تبلیغات
کیمیا - مطالب انجمن شعر اینترنتی کیمیا
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 1384/10/12 :: نویسنده : کیمیا

سلام به تمامی شاعران و دوستان محترمی که قدم رنجه می کنند و تشریف میارن و از وبلاگ کیمیا و بخصوص قسمت انجمن شعر دیدن می کنن .

اگه خاطرتون باشه شعر آقای محسن خوانساری رو یک بار قبل از این برای نقد نمایش دادم . امروز دوباره  شعر ایشون و شعر دو نفر دیگه از دوستان رو که برای انجمن شعر اینترنتی کیمیا فرستادند دوباره نمایش میدم . حتما این اشعار رو بخونید و نظر یا همون نقد خودتون نسبت به شعر رو ارائه بدین . به هر حال اگر ما نه , ولی این دوستان منتتظر نظرات شما هستن تا در اشعار دیگرشون اون نکات رو که از شما می گیرن لحاظ کنن .

شعر اول راجع به حضرت عباس علیه السلام از آقای محسن خوانساری ؛ شعر دوم از فربد عزیز و شعر سوم از آقای میثم توسلی می باشد . ممنون از این سه بزرگوار و دیگر دوستانی که برای انجمن , شعر ارسال می کنن و از شما که ما  رو در رونق این کار جدید کمک می کنید .

موفق باشید 

یاعلی

امشب دل رمیده مست گل بهار است

چشم و دلم به سویی , گویی در انتظار است

دست توسلم را سویش بلند کردم

کار گره گشایی فقط به دست یار است

با اسم او نمایم آغاز, فصل شعرم

بوالفضل پور حیدر مظهر کردگار است

ام البنین بنازد بر پور ماه رویش

ماهی که در بر او خورشید تار تار است

آرام قلب زینب , پشت و پناه هستی

در وقت خستگیها کاشف ز کرب یار است

یوسف به دام افتاد از چشم مست ساقی

دلهای دلربایان در زلف او دچار است

کلیم گشته مبهوت از اعجاز دستش

حی گشته صد چو عیسی این جلوه نگار است

آب حیات خورده خضر نبی ز مشکش

بنگر که نوح مرشد بر کشتی اش سوار است

خلیل بین آتش یقین در بهشت است

وقتی نگاه عباس در سمت و سوی نار است

جنگ آوران کجایند تا مرتضی ببینند

او مرتضای ثانی همراه ذوالفقار است

لب تشنه جان سپرد و در س وفا به ما داد

شرمنده گشته دریا مادام بی قرار است

گردم فدای دستش قربان چشم نازش

کز تیغ و تیر و نیزه جسمش چو لاله زار است

از بس که با وفا بود شد نور قلب کوثر

در وقت جان سپردن زهراش در کنار است

محسن بدان غنیمت تاج غلامیش را

از سر مدار آن را این تاج افتخار است

 

آقای محسن خوانساری

*****************************

 

گریه نکن، آه مکش، عشق فغان نمی کند

مادر داغدیده ای مگر؟ عشق چنان نمی کند

هیچ مگو، هیچ مگو، صحبت عشق را مکن

سّر دلت فاش مکن ، عشق عیان نمی کند

سکوت کن، سکوت کن ، بی سخنی سکوت کن

بغض گلو فرو بده ، عشق بیان نمی کند

درد بکش ، زجر ببین ، سکوت کن ، هیچ مگو

آنچه که کرد او به تو ، عشق همان نمی کند

بی سر و بی صدا شدی ، از همگان جدا شدی

در ره او فدا شدی ، عشق که خان نمی کند

جور کند ، جفا کند ، سّر تو را نما کند

غصه مخور ، غصه مخور ، از دل وجان نمی کند

جان و جهان من تویی، سرو چمان من تویی

روح و روان من تویی ، شاه بتان من تویی

پیر و جوان مست تو ، هستی من به دست تو

ناز فلک به شست تو ، من که  فغان نمی کنم

قلب مرا دریده ای ، خون مرا چشیده ای

توبه ز ناله کرده ام ، باز چنان نمی کنم

هم می و پیمانه تویی ، رونق این خانه تویی

جانی و جانانه تویی ، لیک بیان نمی کنم

از تو دل آزرده شدم ، نزار و افسرده شدم

خرد شدم ، خرده شدم ، باز همان نمی کنم

 

