی‌ها رهنمون شده و مانند شجره‌ی طیبه‌ای است که شاخه‌ها و میوه‌های فراوانی -از انواع برکات و خیرات- بر آن آویخته شده است. کسی که به این خصلت آراسته شده است، راه خوشبختی و سعادت بر او هموار شده، و به برکت این صفت، بسیاری از لغزش‌ها و گناهان وی از میان خواهند رفت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره‌ی اهمیت حیا فرموده‌اند:

اَمَّا الْحَیاءُ فَیَتَشَعَّبُ مِنهُ اللّینُ وَ الرَّأفَةُ وَ الْمُراقَبَةُ لِلّه فِی السِّرِّ وَ الْعَلانِیَةِ وَ السَّلامَةُ وَاجْتِنابُ الشَّرِّ وَ الْبَشاشَةُ وَ السَّماحَةُ وَ الظَّفَرُ وَ حُسنُ الثَّناءِ عَلی الْمَرْءِ فِی النّاسِ، فَهذا ما اَصابَ الْعاقِلُ بِالْحَیاءِ فَطُوبی لِمَن قَبِلَ نَصیحَةَ اللّه وَ خافَ فَضیحَتَهُ.(102) اما آنچه از حیا نشئت می‌گیرد عبارت است از: نرم‌خویی، مهربانی، در نظر داشتن خدا در آشکار و نهان، سلامت، دوری نمودن از بدی، خوشرویی، گذشت و بخشندگی، پیروزی و خوش‌نامی در میان مردم، اینها فوایدی است که خردمند از حیامی برد. خوشا کسی که نصیحت خدا را بپذیرد و از رسواگری او بترسد.

امام علی علیه السلام نیز در این زمینه می‌فرماید: «اَلْحَیاءُ مِفْتاحُ کُلِّ الْخَیرِ؛ حیا کلید همه‌ی خوبی‌هاست».(103)

باری آنکه اهل حیاست، هر سخنی را بر زبان جاری نمی‌سازد، هر حرکتی را از خود بروز نمی‌دهد. ممکن نیست کسی دارای ارزش باشد، ولی حیاورزی نکند و امکان ندارد که کسی بی‌حیا باشد، اما انسان‌ها برای او اعتبار و شأن و جایگاهی والا قائل باشند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «ما کانَ الْفُحْشُ فی شَیْ ءٍ اِلاّ شانَهُ وَ لا کانَ الْحَیاءُ فی شَیْ ءٍ قَطُّ اِلاّ زانَهُ؛ بی‌شرمی و بی‌حیایی با هیچ چیز همراه نشد مگر اینکه آن را زشت گردانید و حیا با هیچ چیز همراه نگشت مگر اینکه آن را آراست».(104)

حیاء خداوندی

چیزی که باید آدمی را غرق حیا نماید آن است که پروردگارش خود، اهل حیاست و در مواردی از برخورد با بنده‌اش اظهار شرم و حیا نموده است و چه زشت است که خداوند آدمی حیاورز باشد، ولی آدمی از حیا بهره‌ای نداشته باشد.

در گلستان سعدی درباره‌ی حیاء خداوندی چنین آمده است:

هر گاه که یکی از بندگان گنه‌کار پریشان‌روزگار، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق، جل و علا بردارد، ایزدتعالی در وی نظر نکند، بازش بخواند، باز اعراض کند. بازش به تضرع و زاری بخواند، حق سبحانه و تعالی فرماید: ای ملایکه من! از بنده حیا می‌کنم، در حالی که غیر از من کسی ندارد، به تحقیق که او را آمرزیدم. دعوتش را اجابت کردم، و حاجتش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده، همی شرم دارم.

کرم بین و لطف خداوندگار

گنه بنده کرده است و او شرمسار(105)

 

دعا و مناجات - picture 260

«وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْکَ...».

طلب عفو از خداوند

«عَفُوّ» و بخشنده‌بودن و عفو کردن، از صفات زیبای حق تعالی است که در قرآن مجید بارها ذکر شده و از خداوند به صفت عَفُوّ بودن ستایش شده است. در بند چهل و سوم دعای جوشن کبیر می‌خوانیم: «یا مَنْ فی عَفْوِهِ یَطْمَعُ الْخاطِئُون؛ ای آنکه در عفوش، خطاکاران، طمع می‌بندند». ما هم در هم‌نوایی با معصوم علیه‌السلام به پیشگاه خداوند خویش عرضه می‌داریم: پروردگارا! از اوصاف کرم تو عفو کردن است و ما نیز، سخت محتاج عفو تو می‌باشیم، عفوت را شامل ما فرما! و از گناهان ما درگذر!

گر من گنه جمله جهان کردستم

عفو تو امید است که گیرد دستم

گفتی که به روز عجز دستت گیرم

عاجزتر از این مخواه کاکنون هستم

ابوسعید ابوالخیر

 

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)- قسمت هجدهم 2012-07-13T22:26:15+01:00 2012-07-13T22:26:15+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1632 کیمیا اِلهی وَ قَد اَفْنَیْتُ عُمْری فی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ اَبْلَیتُ شَبابی فی سُکْرَةِ التَّباعُدِمِنک اِلهی فَلَم اَستَیِقَظْ اَیّامَ اغْتِراری بِکَ وَ رُکُونی اِلی سَبیلِ سَخَطِک. اِلهی وَاَنَا عَبدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، مُتَوَسِّلٌ بِکَرَمِکَ اِلَیکَ. معبود من! پس بیدار نشدم روزگاری را که مغرور کرمت بودم و به راه سخط و غضب می‌رفتم. معبود من! من بنده‌ی تو و فرزند بنده‌ی توام که در پیشگاهت ایستاده‌ام و کرم و رحمت خودت را وسیله رهیابی به بارگاه تو قرار داده‌ام. نکاتی اِلهی وَ قَد اَفْنَیْتُ عُمْری فی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ اَبْلَیتُ شَبابی فی سُکْرَةِ التَّباعُدِمِنک اِلهی فَلَم اَستَیِقَظْ اَیّامَ اغْتِراری بِکَ وَ رُکُونی اِلی سَبیلِ سَخَطِک. اِلهی وَاَنَا عَبدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، مُتَوَسِّلٌ بِکَرَمِکَ اِلَیکَ.

معبود من! پس بیدار نشدم روزگاری را که مغرور کرمت بودم و به راه سخط و غضب می‌رفتم. معبود من! من بنده‌ی تو و فرزند بنده‌ی توام که در پیشگاهت ایستاده‌ام و کرم و رحمت خودت را وسیله رهیابی به بارگاه تو قرار داده‌ام.

نکاتی از این فراز

1. خطر سهو و غفلت از خداوند؛

2. «مستی دوری» از خداوند؛

3. بیدار نشدن بنده، حتی در زمان سخط و غضب معبود؛

4. متوسل‌شدن به کرم خداوندی به همراه اظهار عبودیت.

«اِلهی وَ قَد اَفْنَیْتُ عُمری فی شِرَّةِ السَّهوِ...».

خطر سهو و غفلت

در این فراز از مناجات، به موضوع سهو و یا همان غفلت از یاد خداوند اشاره شده است. غفلت از یاد خدا، از صفات مذمومی است که می‌تواند انواع خطرات وسقوط‌ها را به همراه داشته باشد.

مباش غَرّه و غافل چو میش سر در پیش

که در طبیعت این گرگ، گله‌بانی نیست

سعدی

قرآن کریم در مقام هشدار به خطر غفلت، آثار ویران‌گر آن را تا آنجا می‌داند که سبب می‌شود آدمی به مقامی پایین‌تر از مقام چهارپایان تنزل کرده در نتیجه گرفتار جهنم گردد:

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیرًا مِنَ الْجِنِّ وَ اْلإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ. (اعراف: 179) و به تحقیق بسیاری از جن و انس را به جهنم واگذار نمودیم، چه آنکه آنها، قلب‌هایی داشتند بی‌ادراک و دیده‌هایی داشتند بی‌نور بصیرت و گوش‌هایی داشتند که شنوای حقیقت نبوده است. آنان چون چهارپایانند و بلکه گمراه‌تر از آنها و آنها کسانی هستند که در غفلت به سر می‌برند.

چنانچه در پایان این آیه‌ی شریفه اشاره شد، «غفلت و سهو» به عنوان تنها صفتی معرفی گردید که تا این حد، انحطاط آدمی را به همراه خواهد داشت.

بکن سرمه‌ی غفلت از چشم پاک

که فردا شوی سرمه در چشم خاک

سعدی

همچنین در آیه‌ی دیگری خطر سهو و غفلت چنین عنوان شده است.

وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطًا. (کهف: 28) و از کسی که قلبش را از یاد خود غافل ساختیم پیروی مکن که از پی هوای نفس خود می‌رود و در کارهایش اسراف می‌ورزد.

از اینکه خداوند در این آیه ابتدا موضوع غفلت را عنوان نمود و سپس موضوع پیروی از هوای نفس و اسراف را مطرح ساخت، می‌توان دریافت که پیروی از هواهای نفسانی و زیاده‌روی در زندگی نیز، ریشه در غفلت از یاد خدا دارد. در نتیجه آن‌ها که همواره به یاد خدا می‌باشند، نه از هوای نفس پیروی می‌کنند و نه در زندگی خویش گرفتار اسراف می‌گردند.

بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود

زین سیل دمادم که در این منزل خواب است

حافظ

و به قول مولانا:

کاروان رفت و تو غافل خفته‌ای

در زیانی در زیانی در زیان

این قسمت از سخن را با نقل چند روایت و ذکر حکایتی به پایان می‌بریم:

فی حَدیثِ الْمِعْراجِ: یا اَحْمَدُ اِجْعَل هَمَّکَ هَمّاً واحِداً، فَاجْعَل لِسانِکَ لَساناً واحِداً، وَاجْعَلْ بَدَنَکَ حَیّاً، لا تَغْفُل عَنّی، مَنْ یَغْفُلْ عَنّی لا اُبالی بِاَیِّ وادٍ هَلَکَ.(89) در حدیث معراج آمده است: ای احمد! اندیشه‌ات را واحد گردان و زبانت را یک‌زبان ساز و بدنت را زنده بدار و از من غافل مباش، که هر که از من غافل باشد، اهمیتی ندهم که در کدام وادی هلاک شود.

علی علیه‌السلام فرمود: «فَیالَها حَسْرَةً عَلی کُلِّ ذی غَفْلَةٍ اَنْ یَکُونَ عُمرُهُ عَلَیهِ حُجَّةً، وَ اَنْ تُؤَدِّیهُ اَیّامُهُ الی الشَّقْوَة؛ ای دریغا بر هر غافلی که عمرش دلیلی بر ضد او باشد و روزهایش او را به سوی بدبختی کشاند».(90)

و نیز: «وَیْلٌ لِمَن غَلَبَت عَلَیْهِ الْغَفْلَةُ فَنَسِیَ الرّحْلَةَ وَ لَمْ یَسْتَعِد؛ وای بر کسی که غفلت او را فراگیرد و در نتیجه، سفر آخرت را فراموش کند و خود را برای آن آماده نسازد».(91)

و در حدیثی دیگر از آن حضرت، چنین نقل است که: «مِنْ دَلائِلِ الدَّوْلَةِ قِلَّةُ الْغَفْلَةِ؛ یکی از ریشه‌های پیروزی و دست‌یابی به دولت، کمی غفلت می‌باشد».(92)

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل

مطیع نفس و شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملایک

تو قدر خود نمی‌دانی چه حاصل

باباطاهر

و اما حکایت:

شخصی به نام ابو اسامه نقل می‌کند که: زمانی در مسافرتم با امام صادق علیه‌السلام هم‌کجاوه بودیم. در اثنای راه، حضرت رو به من کرد و فرمود: قرآن به همراه داری؟ عرض کردم آری. فرمود: بخوان. قرآن را باز کردم و سوره‌ای خواندم: امام علیه‌السلام متأثر شد و سپس فرمود: مواظب دل‌هایتان باشید که غفلت آنها را فرا نگیرد و به یاد خدا باشید. زیرا گاهی در شبانه‌روز، ساعاتی است که در دل، نه ایمان است و نه کفر، و این دل در این هنگام مانند پارچه‌ی پوسیده و یا استخوانی در حال گرد شدن می‌باشد. ای ابواسامه، گاهی که به دلت مراجعه می‌کنی می‌بینی، نه در حالت خیر است و نه در حالت شر و معلوم نیست در کجا سیر می‌کند. گفتم: بسیاری از اوقات، دل من این گونه است و در غفلت به سر می‌برد، بلکه دیگران نیز چنینند. امام علیه‌السلام فرمود: بله، همین طور است، ولی هرگاه دچار این حالت شدید، سعی کنید، خدا را یاد نمایید، تا از خطر غفلت رها شوید.(93)

آن کس که دل به دُنییِ غدّار می‌دهد

ناپاک و سرد و واهی و غدّار می‌شود

تیمار(94) کار خویش خور ار عاقلی که دل

تیمار چون نیابد، بیمار می‌شود

کم خُسب زیر سایه‌ی غفلت که ناگهان

خورشید عمر بر سر دیوار می‌شود

نجم‌الدین رازی

دعا و مناجات - picture 244

«وَ اَبْلَیْتُ شَبابی...».

مستی دوری از خدا

در این فراز دوری از خداوند در ایام شباب و جوانی، به نوعی مستی، تعبیر شده است. گرچه در بدو امر، با شنیدن کلمه‌ی «مستی» اذهان، به طرف مستی حاصل از «شراب» سوق داده می‌شود، ولی باید اذعان کرد که به تأیید قرآن و اخبار، مستی‌های دیگری نیز می‌باشد که به مراتب خطرناک‌تر از مستی شراب می‌باشد.

به عنوان مثال علی علیه‌السلام می‌فرماید: «سُکْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرورِ اَبْعَدُ اِفاقَةً مِنْ سُکْرِ الْخُمُور؛ مستی غفلت و غرور، دیرتر از مستی انواع خمرها از سر می‌پرد».(95)

و نیز فرمود: «اِسْتَعیذُوا بِاللّه ِ مِنْ سَکْرَةِ الْغِنی، فَاِنَّ لَهُ سَکْرَةً بَعیدَةَ الاِفاقَةِ؛ از مستی ثروت به خدا پناه برید، که مستی آن به سختی از سر می‌پرد».(96)

به هر حال آنچه روشن است، تنها شراب، موجب مستی نمی‌شود، بلکه بسیاری از صفات رذیله در آدمی، ایجاد مستی می‌نماید.

علی علیه‌السلام می‌فرماید: «اَلسُّکْرُ اَرْبَعُ سُکراتٍ: سُکْرُ الشَّراب، وَ سُکْرُ المالِ وَ سُکْرُ النِّومِ وَ سُکْرُ الْمُلْکِ؛ مستی چهارگونه است: مستی شراب، مستی ثروت، مستی خواب و مستی حکومت».(97)

همچنین فرمود: «یَنْبَغی لِلْعاقِلِ اَنْ یَحْتَرِسَ مِنْ سُکْرِ الْمالِ وَ سُکْرِ الْقُدْرَةِ، وَ سُکْرِ الْعِلْمِ وَ سُکْرِ الْمَدْحِ وَ سُکْرِ الشَّبابِ، فَاِنَّ لِکُلِّ ذلِکَ ریاحاً خَبیثَةً تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقار؛ سزاوار است که خردمند از مستی ثروت و مستی قدرت و مستی دانش و مستی ستایش و مستی جوانی پرهیز کند، زیرا هر یک از این مستی‌ها بادهای پلیدی دارد که عقل را می‌رباید و وقار را از بین می‌برد».(98)

قرآن نیز درباره‌ی یکی از انواع مستی چنین می‌فرماید: «لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ؛ به جان تو سوگند که اینها در مستی حاصل از شهوت و طغیان خود، سرگردانند». (حجر: 72)

حاصل سخن آنکه امام علیه‌السلام در این فراز از مناجات، دوری و هجران از بارگاه خداوند را نوعی مستی تعبیر نمود که می‌تواند خطرات فراوانی را برای آدمی به همراه داشته باشد.

پروردگارا! به حق دل آگاهان و هشیاران، سوگندت می‌دهیم که جان و قلب ما را از زنگار مستی‌ها و بی‌خبری‌ها صیقلی ده و ما را لحظه‌ای از یادت غافل مفرما!

«اِلهی فَلَمْ اَسْتَیْقِظَ اَیامَ اغْتِراری...».

شِکوه از خواب طولانی

یک دم به خود آی و بین چه کسی

به چه دل بسته‌ای به که هم نفسی

زین خواب گران بردار سری

برگیر ز عالم اولین خبری

شیخ بهایی

زرق و برق‌های فریبنده‌ی دنیا و وسوسه‌های دل‌فریب نفسانی، می‌توانند آدمی را تا آنجا در خوابی خوش و عمیق فرو برند که حتی تکان‌های شدید حوادث و مصایب زندگی و بیماری‌ها و شدیدترین مواعظ نیز نتوانند او را از این خواب غفلت بیدار نمایند. به فرموده‌ی حضرت رسول صلی الله علیه و آله ، تنها، حادثه‌ی بزرگ مرگ، آنها را از این خواب گران برخواهد انگیخت. چنانچه فرمود: «اَلنّاسُ نیامٌ فَاِذا ماتُوا انْتَبَهُوا؛ مردم در خوابند، پس زمانی که مردند، بیدار خواهند شد».(99)

آدمیزاده در مبادی حال

پی نفس و هوا رود همه سال

غیر تن‌پروری ندارد خوی

سوی دانشوری نیارد روی

خواب غفلت گرفته چشم دلش

نگذشته نظر ز آب و گلش

پی نبرده ز فرط نادانی

جز به لذات جسم و جسمانی

سکناتش برای نفس، تمام

خود نگیرد به غیر نفس آرام

هر چه با او همی کند شیطان

نیست از وی مخالفت، امکان

ای به مهد بدن چو طفل صغیر

مانده در دست خواب غفلت اسیر

پیش از آن کِت(100) اجل کند بیدار

گر نمردی ز خواب سر بردار

جامی

«اِلهی وَ اَنا عَبْدُکَ وَ ابْنَ عَبْدِکَ...».

اظهار عبودیت و توسل به کرم خداوندی

بالاترین افتخار برای آدمی آن است که به مقام «عبودیت» در برابر معبودش برسد، و «عبد» او باشد. علی علیه‌السلام در این زمینه می‌فرماید:

اِلهی کَفی بی فَخْراً اَنْ تَکونَ لی رَبّاً وَ کَفی بی عِزّاً اَنْ اَکونَ لَکَ عَبْداً اَنْتَ کَمااُحِبُّ فَاجْعَلْنی کَما تُحِبُّ.(101) پروردگارا همین افتخار، مرا بس که تو پروردگار من باشی و همین عزت مرا بس که من عبد و بنده‌ی تو باشم، تو همان گونه‌ای که من می‌پسندم، مرا نیز آنگونه قرار ده که تو می‌پسندی.

عاشقان کشته‌ی سودای تو اند

داغ بر دل به تمنای تواند

رسته از خود ز پرستندگیت

خواجگی یافته از بندگیت

جامی

همچنین امام صادق علیه‌السلام در مقام بیان برکات «عبودیت» و چگونگی تحقق عبودیت می‌فرماید:

اَلْعُبُودِیَّةُ جَوهَرَةٌ کَنْهُها الرُّبوبیَّةُ... وَ تَفْسیرُ الْعُبُودِیَّةُ بَذْلُ الْکُلِّ، وَ سَبَبُ ذلِکَ مَنْعُ النَّفْسِ عَمّا تَهْوی، وَ حَمَلُها عَلی ما تَکْرَهُ، وَ مِفْتاحُ ذلِکَ تَرْکُ الرّاحَةِ وَ حُبُّ الْعُزْلَةِ وَ طَریقُهُ الافتِقارِ اِلَی اللّه ِ تَعالی.

عبودیت و بندگی خداوند، گوهری است که حقیقت آن، رسیدن به ربوبیت و شبیه پروردگار شدن است... عبودیت عبارت از بخشیدن همه چیز یا گذشتن از همه چیز -در راه خدا- می‌باشد و این صفت هنگامی برای انسان تحقق پیدا می‌کند که نفس خود را از هوی و هوس باز دارد و نفس را با انجام کارهایی وادار بکند که اکراه دارد -مثل عبادت خداوند، انفاق، ایثار و مانند آنها- ؛ کلید تسلط بر نفس این است که راحتی و آرامش را از خود بگیرد و در راه خداوند جهاد و کوشش کند و گوشه‌نشینی اختیار کند -در ظاهر و بر حسب وظیفه در میان مردم باشد. اما در باطن و قلب خویش همواره با خدا باشد-  و بالاخره اینکه در پیشگاه خداوند خویش اظهار فقر و تهی‌دستی نمایند.

بنده‌ی او شو که به یک التفات

سلطنت هر دو جهانت دهد

متوسل شدن به کرم خداوند نیز خود از ابزار استجابت دعا می‌باشد، زیرا هیچ خواهنده‌ای، به تعبیر «سعدی» از این در «بی‌مقصود» و بدون برآورده شدن حوایج، برنخواهد گشت.

کرمش نامتناهی نعمش بی‌پایان

هیچ خواهنده از این در نرود بی‌مقصود

سعدی

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)- فسمت هفدهم 2012-07-12T23:08:33+01:00 2012-07-12T23:08:33+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1631 کیمیا اِلهی اِنْ کانَ صَغُرَ فی جَنبِ طاعَتِکَ عَمَلی فَقَد کَبُرَ فی جَنبِ رَجائکَ أَمَلی، اِلهی کَیفَ اَنقَلِبُ مِنْ عِندِکَ بِالْخَیْبَةِ مَحرُوماً وَ قَد کانَ حُسنُ ظَنّی بِجُودِکَ اَنْ تَقْلِبَنی بِالنَّجاةِ مَرْحُوما. خدایا! اگر عملم در اطاعت تو ناچیز است، ولی در کنار امیدواری به کرمت، آرزویم، بزرگ است. معبود من! چگونه از آستان جودت، تهی دست و محروم برگردم، در صورتی که حسن ظن من، به جود تو این بوده که بر من رحمت خواهی آورد و مرا نجات خواهی داد. نکاتی از این فراز 1. امید فراوان به رحمت حق در ک اِلهی اِنْ کانَ صَغُرَ فی جَنبِ طاعَتِکَ عَمَلی فَقَد کَبُرَ فی جَنبِ رَجائکَ أَمَلی، اِلهی کَیفَ اَنقَلِبُ مِنْ عِندِکَ بِالْخَیْبَةِ مَحرُوماً وَ قَد کانَ حُسنُ ظَنّی بِجُودِکَ اَنْ تَقْلِبَنی بِالنَّجاةِ مَرْحُوما.

خدایا! اگر عملم در اطاعت تو ناچیز است، ولی در کنار امیدواری به کرمت، آرزویم، بزرگ است. معبود من! چگونه از آستان جودت، تهی دست و محروم برگردم، در صورتی که حسن ظن من، به جود تو این بوده که بر من رحمت خواهی آورد و مرا نجات خواهی داد.

نکاتی از این فراز

1. امید فراوان به رحمت حق در کنار طاعت اندک؛

2. گمان نیک به خدا.

 

«اِلهی اِنْ کانَ صَغُرَ فی جَنْبِ طاعَتِک...».

آرزوی بزرگ و طاعت اندک

از تکرار دوباره، امیدواری و حسن ظن به خداوند چنانچه در فرازهای بعدی نیز تکرار خواهد شد، یکی دیگر از آداب دعا نیز فهمیده می‌شود، و آن اصرار ورزیدن و پافشاری کردن در اجابت خواسته‌های خویش می‌باشد.

چنانچه از اخبار به دست می‌آید و مطلوب خداوند نیز می‌باشد، از جمله آداب دعا و در واقع، از جمله شرایط استجابت خواسته‌ها، پافشاری و سماجت در برآوردن خواسته‌ها از طرف پروردگار عالم می‌باشد.

امام صادق علیه‌السلام در این‌باره می‌فرماید: اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ کَرِهَ اِلْحاحَ النّاسِ بَعْضُهُم عَلی بَعْضٍ فِی الْمَسأَلَةِ وَ اَحَبَّ ذلِکَ لِنَفْسِهِ، اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَل یُحِب اَنْ یُسْألَ وَ یُطْلَبُ ما عِنْدَه. همانا خدای عزوجل خوش ندارد که مردم در انجام حاجت بر همدیگر اصرار کنند، ولی برای خودش آن را دوست دارد. خدای عزوجل دوست دارد که از او درخواست شود و آنچه نزد اوست خواهش شود.(82)

همچنین از امام باقر علیه‌السلام نقل شده که فرمود: وَ اللّه ِ لا یُلِحُّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَی اللّه ِ عَزَّوَجَل فِی حاجَتِهِ اِلاّ قَضاها لَه. به خدا سوگند هیچ بنده‌ای در دعا، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند، جز اینکه حاجتش را برآورد.(83)

در کتاب مقدس «انجیل» نیز چنین آمده است که: روزی عیسی برای شاگردانش، مَثَلی آورد تا نشان بدهد که لازم است، همیشه دعا کنند و تا وقتی جواب دعای خود را نگرفته‌اند از دعا کردن باز نایستند. فرمود:

در یک شهر یک قاضی بود که نه از خدا می‌ترسید و نه توجهی به مردم داشت. بیوه‌زنی اهل همان شهر پی در پی، پیش او می‌آمد و از دست مردی شکایت می‌کرد که به او خسارت رسانیده بود. قاضی تا مدتی به شکایت او توجهی نکرد. ولی بالاخره از دست او به ستوه آمد و به خودش گفت: من نه از خدا می‌ترسم و نه از مردم. اما این زن مایه‌ی دردسر من شده است، بهتر است به دادش برسم. در این هنگام، عیسی مسیح علیه السلام فرمود: آنجا که چنین قاضی بی‌انصافی راضی شود به داد مردم برسد، آیا خدا به داد قوم خود نخواهد رسید که شبانه روز به درگاه او دعا و التماس می‌کنند؟ بله او حتماً دعای ایشان را اجابت خواهد فرمود.(84)

باری، امام علیه‌السلام در فراز مذکور از مناجات شعبانیه و در مقام اصرار، بار دیگر آرزوی بزرگش را در کنار امیدواری به کرم پروردگارش مطرح نموده، و با امیدی دوباره، از معبودش، اجابت خواسته‌هایش را می‌طلبد.

چون عود نبود چوب بید آوردم

روی سیه و موی سپید آوردم

گفتی تو مرا که ناامیدی کفر است

بر قول تو رفتم و امید آوردم

ابوسعید ابوالخیر

دعا و مناجات - picture 273

«اِلهی کَیْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِک بِالْخَیْبَةِ...».

گمان نیکو به خدا

به راستی که با این سکه‌ی صاحب عیار، یعنی «حسن ظن به خداوند» از چه تهی‌دستی و فقر و حرمانی می‌توان رها شد و به چه خیراتی می‌توان راه پیدا کرد؟! گمان نیک داشتن به خداوند عزّوجلّ و اعتقاد خیر به حضرتش، پایه‌ی بسیاری از درجه‌های معرفت و زیر بنای اصلی مرتبه توکل و تسلیم و طمأنینه و آرامش و نظایر آنها است. در اینجا مناسب است که تنها به یکی از برکات سرشار «گمان نیکو داشتن به حضرت حق» اشاره کنیم و آن اینکه:

گذشته از آنکه آدمی همواره در معرض لغزش‌ها و خطاها قرار دارد و با وجود آنکه ممکن است حق اخلاص را در اعمالش ادا نکند، در شناخت پروردگار و عبادت او نیز آن‌چنان که سزاوار خداوندیش باشد، مقصر و تقصیر کار است.

زیرا آنجا که اشرف مخلوقات عالم، حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله در خطاب به پروردگارش عرض می‌کند: «ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِک وَ ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِک؛ آن‌چنان که شایسته‌ی توست، تو را نشناختیم و آن چنان که سزاوار توست، تو را پرستش نکردیم»(85) تکلیف دیگر انسان‌ها مشخص خواهد بود.

حضرت امام خمینی رحمه الله در این باره می‌فرماید: ای ضعیف! جایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله که اعرف خلق اللّه است و عمل او از همه کس نورانی‌تر و باعظمت‌تر است اعتراف به عجز و تقصیر کند و بگوید: «ماعَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِک وَ ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِک» و ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام آنطور در محضر مقدس حق، اظهار قصور و تقصیر کنند، از پشه‌ی لاغری چه خیزد؟... آری آن‌ها مقام معرفت‌شان به عجز مخلوقات و عزت و عظمت واجب تعالی شأنه اقتضا می‌کرد آن اظهارات و اعترافات را. ما بیچارگان از جهل و حجاب‌های گوناگون، به گردن‌فرازی برخاستیم و خودفروشی و عمل‌فروشی کنیم. ما خود بالضّروره می‌دانیم که اعمال ما و همه‌ی بشر عادی بلکه همه‌ی ملائکة‌اللّه در میزان مقایسه با اعمال رسول خدا صلی الله علیه و آله وائمه هدی علیهم‌السلام ، قدری محسوس ندارد و به هیچ وجه در حساب نیاید. این دو قضیه به ما نتیجه می‌دهد که باید به هیچ یک از اعمال خود، خشنود نباشیم، بلکه اگر به قدر عمر دنیا به عبادت و اطاعت، قیام کنیم، خجل و شرمسار باشیم.(86)

همچنین در روایتی از امام موسی بن جعفر علیه‌السلام وارد شده است که: کُلُّ عَمَلٍ تُریدُ بِهِ اللّهَ عَزّّوَجلّ فَکُنْ فیهَ مُقَصِّراً عِنْدَ نَفْسِکَ فَاِنَّ النّاسَ کُلُّهُم فی اَعْمالِهِم فیما بَیْنَهُم وَ بَیْنَ اللّه مُقَصِّرونَ اَلاّ مَنْ عَصَمَهُ اللّه عَزَّوَجلّ. هر عملی که به قصد خدای عزوجل می‌کنی، خود را در آن مقصر بدان، زیرا مردم، همگی در اعمال خویش، میان خود و خدا مقصرند، مگر آن کس را که خدای عزوجل نگه دارد.(87)

خرما نتوان خوردن از این خار که کشتیم

دیبا نتوان کردن ازین پشم که رشتیم

بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیم

پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم

افسوس برین عمر گرانمایه که بگذشت

ما از سر تقصیر و خطا در نگذشتیم

باشد که عنایت برسد ور نه مپندار

با این عمل دوزخیان کاَهل بهشتیم

سعدی

حاصل سخن آنکه در میان این همه تقصیرها و کوتاهی‌ها، آنچه می‌تواند آدمی را دل‌گرم و امیدوار به کرم و رحمت خداوندگار نماید «گمان نیکو و شایسته» به حضرتش می‌باشد، که با بنده‌اش به نیکی معامله نماید، از تقصیرات او چشم بپوشد و عبادات او را با همه‌ی کاستی‌ها و ناخالصی‌ها پذیرا گردد، که نفْسِ چنین نگاه و چنین حسن ظنی در حق پروردگار، قادر است دریچه‌های «رحمت» و «رضوان» و «مغفرت» را به سوی قلب و جان بنده بگشاید و نهاد او را مالامال از سرور و انبساط نماید؛ همان‌گونه که خود، در دعوت بندگان به «حسن ظن» به خالق خویش و در مقام تذکر به برکات «گمان نیک» به خداوند چنین فرموده است:

لا یَتَّکِلُ العامِلونَ لی عَلی اَعْمالِهِمَ الَّتی یَعْمَلونَها لِثَوابی، فَاِنَّهُم لَوِ اجْتَهِدُوا وَ اَتْعَبُوا اَنْفُسَهُم فی عَبادَتی کانُوا مُقَصِّرینَ غَیرَ بالِغینَ فی عِبادَتِهِم کُنْهَ عِبادَتی فیما یَطْلُبُونَ عِنْدی مَنْ کَرامَتی وَ النَّعیمِ فی جَنّاتی وَ رَفیعِ الدَّرَجاتِ العُلی فیجَوارِی وَ لکِنَّ بِرَحمَتی فَلْیَثِقُوا وَ فَضْلی فَلْیَرجُوا وَ اِلی حُسْنِ الظَّنِ بی فَلْیَطْمَئنُّوا. فَاِنَّ رَحْمَتی عِنْدَ ذلِکَ تُدْرِکُهُم وَ مَنّی یُبَلِّغُهُم رِضْوانی وَ مَغْفِرَتی تُلْبِسُهُم عَفوی فَاِنّی أنا اللّه ُ الرَّحمنُ الرَّحیمُ وَ بِذلکَ تَسَمّیَتُ.

آنها که برای ثواب من عملی انجام می‌دهند، نباید به اعمالی که انجام می‌دهند تکیه کنند، زیرا ایشان اگر در تمام عمر خویش کوشش کنند و در راه عبادتم خود را به زحمت اندازند، باز مقصر باشند. و در عبادت به کنه بندگیم نرسند نسبت به آنچه از من طلب می‌کنند که کرامت و نعمت در بهشت و رفعت به درجات عالی در جوارم باشد. بلکه تنها باید به رحمتم اعتماد کنند و به فضلم امیدوار باشند و به گمان نیک و حسن ظن خویش نسبت به من اطمینان کنند. که در این صورت است که رحمتم ایشان را دریابد و رضوانم به آن‌ها برسد و آمرزشم بر آنها لباس گذشت بپوشاند زیرا من خدای رحمان و رحیم هستم و بدین نام نامیده شده‌ام.(88)

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)- قسمت شانزدهم 2012-07-10T22:08:19+01:00 2012-07-10T22:08:19+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1630 کیمیا   اِلهی لَوْ اَرَدتَ هُوانّی لَمْ تَهْدِنی وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتی لَمْ تُعافِنی، اِلهی ما اَظُنُّکَ تَرُدُّنی فی حاجَةٍ قَد اَفْنِیَتُ عُمْری فی طَلَبِها مِنْک. معبود من! اگر خواریم را می‌خواستی هدایتم نمی‌فرمودی، و اگر می‌خواستی که رسوا شوم، این همه آثار و اسباب رسوایی برانگیز را از من نمی‌زدودی. معبود من! هرگز به تو این گمان را ندارم که در حاجتی که عمرم را در طلبش به پایان رساندم، ردم فرمایی. نکاتی از این فراز 1. آثار عنایت خداوند به آدمی؛ 2. گمان نیکو به خداوند و ثمرات آن. &nbsp  

اِلهی لَوْ اَرَدتَ هُوانّی لَمْ تَهْدِنی وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتی لَمْ تُعافِنی، اِلهی ما اَظُنُّکَ تَرُدُّنی فی حاجَةٍ قَد اَفْنِیَتُ عُمْری فی طَلَبِها مِنْک.

معبود من! اگر خواریم را می‌خواستی هدایتم نمی‌فرمودی، و اگر می‌خواستی که رسوا شوم، این همه آثار و اسباب رسوایی برانگیز را از من نمی‌زدودی. معبود من! هرگز به تو این گمان را ندارم که در حاجتی که عمرم را در طلبش به پایان رساندم، ردم فرمایی.

نکاتی از این فراز

1. آثار عنایت خداوند به آدمی؛

2. گمان نیکو به خداوند و ثمرات آن.

 

«اِلهی لَوْ اَرَدْتَ هَوانی...».

1. توجه الهی؛ هدایت و حرمت بنده

پی‌بردن به محبت ربوبی نسبت به بنده، کاری صعب و مشکل نیست. به وسیله‌ی نشانه‌ها به آسانی می‌توان مهرورزی خداوند را در حق بنده‌اش دریافت. به عنوان مثال، «مولانا»، درخشش برق مهر دوست در دل بنده را علامت آن [می‌داند] که از آن طرف در نهاد معبود نیز دوستی و مهر وجود دارد، و نیز عنوان نموده است که اگر عاشقی، جویای وصل معشوق باشد و در سرش سودای وصال او را بپروراند، بداند که معشوق نیز جویای او است:

چون در این دل، برقِ مهرِ دوست جَست

اندر آن دل، دوستی می‌دان که هست

هیچ عاشق، خود نباشد وصل جو

که نه معشوقش بود جویای او

در دل تو مهر حق چون گشته نو

هست حق را بی‌گمان مهری به تو

مولانا

و به تعبیر عارف و شاعر شوریده‌ی همدان، بابا طاهر: «اگر دوست با ما سر یاری نداشته باشد، چرا هر نیمه‌شب به خوابمان می‌آید».

دو زلفونت بُوَد تار رُبابُم

چه می‌خواهی از این حال خرابُم

اگر با مو سر یاری نداری

چرا هر نیمه شو آیی به خوابُم

حاصل سخن آنکه، امام علیه‌السلام برای بیان دل‌گرمی به عنایت و توجه معبودش در حق او، دو علامت عنوان می‌نماید: یکی آنکه هدایت نمودنش، نشانه‌ی آن است که خداوند خواری بنده را بر نمی‌تابد و در نتیجه، بنده‌اش را دوست می‌دارد. دیگر آنکه، بنده‌ی خویش را رسوا نکرده است و رسوا نکردنش، علامت آن است که او را از این جهت عافیت بخشیده است و عافیت‌بخشی او نیز ریشه در عنایت او و مهر و محبت او دارد.

«اِلهی ما اَظُنُّکَ تَرُدُّنی...».

2. گمان نیک به خداوند

خداوند در برابر «گمان نیک» بنده‌اش در حق او حساب ویژه‌ای باز نموده است، و ابواب بی‌شماری را تنها، به سبب خوش‌گمانی بنده‌اش در حق او، گشوده است.

حسن ظن است و امید حق تو را

که تو را گوید به هر دم برتر آ

مولانا

برای بیان اهتمام به گمان شایسته‌داشتن به پروردگار و برکات و خیرات فراوان حاصل از آن به نقل یک روایت و نیز یک حکایت اکتفا می‌کنیم؛ «تو خود [حدیث] مفصل بخوان از این مُجمَل».

از امام رضا علیه‌السلام چنین نقل است: اَحْسِنِ الظَّنَ بَاللّه ِ فَاِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ یَقوُلُ: أنَا عِندَ ظَنِّ عَبدِی الْمُؤمِن بی، اِنْ خَیْراً فَخَیراً وَ اِنْ شَرّاً فَشَرّاً: خوش‌گمان باش، زیرا خدای عزوجل می‌فرماید: من نزد گمان بنده‌ی مؤمن خویش می‌باشم. اگر گمان خوب بود، رفتار من نیز خوب خواهد بود و اگر گمان او بد بود، رفتار من نیز با او بد خواهد بود.(77)

صاحب‌دلی را به خواب دیدند. او را گفتند: خدای عزوجل با تو چه کرد؟ گفت: مرا در موقف سؤال نگه داشت و گفت: دیدی در دنیا چه کردی؟ من ترسیدم: آنگه گفتم: بار خدایا! از تو نه این خبر دادند! خدای تعالی گفت: چگونه؟ گفتم: از تو خبر دادند که فرمودی: «من با بنده آن کنم که از من چشم دارد و به من گمان برد.» و من گمان بردم که بر من رحمت کنی! خدای تعالی مرا گفت: رو که تو را آمرزیدم و بر تو رحمت نمودم.(78)

و این گونه است که امام علیه‌السلام از سرمایه‌ی خوش‌گمانی خویش به خداوند سود جسته و عرض می‌کند: «معبود من، آن گمان به تو ندارم که حاجتی را که عمر خویش بر آن گذاشتم روا نسازی».

دعا و مناجات - picture 262

اِلهی! فَلَکَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً دائِماً سَرْمَداً یَزیدُ وَ لا یَبیدُ کَما تُحِبُّ وَ تَرضی. الهیا ِنْ اَخَذتَنی بِجُرمی اَخَذتُکَ بِعَفوِکَ وَ اِنْ اَخَذْتَنی بِذُنُوبی اَخَذتُکَ بِمَغفِرَتِکَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنی النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّی اُحِبُّکَ.

معبود من! حمد و ستایش بی‌نهایت و دائم و همیشگی از آن توست که همواره در فزونی است و فنا نمی‌پذیرد، آن گونه که دوست داری و می‌پسندی؛ معبود من! اگر مرا به جرمم باز خواست فرمایی، من از تو می‌پرسم عفوت کجاست؟ و اگر مرا به گناهانم مؤاخذه فرمایی، از مغفرت تو خواهم پرسید. و اگر مرا در آتش افکنی، من به همه‌ی دوزخیان اعلام خواهم کرد که تو را دوست دارم.

نکاتی از این فراز

1. حمد و ستایش بیش از حد و دائمی از پروردگار؛

2. یاد نمودن صفات مهر خداوند در صورت مؤاخذه‌ی او از بنده‌اش.

 

«اِلهی فَلَکَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً...».

حمد و ستایش کردگار

شکر و سپاس و منت و عزت خدای را

پروردگار خلق و خداوند کبریا

سعدی

گذشته از آنکه حمد و ستایش معبود و توصیف او، فی نفسه، برای عبد، عملی سرورانگیز و لذت‌‌بخش می‌باشد و اساساً از لذت‌های یک عاشق این است که معشوقش را حمد و ستایش نماید، چنانچه سعدی می‌گوید:

یاد تو روح‌پرور و وصف تو دل‌فریب

نام تو غم‌زُدای و کلام تو دل‌ربا

حمد و ستایش، توصیف معشوق، برای عبد بسیار ثمر بخش و پر فایده نیز می‌باشد و یکی از درهای ورودی به بارگاه کبریایی حضرت حق تعالی، حمد و ستایش او است. مناسب است برای اثبات این مهم به حکایتی اشاره شود:

نقل است که: چون حکیم ابوالقاسم فردوسی وفات کرد، شیخ ابوالقاسم کُرَّگانی بر او نماز نکرده و عذر گفته بود که او مداح کفار بوده است. اندکی بعد، در خواب مشاهده کرد که فردوسی در بهشت فردوس، غرق در نعمت‌های آسمانی است. شیخ به او گفت: به چه چیز، خدای تعالی تو را آمرزیده و در جنت ساکن گردانید؟ فردوسی گفت: بدان سبب که بیتی این گونه در توحید و ستایش پروردگار سروده‌ام:

جهان را بلندی و پستی تویی

ندانم چه‌ای، هر چه هستی تویی(79)

 

«اِلهی اِنْ اَخَذْتَنی بِجُرمی...».

صفات جمالیه در برابر صفات قهریه

به رخ کشیدن صفات جمالیه‌ی خداوند، مانند صفات عفو و مغفرت و کرم و... در برابر مؤاخذه و توبیخ حضرتش، از رموز گشودن دریچه‌های رحمت به سوی خویش می‌باشد. در دعای ابوحمزه ثمالی آمده است که:

اِلهی وَ سَیِّدی وَ عِزَّتِکَ وَ جَلالِکَ لَئِن طالَبتَنی بِذُنُوبی لَاُطالِبَنَّکَ بِعَفوِکَ وَ لَئِن طالَبتَنی بِلُؤمی لَاُطالِبَنَّکَ بِکَرَمِکَ وَ لَئِن اَدْخَلتَنی النّارَ لَاُخَبِّرَنَّ اَهلَ النّارِ بِحُبّی لَکَ اِلهی اِنْ کُنتَ لا تَغفِرُ اِلاّ لِاَولِیائِکَ وِ اَهْلِ فَاِلی مَنْ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ وَ اِنْ کُنتَ لا تُکرِمُ اِلاّ لِاَهلِ الْوَفاءِ بِکَ فَبِمَن یَسْتَغیثُ الْمُسیئُونَ.

ای خدای من و ای آقای من، به عزت و جلالت سوگند! اگر به گناهانم مؤاخذه‌ام نمایی، من عفوت را به رخت می‌کشم و اگر مرا به خواریم بازخواست نمایی، تو را به کرمت بازخواست خواهم نمود و اگر داخل (آتشم) نمایی، اهل آتش را آگاه خواهم نمود که تو را دوست می‌دارم. معبود من! اگر تو، تنها از لغزش‌های اولیا و اهل طاعت در می‌گذری، پس گنه‌کاران به که پناه آورند، و اگر کرم تو تنها نصیب اهل وفا می‌شود، پس بدکاران به کدام در، استغاثه نمایند.

همچنین در دعای کمیل می‌خوانیم:

اَفَتُراکَ سُبْحانَکَ یا اِلهی وَ بِحَمْدِکَ تَسْمَعُ فیها صَوتَ عَبدٍ مُسلِمٍ سُجِنَ فیها بِمُخالَفَتِهِ وَ ذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعصِیَتِهِ وَ حُبِسَ بَینَ اَطْباقِها بِجُرمِهِ وَ جَریرَتِهِ وَ هُوَ یَضِجُّ اِلَیکَ ضَجیجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِکَ وِ یُنادیکَ بِلِسانِ اَهلِ تَوحیدِکَ وَ یَتَوَسَّلُ اِلَیکَ بِرُبُوبِیَّتِک. یا مَولایَ فَکَیَْف یَبْقی فی الْعَذابِ وَ هُوَ یَرجُو ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِکَ اَمْ کَیفَ تُؤلِمُهُ النّارَ وَ هُوَ یَأمُلُ فَضلَکَ وَ رَحمَتَکَ اَمْ کَیفَ یُحْرِقُهُ لَهیبُها وَ اَنتَ تَسْمَعُ صَوتَهُ وَ تَری مَکانَهُ اَم کَیفَ یَشتَمِلُ عَلَیهِ زَفیرُها وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعفَهُ اَمْ کَیفَ یَتَغَلْغَلُ بَینَ اَطْباقِها وَ اَنتَ تَعلَمُ صِدقَهُ... .

آیا درباره‌ی تو ای خدای منزه و ستوده صفات گمان می‌توان کرد که بشنوی در آتش، فریاد بنده‌ی مسلمانی را که به نافرمانی در دوزخ زندانی شده و سختی عذابت را به کیفر گناه می‌چشد و میان طبقات جهنم به جرم و عصیان محبوس گردیده و ناله‌اش با چشم انتظار و امید به رحمت، به سوی تو بلند است و به زبان اهل توحید، تو را می‌خواند و به ربوبیت تو متوسل می‌شود. ای مولای من چگونه در آتش عذاب خواهد ماند در صورتی که به سابقه حلم نامنتهایت چشم دارد، یا چگونه آتش به او آسیب رساند، در حالی که او به فضل و کرمت امیدوار است، یا چگونه شراره‌های آتش، او را بسوزاند با آنکه تو ناله‌اش را می‌شنوی و مکانش را در آتش می‌بینی، یا چگونه شراره‌های دوزخ بر او احاطه کند با آنکه ضعف و بی‌طاقتیش را می‌دانی، یا چگونه در طبقات آتش به خود بپیچد و مضطرب بماند با آنکه تو به صدق او آگاهی...».

حاصل سخن آنکه، بخش‌های زیادی از فرازهای دعای اهل بیت علیهم‌السلام یاد نمودن صفات رحمت خداوندی به هنگام غضب و سخط حضرتش می‌باشد که می‌توان از این گونه مناجات، نکته مهمی را عنوان کرد و آن اینکه:

از باب گفتار پروردگار که فرموده است: «سَبَقَت رَحْمَتی غَضَبی، رحمت من برغضبم پیشی گرفت»(80) و نیز «اِنَّ رَحْمَتی تَغْلِبُ غَضَبی، به درستی که رحمت من برغضبم غلبه خواهد کرد».(81) در واقع این‌گونه مناجات نمودن و معرفت ورزیدن، نوعی غلبه دادن عملی رحمت حق تعالی بر مؤاخذه‌ی او و نوعی بارش باران مغفرت او بر سرزمین گناهان باشد که در نتیجه، هر جا، رحمت آید، از سخط و خشم خدایی اثر و خبری نخواهد بود و هر جا که بارش مغفرت او نازل گردد، خس و خاشاک معاصی را از صحرای جان آدمی خواهد زدود.

زان که این دَم ها چه گر نالایق است

رحمت من بر غضب هم سابق است

باری، قطعاً حق تعالی، از اینکه بنده‌اش او را به صفات جمالیه و مهر او یاد نماید، خشنودتر خواهد شد، تا آنکه او را به صفات قهریه‌اش خوانده و خود را مقهور قهر و غضب خدایش بداند.

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)- قسمت پانزدهم 2012-07-09T21:47:33+01:00 2012-07-09T21:47:33+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1629 کیمیا   اِلهی اِعْتِذاری اِلَیْکَ اعْتذارَ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِه فَاقْبَلْ عُذْری یا اَکْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ الْمُسیئُونَ، اِلْهی لا تَرُدَّ حاجَتی وَ لا تُخَیِّبْ طَمَعی وَ لا تَقْطَعْ مِنْکَ رَجائی وَ اَمَلی. معبود من! عذر آوردنم به درگاهت، عذر آوردنِ کسی است که نیاز به قبول دارد. پس عذرم را بپذیر، ای بزرگوارترین کسی که تبه‌کاران به درگاهش عذر می‌آورند. معبود من! حاجتم را رد مکن و دستِ طمعم را تهی برمگردان و امید و آرزویم را از خود قطع مساز!   نکاتی از این  

اِلهی اِعْتِذاری اِلَیْکَ اعْتذارَ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِه فَاقْبَلْ عُذْری یا اَکْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ الْمُسیئُونَ، اِلْهی لا تَرُدَّ حاجَتی وَ لا تُخَیِّبْ طَمَعی وَ لا تَقْطَعْ مِنْکَ رَجائی وَ اَمَلی.

معبود من! عذر آوردنم به درگاهت، عذر آوردنِ کسی است که نیاز به قبول دارد. پس عذرم را بپذیر، ای بزرگوارترین کسی که تبه‌کاران به درگاهش عذر می‌آورند. معبود من! حاجتم را رد مکن و دستِ طمعم را تهی برمگردان و امید و آرزویم را از خود قطع مساز!

 

نکاتی از این فراز

1. عذرخواهی نزد معبود و تمنای پذیرش آن؛

2. مسئلت از خداوند برای ناامید‌نکردن امید بنده.

 

«اِلهی اِعتذاری اِلَیکَ...».

اعتذار به پیشگاه خداوند

بعد از ارتکاب گناه، چه چیزی بهتر از عذرخواهی در پیشگاه خداوند بزرگ، به عنوان برداشتن قدمِ اول در پذیرش توبه.

عقوبت مکن عذرخواه آمدم

به درگاه تو روسیاه آمدم

نظامی

به خصوص آنکه، بنده دلایل کافی در عذرخواهی و قبول عذر از طرف خداوند در اختیار دارد. توضیح اینکه گرچه آدمی موظف به ترک معاصی می‌باشد ولی از یک طرف، دشمنی به نام «ابلیس» دارد که قسم یاد کرد که آدمیان را گمراه نماید: «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ؛ شیطان گفت: به عزّتت ای خدا، سوگند که همه را گمراه خواهم کرد».(ص: 82)

و از سوی دیگر، انسان گرفتار نفس امّاره است که همواره و با قدرت او را بهبدی امر می کند، چنانچه در قرآن مجید از زبان آدمی فرمود: وَ ما اُبَرِّی‌ءُ نَفْسی اِنَّ النَّفْسَ لَاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّی اِنَّ رَبّی غَفُورٌ رَحیمٌ.(یوسف: 53)(76) و من خود را از عیب و لغزش مُبرا نمی‌دانم، زیرا نفس امّاره، فراوان، مرا به بدی دستور می‌دهد، مگر آنکه پروردگارم، رحم نماید، همانا که پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

به گفته‌ی خواجه شیراز، آنجا که جد ما، آدم، را با وسوسه‌ی «دانه» از بهشت اخراج کردند ما «به صد خِرمن پندار» چگونه از راه بِدر نرویم:

ما به صد خِرمن پندار ز ره چون نرویم

چون ره آدم خاکی به یکی دانه زدند

حافظ

خلاصه آنکه اوج این بیچارگی آدمی و گرفتاریش در چنگال عوامل گمراه‌کننده، به این صورت در یکی از دعاها به تصویر درآمده است: فَیاغَوْثاهُ ثُمَّ واغَوْثاهُ بِکَ یا اَللّهُ مِنْ هُویً قَدْ غَلَبَنی وَ مِنْ عُدُوٍ قَدِ اسْتَکْلَبَ عَلَیَّ وَ مِنْ دنْیا قَدْ تَزَیَّنَتْ لی و مِنْ نَفْسٍ اَمّارَةٍ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّی: واغوثاه، واغوثاه به تو ای خدا از هوای نفسی که بر من غلبه نمود و از شیطانی که چون سگ به من حمله‌ور شده است و از زرق و برق گمراه کننده‌ی دنیا و از نفسی که فراوان، به بدی دعوت می‌کند، مگر پروردگارم رحم کند.

صد هزاران دام و دانه است ای خدا

ما چو مرغانی حریص و بی نوا

مولانا

در کنار همه‌ی عوامل فریب‌دهنده که گرداگرد آدمی را فرا گرفته است -به ویژه اگر در آغاز شباب و جوانی نیز باشد- کار بر او سخت‌تر خواهد شد، زیرا فصل جوانی به سببِ اقتضائاتی که در آن نهفته است، بیش از هر زمان دیگری، زمینه را برای ارتکاب لغزش‌ها مهیا می‌سازد. از اینجاست که آن شاعر بزرگ، سنایی غزنوی، در مقام اعتذار به پیشگاه خداوند چنین گفته است:

به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بَد کردم

بیابان بود و تابستان و آبِ سرد و اِستسقا

یعنی اگر کسی در بیابانی در گرمای تابستان باشد و در کنارش آب سرد و گوارایی هم قرار داده شود، علاوه بر اینها دچار بیماری استسقا نیز باشد، فشار مضاعف درون، او را وادار به نوشیدن آب می‌کند، گرچه به هلاکت وی منجر گردد. زیرا استسقا نوعی بیماری است که حاصل آن عطش شدید و نیاز به نوشیدن آب است، حال آنکه برای درمان آن باید برای مدتی از نوشیدن آب اجتناب نماید، زیرا نوشیدن آب موجب مرگ وی خواهد شد و جان خویش را از دست خواهد داد.

حاصل سخن آنکه چنانچه پیش از این هم اشاره شد، گرچه هیچ کدام از عوامل فوق نمی‌تواند خیالِ آدمی را در ارتکاب گناهان آسوده نماید، چون در سایه‌ی همین فشارها، و سپس کنترل نفس است که آدمی به مقامی برتر از مقام فرشتگان دست می‌یابد، ولی دست کم اینکه عذرخواهی او را به درگاه پروردگارش، موجه می‌سازد و چون خداوند، پذیرای عذر عذرخواهان می‌باشد همان‌گونه که در دعای جوشن کبیر آمده است که: «یا مَنْ یَقْبَلُ عُذْرَ التّائِبینَ؛ ای آنکه عذرخواهی توبه‌کنندگان را قبول می‌کنی» به همین سبب، عذرِ او را خواهد پذیرفت.

و اساسا عذرخواهی از خداوند از صفات نیکو برای بنده محسوب می‌شود و برای او، گامی می‌باشد به طرف تکامل و پیشرفت.

عُذر بِه آن را که خطایی رسید

بنده از آن عُذر به جایی رسید

نظامی

دعا و مناجات - picture 242

«اِلهی لاَ تَرُدَّ حاجَتی...».

پروردگارا نا امیدم مفرما

تمنای استجابت دعا و تقاضای حفظ امید و طمع به خداوند، محتوا و مضمون عبارات فوق می‌باشد.

امیدم به تو هست از اندازه بیش

مکن ناامیدم ز درگاه خویش

نظامی

بضاعت نیاوردم اِلاّ اُمید

خدایا ز عفوم مکن ناامید

سعدی

امیدوار بودن به خداوند، یکی از عالی‌ترین ویژگی‌های بندگان است. توضیح آنکه، از آنجا که از خداوند، توقع هرگونه خیر و خوبی و مهرورزی و گذشت و عفو می‌رود و از آنجا که خداوند، هرگز امید کسی را ناامید نخواهد کرد، به همین دلیل، امید، بهترین سرمایه برای آدمی به شمار می‌رود، تا به سبب آن به هدف‌های بزرگ و آرزوهای والایش دست یابد. چنانچه مولا علی علیه‌السلام در دعایِ کمیل می‌گوید: «اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاءُ؛ خدایا! رحم کن بر کسی که سرمایه‌ی او، امید است».

و در دعای صَباح نیز در مقامِ امید به خداوند عرض می‌کند: «اِلهی قَرَعْتُ باب َرَحْمَتِکَ بِیَدِ رَجائی؛ معبودِ من! با دستِ امیدم درِ رحمتت را می‌زنم».

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)- قسمت چهاردهم 2012-07-08T23:21:57+01:00 2012-07-08T23:21:57+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1628 کیمیا   اِلهی جُودُکَ بَسَطَ اَمَلی وَ عَفْوُکَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلی، اِلهی فَسُرَّنی بِلِقائِکَ یَومَ تَقْضی فیهِ بَیْنَ عِبادِکَ. معبود من! جود و بخششت، آرزویم را گسترش داده است، و عفو تو بر کردار –زشت- من برتری یافت. معبودِ من! مرا به دیدارت، در روزی که میان بندگانت داوری می‌کنی شادمان کن! نکاتی از این فراز 1. جود گسترده‌ی خداوند، آرزوی بیشتر بنده؛ 2. «عفو خدا، بیشتر از جُرم ماست»؛(73) 3. تمنای سرور حاصل از دیدار خداوند در روز قیامت.   «اِلهی جُودُکَ بَسَطَ اَمَلی...». آرزوهای بی  

اِلهی جُودُکَ بَسَطَ اَمَلی وَ عَفْوُکَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلی، اِلهی فَسُرَّنی بِلِقائِکَ یَومَ تَقْضی فیهِ بَیْنَ عِبادِکَ.

معبود من! جود و بخششت، آرزویم را گسترش داده است، و عفو تو بر کردار –زشت- من برتری یافت. معبودِ من! مرا به دیدارت، در روزی که میان بندگانت داوری می‌کنی شادمان کن!

نکاتی از این فراز

1. جود گسترده‌ی خداوند، آرزوی بیشتر بنده؛

2. «عفو خدا، بیشتر از جُرم ماست»؛(73)

3. تمنای سرور حاصل از دیدار خداوند در روز قیامت.

 

«اِلهی جُودُکَ بَسَطَ اَمَلی...».

آرزوهای بی‌پایان آدمی، جود بی‌پایان خداوندی

از خداوند بزرگ، فراوان‌خواستن و چیزهای بزرگ را آرزو کردن و درخواست‌نمودن، از صفات نیک و شایسته‌ی یک بنده است که مطلوب حضرت حق نیز می‌باشد. پروردگار از بنده‌ای که در کنار خزاین بی‌پایانش، از او چیزهایی اندک و ناچیز می‌طلبد، خشنود نمی‌باشد. لذا با اندک‌تأملی در دعاهای اهل بیت علیهم‌السلام در می‌یابیم که آن بزرگواران، هم فراوان می‌خواستند و هم چیزهای بزرگ، همانند دیدار با خداوند را مسئلت می‌نمودند.

اینکه چه چیز باعث بسط و گسترش آرزوی یک بنده می‌شود -چنانچه در این قسمت از مناجات، بدان اشاره شد- «جود و کَرَم» خداوند می‌باشد که این چنین آرزویی را می‌طلبد. در واقع، گویا آن چنان جودی را، این چنین آرزویی مبسوط و بی‌پایان معنا خواهد داد.

حاصل سخن آنکه، اگر خداوند، از بنده‌اش بسط و گستردگی آرزو را بخواهد، بدان سبب است که خود از جودی بی‌پایان برخوردار است و خداوند، جود و کرم و بخشش خود را، بدون مصرف، نمی‌پسندد.

بانگ می‌آید که ای طالب بیا

جودْ محتاجِ گدایان چون گدا

جود می‌جوید گدایان و ضِعاف

همچو خوبان کاینه جویند صاف

روی خوبان ز آینه زیبا شود

روی احسان از گدا پیدا شود

پس گدایان آیتِ جود حق اند

وانکه با حقند جود مطلق اند

مولانا

دعا و مناجات - picture 282

عفو خدا بیشتر از جُرم ماست

خداوند، در همه‌ی زیبایی‌ها و صفاتش بی‌انتهاست، از جمله در صفت «عفوِ» خویش. اگر بنده‌ای هر قدر هم مرتکب معصیت شده باشد، از عفو خداوند خویش مأیوس گردد، معنایش، محدود ساختن و محدود دانستن صفت بی‌انتهای عفو الهی می‌باشد؛ و معنای محدود نمودن حق‌تعالی در صفاتش، شبیه دانستن او به مخلوقات محدودش می‌باشد، در حالی که خداوند از هرگونه شبیه و مثل و مانند منزه است.

عفو خدا بیشتر از جُرم ماست

نکته‌ی سربسته چه دانی خموش

لطف الهی بکند کار خویش

مژده‌ی رحمت برساند سروش

رندی حافظ نه گناهیست صعب

با کَرَم پادشهِ عیب پوش

حافظ

و در تعقیبات مشترکه‌ی هر نماز، دستور رسیده که مستحب است این دعا را بخوانیم:

اَللّهُمَّ اِنَّ مَغْفِرَتَکَ اَرْجی مِنْ عَمَلی وَ اِنَّ رَحْمَتَکَ اَوْسَعَ مِنْ ذَنْبی اَللّهُمَّ اِنْ کانَ ذَنْبی عِنْدَکَ عَظیما فَعَفْوُکَ اَعْظَمُ مِنْ ذَنْبی اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ اَکُنْ اَهْلاً اَنْ اَبْلُغَ رَحْمَتَک فَرَحْمَتُکَ اَهْلٌ اَنْ تَبْلُغَنی وَ تَسَعَنی لِاَنَّها وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحمینَ.(74)

پروردگارا! به درستی که به آمرزش تو بیشتر امیدوارم تا به عمل خود. خدایا! رحمت تو گسترده‌تر از گناهم می‌باشد. خداوندا! اگر گناهم نزد تو بزرگ است، عفو تو بزرگ تر از گناهم می‌باشد. پروردگارا! اگر من شایسته‌ی دریافت رحمتت نیستم، ولی رحمتِ تو، سزاوار است که مرا دریابد، چون رحمت تو همه چیز را فرا گرفته است. به حق رحمتت ای رحم‌کننده‌ترین رحم‌کنندگان.

 

سرور قلب با دیدار خدا در قیامت

بلند همتی امام علیه‌السلام سبب شده است که در بلوا و آشوب روز قیامت که دل‌ها نگران و اندوهگین می‌باشد، سرور قلبی خویش را بدون هیچ‌گونه توجهی به بهشت و نعمت‌های خیره‌کننده‌ی آن، تنها با دیدار خداوندش مطالبه نماید.

باری:

گر خمرِ بهشت است بریزید که بی‌دوست

هر شربت عَذبم(75) که دهی عین عذاب است

حافظ

بندگان خاص خدا، در میان هیاهو و غوغای روز محشر، از محبوب‌شان مطالبه نمی‌کنند که ما را به مکانی امن ببر تا آسوده باشیم، بلکه مسئلت می‌کنند که با ما باش و دیدارت را برای ما میسر فرما تا آسوده باشیم و در عیش و امنیتِ کامل به سر بریم.

در آن نَفَس که بمیرم، در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاکِ کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک بر آرم

به گفت و گوی تو خیزم، به جست و جویِ تو باشم

حدیث روضه نگویم، گُل بهشت نبویم

جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم

می بهشت ننوشم، ز دست ساقی رضوان

مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

سعدی

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)- قسمت سیزدهم 2012-07-07T23:21:24+01:00 2012-07-07T23:21:24+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1627 کیمیا اِلهی قَد سَتَرْتَ عَلیَّ ذُنُوبا فِی الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلی سَتْرِها عَلَیَّ مِنْکَ فِی الْاُخْری اِذْلَمْ تُظْهِرْها لِاَحَدٍ مِنْ عِبادِکَ الصّالحینَ فَلا تَفْضَحْنی یَوْمَ القِیامَةِ عَلی رُئُوسِ الْاَشهادِ. معبودِ من! همانا گناهانم را در دنیا پوشانیدی و من به این پرده‌پوشی، در آخرت محتاج‌ترم. همانا در دنیا، حتی نزد بندگان شایسته‌ات نیز، گناهانم را فاش نکردی، پس در روز قیامت، نزد آنها که شاهد می‌باشند رسوایم مفرما! نکاتی از این فراز 1. خداوند، ستّار العیوب؛ 2. مهم‌تر بودن پرده‌ اِلهی قَد سَتَرْتَ عَلیَّ ذُنُوبا فِی الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلی سَتْرِها عَلَیَّ مِنْکَ فِی الْاُخْری اِذْلَمْ تُظْهِرْها لِاَحَدٍ مِنْ عِبادِکَ الصّالحینَ فَلا تَفْضَحْنی یَوْمَ القِیامَةِ عَلی رُئُوسِ الْاَشهادِ.

معبودِ من! همانا گناهانم را در دنیا پوشانیدی و من به این پرده‌پوشی، در آخرت محتاج‌ترم. همانا در دنیا، حتی نزد بندگان شایسته‌ات نیز، گناهانم را فاش نکردی، پس در روز قیامت، نزد آنها که شاهد می‌باشند رسوایم مفرما!

نکاتی از این فراز

1. خداوند، ستّار العیوب؛

2. مهم‌تر بودن پرده‌پوشی از گناهان در آخرت.

 

«اِلهی قَدْ سَتَرْتَ عَلَیَّ ذُنوبا...».

خداوندِ ستّارالعیوب

یکی از عنایت‌های خداوند مهربان در حق بندگان، موهبت پرده‌پوشی او از گناهان و زشتی‌های آنان می‌باشد. در واقع هر انسانی، آبرو و عزت خویش در میان جامعه را مدیون پوشانده‌ماندن لغزش‌هایش از جانب خداوند کریم می‌باشد. مِهرورزی پروردگار در حق آدمیان سبب شده است که تا آخرین حد ممکن، با پرده‌پوشی از معاصی او، عزت و اعتبار آن‌ها را در برابر دیگران محفوظ بدارد.

از جمله نکاتی که در دعاهای اهل بیت علیهم السلام مورد توجه آنها بوده است، صفت «ستّاریّتِ» خداوند می‌باشد که به طور مکرر و بارها، پروردگار خود را به این صفت حمیده و زیبا ستوده‌اند. در اینجا به عنوان نمونه، به برخی از این فرازهای دل‌نشین اشاره می‌نماییم:

اَیْ رَبِّ جَلِّلْنی بِسِتْرِکَ، فَلَوِ اطَّلَعَ الْیَوْمَ عَلی ذَنْبی غَیْرُکَ ما فَعَلْتُهُ وَ لوْ خِفْتُ تَعْجیلَ الْعقُوبَةِ لاَجْتَنَبْتُهُ لا لِاَنَّکَ اَهْوَنُ النّاظِرینَ وَ اَخَفُّ الْمُعطَّلِعینَ بَلْ لِاَنَّکَ یارَبِّ خَیْرُ السّاتِرینَ.(68) پروردگارا! کردار زشتم را در پرده دار. اگر بر گناهم کسی غیر از تو آگاه می‌شد، آنرا مرتکب نمی‌شدم و نیز اگر از تعجیل عقوبت می‌ترسیدم باز هم از خطا اجتناب می‌کردم. و این حیا نمودن از مردم و عدم حیا از تو، نه بدان سبب است که قدر و اهمیت تو از دیگران کمتر است و آگاهی تو از گناهانم نسبت به سایرین پایین‌تر است، بلکه بدان خاطر است که تو ای پروردگارم، بهترین پوشاننده‌ی گناهانی.

در جای دیگر از دعای ابوحمزه‌ی ثمالی می‌خوانیم: «اِلهی فَبِحِلْمِکَ اَمْهَلْتنی وَ بِسِتْرِکَ سَتَرْتَنی حَتّی کَاَنَّکَ اَغْفَلْتَنی؛ معبود من! به سببِ حلمی که ورزیدی مُهلتم دادی، و چون، ستّار بودی، پرده بر لغزش‌هایم کشیدی تا آنجا که گویا از کارهایم غافل بودی و نمی‌دیدی».

همچنین سیّدالسّاجدین علیه‌السلام در دعای شانزدهم صحیفه‌ی سجّادیه، این‌گونه، پروردگارش را به پرده‌پوشی می‌ستاید:

یا اِلهی فَلَکَ الْحَمْدُ، فَکَمْ مِنْ عائِبَةٍ سَتَرْتَها عَلَیَّ فَلَمْ تَفْضَحْنی، وَ کَمْ مِنْ ذَنْبٍ غَطَّیْتَهُ عَلَیَّ فَلَمْ تَشْهَرْنی وَ کَمْ مِنْ شائِبَةٍ اَلْمَمْتُ بها فَلَمْ تَهْتِکْ عَنّی سِتْرَها، وَ لَمْ تُقَلِّدْنی مَکْرُوهَ شَنارِها وَ لَمْ تُبْدِ سَوْءاتِها لِمَنْ یَلْتَمِسُ مَعایبی مِنْ جیرَتی وَ حَسَدَةِ نِعْمَتِکَ عِنْدی. ای معبودِ من! شکر و سپاس تو را که چه بسیار عیبم را پوشاندی و رسوایم نکردی و چه فراوان گناهم را پنهان کردی و در گناهان، مشهورم نساختی و چه بسیار، زشتی‌ها که انجام دادم و پرده –آبرویم- را ندریدی و طوق زشت آن را بر گردنم نیفکندی و بدی‌های آن را بر همسایگان که در جستجویِ عیب‌هایم هستند و بر حسودانی که تحمل دیدن نعمت‌هایت را ندارند، آشکار نساختی.

این همه پرده که بر کرده‌ی ما می‌پوشی

گر به تقصیر بگیری نگذاری دَیّار(69)

فعل‌هایی که ز ما دیدی و نپسندیدی

به خداوندی خود پرده بپوش ای ستّار

سعدی

نکته‌ی دیگر اینکه خداوند مهربان، نه تنها خود «ستّار الْعُیُوب» است، بلکه از بندگانش خواسته که آنها نیز در این صفت زیبا، آینه‌ی پروردگارشان باشند و آنها نیز از لغزش‌های یکدیگر چشم‌پوشی و پرده‌پوشی کنند و بدین‌گونه آبروی یکدیگر را محفوظ بدارند. در روایتی از حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که: «اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ حَیّیٌ سِتّیرٌ یُحِبُّ الْحَیَاءَ وَ السِّتْرَ؛ به درستی که خدای عزّ و جلّ، بسیار باحیا و پرده‌پوش است و حیا و پرده‌پوشی را (نیز در دیگران) دوست می‌دارد».(70)

باری خداوند، نه تنها زشتی‌ها را می‌پوشاند بلکه به همان نسبت، زیبایی های دیگران را نیز آشکار می‌سازد، در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم: «یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَ سَتَرَ الْقَبیحَ؛ ای آنکه زیبایی را آشکار می‌سازی و زشتی را می‌پوشانی». در تفسیر این عبارت از دعا، روایتی دل‌نشین از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که:

هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه در عرش، صورتی دارد شبیه به صورت او در زمین، پس هرگاه کارهای نیکی چون رکوع و سجود و دیگر افعال نیکو از او صادر شود، صورت این اعمال نیکویش در عرش ظاهر می‌شود، و ملایکه آن را می‌بینند و بر او درود می فرستند و برایش استغفار می‌کنند، ولی اگر معصیتی از او سر زند، خداوند، حجابی بر آن می‌نهد تا ملایکه بر آن مطلع نگردند، و این است تأویل: «یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَ سَتَرَ الْقَبیحَ».(71) 

دعا و مناجات - picture 269

«وَ اَنا اَحْوَجُ اِلی سَتْرِها...».

مهم‌تر بودن پرده‌پوشی خداوند در آخرت

آن‌گونه که امام علیه‌السلام اشاره کرد: احتیاج آدمی به ستاریت حق‌تعالی در جهان دیگر بیشتر است تا این جهان مادی. در اینجا می‌توان در بیان دلیل این امر، گفت:

از آنجا که این دنیا، سرای گذرا و فریب و فراموشی و غفلت و بی‌توجهی و نیستی و نابودی است، اگر انسان، در این دنیا، رسوا شود، گذر زمان و گردش روزگار، فراموشی‌ها، فرصتِ جبران، تغییر آدمیان و مشغول‌بودن آنها به زر و زیور دنیوی، باعث می‌شود که رسوایی از یاد دیگران برود و یا بسیار کمرنگ گردد. ولی در قیامت که همه‌ی این امور، منتفی است، مصیبت رسوایی آن روز بسیار بزرگ‌تر از مصیبت رسوایی عالَم دنیاست، علاوه بر اینکه رسوایی در آن روز، بسیار گسترده‌تر و در برابر دیدگان همه‌ی آفریدگان می‌باشد. از اینجاست که امام علیه‌السلام مسئلت می‌کند که: «من به پرده‌پوشی تو ای خدا، در آخرت، محتاج‌ترم تا عالَم دنیا».

یا رب به لطف خویش گناهان ما بپوش

روزی که رازها فتد از پرده برملا

سعدی

و به قول ابوسعید ابوالخیر:

افعال بدم ز خلق پنهان می‌کن

دشوار جهان بر دلم آسان می‌کن

امروز خوشم بدار و فردا با من

آنچ از کَرَم تو می‌سزد آن می‌کن

 

دو نکته و پایان سخن

نخست آنکه اگر خداوند، «ستّار العیوب» نمی‌بود و در نتیجه، آدمی با ارتکاب هر گناهی، خود را رسوا و یا در معرضِ رسوایی می‌دید، در این صورت، رمز برتری انسان بر ملایکه که همان «اختیار» باشد از بین می‌رفت.

توضیح آنکه آنچه در واقع سبب شده است که آدمی را از فرشتگان نیز برتر ساخته و او را صدرنشین مَلَک نماید، همچنین رمز آن همه شگفتی و عظمت انسان در آن است که او ابتدا در مقام اختیار بین سعادت و شقاوت بوده و سپس با میل و اراده‌ی خویش و آزادانه، راه (سعادت) را بپیماید، تا سپس به آن همه عظمت و شگفتی که ملایکه را وادار به سجده در برابر خویش نمود، دست یابد. حال اگر بنده‌ای، بداند به محض ارتکاب معصیت، رسوا خواهد شد و آبرویش از میان خواهد رفت، در اینجا به نوعی، «اختیار» در ترک معاصی از او سلب شده و او به گونه‌ای «جَبر» در ترک گناهان مبتلا خواهد شد که آن جبر، خوف از بی‌آبرویی بعد از هر لغزش می‌باشد. در این حال، آدمی اگرچه با این انگیزه نیز ترک معصیت نماید، امری نیکو و پسندیده است، ولی رمز عظمت و شکوه انسان که او را معلم فرشتگان نموده بود، از بین رفته و او را از آن اوج به مقام فرشته‌شدن تنزل می‌دهد.

بنابراین «ستّار العیوب» بودن حق‌تعالی، ریشه در «رَبُّ العالَمین» بودن او و اینکه او پرورش‌دهنده‌ی جهانیان بر طبق آنچه استعدادشان تقاضا می‌کند، (دارد)، و اینکه اگر «رَبُّ العالمین» بخواهد آدمی را پرورش داده تا آنجا که آینه‌ی تمام‌نمای خداوند خویش گشته و حیرت ملایکه را در پی داشته باشد، باید از پرتو «ستّارالعیوب» بودن بهره گیرد، تا قبل از هر چیز مقام «اختیار» از انسان، سلب نگردد.

نکته‌ی دیگر اینکه اساسا ستّاریّت از رموز دلبری جاودانه خداوند می‌باشد و از همین دست صفات زیبای حق‌تعالی است که شیدایی و حیرانی همواره بندگان عارفش را سبب شده است.

شناساییش بر کس نیست دشوار

و لیکن هم به حیرت می‌کشد کار(72)

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)- قسمت دوازدهم 2012-07-06T20:14:46+01:00 2012-07-06T20:14:46+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1626 کیمیا اِلهی تَوَلَّ مِنْ اَمْری ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ عَلی مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ. معبود من تدبیر امورم را آن‌گونه که شایسته‌ی توست به انجام رسان، و فضل خود را به گنه‌کاری که غریقِ امواج جهالت است، بازگردان. نکاتی از این فراز 1. واگذاری امور به خداوند 2. تقاضای دریافت فیض از حق تعالی. «اِلهی تَوَلَّ مِنْ اَمْری... ». واگذاری امور به خداوند کار خود گر به خدا بازگذاری حافظ! ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی علم آدمی بسیار ناچیز و اندک است، به همین سبب، هرگز به طو اِلهی تَوَلَّ مِنْ اَمْری ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ عَلی مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ.

معبود من تدبیر امورم را آن‌گونه که شایسته‌ی توست به انجام رسان، و فضل خود را به گنه‌کاری که غریقِ امواج جهالت است، بازگردان.

نکاتی از این فراز

1. واگذاری امور به خداوند

2. تقاضای دریافت فیض از حق تعالی.

«اِلهی تَوَلَّ مِنْ اَمْری... ».

واگذاری امور به خداوند

کار خود گر به خدا بازگذاری حافظ!

ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی

علم آدمی بسیار ناچیز و اندک است، به همین سبب، هرگز به طور جامع و کامل، به مصالح و مفاسد خویش آگاه نمی‌باشد. گرچه او مأمور به سعی و تلاش و همت‌ورزی می‌باشد و باید وظایفش را به درستی ادا نماید، ولی به هر حال، آگاهی درست از اینکه خیر و صلاح واقعی او، چه می‌باشد و اینکه چه مقامی و مکانی شایسته‌ی وقوف او و چه احوالی مناسب وجود اوست، از عهده‌ی وی خارج است، به همین جهت، مصلحت و خیر بنده در این است که امور زندگی خویش را به پروردگارش واگذار نماید؛ آن‌گونه که حضرت سیّدالشّهداء علیه‌السلام واگذار نموده و به این شکل در دعای عرفه به مناجات نشسته است که:

«اِلهی اَغنِنی بِتَدْبیرِکَ عَنْ تَدْبیری وَ بِاخْتِیارِکَ عَنْ اِخْتِیاری؛ معبود من! تدبیرت را جایگزین تدبیرم نما! و بدین‌گونه بی‌نیازم فرما! و اختیار خودت را به جای اختیارم اِعمال فرما!»

باری، سعادت واقعی بنده، در واگذاری تدبیر امور به پروردگارش می‌باشد، زیرا او به خیر و صلاحِ بنده از همگان آگاه‌تر است و جز خیرخواهی، اراده‌ی دیگری در حق بنده‌ی خود ندارد.

نه من چاره‌ی خویش دانم نه کس

تو دانی چنان کن که دانی و بس

نبینم من آن زهره در خویشتن

که گویم تو را این و آن ده به من

نظامی

از عزیزالدّین نَسَفی در کتاب اَلْاِنْسانُ الْکامِل چنین نقل است که: «ای درویش! دانایان در دنیا، هرگز چیزی نخواسته‌اند، به هر چه پیش آمده است راضی و تسلیم بوده‌اند، از جهت آنکه دانسته‌اند که آدمی نداند که خیر او در چیست. عَسَی اَنْ تَکْرَهوا شَیْئا وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیْ اَنْ تُحِبُّوا شَیْئا وَ هُوَ شَرٌّلَکُم.(بقره: 216)(66) و به یقین دانسته‌اند که خدای، مصلحت کار بنده دارند. پس تدبیر و تصرّف خود و ارادت و اختیار خود، از میان برداشته‌اند و کار به خدای بگذاشته‌اند.»(67)

او هر چه می‌کند چو صَلاحست و محضِ خیر

پس ما چرا حدیث ز چون و چرا کنیم

فیض کاشانی

نقل سخنی از علامه حلی نیز در این مورد، خالی از لطف نمی‌باشد. وی در کتاب «اَوْصافُ الْاَشراف» می‌نویسد: چون بنده را یقین باشد که خدای تعالی از او داناتر است و تواناتر، کار خود به او واگذارد، تا چنان که تقدیر اوست، آن کار را بسازد، و به آنچه او تقدیر کند و کرده باشد خرسند و راضی باشد و خرسندی او به آنچه خدا کند و سازد، به آن حاصل شود که نظر کند در حال گذشته‌ی خود که او را به وجود آورد و چندین حکمت در آفرینش او اعمال کرد که به همه‌ی عمر خود هزار یک آن را نتواند شناخت و بی‌التماس بنده، او را از نقصان به کمال آورد... پس بر او اعتماد کند و او را یقین حاصل شود که آنچه باید و آنچه شایسته است، خدا انجام خواهد داد. و حقیقتِ «اَلَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ؛ آیا خدا بنده‌اش را کافی نیست»(آل عمران: 159) را درخواهد یافت.

باری آنکه هم‌زمان با سعی و تلاش، به راستی تدبیر امورش را به خدای خویش واگذار کند و به او پناه برد و او را چاره و پناه خویش در زندگی بداند، هرگز بیچاره و درمانده نخواهد گشت، چون، خداوند، هرگز بنده‌ای را که از او چاره‌جویی می‌کند و استمداد می‌طلبد رها نخواهد کرد:

آن را که منم خِرقه، عریان نشود هرگز

وان را که منم چاره، بیچاره نخواهد شد

آن را که منم منصب، معزول کجا گردد

آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد

آن قبله‌ی مشتاقان ویران نشود هرگز

وان مُصحفِ خاموشان سی پاره نخواهد شد

مولانا

دعا و مناجات - picture 275

«وَعُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ...».

جهل، عذری برای دریافت فضل

الطاف حق‌تعالی به قدری وسیع و فراگیر است که با هر بهانه‌ای آدمی را مشمول رحمت و عنایت خود می‌سازد؛ به عنوان نمونه همان‌گونه که از مناجاتِ حضرت امام علی علیه‌السلام در مسجد کوفه استفاده می‌شود:

نَفْسِ عبد بودن آدمی در مقابل مولایش، ذلیل‌بودن آدمی در برابر خدای عزیز، ضعیف بودن انسان در مقابل خدای قوی، گمراه بودن آدمی در برابر خدای هدایت‌گر و صفاتی از این دست، آدمی را مستحق دریافت رحمت الهی می‌نماید. در اینجاست که امام علی علیه‌السلام این گونه به تضرع می‌نشیند:

«مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْمَوْلی و اَنَا الْعَبْدَ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلاَّ الْمَوْلی؛ مولای من تو مولایی و من عبد، و چه کسی جز مولی بر عبد خویش ترحم می‌نماید».

«مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَ اَنَا الذَّلیلُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلاّ الْعَزیزُ؛ مولای من! تو عزیزی و من ذلیل، و جز عزیز، چه کسی به ذلیل رحم خواهد کرد».

«مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْقَوِیُّ وَ اَنَا الضَّعیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلاَّ الْقِوِیُّ؛ مولای من! تو قوی هستی و من ضعیف و ناتوان، و آیا جز قوی، کس دیگری به ضعیف رحم خواهد کرد».

«مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْهادِی وَ اَنَا الضّالُّ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضّالَّ اِلاَّ الْهادی؛ مولای من! تو هادی و من گمراهم و بر گمراه، جز هادی، چه کس رحمت خواهد کرد».

باری:

من اگر بی هنر و بی خِرَدم

خواجه با خِردی می خَرَدم

و در فراز مذکور از مناجات، «جهل» و جاهل‌بودن بنده نیز از عواملی به شمار آمده که آدمی را مستحق دریافت فضل و کَرَم الهی می‌نماید، همان‌گونه که امام علیه‌السلام می‌گوید: معبود من! فضل خود را به گنه‌کاری که غریق امواج جهالت است بازگردان».

سهو و نسیان را مبدل کن به علم

من همه جلهم مرا ده صبر و حلم

کار تو تبدیل اعیان و عطا

کار ما سهو است و نسیان و خطا

در دعای ابوحمزه ثِمالی نیز آمده است که: «وَ اَیُّ جَهْلٍ یا رَبِّ لا یَسَعُهُ جُودُکَ؛ و کدام جهل است، که جودِ تو آن را فرا نگیرد».

ناگفته نماند که مقصود از «جهل» تنها بی‌اطلاعی نسبت به حرام و گناه نمی‌باشد، بلکه چه بسا، دایره‌ی جهل وسیع‌تر از این باشد. یعنی می‌توان به افرادی که حتی به عواقب گناهان آگاهی دارند ولی باز مرتکب آن گناهان می‌شوند نیز نسبت جهل داد؛ به این بیان که اگر آنها آگاهی واقعی به آثار نکبت‌بار و خواص زهرگونه‌ی معاصی داشتند و آنها را به چشم قلب، مشاهده و ادراک می‌نمودند، قطعا از لغزش‌ها اجتناب می‌کردند. ازاین رو می‌توان گفت این گروه نیز در واقع از نوعی جهل برخوردار بوده و مستحق ترحم و دریافت رحمت پروردگار می‌باشند. به هر حال، به تعبیر حکیم نظامی گنجه‌ای، خداوند، تنها، نوازش‌گرخردمندان نمی‌باشد، بلکه، چاره‌ساز ناخردمندان نیز هست.

خدایِ خِردبخش بِخْرَد نواز

همان، ناخردمند را چاره ساز

نظامی

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)- قسمت یازدهم 2012-07-03T22:58:24+01:00 2012-07-03T22:58:24+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1625 کیمیا     اِلهی قَدْ جُرْتُ عَلی نَفْسی فِی النَّظَر(54) لَها فَلَها الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها. الهی لَم یَزَلْ بِرُّکَ علیَّ ایّامَ حَیاتی فلا تَقْطَع برَّکَ عنّی فی مَماتی، الهی کیفَ آیِسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِکَ لی بعدَ مَماتی و اَنْتَ لم تُوَلِّنی الاّ الجمیلَ فی حیاتی. معبود من بر نفس خویش ستم کردم در اینکه برای تکاملش، امروز و فردا نمودم، پس وای به حالش اگر او را نیامرزی. معبود من، خیر گسترده‌ات، همواره در ایام حیاتم بر من جریان دارد، این خیرگسترده‌ات را بعد از موتِ من، از  

 

اِلهی قَدْ جُرْتُ عَلی نَفْسی فِی النَّظَر(54) لَها فَلَها الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها. الهی لَم یَزَلْ بِرُّکَ علیَّ ایّامَ حَیاتی فلا تَقْطَع برَّکَ عنّی فی مَماتی، الهی کیفَ آیِسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِکَ لی بعدَ مَماتی و اَنْتَ لم تُوَلِّنی الاّ الجمیلَ فی حیاتی.

معبود من بر نفس خویش ستم کردم در اینکه برای تکاملش، امروز و فردا نمودم، پس وای به حالش اگر او را نیامرزی. معبود من، خیر گسترده‌ات، همواره در ایام حیاتم بر من جریان دارد، این خیرگسترده‌ات را بعد از موتِ من، از من دریغ مدار! معبود من! چگونه از احسان تو پس از مرگم ناامید گردم و حال آنکه در زمانِ حیاتم جز به نیکی رفتار نکرده‌ای.

نکاتی از این فراز

1. ارتکاب معاصی، ظلم به خود؛

2. -برای تکامل نفس- امروز و فردا نگفتن؛

3. وای از آمرزیده‌نشدن ما از جانب خدا؛

4. تقاضای استمرار نیکی خداوند، تا بعد از مرگ.

«اِلهی قَدْ جُرْتُ عَلی نَفْسی...».

گناه، ظلم به خویش است

چنانچه از آیات و اخبار استفاده می‌شود، گناه و خطا، قبل از آنکه، آسیبی به دیگران رساند، دامن‌گیر خود شخص خواهد شد. و در واقع، آدمی با انجام معاصی، به خود ستم کرده است و بنیان سعادت خود را متزلزل ساخته است. در این رابطه، مناسب است به چند شاهد مثال اشاره شود.

قالا رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وِ اِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ.(اعراف: 23): آن دو گفتند: پروردگارا! «به واسطه‌ی ارتکاب گناه، به خویشتن ستم کردیم، واگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، البته از زیان‌کاران خواهیم بود.

وَ عَلَی الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ.(نحل: 118): برای کسانی که یهودی شده‌اند، آنچه را از پیش برای تو نقل کردیم، حرام کرده‌ایم. ما در حق آن‌ها ستم روا نداشتیم، بلکه آن‌ها خود به خویشتن ستم می‌کردند.

در فتاد اندر چهی کو کنده بود

زانکه ظلمی بر سرش آینده بود

اینکه تو از ظلم چاهی میکَنی

از برای خویش دامی می‌تنی

مولانا

در اخبار نیز از نافرمانی‌ها، به عنوان ظلم در حق خویش یاد شده است، همان‌گونه که از حضرت علی علیه‌السلام نقل است که: «ظَلَمَ نَفْسَهُ مَنْ عَصَی اللّهَ وَ اَطاعَ الشَّیْطانَ؛ آنکه خدا را نافرمانی نماید و از شیطان اطاعت کند، در حق خویش، ستم نموده است.»(55)و(56) باز از آن حضرت است که: «مَنْ اَهْمَلَ الْعَمَلَ بِطاعَةِ اللّهِ ظَلَمَ نَفْسَهُ؛ هرکه طاعت خدا را فروگذارد، به خود ستم کرده است.»(57)

و در حکایت است که: «مردی به ابوذر نوشت: ای اباذر مرا بهره‌ای از تازه‌های دانش بخش، ابوذر به او نوشت: در حق کسی که دوستش داری، بدی مکن. مرد به او گفت: مگر کسی به کسی که دوستش دارد، بدی می‌کند؟ ابوذر گفت: آری. تو خودت را بیش از همه دوست داری و اگر خدا را نافرمانی کنی، به خودت بدی کرده‌ای».(58)

همچنین در حکایتی دیگر آمده است که: درویشی در راه می‌رفت و می‌گفت:

هر چه کنی به خود کنی

گر همه نیک و بد کنی

پیرزنی این گفته را شنید و گفت: من به این درویش ثابت می‌کنم که این حرف، درست نیست. پیرزن، نانی پخت و در آن زهر ریخت. هنگامی که درویش به خانه آمد، نان را به او داد. درویش نان را گرفت و روانه شد. نزدیک خانه‌ی پیرزن، پسری به درویش رسید و گفت: من از راه دور آمده‌ام، گرسنه‌ام. درویش، نان را به پسر داد. پسر تا لقمه‌ای از نان را خورد، فریاد زد: سوختم. مردم از خانه‌ها بیرون ریختند و پیرزن هم بر اثر سر و صدای آن‌ها، داخل جماعت شد و دید، کسی که نان را خورده، پسر اوست که پس از مدت‌ها از سفر آمده بود. پیرزن با مشاهده‌ی این صحنه، بی‌اختیار با خویش گفت:

هر چه کنی به خود کنی

گر همه نیک و بد کنی(59)

از دست دادن فرصت: ظلم به خویشتن

امام علیه‌السلام در فرازی که ذکر شد در مقام اهتمام به فرصت‌ها به خدایش عرض می‌کند: «من با امروز و فردا کردن و از دست‌دادن فرصت‌ها، در حق خویش ظلم نمودم».

از این عبارت معلوم می‌شود که ضایع‌نمودن فرصت‌ها نیز، نوعی ستم در حق خویشتن است. در توضیح باید گفت:

آن‌ها که به جایی رسیده‌اند و به آرزوهایشان دست یافتند، از سلسله قوانینی پیروی کردند که در راه‌ماندگان و ناکامان در آرزوها، آن قوانین را زیر پا گذاشتند. از جمله‌ی آن قوانین، در یافتن فرصت‌ها و استفاده‌ی کامل از آن‌ها می‌باشد. در قاموس انسان‌های بزرگ و موفق، چیزی به نام «هنوز فرصت هست»، و واژه‌ی نامأنوسی به نام «امروز و فردا کردن» وجود ندارد. آن‌ها با تمام وجود دریافتند که:

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند

بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

حافظ

انسان‌های ناموفق و ملت ناکام کسانی هستند که فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از کف داده و در نتیجه یا دوباره، روی فرصت را ندیدند و یا توانی برای استفاده از فرصت‌ها برای‌شان نمانده است.

باری:

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

حافظ

عزیز الدّین نَسَفی در کتاب اَلْاِنسان الْکامل چنین می‌گوید: حیات را به غنیمت دار، و صحت را به غنیمت دار، و فراغت و یاران موافق و دوستان مشفق را به غنیمت دار، که هر یک نعمتی عظیمند، و مردم از این نعمت‌ها غافلند و هر که نعمت را نشناسد، از آن نعمت برخورداری نیابد. و این نعمت‌ها هیچ بقا و ثَبات ندارند، اگر درنیابی خواهند گذشت. و چون بگذرد، هر چند پشیمان شوی، سود ندارد. امروز که داری، به غنیمت دار، و هر کار که امروز می‌توانی کردن، به فردا مینداز، که معلوم نیست که فردا چون باشد.(60)

سهل‌انگاری و ضایع‌نمودن فرصت‌ها یکی پس از دیگری تا آنجا می‌تواند خطرناک باشد که در نهایت، آدمی را از ره‌یابی به بهشت ابدی محروم سازد. ملاّمهدی نراقی در کتاب جامع‌السّعادات چنین می‌گوید: «قَدْ وَرَدَ اَنّ اَکْثَرَ اَهْلِ النّارِ صِیاحُهُمْ مِنْ سَوْفَ، یَقُولُون واحُزْناه مِنْ سَوْفَ؛ روایت شده است که ناله‌ی بیشتر اهل جهنم از فردا گفتن و به تأخیر انداختن فرصت‌ها است وصدای واحزناه از آن‌ها به خاطر این سهل‌انگاری‌ها بلند است».(61)

صوفی اِبنُ الوقت(62) باشد ای رفیق

نیست فردا گفتن از شرط طریق

مولانا

در این قسمت مناسب است که چند روایت نیز درباره‌ی غنیمت شمردن فرصت ذکر کنیم:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «مَنْ فُتِحَ لَهُ بابُ خَیْرٍ فَلْیَنْتَهِزْهُ، فَاِنَّهُ لا یَدْری مَتی یُغْلَقُ عَنْهُ؛ کسی که درِ نیکی و خیری بر او گشوده شود، باید آن را غنیمت شمارد، زیرا نمی‌داند که چه وقت بر روی او بسته خواهد شد».(63)

چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت‌ دان

که دوران، ناتوانی‌ها بسی زیر زمین دارد

حافظ

امام علی علیه‌السلام فرمود: ماضِی یَوْمِکَ فائِتٌ وَ آتیهِ مُتَّهَمٌ، وَ وَقْتُکَ مُغْتَنَمٌ فَبادِرْ فیهِ فُرْصَةَ الْاِمْکانِ! وَ اِیّاکَ اَنْ تَثِقَ بِالزَّمانِ.(64)  دیروزت از دست رفته، و فردایت مشکوک است، و امروزت غنیمت. پس امروزت را دریاب و در بهره‌برداری از فرصت ممکن شتاب کن، و از اطمینان‌کردن به روزگار بپرهیز.

سعدیا! دی رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میانِ این و آن فرصت شمار امروز را

سعدی

این بخش را با ذکر اشعاری نغز از شاعر شیرین سخن، پروین اعتصامی به پایان می‌بریم:

جوانی چنین گفت روزی به پیری

که چون است با پیریَت زندگانی

بگفت: اندرین نامه حرفی است مبهم

که معنیش جز وقت پیری ندانی

تو، بِه کز توانایی خویش گویی

چه می‌پرسی از دوره ناتوانی

جوانی نکو دار، کاین مرغ زیبا

نماند در این خانه استخوانی

متاعی که من رایگان دادم از کف

تو گر می‌توانی، مده رایگانی

هر آن سر گرانی که من کردم اول

جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی

چو سرمایه‌ام سوخت، از کار ماندم

که بازی است، بی‌مایه بازارگانی

از آن بُرد گنج مرا، دزد گیتی

که در خواب بودم گه پاسبانی

دعا و مناجات - picture 276

وای بر نَفْسِ مان اگر خداوند او را نبخشد

گرچه ظلم بر نفس و از دست‌دادن فرصت‌ها، خسارتی بزرگ است، ولی کدام خسارت و بیچارگی است که اگر مشمول عفو و غفران اِلهی شود، جبران نشود. به قول شیخ محمود شبستری:

گدایی گردد از یک جذبه، شاهی

به یک لحظه دهد کوهی به کاهی

به هر حال امام علیه‌السلام در فراز مذکور از دعا به طور ضمنی غفران الهی را، موجب جبران گناهان و ستم بر خویشتن می‌داند؛ و این خود، بشارتی بزرگ است که آدمی تا خدایی دارد در سایه‌ی رحمت و کرم او می‌تواند، تمام شکستگی‌های حاصل از معاصی را جبران و ترمیم نماید. چنانچه در مناجات یازدهم از مناجات‌های خَمْسَةَ عشر می‌خوانیم:

اِلهی کَسْری لاْ یَجْبُرُهُ اِلاّ لُطْفُکَ وَ حَنانُکَ وَ فَقْری لا یُغْنیهِ اِلاّ عَطْفُکَ وَاِحْسانُکَ وَ رَوْعَتی لا یُمَکّنُها اِلاّ اَمانُکَ وَ ذِلَّتی لا یُعِزُّها اِلاّ سُلْطانُکَ. معبود من! شکستگی مرا چیزی جز لطف و عطایت تدارک نمی‌کند و فقر و بی‌نواییم را به جز عطوفت و احسانت، بدل به بی‌نیازی نمی‌کند و ترس و اضطرابم را جز امان تو ایمنی نمی‌بخشد و ذلت و خواریم را غیر از سلطنتت، بدل به عزت نمی‌کند.

شکسته چنان گشته‌ام بلکه خُرد

که آبادیم را همه باد بُرد

تویی کز شکستم رهایی دهی

وگر بشکنی مومیایی دهی

نظامی

دل از نظرِ تو جاودانی گردد

غم با لطف تو شادمانی گردد

گر باد به دوزخ برد از کوی تو خاک

آتش همه آب زندگانی گردد

ابوسعید ابوالخیر

ولی اگر در این ظلم بر نفس، نسیم غفران الهی بر چهره‌ی گنه‌کار نوزد، به تعبیر امام علیه‌السلام، «وای بر او»

خیالت می‌کنم مو گاهگاهی

مصیبت بی اگر مو را نخواهی

باباطاهر

برای چنین بنده‌ای، در چنین حالی، هیچ پناه‌گاهی نخواهد بود:

یا رب قبول کن به بزرگی و فضل خویش

کان را که رد کنی نبود هیچ مُلْتجا

حاصل سخن آنکه:

یا دولتاه اگر به عنایت کنی نظر

واخجلتاه اگر به عقوبت دهد جزا

«اِلهی لَمْ یَزَل بِرُّکَ عَلَیَّ...».

در عالَم دیگر نیز ما را دریاب.

از آنجا که خداوند، «دائم‌الفضل» است، و همواره فیض او به طرف بندگانش جاری و ساری می‌باشد، و از آنجا که در عالَم دنیا، جز نیکی و خوبی از او مشاهده نشده است، چگونه می‌شود که ناگهان، در جهان دیگر، بارش رحمت او کاهش یابد و مهر خویش را از بندگانش دریغ بدارد؟! و به تعبیر امام علیه‌السلام در این فراز از مناجات:

چگونه می‌شود که از رفتار نیک تو در جهان دیگر، مأیوس شوم، در حالی که تو در این جهان، جز به زیبایی و خوبی با من معامله نکردی؟!

باری، آنکه کریم است، همواره کریم است و آنکه بزرگوار است، همواره بزرگوار خواهد ماند. از این سخن که بگذریم، خداوند، اصل رحمت و عمده‌ی آن را برای جهان دیگر ذخیره نموده است، بر این اساس پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید: اِنَّ لِلّه مِائَةَ رَحْمَةٍ اَنْزَلَ مِنْها رَحْمَةً واحِدَةً بَیْنَ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ وَ الطَّیْرِ وَالْبَهائِمِ وَالْهَوامِّ فَبِها یَتَعاطَفُونَ وَ بِها یَتَراحَمُونَ، وَ اَخَّرَ تِسْعا وَ تِسْعینَ رَحْمَةً یَرْحَمُ بِها عِبادَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ: خداوند، از صد قسمت رحمتش، فقط یک قسمت را در دنیا به جن و انس،پرندگان، حیوانات و حشرات عطا کرده است، تا بین خود با محبت و مهربانی زندگی کنند و نود و نه قسمت دیگر را در آخرت به بندگان خویش اختصاص خواهد داد.(65)

چو ما را به دنیا تو کردی عزیز

به عُقبی همین چشم داریم نیز

سعدی

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان) قسمت دهم 2012-07-03T09:26:17+01:00 2012-07-03T09:26:17+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1624 کیمیا   اِلهی اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلی مِنْکَ بِذلِکَ وَ اِنْ کانَ قَدْدَنا اَجَلی وَ لَمْ یُدْنِنی مِنْکَعَمَلی فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْکَ وَسیلَتی. معبودِ من! اگر از من درگذری چه کسی از تو شایسته‌تر به گذشت می‌باشد و اگر عمرم به سر رسیده باشد و هنوز عملم موجبِ قُرب به تو نشده باشد، اقرار به گناهانم را نزد تو وسیله و دستاویزِ قُربِ به سمت تو قرار می‌دهم. تقاضایِ عفو از خداوند و اعتراف به تقصیر، روح حاکم بر فرازهای فوق است. «اِلهی اِنْ عَفَوْت...». تقاضای عفو عفو کن  

اِلهی اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلی مِنْکَ بِذلِکَ وَ اِنْ کانَ قَدْدَنا اَجَلی وَ لَمْ یُدْنِنی مِنْکَعَمَلی فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْکَ وَسیلَتی.

معبودِ من! اگر از من درگذری چه کسی از تو شایسته‌تر به گذشت می‌باشد و اگر عمرم به سر رسیده باشد و هنوز عملم موجبِ قُرب به تو نشده باشد، اقرار به گناهانم را نزد تو وسیله و دستاویزِ قُربِ به سمت تو قرار می‌دهم.

تقاضایِ عفو از خداوند و اعتراف به تقصیر، روح حاکم بر فرازهای فوق است.

«اِلهی اِنْ عَفَوْت...».

تقاضای عفو

عفو کن زین بندگان تن‌پرست

عفو از دریای عفو اولی‌تر است

عفو کن ای عفو در صندوق تو

سابق لطف همه مسبوقِ تو

مولانا

تقاضای عفو از خداوندِ «عَفُوّ» در جای‌جای ادعیه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام مشهود است و از جمله درخواست‌هایی است که به فراوانی تکرار شده است. تا آنجا که از آداب قنوت وِتر، در نماز شب، آن است که ذکر «اَلْعَفْو» را سی‌صد بار تکرار کند.

به هر حال، نکته‌ی قابل ذکر اینکه تا پهنه‌ی جان آدمی به آب حیات «عفو» شست و شو نگردد، صفای قدم یار، در آن پهنه، پدیدار نخواهد شد، و تا آینه‌ی دل از غبار معاصی و کدورت‌ها، صیقلی نیابد، جمال یار، در آن تابان نخواهد گشت.

آیینه شو جمالِ پری‌طلعتان طلب

جاروب کن خانه را و سپس میهمان طلب

حاصل سخن آنکه، در واقع، تقاضای عفو از خداوند، مقدمه است برای دریافت فیوضات سرشار الهی و راهی است به سوی بارگاه لایزال پروردگار جهان.

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

گرچه پَریوَش است و لیکن فرشته‌خوست

پروردگارا! چشمان خود را به عفوت دوختیم، و دل‌های خود را به رحمتت بشارت دادیم. در چشمان ما برق شادی دریافت عفوت را بنشان و در صحرای دل‌هامان، باران پر طراوت رحمتت را نازل فرما.

 

دعا و مناجات - picture 277

«وَ اِنْ کانَ قَدْ دَنا اَجَلی...».

اعتراف به تقصیر

دو نکته از این فراز

الف) اقرار به گناهان از طرف بنده -البته نزد معبود خویش- از خصال پسندیده و نیکو می‌باشد. زیرا هیچ بنده‌ای، هر چه هم اهتمام ورزد، نخواهد توانست حق پروردگارش را آن‌گونه که سزاوار اوست ادا نماید. تا آنجا که نبی اکرم صلی الله علیه و آله اینگونه به پیشگاه خدای خویش عرضه می‌دارد: «اَنَا لا اُحْصی ثَناءً عَلَیْکَ اَنْتَ کَما اَثْنَیْتَ عَلی نَفْسِکَ؛ من از عهده‌ی ثنا و ستایش تو برنخواهم آمد. تو همان گونه‌ای که خود، ثنایت نمودی».(48)

به همین سبب و به حکم عقل و وجدان، اعتراف به تقصیر و اقرار به معاصی، در محضر حضرت پروردگار، امری مطلوب می‌باشد که نفس این عمل، گامی مهم در تثبیت بندگی بنده، در پیشگاه معبودش می‌باشد. در مناجات ابوحمزه‌ی ثمالی نیز می‌خوانیم: اِلهی اِنْ کانَ قَدْ دَنا اَجلی وَ لَمْ یُقَرِّبْنی مِنْکَ عَمَلی فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِعْترافَ اِلَیْکَ بِذَنْبی وَسائِلَ عِلَی: خدایا! اگر اجلم نزدیک شده باشد ولی عمل من موجب قُرب تو نشده باشد، پس من اعتراف به تقصیر را وسیله قُربِ به تو قرار می دهم.

و در روایتی نیز از امام موسی بن جعفر علیه‌السلام وارد شده است که به فرزندش فرمود: یا بُنَیَّ عَلَیْکَ بِالْجِدِّ لا تُخْرِجَنَّ نَفْسَکَ مِنْ حَدِّ التَّقْصیرِ فی عِبادَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ طاعَتَهُ، فَاِنَّ اللّهَ لا یُعْبَدُ حَقَّ عِبادَتِهِ. ای فرزندم، همواره کوشش کن، ولی خودت را در عادت و طاعت خدای عزّو جلّ بی‌تقصیر مدان، زیرا، خداوند، چنان که شایسته است، پرستش نشود.(49)

در حکایتی آمده است: مردی در بنی‌اسرائیل چهل سال عبادت خدا کرد و سپس قربانی کرد، ولی از او پذیرفته نشد. با خود گفت: فلانی! اعمالِ ناشایستِ توسبب شد که خداوند قربانی‌ات را نپذیرد. در این هنگام آوایی از سوی خداوند شنید که ای مرد عابد، نکوهشی که از خود کردی و اعترافی که به تقصیر خود کردی، از عبادتِ چهل سال بهتر بود.(50)

بنده همان به که ز تقصیر خویش

عذر به درگاه خدا آورد

ورنه سزاوار خداوندیش

کس نتواند که به جا آورد

سعدی

ب) چنانچه از این فراز از مناجات استفاده می‌شود، نفسِ اِقرار و اعتراف به تقصیر، نزد بارگاه کبریایی، می‌تواند، قُرب به پروردگار را نیز به همراه داشته باشد. چنانچه امام علیه‌السلام این‌گونه اشاره فرمود که: «اگر در پایان عمر عملم، موجباتِ قُرب به تو را فراهم نساخت، من، به وسیله‌ی اقرار به تقصیر، به تو نزدیک خواهم شد».

این بخش از سخن را با سخنانی از آگوستین قدیس و ویلیام جیمز به پایان می‌بریم. آگوستین قدیس در کتاب اعترافاتِ خود چنین می‌گوید:

ای سرچشمه‌ی حیات! روزگار ما چنین سپری می‌شود آن‌گاه که از تو، ای یگانه خالق راستین هر آنچه بوده و هست، روی بر می‌تابیم و به جای دل‌بستن به کُل، مغرورانه به پاره‌ای از آفرینش تو دل می‌بندیم. طریق رجعت ما به سوی تو، همانا طریق خضوع و ایمان است. آن‌گاه که نزد تو به گناهان خویش اعتراف می‌کنیم. دامان ما را از عادات پلید، پیراسته می‌گردانی و گناهانمان را می‌بخشایی(51) تو ناله‌ی درماندگان را می‌شنوی و از غُل و زنجیری که خود به دست و پای خویش بسته‌ایم، رهایی‌مان می‌بخشی.(52)

از ویلیام جیمز نیز چنین نقل است:

اعتراف به گناه خویش، یک قسمت از تزکیه‌ی نفس است که هر کس، پیش از توجه مستقیم به مقام الوهیت، احتیاج دارد که در خود ایجاد کند. آن کس که به گناه خود اعتراف می‌کند، حداقل این است که ریا و تزویر را کنار گذارده، دریچه‌ی قلب خود را باز کرده، با اقرار به گناه و تقصیر خویش، رو به درگاه خداوند می‌آورد.(53)

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

از بدِ حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم

لنگرِ حلمِ تو ای کشتی توفیق کجاست

که در این بحرِ کَرَم غرق گناه آمده‌ایم

آبرو می‌رود، ای ابر خطاپوش ببار

که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

حافظ

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)؛ قسمت نهم 2012-07-01T23:12:50+01:00 2012-07-01T23:12:50+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1623 کیمیا اِلهی اِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ؛اِلهی کَاَنّی بِنَفْسی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَکُّلی عَلَیْکَ فَقُلْتَ ما اَنْتَاَهْلُهُ وَ تَغَّمَدْتَنی بِعَفْوِک. معبود من! اگر من شایستگی دریافت رحمت تو را ندارم، از تو سزاوار است که با گشایش پهناورت بر من ببخشایی؛ معبود من! می‌بینم که نزدیک است نفس من در محضرت و رو در روی تو قرار گیرد، در حالی که بر نفس من نیکویی توکلم بر تو، سایه افکنده است. تو هر آنچه که اِلهی اِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ؛اِلهی کَاَنّی بِنَفْسی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَکُّلی عَلَیْکَ فَقُلْتَ ما اَنْتَاَهْلُهُ وَ تَغَّمَدْتَنی بِعَفْوِک.

معبود من! اگر من شایستگی دریافت رحمت تو را ندارم، از تو سزاوار است که با گشایش پهناورت بر من ببخشایی؛ معبود من! می‌بینم که نزدیک است نفس من در محضرت و رو در روی تو قرار گیرد، در حالی که بر نفس من نیکویی توکلم بر تو، سایه افکنده است. تو هر آنچه که سزاوار است می گویی و مرا در عفو و چشم‌پوشی خود غرق می‌کنی.

نکاتی از این فراز

1. شایستگی‌نداشتن بندگان برای کسب رحمت الهی؛

2. توکل و تکیه بر خدا و غرق شدن در دریای عفو او.

 

«اِلهی اِنْ کنتُ غیرَ مُستأهِل...».

مشروط‌نبودن قابلیت برای دریافتِ رحمت الهی

از میان آنچه اهل بیت علیهم‌السلام در مناجات‌هایشان مطرح کرده‌اند این بوده است که از پروردگارشان، می‌خواستند که با آنها آن‌گونه که سزاوار خداوندی اوست رفتار کند، نه آن‌چنان که در خورِ آنها است؛ یعنی خداوند به فضل و بزرگواری و کبریایی خود نظر افکند نه به اعمال ناقص و ناچیز و اندکِ بندگانش.

برای نمونه، در دعای پر فیض سمات این عبارت دو بار ذکر شده است: «وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بی ما اَنَا اَهْلُه؛ پروردگارا! با من آنچه سزاوار توست رفتار نما و آن گونه که لیاقت من است رفتار منما». و نیز در دعای کمیل می‌خوانیم: «وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ؛ خدایا! با من، آن گونه که تو اهلِ آنی معامله فرما.»

آنچه از مطلب فوق استفاده می‌شود این است که امام علیه‌السلام می‌خواهد بگوید: اگر من، سزاوار دریافت رحمتت نمی‌باشم، تو اهل جود و رحمتی -و از این طریق مرا مشمول رحمتت خواهی نمود-. از این عبارت، نکته دیگری نیز می‌توان استفاده نمود و آن اینکه: ناچیز شمردن خویش و اعمال نیک خود و چشم‌دوختن به جود و رحمت خداوندی، از جمله معارفی است که در جای‌جای ادعیه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام مشهود و سایه‌گستر می‌باشد. همان‌گونه که سید الساجدین در دعای ابوحمزه‌ثمالی این‌گونه به خداوند خویش عرضه می‌دارد:

وَ ما اَنَا یا رَبِّ وَ ما خَطَری هَبْنی بِفَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَفْوِکَ. من که می‌باشم ای پروردگار من! و چه مقامی نزد تو دارم؟ مرا به فضل و کرَمت ببخش و به عفو رحمتت بر من منت گذار.

و در جای دیگر می فرماید:

مَولانا فَقَدْ عَلِمْنا ما نَسْتَوْجِبُ بِاَعْمالِنا وَ لکِنْ عِلْمُکَ فینا و عِلْمُنا بِاَنَّکَ لا تَصْرِفُنا عَنْکَ وَ اِنْ کُنّا غَیْرَ مُسْتَوْجِبینَ لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیْنا وَ علی الْمُذْنِبینَ بِفَضْلِ سَعَتِکَ فَامْنُنْ عَلَیْنا بِما اَنْتَ اَهْلَهُ.

مولای ما! ما می‌دانیم که به سبب اعمال ناشایست خود، چیزی جز محرومی از رحمتت را مستحق نیستیم، لکن اینکه تو به احوال ما و فقر و بیچارگی ما آگاهی و اینکه می‌دانیم که از درگاه فیضت محروم باز نمی‌گردیم، ما را به درگاه کَرَمت امیدوار می‌کند و اگر چه مستوجب رحمت تو نمی‌باشیم، اما تو شایسته‌ی آنی که بر ما و گنه‌کاران به فضل و رحمتِ وسیعت، جود و بخشش کنی. پس تو به آنچه سزاوار بزرگواری توست بر ما احسان فرما.

حاصل سخن آنکه، عبارتِ مورد بحث از مناجات، در مقام بیان این نکته است که: بنده به هر حالی شایستگی دریافت رحمتِ الهی را ندارد، بلکه این خداوند است که فضل و رحمتش، بنده‌اش را در می‌یابد و او را مورد مهرِ خود قرار می‌دهد.

 

«اِلهی کَاَنّی بِنَفْسی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ...».

توکل بر خداوند

توکل بر خداوند بزرگ، یکی از آموزه‌های قرآنی و وحیانی و از خصلت‌های بسیار پسندیده‌ای است که هیچ پیامبر و امام و بزرگی از این صفت بی‌بهره نبوده است.

در قرآن کریم آمده است: «و مَنْ یَتَوَکَّلُ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هر که به خداوند توکّل کند، خدا او را کفایت می‌کند.» (طلاق: 3) در آیه‌ی دیگر، توکل را علامت مؤمن بودنِ شخص دانسته و چنین فرموده است: «وَ عَلَی اللّهِ فَتَوَکَّلُوا اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ؛ اگر مؤمن هستید بر خدا توکّل کنید». (مائده: 23)

و در اخبار نیز از امام صادق علیه‌السلام وارد شده است که فرمود: «اِنَّ الْغِنا وَ الْعِزَّ یَجُولانِ فَاِذا ظَفَرا بِمَوْضِعِ التَّوَکُّلِ اَوْطَنا؛ بی‌نیازی و عزت در حرکتند هنگامی که محل توکل را بیابند، درآنجا وطن می‌گزینند».(41) همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شب معراج از پیشگاه خداوند سؤال کرد: پروردگارا! «اَیُّ الْاَعْمالِ اَفْضَلُ»؟ چه عملی از همه‌ی اعمال، برتر است؟ خداوند متعال فرمود: «لَیْسَ شَیْءٌ عِنْدی اَفْضَلَ مِنَ التَّوَکُّلِ عَلَیَّ و الرِّضا بِما قَسَمْتُ؛ چیزی در نزد من، با فضیلت‌تر و برتر از توکل بر من، و خشنودی به آنچه قسمت کرده‌ام نیست».(42)

سالک راه توکل ز بلا محفوظ است

پیش سیمرغ، رهِ امن و خطرناک، یکی است

لامع

سنایی نیز گوید:

گر توکل تو را بر اوست همی

خود بدانی که رزق از اوست همی

پس به کوی توکل آور رخت

بعد از آنت پذیره آید بخت

در توکل یک سخن بشنو

تا نمانی به دست دیو، گِرو

دعا و مناجات - picture 256

معنای توکل

به بیانی ساده، معنای توکل این [است] که: آدمی در هر اقدام و کاری که انجام می‌دهد، قبل از هر چیز، به مشیت و خواست خداوند نظر داشته باشد و اعتماد اصلی او در واقع در هر حالی و در هر کاری، به خداوند بزرگ باشد نه چیز دیگر.

و نیز در معنای توکل گفته‌اند: «توکل به معنای واگذاری شخص است امور خود را بر مالک خود و اعتماد بر وکالت او، و مالک شخص، کسی است که مقتدر باشد بر مصالح شخص. و بالجمله، توکل، دلبستگی و اعتماد کامل به پروردگار است و این مقام، از کمال معرفت است، زیرا انسان هر اندازه خدا را بهتر بشناسد و از قدرت و رحمت و حکمت او زیادتر آگاه گردد، دلبستگی او به آن ذات بی‌همتا، زیادتر گردد. توکل، مقام والایی است که جز خواص از عرفا و موحدان، آن را درک نمی‌کنند. به طور کلی، معیار شناختن توکل، اعتماد به حق است و گسستن از غیر».(43)

چون تو رو از غیر حق برتافتی

نقدِ اسرار توکل یافتی

این بنا را هر که می‌خواهد ثبات

مرده باید بود او را در حیات

حسینی هروی

 

همچنین از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: از پیکِ وحیِ خدا، جبرئیل پرسیدم، توکل چیست؟ گفت: اَلْعِلْمُ بِاَنَّ الْمَخْلُوقَ لا یَضُرُّ وَ لا یَنْفَعُ، وَ لا یُعْطی وَ لا یَمْنَعُ وَ اِسْتِعْمالُ الْیَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَاِذا کانَ الْعَبْدُ کَذلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لِاَحَدٍ سِوَی اللّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ سِوَی اللّهِ فَهذا هُوَ التَّوَکُّلُ.

توکل، آگاهی و علم به این واقعیت است که مخلوق نه زیان می‌رساند و نه نفع و نه عطای واقعی به دستِ آن‌هاست و نه آنکه منع از عطا در اصل به دست آن‌هاست. و نیز توکل چشم‌پوشیدن از خلق است. پس هرگاه، بنده‌ای به چنین معرفتی دست پیدا نمود، جز برای خدا کار نمی‌کند و از غیر او امیدی ندارد. پس این است معنای توکل.(44)

نیست کسبی از توکل خوب‌تر

چیست از تفویض، خود محبوب‌تر؟

آنکه او از آسمان باران دهد

هم تواند کو ز رحمت نان دهد

آنکه با اسباب روزی داده بود

بی‌سبب هم می‌تواند ای عُنود

مولانا

باری امام علیه‌السلام در این فراز از مناجات، با سرمایه‌ی نفیس توکل به پیشگاه خداوند می‌رود، و حداقل ثمره‌ای که از شجره‌ی طوبای «توکل» نصیب خویش می‌سازد، میوه خوش‌گوار عفو و غفران الهی می‌باشد، همان‌گونه که پس از آن فرمود: «فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنی بِعَفْوِکَ؛ پس تو ای خدا، آنچه سزاوار تو بود گفتی و مرا در دریای عفوت غرق کردی».

توکل بر غیر خدا

تمام موجودات جهان هستی، ذاتا فقیرند و از خود چیزی ندارند و اگر هم واجد چیزی باشند، از خودشان نیست، بلکه اِفاضه‌ی خداوند در حق آنان می‌باشد.

تو چو جانی ما مثالِ دست و پا

قبض و بسطِ دست از جان شد روا

تو چو عقلی ما مثال این زبان

این زبان از عقل دارد صد بیان

تو مثال شادی و ما خنده‌ایم

که نتیجه شادی فرخنده‌ایم

روز و نور و مَکْسَب و تابم تویی

شب قرار و خلوت و خوابم تویی

مولانا

چنانچه در قرآن نیز آمده است: «یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ؛ ای مردم! همه شما فقیر و محتاجید به خدا، و خدا بی‌نیاز و ستوده صفات می‌باشد». (فاطر: 15)

زانکه محتاجند این خلقان، همه

از گدایی گیر تا سلطان همه

مولانا

بنابراین، چون مخلوقات، ذاتا فقیر بوده و چیزی از خود ندارند؛ هر که درگرفتاری‌ها خدای خویش را که تمام حاجت‌ها به دست او و تمام نیکی‌ها در خانه‌ی اوست فراموش کند، و به آستانه‌ی غیر او که در واقع، فقیر و بی‌نوا می‌باشند پناه آورد، تهی‌دست و فقیر و مسکین، بازخواهد گشت.

در این رابطه، روایتی دل‌نشین وجود دارد، که ذکر آن، زینت این نوشتار خواهد بود:

امام صادق علیه‌السلام فرمود: که خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: «به عزت و جلالم سوگند آرزوی هرکس را که به غیر من امید بندد، به نومیدی قطع می‌کنم و نزد مردم بر او جامه‌ی خواری می‌پوشم، و او را از تقرب خود می‌رانم و از فضلم دور می‌کنم. او در گرفتاری‌ها به غیر من آرزو می‌بندد، در صورتی که (رفع) گرفتاری‌ها به دست من است و به غیر من امیدوار می‌شود و در فکر خود درِ خانه‌ی جز مرا می‌کوبد، با آنکه کلیدهای همه‌ی درهای بسته نزد من است و درِخانه‌ی من برای کسی که مرا بخواند باز است. کیست که در گرفتاری‌های خود به من امید بندد و من امیدش را قطع کرده باشم؟ کیست که در کارهای بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم. مگر آن بنده نمی‌داند که چون حادثه‌ای از حوادثِ من، او را بکوبد، کسی جز به اذنِ من آن را از او برندارد؟ اگر همه‌ی اهل آسمان‌ها و زمین به من امید بندند، و به هر یک از آن‌ها به اندازه‌ی امیدواری همه دهم، به قدر عضو مورچه‌ای از مُلکِ من کاسته نشود».(45)

در این بازار عطّاران مرو هر سو چو بیکاران

به دُکّان کسی بنشین که در دُکّان شکر دارد

نه هر کِلکی شِکَر دارد نه هر زیری زِبَر دارد

نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گُهر دارد

مولانا

نکته‌ی آخر

توکل کردن بر خدا به معنای رها نمودن اسباب و ترک تلاش نیست، بلکه مقصود این است که آدمی هر کاری را از راه اسبابش انجام دهد و در حدّ توان، بکوشد، ولی نتیجه را به مسبّب‌الاسباب یعنی خداوند واگذارد و از او خواهان باشد.

علامه‌ی مجلسی در این باره می گوید: «معنای توکل، ترک تلاش نیست و نیز معنای آن دست یازیدن به امور خطرناک به هوایِ توکل بر خداوند، نمی‌باشد، بلکه شخص باید به وسایل و اسباب، برای وصول به مقصودش متوسل شود، بدون حرص و هرگونه افراط‌کاری. چیزی که هست اینکه اعتماد اصلی و واقعی او به سعی و تلاش و اسباب نباشد، بلکه اعتماد او بر مسبّب‌الاسباب باشد».(46)

چنانچه در حکایتی آمده است: «مردی به همراهِ شترش، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول اللّه! می‌خواهم شترم را رها کنم و بر خدا توکل کنم که از آن محافظت کند تا من برگردم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این سخن ناصحیح است، بلکه تو باید ابتدا شتر را ببندی و آن گاه بر خدا توکل کنی».(47)

گفت آری گر توکل رهبرست

این سبب هم سنت پیغمبرست

گفت پیغمبر به آواز بلند

با توکل زانوی اُشتر ببند

رمزِ الکاسب حبیبُ اللّه شنو

از توکّل، در سبب کاهل مشو

مولانا

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)؛ قسمت هشتم 2012-06-30T22:18:07+01:00 2012-06-30T22:18:07+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1622 کیمیا اِلهی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ. پناه بردن به خدا از غضب الهی چنان به مهر همی‌پرورد که مروارید دگر به قهر چنان خورد کند که سُفال سعدی معنای غضب خداوند غضب در انسان‌ها، نوعی حالت نفسانی است که اثر آن معمولاً در صورت و چشمان آدمی پدیدار می‌گردد. در این حالت، خون، حالتی فورانی پیدا کرده و به نقاط بالای بدن می‌رود. در این زمان، خون در رگ‌ها، انتشار می‌یابد. بدین گونه، معمولاً متورم شدن رگ‌ها را نیز در پی دارد. در حال غضب رنگ چهره آدمی نیز غالبا سرخ و برافروخته می‌گردد. الب اِلهی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ.

پناه بردن به خدا از غضب الهی

چنان به مهر همی‌پرورد که مروارید

دگر به قهر چنان خورد کند که سُفال

سعدی

معنای غضب خداوند

غضب در انسان‌ها، نوعی حالت نفسانی است که اثر آن معمولاً در صورت و چشمان آدمی پدیدار می‌گردد. در این حالت، خون، حالتی فورانی پیدا کرده و به نقاط بالای بدن می‌رود. در این زمان، خون در رگ‌ها، انتشار می‌یابد. بدین گونه، معمولاً متورم شدن رگ‌ها را نیز در پی دارد. در حال غضب رنگ چهره آدمی نیز غالبا سرخ و برافروخته می‌گردد. البته نوع دیگری از غضب وجود دارد که در برابرِ افراد قوی و قدرتمند رخ می‌دهد، که در این صورت چون غضب به همراه ترس و تشویش می‌باشد، خون از پوست به سوی قلب جریان بیشتری می‌یابد و در نتیجه چهره، رنگ زرد به خود می‌گیرد.

به طور کلی غضب به معنایی که ذکر شد، یعنی تغییر حالت نفسانی، در ذات احدیت الهی محال است. چون در ذات او اساسا تغییر حالت غیر ممکن است، بلکه معنای غضب خداوند، همان عقاب و عذاب او می‌باشد؛ آن هم به سبب گناهان خودِ آدمی، که البته چون خداوند، رحمت محض است، گاهی امکان دارد که انسان به دلیل انجام گناهان و غوطه‌ور شدن در خطاها، سبب قطع نور رحمت الهی گردد. در اینجا، غضب همان خاموش شدن چراغ رحمت خداوند است که آدمی به این ترتیب در ظلمت عقاب و بلا و عذاب گرفتار می‌شود.

اکنون برای اثبات این نکته که منظور از غضب الهی همان عقاب و عذاب اوست به ذکر دو روایت، در ذیلِ یکی از آیات قرآنی اکتفا می‌کنیم. در قرآن کریم این گونه آمده است: وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضبی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَویْ. (طه: 81): در روی زمین طغیان نکنید تا خشمِ من بر شما فرود آید و هرکس موردِ غضبِ من باشد سقوط خواهد کرد.

راوی می‌گوید:

در محضر امام باقر علیه‌السلام بودم که عَمْرو بن عُبَیْد وارد شد. گفت: فدایت شوم، معنیِ غضب در آیه‌ی «و مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَوی» چیست؟ امام علیه‌السلام فرمود: غضب، همان عقاب و عذاب خداست و ادامه داد: هرکس پندارد که خداوند از حالی به حالی در می‌آید، او را همانند مخلوقاتش قرار داده و صفت آفریده‌ها را برای او آورده است. همانا خداوند را چیزی تحریک نمی‌کند تا او را تغییر دهد.(30)

همچنین از امام صادق علیه‌السلام نیز روایتی در این‌باره رسیده است: رضای خداوند، همان ثواب او و غضب او، همان عقاب و عذاب اوست؛ بدون آنکه چیزی در او نفوذ کند تا اینکه موجب هیجان او گشته و او را از حالی به حالِ دیگر تغییر دهد.(31)

به هر حال، غضب خداوند برای همگان دردناک و غیر قابل تحمل است و همه‌ی اولیای الهی، همواره از خدا، رهایی از غضبش را می‌خواستند، چنانچه حضرت سیّدالشّهداء امام حسین علیه‌السلام در مناجات عرفه این گونه از خدا می‌خواهد: اِلهی فَلا تُحْلِلْ عَلَیَّ غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَیَّ فَلا اُبالی سِواکَ: معبود من! مبادا خشمِ تو بر من فرود آید، من تنها از آن می‌ترسم و اگر خشم تو نباشد و از آن آسوده باشم، از خشم دیگران ترسی ندارم.

نا امید از در لطف تو کجا شاید رفت

تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار

سعدی

در جای دیگر، از دعای عرفه آن میوه‌ی دل رسول و آن نازنینِ یگانه دوران‌ها،در مقام خوف از دوزخ که جلوه‌ی عینی غضب خداست، این گونه مناجات می‌کند: اَسْئَلُکَ اللّهُمَّ حاجَتِیَ الَّتی اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنی ما مَنَعْتَنی وَ اِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنی ما اَعْطَیْتَنی اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتی مِنَ النّار: از تو مسئلت می‌کنم ای خدا آن حاجتم را که اگر (عطایم) کنی، دیگر از هر چه محرومم کنی، زیان نخواهم دید، و اگر آن حاجتم را روا نسازی، دیگر هر چه عطایم کنی، نفعی به حالم ندارد. و آن حاجتم این است که از دوزخ، رهاییم بخشی.

یا دولتاه اگر به عنایت کنی نظر

واخجلتاه اگر به عقوبت دهی جزا

سعدی

 

دعا و مناجات - picture 272

نکته‌ی آخر

پیشی گرفتن رحمت خداوند بر غضب او

در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم: «یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه؛ ای آنکه رحمت او برغضبش مقدّم می‌باشد».

لطف تو سابق می‌شود، جذاب عاشق می‌شود

بر قهر، سابق می‌شود، چون روشنایی بر ظُلم

در توضیح کوتاه این عبارت باید گفت که خداوند، رحمت محض است و هیچ چیز در دایره‌ی هستی خارج از پوشش رحمت او نمی‌باشد؛ حتی خشم و غضب او نیز از سرچشمه‌ی رحمت او می‌جوشد. از همین رو در دعا آمده است که رحمت او بر غضبش مقدّم می‌باشد. توضیح بیشتر آنکه گاهی ذات احدیت، در عالَم هستی خود را به صفات قهریه جلالیه، که همان غضب باشد، ظاهر می‌سازد. این ظهور در عالَم دنیا به صورت حوادث، بلاها و غم‌ها و بیماری‌ها و در جهان آخرت به شکل دوزخ آشکار می‌شود؛ اما چون همه‌ی این موارد، در واقع ریشه در رحمت خداوندی دارد، به همین سبب در نهانِ همه‌ی آن‌ها خیر و رحمت نهفته است. ازجمله آنکه بلاها و حوادث و بیماری‌ها، از عوامل مهم بیداری انسان‌ها از خواب غفلت و متذکر ساختن آن‌ها به عوالم بالا و سوق دادنِ آنها به سمت پروردگارشان می‌باشد.

از هر جهتی تو را بلا داد

تا باز کشد به بی‌جهاتت

مولانا

و نیز:

از برای کششِ ما و سفر کردن ما

پیک بر پیک همی آید از آن اصل وجود

هر غم و رنج که اندر تن و در دل آید

می‌کشد گوش شما را به وثاق موعود

مولانا

تاج‌الدّین خوارزمی نیز در شرح فصوص‌الحکم چنین می‌گوید: چون وجود غم‌ها و محنت‌ها و رنج‌ها از غضب بُوَد و غضب نیز از رحمت الهی برمی‌خیزد، در نتیجه این غضب و بلا، رابطه‌ی وصول به کمالات و واسطه‌ی رفعت درجات و آمرزش گناهان، و تصفیه‌ی قلب می‌باشد.(32)

همچنین از مولانا چنین نقل است که: میان بنده و حق، دو حجاب است: تندرستی و مال. آن کس که تندرست است می‌گوید: خدا کو؟ من نمی‌دانم و نمی‌بینم. همین که رنجش پیدا می‌شود، آغاز می‌کند که: یا اَللّه یا اَللّه و به حق، همراه و هم‌سخن می‌گردد. پس دیدی که صحت، حجاب او بود و حق زیر آن درد، پنهان بود و چندان که آدمی را مال و نَواست اسباب مرادات، مهیا می‌کند و شب و روز به آن مشغول است. همین که بی‌نواییش رو نمود و نفس، ضعیف گشت بر گِرد حق گردد.(33)

از اینجاست که بزرگان، از بلاها و مصایب که دارای نشانی از غضبِ الهی می‌باشند، با تبسم و خرسندی استقبال می‌کردند.

در بلا هم می‌چشم لذات او

مات اویم ماتِ اویم ماتِ او

ای بدی که توکنی در خشم و جنگ

با طَرَب تر از سِماع و بانگ چنگ

ای جفای تو ز دولت خوب‌تر

و انتقام تو ز جان محبوب‌تر

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدّ

ای عجب من عاشقِ این هر دو ضِدّ

مولانا

و بالاخره به قول شکسپیر: بر تغییراتِ موسمی و تحمل سرما و یخ‌بندان و بادهایِ سوزدار زمستان، که وقتی بر بدنم می‌وزد آن را فرسوده و مچاله می‌کند، لبخند می‌زنم و به خود می‌گویم: اینها همه مشاورینی هستند که حقیقت وجودم را به من می‌شناسانند.(34)

 

دوزخ؛ نشانی از رحمت خداوند

گرچه دوزخ مظهر غضب الهی است، اما در اینجا نیز رحمت حق‌تعالی بر غضب او پیشی گرفته است و به جز تعداد اندکی از معاندین که برای همیشه در جهنم اقامت دارند.(35)برای بقیه‌ی دوزخیان، نوعی رحمت محسوب می‌شود. توضیح آنکه، چنان که از اخبار و کلمات بزرگان استفاده می‌شود، دوزخ چیزی نیست مگر مکانی برای عطا کردن قابلیت به کسانی که این قابلیت را برای راه‌یابی به بهشت از دست داده‌اند. باری کسانی که به واسطه‌ی لغزش‌ها شایستگی برخورداری از بهشت را از کف داده‌اند و به سبب گرفتاری‌های دنیوی و برزخی، هنوز آن صفای لازم را به دست نیاورده‌اند. رحمت الهی به صورت دوزخ آنها رادر می‌یابد، تا این عذاب‌های دوزخی کاملاً آنها را پاکیزه و خالص ساخته و به بهشت رهنمون‌شان سازد.

رحمت بر آنکه عَذْب شمارد عذاب دوست

زحمت مَبَر عزیز و مدار از عذاب بحث

حافظ

بنابراین، رحمت پروردگار در دوزخ نیز از غضب او سبقت گرفته است و عذاب‌هایش به انگیزه‌ی رحمت حق‌تعالی بر بندگانش است و می‌تواند، به نوعی موجب خرسندی نیز باشد، چنانچه دانته شاعر بزرگ و خداشناس قرن سیزدهم میلادی در اثرِ معروفش کمدی الهی این چنین می‌گوید: «... سپس آنهایی را خواهید دید که در میان آتش خرسندند، زیرا امید آن دارند که روزی پا به جرگه‌ی ارواح مسعود گذارند.»(36)

آتشی خوش بر فروزیم از کَرَم

تا نماند جرم و زَلّت بیش و کم

آتشی کز شعله‌اش کمتر شَرار

می بسوزد جُرم و جبر و اختیار

شعله در بُنگاهِ انسانی زنیم

خار را گُل زار روحانی کنیم

مولانا

و به تعبیر شیخِ اکبرِ عرفان، محیی الدّین عربی: «همان گونه که پرتو خورشید با حرارتش، در میوه‌ها اثر گذارده و آنها را می‌پزد و از آن جهت که ما را منفعت می‌رساند، رحمت است، همین طور حرارتِ آتش جهنم، پختنِ میوه‌های بهشت را سبب می‌شود».(37)

از جامی نیز چنین نقل است که: «... پس، بازگشتِ همه به رحمت سابقه‌ی حقّ سبحانه وتعالی باشد. از مُجرِمِ عاصی، غرامت به عذاب و ملامت بستانند تا از چرکِ گناهان، او را پاک گردانند و به رحمتِ جنّت و نعمت باز رسانند.»(38)

این بخش از مطالب را به اشعاری نغز از حکیم آقا محمدرضا صهبای قمشه ای به پایان می‌بریم:

آنِ خدای دان همه مقبول و ناقبول

مِنْ رَحْمَةٍ بَدا وَ اِلی رَحْمَةٍ یَؤُول(39)

خلقان همه به فطرتِ توحید زاده اند

این شرک، عارضی بُوَد و عارضی یَزول(40)

از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق

این است سرّ عشق که حیران کند عُقول

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)؛ قسمت هفتم 2012-06-29T22:33:09+01:00 2012-06-29T22:33:09+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1621 کیمیا اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟ وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُنی؟ اِلهی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ. معبود من! اگر تو محرومم کنی، کیست که روزیَم دهد؟ و اگر تو خوارم نمایی چه کسی یاریم خواهد کرد. معبود من! از غضب تو و فرود آمدن خشم تو به تو پناه می برم. نکاتی از این فراز: 1. خداوند، تنها روزی‌رسانِ بنده است. 2. عزّت به دست خداست. 3. بهترین پناه از غضب خدا، خود خداوند است.   اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟ خداون اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟ وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُنی؟ اِلهی اَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ.

معبود من! اگر تو محرومم کنی، کیست که روزیَم دهد؟ و اگر تو خوارم نمایی چه کسی یاریم خواهد کرد. معبود من! از غضب تو و فرود آمدن خشم تو به تو پناه می برم.

نکاتی از این فراز:

1. خداوند، تنها روزی‌رسانِ بنده است.

2. عزّت به دست خداست.

3. بهترین پناه از غضب خدا، خود خداوند است.

 

اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟

خداوند صاحب روزی

رزق به دو گونه است: رزق مادی و رزق معنوی. رزق مادی همانند: آب، خاک، غذا، لباس، خانه، بهره‌داشتن از زیبایی ظاهر و همانند آن‌ها و رزق معنوی همانند: علم، تقوی، عرفان، آبرو، عزت در میان اجتماع و همانند آن‌ها. در این فراز از مناجات نیز که در واقع جلوه‌ای از توحید ناب، متجلی شده است، تمامی رزق‌ها، به حق‌تعالی منتسب شده و اینکه روزی تنها به دست اوست، تا آنجا که اگر او بنده را از روزی محروم سازد، هرگز کسی دیگر نمی‌تواند به او روزی برساند. در قرآن کریم این گونه به این امر، اشاره شده است:

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَفَلا تَتَّقُونَ.(یونس: 31): بگو! چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ چه کسی است که به شما چشم و گوش عطا می‌کند؟ چه کسی، از مرده زنده و از زنده مرده برمی‌انگیزد؟ و چه کسی تدبیرِ امور را به عهده دارد؟ خواهند گفت: خداوند. پس بگو! چرا تقوی پیشه نمی‌کنید.

و در جای دیگر نیز می‌فرماید: «إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ؛ همانا روزی‌دهنده، تنها خداست که صاحب قدرت و اقتدار ابدی است.»(ذاریات: 58)

چنان پهن خوانِ کَرَم گسترَد

که سیمرغ در قاف قسمت خورَد

مهیا کنِ روزیِ مار و مور

اگر چند بی دست و پایند و زور

سعدی

و عارف شوریده‌ی همدان، باباطاهر نیز چنین سروده است:

کریمی که مکانش لامکان بی

صفا بخش تمام گُل‌رخان بی

نگه دارنده‌ی روز و شبِ خَلق

به هر جنبنده‌ای روزی‌رسان بی

 

گرچه مراد از رزق در آیات فوق، می‌تواند شامل مادی و معنوی باشد –که فقط به دستِ خداوند است- اما مناسب است در غالب دو آیه‌ی دیگر، به دو نوع از رزق معنوی نیز اشاره شود که آن‌ها نیز، تنها در اختیار خداوند بزرگ بوده و پروردگار، آن‌ها را نیز از ناحیه‌ی خود می‌داند.

در آیه‌ی اول، حق تعالی، نعمت و روزی معنوی بزرگ تزکیه‌ی نفس را، که نصیب بنده‌ای می‌شود، از عنایات خود، در حق بنده دانسته و چنین می‌فرماید: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ.(نور: 21): و اگر فضل و رحمت و عنایت خداوند، نصیبِ شما نمی‌شد، احدی از شما به تزکیه‌ی نفس و آراسته‌شدن به تقوی موفق نمی‌شدید، ولی این خداست که هر که را خواهد مُهذَّب می‌سازد، و خداوند شنوا و داناست.

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

حافظ

 

و در آیه‌ی دیگر، رزقِ علمی را نیز که از روزی‌های معنوی است، این گونه به خود منتسب می‌داند: «عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ؛ خداوند، عالم نمود انسان را آنچه را که نمی‌دانست»(علق: 5) و نیز در آیه‌ی دیگر خطاب به پیامبرش می‌فرماید: «وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ؛ و خداوند، آنچه را که نمی‌دانستی به تو تعلیم داد.» (نساء: 113)

غرض آنکه تمامی رزق و روزی -چه مادی و چه معنوی- به دست پروردگار و به اذن اوست، و اگر او کسی را از این رزق محروم سازد، روزی‌دهنده‌ی دیگری وجود ندارد.

 

دعا و مناجات - picture 285

وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الّذی یَنْصُرُنی

خداوند صاحب عزت

چون عزت از ناحیه‌ی خداست، اگر او دریغ فرماید، بنده به جُز از خداوند صاحب عزت از چه راهی می‌تواند، کسبِ عزت نماید.

عزیزی که هرکز درش رو بتافت

به هر در که رفت هیچ عزّت نیافت

سعدی

و چون ذلت و خواری نیز از سوی اوست، اگر او بنده‌ای را ذلیل نماید، چه کسی جز او می‌تواند، بنده را یاری رساند:

گر ز چشمِ همه خلق بیفتم سهل است

تو مینداز که مخذول تو را ناصر نیست

حافظ

چار‌ه‌ی ما ساز که بی‌چاره‌ایم

گر تو برانی به که روی آوریم

نظامی

 

حکایت

مورخان نوشته‌اند: در تاریخِ خلفای عباسی، اَلْقاهِرُ بِاللّه برادر الْمُقْتَدِر بِاللّهِ، تنها دو سال سلطنت کرد که خلافتش شامل سرزمین‌های ایران و عراق و حجاز و مصر وسوریه و غیره می‌شد. گروهی از اَتراک ریختند، او را کور کردند و از خلافت عزلش کرده و اموالش را هم بردند. روزی در مسجد جامع بغداد، او را دیدند که به واسطه کوری عصایی به دست گرفته و در صف جماعت، می‌گردد و می‌گوید: رحم کنید بر کسی که دیروز بر شما حکومت می‌کرد و امروز به کمک شما نیازمند است(29). چه نیکو در قرآن آمده است:

قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُوءْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ.(آل عمران: 26): بگو! بار خدایا ای پادشاهِ مُلکِ هستی، تو هر که را که خواهی مُلک و سلطنت عطا می‌کنی و از هر که خواهی، سلطنت را می‌گیری، و هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار می‌کنی. تمامِ خیر، تنها به دستِ توست. به درستی که تو بر هر چیزی توانایی.

مرو را رسد کبریا و منی

که مُلکش قدیم است و ذاتش غنی

یکی را به سر بر نهد تاجِ بخت

یکی را به خاک اندر آرد ز تخت

کلاه سعادت یکی بر سرش

گلیمِ شقاوت یکی بر درش

گر آن است، منشور احسان اوست

ور این است، توقیع فرمان اوست

سعدی

 

]]>
جمعه‌ها با حافظ 2012-06-29T10:11:17+01:00 2012-06-29T10:11:17+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1620 کیمیا سلام حرفی نیستجز اینکه نیت کنید و بسم الله...   بسم الله الرحمن الرحیم   خدا را کم نشین با خرقه‌پوشان      رخ از رندان بی‌سامان مپوشان در این خرقه بسی آلودگی هست   خوشا وقت قبای می فروشان در این صوفی وشان دردی ندیدم     که صافی باد عیش دردنوشان تو نازک طبعی و طاقت نیاری         گرانی‌های مشتی دلق پوشان چو مستم کرده‌ای مستور منشین  چو نوشم داده‌ای زهرم منوشان بیا و از حضرت مهدی (عج) - picture 289


سلام

حرفی نیست
جز اینکه نیت کنید

و بسم الله...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدا را کم نشین با خرقه‌پوشان     

رخ از رندان بی‌سامان مپوشان

در این خرقه بسی آلودگی هست  

خوشا وقت قبای می فروشان

در این صوفی وشان دردی ندیدم    

که صافی باد عیش دردنوشان

تو نازک طبعی و طاقت نیاری        

گرانی‌های مشتی دلق پوشان

چو مستم کرده‌ای مستور منشین 

چو نوشم داده‌ای زهرم منوشان

بیا و از غبن این سالوسیان بین     

صراحی خون دل و بربط خروشان

ز دلگرمی حافظ بر حذر باش         

که دارد سینه‌ای چون دیگ جوشان

 

 

یاعلی

 

غزل رو بشنوید

 (+)

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)؛ قسمت ششم 2012-06-28T20:12:35+01:00 2012-06-28T20:12:35+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1619 کیمیا «وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتی و نَقْصی وَ نَفْعی وَ ضَرّی» در اختیار داشتن سود و زیان مردم از سوی خداوند خداوند نه تنها «زیادت» و «نفعی» را که نصیب آدمی می‌گردد از سوی خود می‌داند، بلکه «نقصان» و «ضرر» و «مصایبی» نیز که به انسان وارد می‌شود به خود، منتسب می داند؛ همان‌گونه که در قرآن، بدان اشاره فرموده است که: وَ ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ الاّ فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیرٌ. (حدید: 22) هیچ مصیبتی در زمین و در «وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتی و نَقْصی وَ نَفْعی وَ ضَرّی»

در اختیار داشتن سود و زیان مردم از سوی خداوند

خداوند نه تنها «زیادت» و «نفعی» را که نصیب آدمی می‌گردد از سوی خود می‌داند، بلکه «نقصان» و «ضرر» و «مصایبی» نیز که به انسان وارد می‌شود به خود، منتسب می داند؛ همان‌گونه که در قرآن، بدان اشاره فرموده است که:

وَ ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ الاّ فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیرٌ. (حدید: 22) هیچ مصیبتی در زمین و در شما اصابت نمی‌کند، مگر آنکه قبل از ایجادش در کتابی ثبت است، به درستی که این کار بر خداوند، آسان است.

و نیز در آیه‌ی دیگر می‌فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ؛ هیچ مصیبتی رُخ نمی‌دهد مگر به اذن خدا».(تغابن: 11)

و بالاخره در آیه‌ی دیگر می‌فرماید: «قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی ضَرًّا وَ لا نَفْعًا؛ بگو! من مالِکِ نفع و ضرر خویش نیستم».(یونس: 49)

همه از صُنع اوست کَوْن و فساد

خلق را جمله مَبْدَأ است و معاد

همه از او و بازگشت بدو

خیر و شرّ جمله سرگذشت بدو

اختیار آفرینِ نیک و بد اوست

باعث نفس و مُبدع خِرد اوست

سنایی

 

به گفته‌ی خواجه‌ی شیراز:

گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم

نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند

حافظ

 

بنابراین، نفع و یا ضرری که به گمان ما از دیگران به ما می‌رسد، در واقع از طرف خداوند و به اذن و مشیَت او است.

گر گزندت رسد ز خلق مرنج

که نه راحت رسد ز خلق نه رنج

از خدا دان خلافِ دشمن و دوست

کین دل هر دو در تصرف اوست

گر چه تیر از کمان همی گذرد

از کماندار بیند اهل خِرَد

سعدی

از ابن عباس نقل است که گفت: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: ای نو رسیده! کلماتی به تو می‌آموزم -و آن اینکه- حریمِ خدای تعالی را حفظ کن که خدای تعالی حفظت کند. اگر مسئلتی داری از خدای تعالی مسئلت کن، و اگر استعانت می‌جویی از خدای تعالی استعانت جوی و بدان که اگر همه‌ی امت اجتماع کنند تا نفعی به تو رسانند، نخواهند توانست، مگر آنکه خداوند مقدر نموده باشد. و اگر جملگی هم‌دست شوند تا ضرری به تو رسانند، قادر به این کار نخواهند بود، مگر آنکه خداوند اراده فرماید.(24)(25)

 

دعا و مناجات - picture 252

فلسفه‌ی نقصان و ضرر بنده از طرف خدا

خداوند، حکیم است و آنچه از او به ظهور می‌رسد از سرچشمه‌ی حکمت و مصلحت جاری می شود. بنابراین اگر نقصان و ضرری نیز متوجه انسان می‌گردد، از حکمت و مصلحتی پنهانی برخوردار است، گرچه آدمی به سببِ علم اندکش از آن مصالح بی‌خبر است.

گفت «بابا فَرَج» که بد خود نیست

وانچه بد دیده‌ای تو آن بد نیست

از حکیم ای عزیز بد ناید

هر چه او کرد آنچنان باید

شبستری

بنابراین، «نقصان» نیز همانند «زیادت» و «ضرر» نیز مانند «نفع» از طرف خدا بوده و همه در مسیر خدمت انسان و به خاطر مصالحی و برای پرورش او و سیراو به طرف تکامل است.

هرچه در خلق، سوزی و سازی است

اندر آن مر خدای را رازی است

ای بسا شیر، کان تو را آهوست

وی بسا درد کان تو را داروست

حکم و تقدیر او بلا نَبُوَد

هر چه آید به جز عطا نَبُود

سنایی

به قول ویِن دایر: اگر معتقد باشید که خدا، هنگامِ مصیبت و گرفتاری به یاری‌تان خواهد شتافت، و یا اینکه هر درد و رنج به اندازه‌ی سرور و شادمانی منشأ الهی دارد، در این صورت، درد و رنج و یأس و نومیدی از شما دور خواهد گشت.

ویلیام بلیک در عبارت زیر در وصفِ شناخت خدا و اینکه چگونه ذهن کیهانی در هنگام بحران و مصیبت به یاری‌مان می‌شتابد می‌گوید: گِل وجودِ انسان را از غم و شادی سرشته‌اند و وقتی این واقعیت را به درستی بشناسیم از بحران‌های زندگی به سلامت خواهیم گذشت. دست طبیعت رشته‌های غم و شادی را در هم تنیده است، تا جامه‌ای برایِ روح عالی و متعالی ما فراهم کند.(26)

ویل دورانت نیز در این باره چنین می‌گوید: آنکه تمام اشیا را در سیرِ خود مجبور می‌بیند، لب به شکایت نمی‌گشاید؛ زیرا او اشیا را از نظرِ ابدیت نگاه می‌کند، و می‌داند که بدبختی‌های او در نظام کلی عالَم، بدبختی نیستند، زیرا ترکیب و تتابعِ ابدی عالَم را صحیح می‌داند. با این افکار و تصورات، شخص، خود را از لذات متغیر و ناپایدار دور می‌سازد و به سکوت و آرامش برتری می‌رسد که در آن، تمام اشیا را اجزاء یک نظم ابدی می‌بیند، یاد می‌گیرد که چگونه بر ناملایمات بخندد و خواه در حال و خواه درهزار سالِ دیگر به حق خود برسد، راضی خواهد بود.(27)

شکسپیر نیز می‌گوید: مصیبت، محاسنی دارد، گرچه زشت‌صورت و زهرآگین است، ولی در مغزخود گوهری را نهفته دارد.(28)

هرچه بر تو آن کراهیّت بُوَد

چون حقیقت بنگری رحمت بُوَد

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)؛ قسمت پنجم 2012-06-27T22:39:14+01:00 2012-06-27T22:39:14+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1618 کیمیا   وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ تَخْبُرُ حاجَتی وَ تَعْرِفُ ضَمیری وَ لا یَخْفی عَلَیْکَ اَمْرُ مُنْقَلَبی وَ مَثْوایَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَی بِهِ مِنْ مَنْطِقی وَ اَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتی وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتی. وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُکَ عَلَیَّ یا سَیِّدی فیما یَکُونُ مِنّی اِلی آخِرِ عُمْری مِنْ سَریرَتی وَ عَلانِیَتی، وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتی وَ نَقْصی وَ نَفْعی وَ ضری. و تو می‌دانی آنچه را که در دلِ من است و از نیازم آگاهی و ضمیرم را می‌شناسی و هیچ امری از

 

وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ تَخْبُرُ حاجَتی وَ تَعْرِفُ ضَمیری وَ لا یَخْفی عَلَیْکَ اَمْرُ مُنْقَلَبی وَ مَثْوایَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَی بِهِ مِنْ مَنْطِقی وَ اَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتی وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتی. وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُکَ عَلَیَّ یا سَیِّدی فیما یَکُونُ مِنّی اِلی آخِرِ عُمْری مِنْ سَریرَتی وَ عَلانِیَتی، وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتی وَ نَقْصی وَ نَفْعی وَ ضری.

و تو می‌دانی آنچه را که در دلِ من است و از نیازم آگاهی و ضمیرم را می‌شناسی و هیچ امری از امور دنیا و آخرتم بر تو پوشیده نیست؛ و نیز می‌دانی آنچه را که می‌خواهم بر زبان آورم، و به آن دهان بگشایم، و آگاهی به آنچه که برایِ عاقبتم امیدوارم. و به درستی که آنچه در ظاهر و باطنِ من تا آخر عمر از من سر خواهد زد، از تقدیرِ تو گذشته است و کمی و زیادی و سود و زیانِ من به دستِ تو است، و در دستِ هیچ کس جز تو نیست.

نکاتی از این فراز

1. آگاهی خداوند به تمام اسرار بندگان؛

2. تقدیر الهی بودن تمامی امور در زندگیِ بنده؛

3. در اختیار داشتن سود و زیان در زندگی تمامی مردم.

توضیح این نکات:

«وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ تَخْبُرُ حاجَتی...»

علم الهی به اسرار بندگان

خداوند به آنچه در قلب‌ها می‌گذرد آگاه است و بالاتر از آن، اینکه بر هر چیزی در جهان هستی، علمی کامل دارد. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ.(یونس: 61) و پنهان نمی‌ماند از پروردگارت، حتّی به اندازه‌ی ذرّه‌ای در زمین و آسمان.

بَرو علمِ یک ذرّه پوشیده نیست

که پیدا و پنهان به نزدش یکی است

بر احوال نابوده، علمش بصیر

به اسرار ناگفته لطفش خبیر

سعدی

همچنین می‌فرماید: «یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ؛ او به خیانت چشم‌ها و به آنچه در سینه‌ها پنهان است عالم است» (غافر: 19)

هم قصه‌ی نانموده دانی

هم نامه‌ی نانوشته خوانی

نظامی

ذکر این عبارات از دعا در اول نیایش و حق‌تعالی را آگاه‌دانستن به نیازهای درونی خویش، هم به معنای ستایش از محبوب است که خود یکی از آداب دعاست و هم گل‌گشتی است سریع در یکی از زیباترین منازل عالیه‌ی عرفانی.

توضیح آنکه، اولیای الهی در عین حال که اهلِ دعا و خواستن می‌باشند، گاهی نیز در اوجِ احوال روحانی خویش و در ورود به یکی از مراحل والای سیر و سلوک خویش، دست از دعا نمودن بر می‌دارند؛ به این زبان حال که «عِلْمُهُ بِحالی حَسْبی مِنْ سُئوالی؛ علم او به حالِ من، مرا کافی است که از او در خواستی نمایم». چنانچه در داستانی از ابراهیم خلیل الرّحمن علیه‌السلام نقل شده است:

آن گاه که او را به سوی آتش پرتاب نمودند، جبرئیل به ملاقات او آمد و به او گفت: آیا حاجتی داری تا برآورده سازم؟ ابراهیم علیه‌السلام گفت: اما به تو حاجتی ندارم. در این هنگام، جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: پس نیازت را از خدا بخواه. ابراهیم علیه‌السلام در جواب گفت: «عِلْمُهُ بِحالی حَسْبی مِنْ سُؤالی؛ همین اندازه که او از حالِ من آگاه است، کافی است.(18)

خدا داند که حافظ را غرض چیست

وَ عِلْمُ اللّهِ حَسْبی مِنْ سُؤالی

حافظ

ارباب حاجتیم و زبانِ سؤال نیست

در حضرت کریم تمنّا چه حاجت است

حافظ

غرض آنکه حضرت در این فراز از دعا، خواستند از این حقیقت عالی و زیبا، حظّی برده و از این خرمن خوشه‌ای برداشته و در این عالم روحی نیز گامی بردارند و آن اینکه «عِلْمُه بِحالیِ حَسْبی من سُؤالی».

دعا و مناجات - picture 241

«وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُکَ عَلَیَّ یا سَیِّدی فیما یَکُونُ مِنّی اِلی آخِرِ عُمْری مِنْ سَریرَتی وَ عَلانِیَتی»

تقدیرِ الهی

گرچه بحث از «قضا و قَدَر»، از پیچیده‌ترین مباحثِ علمِ کلام است، ولی به مناسبت این فراز از دعا، که از تقدیر سخن گفته شده است، بهتر دیدیم که به طور مختصر و به دور از پیچیدگی، اشاره‌ای به آن گردد.

شاید نخستین سؤالی که با شنیدن نام «قضا و قَدَر» به ذهن آدمی خطور می‌کند این است که: اگر بنا باشد، هر آنچه که در زندگی آدمی پیش می‌آید و اتفاق می‌افتد، بر طبق قضا و قدر الهی باشد، پس چه فایده‌ای برای دعا می‌توان تصور کرد و اساسا تلاش در زندگی بشر چه سودی می‌تواند داشته باشد؟

در پاسخ به این سؤال مهم، آن هم به اجمال باید گفت:

اولاً قضا و قدر همانند درختی با شاخه‌های انبوه است. از جمله شاخه‌های آن این است که: دعا نمودن و به دنبال آن، استجابت دعا، خود از مصادیق قضای الهی است؛ یعنی قضا و تقدیر الهی بر آن تعلق گرفته است که در زندگی آدمی، دعایی باشد و اجابتی. همچنین خداوند این‌گونه اراده فرمود و این‌گونه قضا و قدر خویش را جاری ساخت که هر که در زندگی، اهل تلاش باشد، به آرزوهایش خواهد رسید و مقدر فرمود که هرکه تقوا پیشه کند، رستگار خواهد شد.

ثانیا در مورد دعا، مطلب بالاتر از این حرف‌هاست؛ یعنی تأثیر دعا تا آنجاست که می‌تواند قضایِ الهی را نیز تغییر دهد؛ همان‌گونه که از امام باقر علیه‌السلام چنین نقل شده است که: «اَلدُّعاءُ یَرُدُّ الْقَضاءَ وَ قَدْ اُبْرِمَ اِبْراما؛ دعا، قضای الهی را تغییر می‌دهد، اگر چه آن قضا، کاملاً محکم شده باشد»؛(19) یعنی در واقع، بنده توسط قضای الهی -که دعا باشد- می‌تواند قضای دیگری را رفع کند و این یکی از شگفتی‌های این شاهکار خلقت، یعنی انسان است که تا این حد می‌تواند در جهان هستی -به اذن الهی- تأثیرگذار باشد.

در اینجا مناسب است سخنی شیوا و دقیق از استاد شهید مرتضی مطهری در تبیین سخنی که ذکر شد، بیان گردد. ایشان چنین می‌گوید:

زمانی که با اراده یک پیغمبر یا ولی خدا، کاری خارق‌العاده انجام می‌گیرد، شرایط عوض می‌شود. یعنی یک روح نیرومند و پاک و متصل به قدرت لایزال الهی، شرایط را تغییر می‌دهد، و به عبارت دیگر، عامل و عنصر خاصی وارد میدان می‌شود. در مورد تأثیر دعا و صدقه در دفع بلاها و غیره نیز جریان از همین قرار است. در حدیث آمده است که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد با وجود اینکه هر حادثه‌ای که در جهان رخ می‌دهد به تقدیر الهی و قضای حتمی او است، دعا و دوا چه اثری می‌تواند داشته باشد؟ در پاسخ فرمودند: دعا نیز از قضا و قدر است.(20)

ایشان همچنین می‌گوید:

آیا ممکن است عالَم انسانی، در نظامِ عُلوی (یعنی عوالِم بالا) و علمی اثر بگذارد و سببِ تغییراتی بشود؟ آیا علم خدا تغییرپذیر است؟! آیا حکم خدا قابلِ نقض است؟! آیا دانی می‌تواند در عالی اثر بگذارد؟! جوابِ همه‌ی اینها مثبت است. بلی، علمِ خدا تغییرپذیر است، یعنی خدا علم قابل تغییر هم دارد. حکم خدا قابل نقض است، یعنی خدا حکم قابل نقض هم دارد. بلی دانی می‌تواند در عالی اثر بگذارد، نظامِ سُفلی -و پایین‌تر-، و مخصوصا اراده و خواست و عمل انسان، بلکه اختصاصا اراده و خواست و عملِ انسان، می‌تواند عالَم عُلوی -و بالاتر- را تکان دهد و سببِ تغییراتی در آن بشود، و این عالی‌ترین شکل تسلط انسان بر سرنوشت است. اعتراف می کنم شگفت‌آور است اما حقیقت است.(21)

سخن آخر درباره‌ی مبحث قضا و قدر، موضوع «بَداء» است که در واقع، ارمغانی بزرگ از ناحیه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام برای انسان‌هاست.

بَداء به زبان ساده یعنی «اصل تغییرپذیری تقدیرات الهی و اینکه هیچ یک از امور عالم جز به تقدیر خداوند تحقق نمی‌یابد، و البته این تقدیر، حتمی نیست.»

ناگفته نماند که «بَداء» از آن دسته از اسرارِ الهی است که احدی را جز خدا، بدان راه نیست. چنانچه امام صادق علیه‌السلام فرمود: «همانا خداوند را دو علم است:1. علمِ نهفته و در خزانه، که جز او کسی نداند و بَداء از این علم است. 2. علمی که خداوند به ملایکه و رسولان و پیغمبرانش تعلیم داده که ما آن را می‌دانیم.(22)

و در قرآن نیز که فرمود: «یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ؛ خداوند هرچه را که بخواهد محو می‌کند (گرچه ثبت شده بود) و هرچه را بخواهد ثبت می‌کند -گرچه قبلاً ثبت نشده بود- و اصل و کتاب مادر، منحصرا نزد اوست». (رعد: 39) اشاره به همین مسئله‌ی بَداء دارد.(23)

حاصلِ سخن آنکه، با وجود «بَداء» موضوع ناامیدی و افسردگی از میان می‌رود و منتفی می‌شود و همواره آنچه در جلوه است، ستاره‌ی امید است؛ چون همواره، احتمال تغییر شرایط موجود می‌رود. چنانچه حضرت سیّدالشهداء علیه‌السلام در دعای عرفه این‌گونه زیبا و دل‌نشین به این موضوع اشاره فرموده که:

اِلهی اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَ سُرْعَةَ طَواءِ مَقادیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنِ السُّکُونِ اِلی عَطاءٍ وَ الْیَأْسِ مِنْکَ فی بَلاءٍ.

خدای من! به درستی که اختلاف و دگرگونی تدبیرات و سرعت تحول تقدیرات تو، بندگان عارف تو را از توقف در عطا و یأس و ناامیدی در بلا باز می‌دارد.

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)؛ قسمت چهارم 2012-06-26T20:46:09+01:00 2012-06-26T20:46:09+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1617 کیمیا «وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْک» این عبارت در صدد بیان مسکنت و بیچارگی و تضرع در پیشگاه معبود است: هر که را خواهی ز غم خسته کنی راه زاری بر دلش بسته کنی وانکه خواهی از بلایش وا خری جان او را در تضرّع آوری مولانا گریه و تضرّع، یکی از رموزِ تسخیر قلب معشوق است و به زودی توجه او را به خود جلب می‌کند. و همان‌گونه که در دعای کمیل آمده است، گریه اسلحه‌ی مؤمن است: «وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ». گریه و تضرع در ابتدای دُعا -بلکه در هر حالی- درهای رحمت و استجابت الهی را م «وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْک» این عبارت در صدد بیان مسکنت و بیچارگی و تضرع در پیشگاه معبود است:

هر که را خواهی ز غم خسته کنی

راه زاری بر دلش بسته کنی

وانکه خواهی از بلایش وا خری

جان او را در تضرّع آوری

مولانا

گریه و تضرّع، یکی از رموزِ تسخیر قلب معشوق است و به زودی توجه او را به خود جلب می‌کند. و همان‌گونه که در دعای کمیل آمده است، گریه اسلحه‌ی مؤمن است: «وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ». گریه و تضرع در ابتدای دُعا -بلکه در هر حالی- درهای رحمت و استجابت الهی را می‌گشاید و اصولاً علامتی نیکو بر فریادرسی حق‌تعالی نسبت به بنده‌اش می‌باشد:

چون خدا خواهد که مان یاری کند

میلِ ما را جانب زاری کند

ای خُنُک چشمی که آن گریان اوست

وی همایون دل که آن بریان اوست

آخرِ هر گریه آخر خنده‌ای است

مردِ آخر بین مبارک بنده‌ای است

هر کجا آبِ روان، سبزه بُوَد

هر کجا اشک روان رحمت شود

مولانا

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «اَلْبُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ وَ عَلامَةُ الْقَبُولِ وَ بابُ الْاِجابَةِ؛ گریه از خوفِ خدای تعالی، کلید رحمت و نشانه‌ی پذیرش و درب مستجاب شدن دعا است.»(13)

همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: خدای تعالی به موسی علیه‌السلام وحی کرد که محبوب‌ترین اعمالی که بندگان من، به واسطه‌‌ی آنها به من تقرب می‌جویند سه چیز است. موسی علیه‌السلام عرض کرد: پروردگارا، آن سه خصلت کدامند؟ فرمود: زهدِ در دنیا و پرهیز از گناهان وگریه از خوفِ من. موسی علیه‌السلام عرض کرد: پروردگارا! آنکه چنین کند چه پاداشی دارد؟ خدای عزّ و جلّ به او وحی کرد: ای موسی! امّا پاداش زهد ورزان در دنیا، بهشت است و اما کسانی که از خوف من بسیار می‌گریند پس در بالاترین مقام بهشتی هستند و هیچ کس نمی‌تواند با آنان در آن مقام، شریک باشد، و اما آنان که از گناهان پرهیزدارند، پس من اَعمال مردمان را بررسی می‌کنم، اما اعمال آن‌ها را بررسی نخواهم نمود. (و آنها را خواهم بخشید).(14)

کسی را که خدا بخشید گریه

بیاموزید راه دلگشایی

به جز این، گریه را نفعی دگر هست

ولی سیرم ز شعر و خودنمایی

مولانا

نکته‌ی دیگر درباره‌ی اظهار نیاز و زاری در پیشگاه معشوق، اینکه مقام عاشق و معشوق، هر کدام اقتضایی دارد، و شأن هر یک باید متناسب با منزلت آنها باشد. از جمله آنکه چون معشوق در مقام «ناز» می‌باشد، عاشق باید همواره در مقام «نیاز» باشد. باید چیزی به درگاه معشوق عرضه کرد که فاقدِ آن باشد و آن را بپذیرد و آن، چیزی جز «نیاز» نمی‌باشد.

میانِ عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

حافظ

وگرنه، ناز کردن پیش معشوق، به تعبیر شمس تبریزی در کتاب مقالات، زیره به کرمان بردن است. وی در این باره می‌گوید:

زیره به کرمان بری، چه قیمت و چه نرخ و چه آبروی آرد؟ چون چنین بارگاهی است، اکنون او بی‌نیاز است تو نیاز ببر، که بی‌نیاز، نیاز دوست دارد. به واسطه‌ی آن نیاز، از میان این حوادث ناگاه بجهی و از خداوند چیزی به تو بپیوندد که آن عشق است.(15)و(16)

پیشِ بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ

که به هر حال برازنده‌ی ناز آمده ای

حافظ

دعا و مناجات - picture 240

«راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی»

امید به خدا

ذکرِ این فراز از دعا، در واقع، از شِگردهای بنده برایِ جلب توجه معبود به خویش است. یعنی می‌خواهد عرض کند: من که با هزار امید به تو روی آوردم و به تو دل‌خوش نمودم، چگونه می‌پسندی، نا امید از در خانه‌ات برگردم.

بنابراین، «امید به خداوند» خود، از کلیدهای گشودن در رحمت و اجابت حضرتش به شمار می‌رود. چنانچه در دعای ابوحمزه ثِمالی چنین آمده است: «وَ اَعْلَمُ اَنَّکَ لِلرّاجین بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ؛ و من می‌دانم که دعایِ آنان را که به تو امید دارند مستجاب می‌فرمایی».

همچنین سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیه‌السلام در دعای شریف عرفه در مقام امیدواری به محبوب خویش، این گونه مناجات می‌کند: «کَیْفَ تُخَیِّبُ آمالی وَ هِیَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ؛ چگونه ناامیدم می‌فرمایی در حالی که به تو امیدوار شدم».

باری، ناامیدی از دری که همواره به روی بندگان گشوده است، چه معنایی دارد؟!

بی‌خودی می‌گفت در پیش خدای

کای خدا آخر دری بر من گشای

«رابعه(17)» آنجا مگر بنشسته بود

گفت ای غافل کی این در بسته بود؟

عطار

 

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد

امید همه جان‌ها از غیب رسید آمد

نومید مشو، گرچه مریم بشد از دستت

کان نور که عیسی را بر چرخ کشید آمد

نومید مشو ای جان در ظلمتِ این زندان

کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد

ای شب به سحر برده در یارب و یارب تو

آن یارب و یارب را رحمت بشنید آمد

مولانا

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)؛ قسمت سوم 2012-06-25T21:35:12+01:00 2012-06-25T21:35:12+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1616 کیمیا   وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ و اسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُکَ وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک. با آنکه خداوند، شنواست و شنونده‌ی همه‌ی نجواها و صداها می‌باشد، چرا امام علیه‌السلام از خداوند، مسئلت نمود که «دعای مرا و ندایِ مرا بشنو!»؟ برای این سؤال، دست کم، دو توجیه و دو جواب می‌توان بیان کرد: الف) این عبارت بیان‌گر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش، دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنی با آنکه می‌داند، معبودش، شنواست اما اضطرار و بیچارگی، او را وا می‌دارد که تقاضا کند،  

وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ و اسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُکَ وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک.

با آنکه خداوند، شنواست و شنونده‌ی همه‌ی نجواها و صداها می‌باشد، چرا امام علیه‌السلام از خداوند، مسئلت نمود که «دعای مرا و ندایِ مرا بشنو!»؟ برای این سؤال، دست کم، دو توجیه و دو جواب می‌توان بیان کرد:

الف) این عبارت بیان‌گر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش، دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنی با آنکه می‌داند، معبودش، شنواست اما اضطرار و بیچارگی، او را وا می‌دارد که تقاضا کند، «مناجات مرا بشنو» یعنی در واقع بنده می‌خواهد، نسبت به اینکه خداوند دعایش را می‌شنود و اجابت می‌کند، اطمینان یابد.

ب) اینکه خداوند، دو گونه می‌شنود: یکی آنکه چون «سمیع» است و تمامی صداها را و صوت‌ها و نجواها را می‌شنود. دیگر آنکه خداوند می‌شنود تا عنایت کند، تا مستجاب کند و به فریاد برسد، که به این گونه استماع، استماعِ خاص می‌گویند و امام علیه‌السلام در دعا مسئلت می‌کند که دعای مرا بشنو! به همراه توجه و التفات تا اینکه در نتیجه، دعایم را مستجاب سازی.

و شاهد بر این سخن، این عبارت است که می‌گوید: «وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک؛ به من رو کن و توجه فرما، آن‌گاه که با تو به مناجات می‌نشینم».

«فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک؛ همانا به سوی تو فرار کردم».

فرار از چیزی، به معنای ترس و وحشت از آن چیز است. امام علیه‌السلام با این عبارت، وحشت خود از غیر خداوند و در نتیجه آرام‌گرفتن در سایه‌ی مناجات با او را، ابراز می‌دارد.

توضیح آنکه، عوالمی که در آن، گناه و آلودگی و کفر، به وقوع می‌پیوندد، عوالمی ظلمانی و وحشتناکند که خداوند در قرآن کریم این عوالِم تاریک را به زیباترین صورت، این گونه تبیین فرموده است: أَوْ کَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیِّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُمِنْ نُورٍ.(نور: 40)؛ اعمالِ آن‌ها که کفر ورزیدند، همچون ظلماتی است در یک دریای عمیق و پهناور که موج، آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگری و بر فراز آن، ابری تاریک است. ظلمت‌هایی است، یکی بر فراز دیگری، آن گونه که هرگاه دست خود را خارج کند، ممکن نیست آن را ببیند! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برایِ او نیست.

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راهِ بی‌نهایت

در این شب سیاهم گم گشت راهِ مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

حافظ

برای انسان سالِک، یعنی انسانی که «فرار از هر چه غیر از خدا» را آغاز نموده است، فرار از گناهان و اعمال کفرآمیز، مرحله‌ی آغازینِ سیر و سلوک او می‌باشد. او هر چه که در این راه سیر می‌کند، به منازلی می‌رسد که گرچه در ابتدای راه، برایش دشوار و ترسناک نمی‌نمود، ولی اکنون که به میانه‌ی راه رسیده است وقوف در این منازل برای او وحشت‌آور است و باید از آن‌ها نیز فرار کند و آن منازلِ وحشتناک، توجه به اسباب و غفلت از مسبِّب است.

توضیح آنکه، انسان سالک در این مرحله به این نتیجه می‌رسد و به یقین درمی‌یابد که تا مسبِّب، یعنی خداوند نخواهد، از دستِ اسباب، هرگز کاری ساخته نیست؛ تا او نخواهد، هیچ تیغی بُرّان نخواهد بود:

اگر تیغِ عالَم بجنبد ز جای

نبرّد رگی تا نخواهد خدای

نظامی

تا او اراده نکند، کوهی از آتش نیز، «خلیلش» را نمی‌سوزاند:

گلستان کند آتشی بر خلیل

گروهی بر آتش بَرَد ز آب نیل

سعدی

خلاصه آنکه از خداوند، «دیده‌ای» می‌خواهد که کارایی سبب را بدون مشیّت حق‌تعالی از «بیخ و بُن» بردارد و تنها، اراده‌ی خداوند را مؤثر در جهان هستی بداند:

دیده‌ای خواهم سبب سوراخ کن

تا سبب را بر کَنَد از بیخ و بُن

مولانا

بنابراین، نوع دیگر از فرار به سمت خداوند، فرار از «اسباب» و توجه خاص به «مُسبِّبُ الاسباب» است که در نوع خود قابل توجه است. (هرچند خداوند در امور طبیعی توجه به اسباب را توصیه می‌کند).

شیخ ابوعبداللّه بن خفیف، آن شیخ المشایخِ دیار پارس، خاطره‌ی سفر حج خود را چنین نقل کرده است:

خواستم به حج روم. چون به بغداد رسیدم، تصمیم به دیدار یکی از بزرگان گرفتم. وارد صحرایی شدم و طناب و دلوی نیز به همراه داشتم. تشنه شدم. چاهی دیدم که آهویی از وی آب می‌خورد. چون به سر چاه رفتم، آب پایین رفت. گفتم: خداوندا! مرا قدر، از این آهو کمتر است؟ چون این بگفتم آوایی شنیدم که در گوشم گفت: ای مرد! این آهو، دلو و طناب نداشت. اعتماد او به ما بود نه به اسباب. دلو و طناب بینداختم و حرکت کردم. آوازی شنیدم که: ابن خفیف! بازگرد و آب خور. بازگشتم. آب بر سرِ چاه آمده بود. وضو ساختم و آب خوردم و برفتم.(8)

انبیا در قطعِ اسباب آمدند

معجزاتِ خویش بر کیوان زدند

جمله قرآن هست در قطع سبب

عِزِّ درویش و هلاک بُولهب

همچنین ز آغاز قرآن تا تمام

(رَفض)(9) اسباب است و علّت و السّلام

مولانا

و بالاخره نهایی‌ترین مرحله‌ی فرار به سوی حضرت حق، گریز از آن است که مبادا به غیر از خدا، کس دیگری بر دل او حاکم و مسلط گردد که از این مقام که بعد از فرار نهایی برای وی حاصل می‌گردد در اصطلاحِ عرفا به مقام فنای در خداوند و لقاءاللّه تعبیر می‌شود و چون در این مقام، انسان سالک، جز خدا چیزی نمی‌بیند، از آن به مقام فنای در خداوند تعبیر می‌شود، که تنها در این صورت است که لقا و دیدار با خداوند، با چشمِ قلب، نصیبِ سالک می‌شود.

خلقی که خواهند آمدن از نسل آدم بعد ازین

جان‌های ایشان بهر تو هم در فنا پا کوفته

اندر خراباتِ فنا شاهنشهانِ محتشم

هم بی کُلَه سرور شده هم بی قبا پا کوفته

مولانا

باری آنکه از همه این وحشت‌ها گریخت و به پروردگارش پناه آورد، در واقع از «مقرّبین» درگاه حق تعالی شده است. برای او در این مقام، حتی توجه به اسباب و غفلت از مسبب الاسباب نیز نوعی لغزش و گناه محسوب می‌شود، در حالی که این حالت برای سالکِ مبتدی و یا سالکی که در میانه‌ی راه است، گناهی نیست. چنانچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «حَسَناتُ الْاَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبینَ؛ کارهایی که برای نیکوکاران، شایسته و نیکوست، برای مقربان به منزله‌ی گناه است(10)».

طاعتِ عامه، گناه خاصگان

وصلتِ عامه، حجابِ خاصْ دان

دعا و مناجات - picture 239

برای مثال، آن هنگام که یوسف علیه‌السلام در زندان به سر می‌برد، به دوست زندانیِ خود که قرار بود آزاد شود، توصیه کرد که مرا نزد سلطان مصر یادآوری کن تا برای آزادی من اقدام کند. در اینجا چون یوسف علیه‌السلام از مسبب‌الاسباب غافل شد و به اسباب توجه کرد، این عمل، برای او که از مقرّبین بود، نوعی خطا و لغزش به شمار آمد.

به همین علت بود که خداوند در قرآن فرمود: «به سبب این غفلت (یوسف با آنکه بنا بود چند روز بعد آزاد گردد)، سال‌ها در زندان بماند. وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَفِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ(یوسف: 42)؛ به یکی از آن دو که می‌دانست رهایی می‌یابد گفت: مرا نزد صاحبت (سلطان مصر) یادآوری کن، ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد، و به دنبال آن چند سال در زندان باقی ماند.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود: «عَجِبْتُ مِنْ اَخی یُوسُفَ کَیْفَ اسْتَغاثَ بِالْمَخْلُوقِ دُونَ الْخالِقِ؛ من از برادرم یوسف در شگفتم که چگونه به مخلوق، و نه به خالق، پناه برد و از او یاری طلبید».(11)

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: پس از این داستان، جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی، مهر تو را آن‌گونه در دل پدر افکند؟ گفت: پروردگارِ من. گفت: چه کسی قافله را به سراغ تو فرستاد، تا از چاه نجاتت دهند؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی تو را از چاه رهایی بخشید؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی مکر و حیله‌ی زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگار من. در اینجا جبرئیل چنین گفت: پروردگارت می‌گوید: چه چیز سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزدِ من نیاوردی؟ و به همین جهت باید چند سال در زندان بمانی.(12)

زین سبب فرمود فخر کائنات

طاعت ابرار باشد سیّئات

از برای اهل قرب بارگاه

هست آن را طاعت و این را گناه

آنچه در بیرونِ در باشد روا

کی روا باشد به بزم پادشاه

ملااحمد نراقی

تذکر:

مسبّب الْاَسباب را از یادنبردن و تأثیرگذار ندانستن اَسباب به طور مستقل به معنای رها کردن اسباب و در انتظار مسبّب‌الاسباب بودن، نیست؛ بلکه آدمی باید برای رسیدن به مقصود، از طریق اسبابش وارد گردد؛ چنانچه در روایت است که: «اَبَی اللّهُ اَنْ یَجْرِی الْاُمُورَ اِلاّ بِاَسْبابِها؛ خداوند، اِبا دارد که امور را، بدونِ اسباب به جریان اندازد». به تعبیر سعدی:

رزق اگر چند بی‌گمان برسد

شرط عقلست جُستن از درها

ور چه (کس) بی اجل نخواهد مرد

تو مرو در دهانِ اژدرها

بنابراین، مقصود آن است که آدمی در همان حال که برای نیل به مطلوب خود، از اسباب، مدد می‌جوید معتقد باشد این اسباب در صورتی می‌توانند مؤثر باشند که خداوند اراده فرماید و مشیّت او بر آن تعلق گرفته باشد.

بنابراین، کسی که مضمون «فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ» را در زندگی خویش، اجرا کند و به راستی از غیر خداوند بگریزد، می‌تواند به عوالِمی وارد شود که پیامبری چون موسای کلیم علیه‌السلام در آن عوالِم، گام برمی‌داشته است و به مواهبی دست یابد که کلیم اللّه علیه‌السلام به آن دست یافته است. همان‌گونه که قرآن از زبان موسی علیه السلام فرموده است: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُکْمًا وَ جَعَلَنی مِنَالْمُرْسَلینَ».(شعراء: 21): چون از شما (و اعمال‌تان) بیمناک شدم فرار نمودم، پس پروردگارم مقام خلافت و رسالت را به من، موهبت و ارزانی داشت.

بنابراین، فرار از غیر خداوند می‌تواند، خلافت و رسالت را نتیجه دهد.

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)؛ قسمت دوم 2012-06-24T21:59:28+01:00 2012-06-24T21:59:28+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1615 کیمیا   اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ، وَ اسْمَعْ نِدائی اِذانادَیْتُکَ. وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُکَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْکَ، راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی. پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتی صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن. پس همانا که من، از دیگران به سوی تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالی که  

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ، وَ اسْمَعْ نِدائی اِذانادَیْتُکَ. وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُکَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْکَ، راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی.

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتی صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن. پس همانا که من، از دیگران به سوی تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالی که درمانده‌ی تو هستم و به سوی تو در حال تضرّع و زاری هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب می‌باشد، امیدوار می‌باشم.

نکاتی از این فراز:

1. ذکر صلوات بر محمد و آل محمد پیش از دعا؛

2. درخواست از خداوند برای شنیدن و توجه به دعا؛

3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛

4. تضرّع، زاری و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛

5. امید به لطف الهی.

 

دعا و مناجات - picture 237

دلیل شروع دعا با صلوات

از شروعِ دعا با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله، می‌توان سه پیام برای دعاکننده درک کرد:

الف) تذکر به اینکه هیچ‌گاه ولی نعمتانِ جهان هستی را از یاد نبریم؛ چرا که تمام خیر در عالَم هستی به یُمن وجودِ آن‌ها بوده است؛ چنانچه در زیارتِ جامعه‌ی کبیره می‌خوانیم: «اِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ؛ هرجا که نامی از خیر و نیکویی باشد، شما اولِ خیر و ریشه‌ی آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهای آن می‌باشید». مناجات شعبانیه نیز یکی از خیراتِ بزرگ جهان هستی است که به برکتِ این خاندان پاک به دست ما رسیده است.

ب) آن نورهای مقدس را بین خود و خدای خود و برای اجابت دعاهایمان واسطه و شفیع قرار دهیم. توضیح آنکه یکی از تبرکات وجودیِ اهل بیت علیهم‌السلام، واسطه‌شدن و وسیله‌بودن آن‌ها برای وصول و ره‌یابیِ آدمیان به بارگاه کبرایی حضرت حقّ‌تعالی است. چنانچه در قرآن آمده است: «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛ و به او [با وسیله و توسل به سوی خداوند] تقرب جویید».(مائده: 35) در این راستا استمداد از مقامی بزرگ -مخصوصا بزرگی چون معصوم علیه‌السلام- برای نیلِ به آرزوها، از نظر عقل نیز، امری پذیرفته شده است.

رهی نمی‌برم و چاره‌ای نمی‌دانم

به جز محبت مردان مستقیم احوال

مرا به صحبتِ نیکان، امید بسیار است

که مایه داران رحمت کنند بر بَطّال

بُوَد که صدرنشینانِ بارگاه قبول

نظر کنند به بیچارگان صف نعال

سعدی

ج) ذکر نام محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او در اولِ دعا به معنایِ ابراز احساسات در برابر بزرگ‌ترین و زیباترین شاهکارهای جهان هستی می‌باشد که با کِلْکِ(6) قدرتِ خداوندی بر صفحه‌ی گیتی ترسیم شده است:

خیز تا بر کِلکِ آن نقاش، جان افشان کنیم

کاین همه نقش عَجَب در گردشِ پرگار داشت

حافظ

باری چگونه می‌شود که در جهان، زیبایی باشد و ما فارغ از آن باشیم؟!

در جهان شاهدیّ و ما فارغ؟!

در قدح، جرعه‌ای و ما هشیار؟!

سنایی

د) صلوات بر اهل بیت علیهم‌السلام قبل از هر چیز، برای گوینده‌ی آن فایده دارد؛ همان‌گونه که در زیارتِ جامعه‌ی کبیره می‌خوانیم: «وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْکُمْ وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِاَنْفُسِنا وَ تَزْکِیَةً لَنا؛ و خداوند، قرار داد، صلواتِ بر شما و ولایت شما را، سببی برای پاکیزه شدنِ خلقتِ ما و طهارت جان‌هایِ ما و تزکیه‌ی ما».

ه) در نهایت اینکه صلوات بر محمد و آل او، استجابتِ دعا را به همراه دارد. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام روایت است که فرمود:

مَنْ کانَتْ لَهُ اِلَی اللّهِ عَزَّ و جَلَّ حاجَةٌ، فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُ حاجَتَهُ، ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکْرَمُ مِنْ اَنْ یَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ اِذا کانَتِ الصَّلاةُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحْجَبُ عَنْهُ.

هر که به درگاه خدای عزّ و جلّ حاجتی دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجتِ خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمد و آل محمد ختم نماید، زیرا که خدای عزّ و جلّ کریم‌تر از آن است که دوطرفِ دعا را بپذیرد ولی وسطِ دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرفِ خداوند، پذیرفته می‌شود.(7)

ازاین رو، در تمامی این پیام‌های پنج‌گانه‌ای که برای حکمت صلوات پیش از دعا ذکر شد، یک حقیقت مشترک نهفته است و آن استمداد از، اهل بیت علیهم‌السلام برای وصول به حاجت‌ها و آرزوها است.

مدد از خاطر رندان طلب ای دل وَرنَه

کار، صَعْب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه طایرِ کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه‌ی میمونِ هُمایی بکنیم

حافظ

 

]]>
شرح مناجات شعبانیه (به بهانه‌ی ماه عزیز شعبان)؛ قسمت اول 2012-06-23T21:42:55+01:00 2012-06-23T21:42:55+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1613 کیمیا سلام ماه عزیز شعبان بهانه‌ای است برای اینکه بدانم در خانه یک کتاب دارم به اسم «مفاتیح‌الجنان» و در آن کتاب، یک دعای عالی‌المضمون هست، به نام «مناجات شعبانیه»؛ که بدک نیست اگر گاهی حتی فقط رویش را بخوانم. همین بهانه باعث شد تا سراغ خواندن این کتاب بروم که شرحی است بر مناجات شعبانیه؛ گفتم آنچه می‌خوانم را اینجا هم ثبت کنم تا اگر دوستان هم دوست داشتند، مطالعه کنند. همین! یاعلی   پیش گفتار وَ اِذا سَئَلَکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ. (بقره: 186) و هرگاه که بن سلام

ماه عزیز شعبان بهانه‌ای است برای اینکه بدانم در خانه یک کتاب دارم به اسم «مفاتیح‌الجنان» و در آن کتاب، یک دعای عالی‌المضمون هست، به نام «مناجات شعبانیه»؛ که بدک نیست اگر گاهی حتی فقط رویش را بخوانم. همین بهانه باعث شد تا سراغ خواندن این کتاب بروم که شرحی است بر مناجات شعبانیه؛ گفتم آنچه می‌خوانم را اینجا هم ثبت کنم تا اگر دوستان هم دوست داشتند، مطالعه کنند. همین!

یاعلی

دعا و مناجات - picture 238

 

پیش گفتار

وَ اِذا سَئَلَکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ. (بقره: 186)

و هرگاه که بندگان من از تو درباره‌ی من می‌پرسند، پس «بدانند» که من به آنان نزدیک هستم، و دعای آنکه مرا می‌خواند مستجاب می‌کنم.

هر کجا بوی خدا می‌آید

خَلق بین، بی سر و پا می‌آید

زانکِ جان‌ها همه تشنه‌ست به وی

تشنه را بانگ سَقا می‌آید

شیرخوار کَرَمند و نگران

تا که مادر ز کجا می‌آید

در فِراقند و همه منتظرند

کز کجا وصل و لقا می‌آید

از مسلمان و جهود و ترسا

هر سحر بانگ و دعا می‌آید

مولانا

در این صحرای سوزانِ غفلت‌ها و لغزش‌ها، در میانِ این همه نگرانی‌ها و دغدغه‌ها، و در این سوزِ عطش‌ناک برخاسته از حرمان آب حیات، نیایش و نجوا با موجودی لطیف و دل‌آرام و دلربا، چه آرام‌بخش و روح‌افزا خواهد بود.

می‌توان با نیایشی کوتاه، به وادیِ ایمن حضور او نقبی زد و دریچه‌ای از نسیم نوازش‌گر او را به سوی خود گشود و مرهمی شفابخش برای دردها و نگرانی‌های خود فراهم ساخت و آب‌راهی به سوی قلب خود باز نمود، تا مجرای آب حیاتی باشد که از آن سرچشمه‌ی بی‌نهایت و همیشه‌جوشان، تراوش کند.

به راستی که با «مِفتاح دعا» و نیایش، چه گره‌ها گشوده خواهد شد:

به صفای دلِ رِندانِ صبوحی‌زدگان

چه گره‌ها که به مفتاح دعا بگشایند

حافظ

«حضرت دوست» در ما چه دیده است که همواره ما را به خودفرا می‌خواند؟! ما که باشیم، «که بر آن خاطر عاطِر گذریم»:

من که باشم که بر آن خاطر عاطِر گذرم

لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم

حافظ

معبود، ما را مشتاقانه به خود فرا می‌خواند و مشاهده‌ی «صدها خطا از ما نیز» «گرهی بر ابروی او» ایجاد نمی‌کند. چه شرمساریم از «سلامِ گرم» او در برابر آن همه لغزش‌ها از ما:

در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا؟

ابرویِ او گره نشد، گرچه که دید صد خطا

من ز سلامِ گرمِ او آب شدم ز شرم او

وز سخنانِ نرم او آب شوند سنگ‌ها

چشم گشا، و رو نگر، جُرم بیار و خو نگر

خویِ چو آب جو نگر، جمله طراوت و صفا

مولانا

به راستی که اگر او با آن همه شکوه و عظمت و بزرگی، ما را به خودفرا نمی‌خواند، چه کسی جرئت داشت که نامش را ببرد:

اُذْکُرُونی اگر نفرمودی

زهره نام او که را بودی

عطار

و نیز به تعبیر مولانا:

گر نه حدیثِ او بُدی، جانِ تو آه، کی زدی

آه بزن که آه تو، راه کند سوی خدا

و چه بیچاره است بنده‌ای که چنین معشوقی «شراب طهور» و خوانِ آسمانی خود را «رایگان» در اختیار او قرار می‌دهد، ولی او روزگار خود را به غفلت سپری می‌کند:

آمد شرابی رایگان، زان رحمت ای همسایگان

وان ساقیان چون دایگان، شیرین و مُشفِق بر وَلَد

مولانا

و حال آنکه آدمی در برابر چنین معشوق و نازنینی، باید به هر قیمتی، به بارگاه امن و بی‌نهایت زیبایِ او بار یابد، تا آنجا که اگر «در راهم ببندد» از «رهِ بام به تماشای او برود»:

اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم

که زهی جانِ لطیفی که تماشای تو دارد

مولانا

به هر حال، درِ گفت و گو همواره باز است و خوشا به حال آنان که حلاوتِ این گفت وگو و نیایش را چشیدند:

با لب او چه خوش بُوَد گفت و شنید و ماجرا

خاصه که در گشاید و گوید خواجه اندرا

مولانا

ولی، هر کس می‌تواند در هر جا و مکان و به هر زبان، با خدای خویش به نجوا و گفت وگو بنشیند. در این میان ادعیه‌ای که از اهل بیت علیهم‌السلام در اختیار ما قرار گرفته است، یکی از زیباترین شکل راز و نیاز است که عمیق‌ترین مضامین آن، از نظر ظاهر و الفاظ، جذّاب و زیباست. یکی از بزرگان در این‌باره چنین می‌گوید:

متونِ دعای اسلامی، از زیباترین متون ادبی و هنری، و نمونه‌ی بهترین کارگیری از فصاحت و بلاغت در بیان است و این نشان می‌دهد که اسلام، به زیبایی و به ارزش هنر، اهمیت می‌دهد. همچنین، این متون دعای اسلامی، دارای یک نوع موسیقی و آهنگ نیز می‌باشد که تأثیر این آهنگ و تأثیر زیبایی‌هایِ کلام، در روحِ انسان چنان است که کمک می‌کند به روح برای در پناهِ عشق آمدن و در مقابل خداوند، حضور یافتن و تاثیر پذیرفتن بیشتر در برابر دعا.(2)

باید گفت ادعیه‌ی اسلامیِ ما از محتوایی والا و مضمونی عمیق نیز بهره می برند. امام خمینی رحمه الله در این زمینه چنین می‌گوید:

ادعیه‌ی ائمه هُدی همان مسائلی را که کتاب خدا دارد، دعاهای آنها هم دارد با یک زبان دیگر. قرآن یک زبان دارد، یک نحو صحبت می‌کند و همه‌ی مطالب را دارد، منتها بسیاریش در رمز است که ما نمی‌توانیم بفهمیم و ادعیه‌ی ائمه علیهم السلام که وضع دیگری دارد... . آن چیزی که در قرآن به طور اسرار هست، درادعیه‌ی ائمه‌ی ما به طور اسرار هست.(3)

«مناجاتِ شعبانیه» از ادعیه‌ای است که دارای جایگاه و منزلتی بسیار والا و ممتاز است، به طوری که برای درک بعضی از مضامین آن، راهی نیست مگر آنکه آدمی، خود به آن عوالِم راه پیدا کند، و آن حقایق را از جان و شهود، حس نماید.

درباره‌ی اهمیت این مناجات، به سخنی از امام خمینی رحمه الله بسنده می‌کنیم که فرموده‌اند:

این مناجاتِ حضرت امیر علیه‌السلام و فرزندانِ آن حضرت است و همه‌ی ائمه‌ی طاهرین علیهم‌السلام، با آن خدا را می‌خوانده‌اند و کمتر دعا و مناجاتی دیده شده است که درباره‌ی آن تعبیر شده باشد که: همه‌ی ائمه علیهم‌السلام آن را می‌خوانده‌اند و با آن خدا را مناجات می‌کرده‌اند.(4)

همچنین عارف سترگ، آیت‌الله میرزا جواد ملکی تبریزی در مقام والای مناجات شعبانیّه چنین می‌گوید:

این مناجات، مناجات معروفی است و اهلش به خاطر آن، با ماه شعبان مأنوس شده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. این مناجات شامل مطالب اساسی در مورد چگونگی معامله‌ی بندگان با خدای بزرگ بوده و آداب خواستن، دعا و طلب آمرزش از او را آنگونه که شایسته است، بیان می‌کند و استدلال‌های جالب توجهی جهت امیدوارشدن به درگاه خدا که با مناجات با او مناسب است در بر دارد و به روشنی، ملاقات، نزدیکی و دیدن خدا را معنی می‌کند... .

به هر حال، این مناجات بزرگی است و یکی از ارمغان‌های آل محمد صلی الله علیه و آله می‌باشد که بزرگی آن را کسی که قلب سالم و گوش شنوایی داشته باشد، درک می‌کند و اهل غفلت از درک فواید و نورهای آن بی‌بهره‌اند.(5)

ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دلِ بیمار، شد از دست، رفیقان مددی

تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم

خشک شد بیخِ طَرَب راه خرابات کجاست

تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم

حافظ

 

سید محمود طاهری

 

]]>
پنگول 2012-06-19T11:54:17+01:00 2012-06-19T11:54:17+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1612 کیمیا   یعنی یک نفر پیدا نمی‌شود این گربه‌ی معلوم‌الحال را از برنامه‌ی کودک شبکه‌ی 5 جمع کند؟ گربه‌ای که بسیار بزرگ‌تر از دهنش حرف می‌زند، الفاظ بد به کار می‌برد، سرشار از بدآموزی است، ادب را وقتی با خاله‌اش و آن دوست از جنس آدمیزداش حرف می‌زند اصلا رعایت نمی‌کند و اصلا انگار نه انگار برنامه را برای بچه‌ها اجرا می‌کند و... . از بعضی برنامه‌سازان کودک شنیده‌ام که می گویند هدف ما از ساخت فلان برنامه این است که بچه‌ها به همراه بزرگ‌ترشان بتوانند برنامه را نگاه کنند؛ بنده با اصل این موضوع مشکلی ن  

یعنی یک نفر پیدا نمی‌شود این گربه‌ی معلوم‌الحال را از برنامه‌ی کودک شبکه‌ی 5 جمع کند؟

گربه‌ای که بسیار بزرگ‌تر از دهنش حرف می‌زند، الفاظ بد به کار می‌برد، سرشار از بدآموزی است، ادب را وقتی با خاله‌اش و آن دوست از جنس آدمیزداش حرف می‌زند اصلا رعایت نمی‌کند و اصلا انگار نه انگار برنامه را برای بچه‌ها اجرا می‌کند و... .

از بعضی برنامه‌سازان کودک شنیده‌ام که می گویند هدف ما از ساخت فلان برنامه این است که بچه‌ها به همراه بزرگ‌ترشان بتوانند برنامه را نگاه کنند؛ بنده با اصل این موضوع مشکلی ندارم، اما گاهی برنامه به سمتی می‌رود که انگار این بزرگ‌ترها هستند که مخاطب اصلی برنامه هستند و نه بچه‌ها؛ و این دور شدن از هدف اصلی است.

نمی‌خواهم طولانی‌نویسی کنم، پس به همین‌مقدار بسنده می‌کنم: خلاصه اینکه بسیار دیدم کسانی را که اصلا از این برنامه و امثال آن راضی نیستند؛ خانواده‌ها و ... .

پ.ن:

جالب است که یک عکس مناسب هم از این موجود، در نت پیدا نکردم برای ضمیمه به این مطلب؛ آخرش مجبور شدم به همین یکی اکتفاء کنم.

 

]]>
درس‌های اخلاقی یک دزدی 2012-06-16T23:50:15+01:00 2012-06-16T23:50:15+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1611 کیمیا   همین یکی دو روز پیش که جناب آقای احمدی‌نژاد برای افتتاح مسکن مهر شهر جدید پرند و به اصطلاح پایتخت مسکن مهر ایران، به این شهر آمده بود، آقا یا آقایان دزد زحمت کشیدند و خانه‌ی برادرم را خالی کردند. از فرش و تلویزیون و... گرفته تا چند عدد دلستر ناقابل که طفلی‌ها لابد از تشنه‌گی مجبور شدند در یخچال را بدون اجازه باز کنند و بردارند و ببرند و بخورند. درس‌های اخلاقی: 1- در دهاتی که ما در آن زندگی می‌کنیم رسم بر این است که اگر قصد دعوت‌کردن مهمان داشته باشیم، قبل از هر چیز مقدمات پذیرایی از  

همین یکی دو روز پیش که جناب آقای احمدی‌نژاد برای افتتاح مسکن مهر شهر جدید پرند و به اصطلاح پایتخت مسکن مهر ایران، به این شهر آمده بود، آقا یا آقایان دزد زحمت کشیدند و خانه‌ی برادرم را خالی کردند. از فرش و تلویزیون و... گرفته تا چند عدد دلستر ناقابل که طفلی‌ها لابد از تشنه‌گی مجبور شدند در یخچال را بدون اجازه باز کنند و بردارند و ببرند و بخورند.

درس‌های اخلاقی:

1- در دهاتی که ما در آن زندگی می‌کنیم رسم بر این است که اگر قصد دعوت‌کردن مهمان داشته باشیم، قبل از هر چیز مقدمات پذیرایی از او را فراهم می‌کنیم؛ چه می‌دانم، مثلا میوه می‌خریم، کاهو، گوجه‌فرنگی، سس حتی؛ و چیزهای دیگر؛ خانه را آب و جارو می‌کنیم و تازه اگر خاطر مهمان خیلی برای‌مان عزیز باشد، ممکن است برویم دنبالش، بیاوریمش و ببریمش؛ خلاصه کاری می‌کنیم تا اسباب راحتی و آرامش مهمان‌مان فراهم شود. حالا نمی‌دانم حکایت این شهرهای جدید چیست که کاملا عکس است: اول مردم را ساکن می‌کنند بعد می‌روند سراغ فراهم‌کردن امکانات رفاهی مثل آب و برق و گاز و تلفن و پلیس و آتش‌نشانی و دادگاه و گشت نیروی انتظامی و.... البته به نظرم قطعا خرید کاهو و میوه و باقی مخلفات مهمانی، باید مهم‌تر از ایجاد امکانات شهری باشد، وگرنه مسئولان لابد یک فکری می‌کردند؛ شاید هم رسم دهات ما رسم غیرمرسومی است.

2- یک‌وقت خدای‌نکرده فکر نکنید که امکانات شهر جدید پرند، اینگونه باشد که عرض شد! اینجا امکانات عالی است: چندتا مسجد دارد، یک درمانگاه دارد، ساختمان پزشکان دارد، بانک ملی و مسکن دارد، نانوایی دارد، یک کلانتری دارد که فکر کنم، فقط یک گشت دارد و کلی چیزهای دیگر.

3- زنگ زدیم 110؛ فکر می‌کنم مقیاس سنجش زمان زمینی‌ها با ما ساکنان کره‌ی مریخ، کمی تفاوت داشته باشد. چون 4 دقیقه‌ی زمین مساوی است با "یک ساعت و نیم" ما کره‌ی مریخی‌ها. چون وقتی تماس گرفتیم با 110 یک‌ساعت و نیم طول کشید تا تشریف‌شان را بیاورند.

4- مبادا فکر کنید که با یک تماس، یک‌ساعت و نیم زمان برده تابیاند؛ بلکه از این جهت که کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند؛ 3 یا 4 بار تماس گرفتیم با 110 و کلانتری محل، و یک بار هم خودم رفتم کلانتری برای گزارش‌دادن، تا آمده‌اند. خدا رحم کرد دعوا نبود و بزن‌بزن؛ وگرنه تا 110 بیاید، n عدد کشته و زخمی به جای می‌ماند.

5- برای بار آخر که تماس گرفتم با کلانتری، مامور پشت تلفن گفت: «یک‌ربع دیگه». با خودم گفتم: نکند اشتباها آژانس را گرفته باشم؟!!! برای همین سوال کردم: «اونجا آژانسه یا کلانتری؟» که کلانتری بود و نه آژانس.

6- راستی اصلا جای نگرانی نیست، چون فقط خانه‌ی برادر من نبود که مشمول عنایت آقا یا آقایان دزد شده بود؛ در همان کوچه‌ی برادرم یک خانه‌ی دیگر، چند کوچه‌بالاتر یکی دیگر و... همه‌اش هم در طی دو شب متوالی. البته خوشبختانه این موضوع، کم‌سابقه و بی‌سابقه هم نیست: همین چند وقت پیش، آقا یا آقایان دزد مودب و باشخصیت، فقط احتمالا به خاطر همراه نداشتن جارو، نتوانسته بودند زمین چند خانه‌ی دیگر را بعد از تخلیه، تمیز کنند. (شرمنده! برای رعایت مسائل امنیتی، از ارائه‌ی گزارش کامل‌تر و دقیق‌تر معذورم)

7- و غیره

پ.ن:

الف- دست رفیق برادرم و خانواده‌اش و رفیق خودم و آن یکی برادرم و دو عدد همسایه که خودشان را، بسیار بسیار بسیار زودتر از 110 به محل وقوع جرم رساندند، درد نکند و همچنین دست آقای مامور جوان آگاهی که برای انگشت‌نگاری آمده بود و با حوصله و دقت فراوان مدت‌ها برای یافتن اثرانگشت مناسب وقت گذاشت.

ب- فعلا کس دیگری برای تشکر، در باب این موضوع سراغ ندارم؛ خوشبختانه یا متاسفانه!

]]>
غلط اندر غلط!! 2012-06-12T22:28:57+01:00 2012-06-12T22:28:57+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1610 کیمیا چندی است که برای زیر سوال بردن شخصیت امام حسین (ع) حدیثی ساختگی به نقل از ایشان و در اهانت به ایرانیان از طریق اینترنت و ایمیل بین ایرانیان منتشر می‌گردد. پاسخ استاد طباطبایی را به این مطلب بخوانید.   بنام خدای بخشنده و مهربان غلط اندر غلط!! یكی از سایت‌های اینترنتی كه عرب‌ستیز و اسلام‌گریز شمرده می‌شود! اخیرا ابتكاری به خرج داده و حدیثی از كتاب "سفینة البحار" اثر شیخ عباس قمی یافته و آن را به نمایش گذارده است تا به خیال خود ثابت كند كه اسلام با ایرانیان به سختی مخالفت ورزیده است!

چندی است که برای زیر سوال بردن شخصیت امام حسین (ع) حدیثی ساختگی به نقل از ایشان و در اهانت به ایرانیان از طریق اینترنت و ایمیل بین ایرانیان منتشر می‌گردد. پاسخ استاد طباطبایی را به این مطلب بخوانید.

 

بنام خدای بخشنده و مهربان

غلط اندر غلط!!

یكی از سایت‌های اینترنتی كه عرب‌ستیز و اسلام‌گریز شمرده می‌شود! اخیرا ابتكاری به خرج داده و حدیثی از كتاب "سفینة البحار" اثر شیخ عباس قمی یافته و آن را به نمایش گذارده است تا به خیال خود ثابت كند كه اسلام با ایرانیان به سختی مخالفت ورزیده است!

جناب نویسنده كه در آگاهی از زبان عربی، بی‌مایه و در اطلاع از علم حدیث به كلی تهی‌دست است، حتی به این فكر نیفتاده كه ترجمه‌ی سراپا مغلوط خود را به عربی‌دانی نشان دهد و سپس آنرا در معرض دید جهانیان بگذارد! بلكه جرأت ورزیده و ترجمه‌ای را به میان آورده كه از دیدگاه اهل نظر به كلی مردود است.

بنا به ترجمه‌ی ایشان: امام حسین (ع) فرموده‌اند كه دوستان ما عرب هستند و ایرانیان دشمن ما شمرده می‌شوند! سپس آورده كه باید زنان ایرانی را به كنیزی فروخت و مردان‌شان را به غلامی و بیگاری گرفت! در حالی كه مطلب به كلی سوای این سخنان است، زیرا:

اولاً: حدیث مزبور، مروی از امام صادق (ع) است، نه امام حسین (ع)؛ و منشاء اشتباه نویسنده، دو كلمه‌ی "ابی عبدالله" بوده كه كنیه‌ی امام حسین و امام صادق هر دو است، ولی در این حدیث، مقصود از ابی‌عبدالله، امام صادق می‌باشد زیرا راوی متصل در حدیث ایشان، ضریس بن عبدالملك نام دارد كه از معاصران امام صادق (ع) بوده چنانكه شیخ طوسی در فهرست خود آورده است.

ثانیاً: آنچه آمده كه امام صادق فرمود: دوستان ما عرب و دشمنان‌مان عجم‌اند، مربوط به آن روزگار است كه ایرانیان در دوره‌ی حكومت اموی‌ها می‌زیستند و مذهب عامه مردم را داشتند و طرفدار حكومت وقت بودند؛ نه مربوط به ایرانیان امروز كه از اموی‌ها تبری می‌جویند و خود را (حتی بیش از اندازه!) دوستان آل محمد (ص) می‌شمرند.

ثالثاً آنچه در پی حدیث آمده كه دستور اسارت و بیگاری ایرانیان را داده است، مربوط به رأی عمر بن خطاب خلیفه‌ی دوم است نه رأی امام صادق! چنانكه می‌نویسد: « رأی الثانی فی الأعاجم» یعنی: «رأی بد و ناشایست خلیفه‌ی دوم درباره‌ی عجم‌ها». نویسنده‌ی بی‌اطلاع گمان نموده كه این عنوان، دنباله‌ی حدیث امام صادق است و توجه نداشته كه كتاب "سفینة البحار" در حكم فهرست بحار الأنوار مجلسی است و عناوین بحار الأنوار را معمولاً در پی احادیث می‌آورد.

رابعاً اینكه می‌نویسد: خلیفه‌ی ثانی فرمود زنان ایرانی را بفروشند و مردان را به بیگاری بكشند، پشت سر این عبارت آمده که علی علیه‌السلام با این رای مخالفت نمود و گفت: «إن النبی صلی الله علیه و آله و سلم أكرموا كریم قوم و إن خالفوكم و هؤلاء الفرس حكماء كرماء فقد آلقوا إلینا السلام و رغبوا فی الإسلام و قد اعتقت منهم لوجه الله حقی و حق بنی هاشم (سفینه البحار،ج2، ص164)». یعنی پیامبر (ص) فرمود که اشخاص بزرگوار از هر قوم را گرامی دارید هر چند با شما مخالفت نموده باشند و این ایرانیان مردمی فرزانه و بزرگوارند كه اظهار صلح به ما كردند و رغبت در اسلام نمودند و من برای رضای خدا از حق خود و بنی‌هاشم بخشی از این اسیران را آزاد ساختم». پس چگونه می‌توان نتیجه گرفت كه این حدیث نشان می‌دهد اسلام با ایرانی مخالف است؟!

خامساً در پی همین حدیث، احادیثی چند آمده در مدح ایرانیان به طوری كه عنوان بالای صفحه كتاب "مدح العجم و ما یتعلق بهم" ضبط شده است.

سادساً سند این حدیث به لحاظ علم رجال، ضعیف است و اساساً معلوم نیست خلیفه‌ی ثانی چنین دستوری درباره‌ی اسیران ایرانی داده باشد! بعید نیست كه با توجه به شرایط زمان صفویه، حدیث مزبور را به قصد ایجاد شكاف بین شیعه و سنی، ساخته و پرداخته باشند (والله اعلم)

با آرزوی هدایت شایستگان

مصطفی حسینی طباطبایی

منبع (+)

]]>
پرسش‌ها و پاسخ‌ها (27) – انتخابات ریاست جمهوری و مجلس 2012-06-11T12:21:00+01:00 2012-06-11T12:21:00+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1609 کیمیا سلام مشغولیتم عوض شده است و به همین دلیل مدت زیادی از ثبت پرسش و پاسخ قبلی می‌گذرد. بهانه‌ای باعث شد که دوباره تلنگر بخورم که این مسائل هنوز مسئله هست. کسانی به عمد، جواب‌های ناشیانه و پر از مغلطه به این‌گونه سوالات می دهند و کسانی هم به عمد سوالات ناشیانه‌ای مطرح می کنند و... . خود بنده در مقام پاسخ‌گویی به این‌گونه سوالات نیستم، به دلیلی که عرض کردم: عوض‌شدن مشغولیت؛ ضمن اینکه بیان و بنان‌های خوب، متقن، قوی، علمی، منصف و باسوادی به این‌گونه پرسش‌ها پاسخ داده و می‌دهند که یکی از پیام‌هایش بر سلام

مشغولیتم عوض شده است و به همین دلیل مدت زیادی از ثبت پرسش و پاسخ قبلی می‌گذرد. بهانه‌ای باعث شد که دوباره تلنگر بخورم که این مسائل هنوز مسئله هست. کسانی به عمد، جواب‌های ناشیانه و پر از مغلطه به این‌گونه سوالات می دهند و کسانی هم به عمد سوالات ناشیانه‌ای مطرح می کنند و... .

خود بنده در مقام پاسخ‌گویی به این‌گونه سوالات نیستم، به دلیلی که عرض کردم: عوض‌شدن مشغولیت؛ ضمن اینکه بیان و بنان‌های خوب، متقن، قوی، علمی، منصف و باسوادی به این‌گونه پرسش‌ها پاسخ داده و می‌دهند که یکی از پیام‌هایش برای بنده:

ای مگس عرصه‌ی سیمرغ نه جولانگه توست

می‌باشد. به هر حال از جهت یادآوری برای خودم و همچنین به خاطر استفاده‌ی احتمالی دوستان و اهالی کیمیا، ثبت این سوالات و پاسخ‌های آن را ادامه می‌دهم. قبلا هم عرض کردم که آنچه ثبت می‌کنم، دقیقا از کتاب پرسش‌ها و پاسخ‌های آیت الله مصباح یزدی است.

به نظرم اگر با دیده‌ی انصاف، این مطالب خوانده شود، دیگر احتیاجی به بحث و توضیح بیشتر نیست؛ مگر بنا را بگذاریم بر بحث علمی؛ که در این صورت اگر چیزی به ذهن‌تان آمد بنویسید، قطعا استفاده می‌کنم و اگر چیزی به ذهن خودم هم بیاید، صادقانه ارائه خواهم کرد.

ضمنا بعضی از آثار آیت الله مصباح یزدی در قالب یک نرم‌افزار سبک، در قسمت دانلود کنید و بلوتوث قرار می‌دهم؛ اگر حال سرچ در نت را ندارید، از همینجا (+) دانلودش کنید!

یاعلی

 

 

آیا انتخابات ریاست جمهورى و مجلس شوراى اسلامى -كه با رأى مستقیم مردم انجام مى‌شود- داراى ارزش و اعتبار بیشترى است؟

براى پاسخ به این پرسش باید معیار ارزش و اعتبار سازمان‌ها و اشخاص در نظام سیاسى اسلامى را مورد توجه قرار داد. معیار اعتبار و مشروعیت در نظام سیاسى اسلام، انتساب به خداوند است. این انتساب در عصر غیبت با تأیید و تنفیذ ولى فقیه است. از این رو كسانى كه انتخاب مى شوند -چه مستقیم و چه غیر مستقیم- اگر میزان انتساب‌شان به خدا مساوى باشد، داراى اعتبار و ارزش یكسانند.

اگر مقصود از پرسش این باشد كه براى انتخاب اصلح و اطمینان بیشتر در صحت تشخیص او، انتخاب مستقیم بهتر است، این گمان درست نیست، زیرا دست كم در مورد انتخاب رهبر -كه مردم غیر مستقیم به او رأى مى‌دهند- انتخاب غیر مستقیم بیشتر قابل اطمینان است، زیرا مردم، توسط گروهى از فقها (خبرگان) كه از فقاهت بهره دارند و آن‌ها افراد شایسته را مى‌شناسند، رهبر را انتخاب مى‌كنند. این انتخاب، دقیق‌تر و مطمئن‌تر از انتخاب مستقیم است.

شیوه‌ی عقلایی شناسایی متخصص

مردم حتّى در زندگى روزمرّه‌ی خود وقتى مى‌خواهند براى امر مهمّى تصمیم بگیرند و انتخابى را انجام دهند، براى اطمینان بیشتر در صلاحیت شخص انتخاب شده، كسانى را واسطه‌ی انتخاب خود قرار مى‌دهند و یا با آنان مشورت مى‌كنند، بویژه هنگامى كه بخواهند بهترین متخصص را انتخاب كنند. در جمهورى اسلامى كه هدف آن اداره‌ی جامعه با قوانین اسلامى است و اسلامیت نظام، فقط با ولى فقیه تضمین مى‌گردد، راه معقول و قابل اعتماد براى انتخاب بهترین فقیهى كه داراى ویژگى‌هاى رهبرى است، انتخاب توسط فقیهانى است كه فقها را مى‌شناسند.

بدون تردید انتخاب بهترین قاضى، باید توسط قضات انجام گیرد، همچنان كه استادان دانشگاه مى‌توانند بهترین استاد را معرفى كنند چنانكه ما براى انتخاب بهترین متخصص جرّاح قلب، از مردم كوچه و بازار سؤال نمى‌كنیم، بلكه پرسش از متخصصان را بهترین راه انتخاب مى‌دانیم. معرفى متخصصان واقع‌نمایى بیشترى دارد و بیشتر مى‌توان به آن اعتماد كرد بنابراین، براى اطمینان بیشتر در صلاحیت رهبرى، انتخاب وى توسط خبرگان از اعتبار بالاترى برخوردار است.

افزون بر اینكه فقهاى عضو خبرگان، كمتر تحت تأثیر تبلیغات وجوسازى‌ها واقع مى‌شوند. و در نتیجه در جوّ آرام و مطلوبى ولىّ فقیه را كشف و به مردم معرفى مى‌كنند.

 

]]>
مقدمه‌ی استاد رضا جعفری بر اولین کتاب غزل مرثیه 2012-06-09T21:43:34+01:00 2012-06-09T21:43:34+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1608 کیمیا هو المصور اگر شرافت هر فن و دانش به شرافت موضوع آن است و اگر شعر را به عنوان فن و دانش بدانیم، شرافت شعر -در هر قالبی که باشد- بستگی تام به مضمون مطروحه‌ی آن دارد. و آیا می‌توان در فن شاعری، قالبی به ظرافت غزل آورد و مضمونی شریف‌تر از «ثار الله» پیدا کرد. این مضمون، غزال گریزپایی است که به کمند هیچ خیالی در نیامده: «رویت کسی ندید و هزاران رقیب هست در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست» حافظ و هر کمندی تنها، توان صید نسیمی از نافه‌ی این آهو را به دام تصویر داشته است و بس، و این را می‌توان از کمی شیخ رضا جعفری - picture 236

هو المصور

اگر شرافت هر فن و دانش به شرافت موضوع آن است و اگر شعر را به عنوان فن و دانش بدانیم، شرافت شعر -در هر قالبی که باشد- بستگی تام به مضمون مطروحه‌ی آن دارد. و آیا می‌توان در فن شاعری، قالبی به ظرافت غزل آورد و مضمونی شریف‌تر از «ثار الله» پیدا کرد. این مضمون، غزال گریزپایی است که به کمند هیچ خیالی در نیامده:

«رویت کسی ندید و هزاران رقیب هست

در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست»

حافظ

و هر کمندی تنها، توان صید نسیمی از نافه‌ی این آهو را به دام تصویر داشته است و بس، و این را می‌توان از کمی غزل‌های آبدار در قیاس با اشعار دیگرِ شاعران تا امروز، به راحتی استظهار کرد. و کجاست اهل دلی تا که شرح غصه دهم سختی ورود در فضای گرم و غریبانه‌ی کربلا را و کشاندن آن ماضی استمراری را در تنگنای الفاظ رنگارنگ شهر امروزی، که طاقت‌فرساتر از بوییدن گل یاسی است از جنس سیمان و آهن به گونه‌ای که خشونت آهن و ضخامت سیمان در آن نه تنها مشهود و ملموس نباشد، بلکه بتوان از دیدنش، عطر معصومِ یاس را بوئید و از آن به آرامشی مریم‌وار و خلسه‌ای عیسی‌گونه رسید. و چه بسا احتمال همین عدم موفقیت است که شاعران چیره‌دست و خیال‌باز را از پرداختن به این عرصه ترسانده است.

مجموعه‌ای که پیش رو دارید حاصل جسارتی است که از ارادت بی‌پیرایه‌ی صاحبان اثر، نشات می‌گیرد. همان جسارتی که در کمیل به «إدلال» تعریف شده و إدلال همان جسارت در کلام است که عاشق در خلوت با معشوق خویش، ناخواسته ابراز می‌کند که گاهی آن را در قاعده‌ی «بین الأحباب تسقط الآداب» می‌گنجانند.

غزل‌هایی که مرثیه‌خوان رنگین‌ترین قطره‌ی خونی شده‌اند که از بلندترین گلوگاه عصمت در رفیع‌ترین گودال بهشتی، خاک و خاکیان را متبرک کرد. اشعاری فارغ از سلیقه‌های محفلی شاعرانه. اشعاری که در زاویه‌های اشک، کبریتشان خورده است نه با فضاسازی تصنعی، و چه بسا اندکند صاحبان ذوقی که مانند دعبل با مصرع‌های شعر خویش، حلقه‌های طناب دار خود را بافته و صلیبی همیشگی را همواره بر دوش کشیده و به این سنگینی هماره خوش‌اند.

«اللهم اجعلنا منهم بفاطمة و ابیها و بعلها و بنیها»

رضا جعفری

16 ذی‌الحجه‌ی 1425

 

پ.ن:
آنچه خواندید مقدمه‌ی استاد رضا جعفری بود بر کتاب غزل‌مرثیه (گزیده‌ی اشعار عاشورایی)، که توسط آقای علی‌اکبر لطیفیان جمع‌آوری شده و انتشارات آرام دل آن را در سال 1384 چاپ کرده بود.

از آنجا که احتمالا، بلکه قطع به یقین این مقدمه، خود مقدمه‌ای بر مقدمه‌های دیگر این مجموعه بوده که در سال‌های بعد چاپ گردید، لذا این پست، فتح بابی می‌باشد برای خواندن باقی آنچه به قلم ایشان نوشته شده است که به مرور در وبلاگ کیمیا قرار خواهم داد.

به دوستان علاقه‌مند به شعر، مطالعه‌ی این مجموعه‌ را توصیه می‌کنم.

 

]]>
دل به عزم سفر می‌گذارم 2012-06-09T14:11:33+01:00 2012-06-09T14:11:33+01:00 tag:http://kimia.mihanblog.com/post/1607 کیمیا دل به عزم سفر می‌گذارم کوچه را بی‌خبر می‌گذارم خانه را آب و جارو که کردم عشق را پشت در می‌گذارم می‌روم – گرچه با پای خسته - جاده را پشت سر می‌گذارم و پس از خود برای شماها تحفه‌ای مختصر می‌گذارم زندگی هیچ منهای هیچ است من، کمی بیشتر می‌گذارم   سید محمد علی آل مجتبی منبع (+)  

دل به عزم سفر می‌گذارم

کوچه را بی‌خبر می‌گذارم

خانه را آب و جارو که کردم

عشق را پشت در می‌گذارم

می‌روم – گرچه با پای خسته

- جاده را پشت سر می‌گذارم

و پس از خود برای شماها

تحفه‌ای مختصر می‌گذارم

زندگی هیچ منهای هیچ است

من، کمی بیشتر می‌گذارم

 

سید محمد علی آل مجتبی

منبع (+)

 

]]>