فربد

*******************

 

در من صدا شکسته و فریاد مرده است

اشعار من غزل غزل ای داد مرده است

اینجا خبر از دلبر و از دلبری نیست

گویی که شیرین از غم فرهاد مرده است

اینجا دگر از عاشقی حرفی میان نیست

دائم در این عروسیها داماد مرده است

پس کوچه های شهر هم از عشق خالی است

با مرگ صیدها هم این صیاد مرده است

من در کجا هستم ؟ چرا دنیا دگرگون شد ؟

انگار زمین هم با همین رویداد مرده است

مردم کجا رفتند ؟ چه شد ؟  دنیا تمام شد ؟

در پاسخ سوال یکی سر داد : « مرده است »

هر چه یادم بود همه نابود شد حتی غروب

و زمین این روستا این گرد آباد مرده است

 

آقای میثم توسلی

**********************

 

((( توجه کنید که این اشعار بدون هیچ تغییری و عینا از روی نسخه ارسالی توسط شاعران نقل شده است . )))





نوع مطلب : انجمن شعر اینترنتی کیمیا ، 
برچسب ها :


جمعه 1384/10/2 :: نویسنده : کیمیا

همه می دونیم که انجمنهای شعر از بخش های مختلفی تشکیل میشن که یکی از اونا شعر خوانیه ؛ خب انجمن شعر کیمیا هم کمی از باقی انجمنها نداره ؛ این دفعه عبید تا بعد ببینیم خدا چی می خواد :

دلی که بسته زنجیر زلف یاری نیست

به پیش اهل نظر هیچش اعتباری نیست

سری که نیست در او کارگاه سودائی

بکار خانه عیشش سری و کاری نیست

ز عقل بر شکن و ذوق بیخودی دریاب

که پیش زنده دلان عقل در شماری نیست

ملامت من مسکین مکن که در ره عشق

بدست عاشق بیچاره اختیاری نیست

دگر مگوی که بحر را کناری هست

از آنکه بحر غم عشق را کناری نیست

ز شوق زلف بتان بی قرار و سرگردان

منم که مثل من آشفته روزگاری نیست

اگر ز مستی و رندی عبید را عاریست

مرا از این دو صفت هیچ عیب و عاری نیست

عبید زاکانی

***





نوع مطلب : انجمن شعر اینترنتی کیمیا ، 
برچسب ها :


جمعه 1384/10/2 :: نویسنده : کیمیا

اینم اولین شعر برای نقد در انجمن شعر اینترنتی کیمیا :

امشب دل رمیده مست گل بهار است

چشم و دلم به سویی , گویی در انتظار است

دست توسلم را سویش بلند کردم

کار گره گشایی فقط به دست یار است

با اسم او نمایم آغاز, فصل شعرم

بوالفضل پور حیدر مظهر کردگار است

ام البنین بنازد بر پور ماه رویش

ماهی که در بر او خورشید تار تار است

آرام قلب زینب , پشت و پناه هستی

در وقت خستگیها کاشف ز کرب یار است

یوسف به دام افتاد از چشم مست ساقی

دلهای دلربایان در زلف او دچار است

کلیم گشته مبهوت از اعجاز دستش

حی گشته صد چو عیسی این جلوه نگار است

آب حیات خورده خضر نبی ز مشکش

بنگر که نوح مرشد بر کشتی اش سوار است

خلیل بین آتش یقین در بهشت است

وقتی نگاه عباس در سمت و سوی نار است

جنگ آوران کجایند تا مرتضی ببینند

او مرتضای ثانی همراه ذوالفقار است

لب تشنه جان سپرد و در س وفا به ما داد

شرمنده گشته دریا مادام بی قرار است

گردم فدای دستش قربان چشم نازش

کز تیغ و تیر و نیزه جسمش چو لاله زار است

از بس که با وفا بود شد نور قلب کوثر

در وقت جان سپردن زهراش در کنار است

محسن بدان غنیمت تاج غلامیش را

از سر مدار آن را این تاج افتخار است

آقای محسن خوانساری

*****************************





نوع مطلب : انجمن شعر اینترنتی کیمیا ، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه