تبلیغات
کیمیا - مطالب چه خبرهاست که ما بی‌خبریم!!!
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 1391/03/15 :: نویسنده : کیمیا

حضرت امیر علیه السلام - picture 189

 

عالمی از علمای نجف اشرف که اتفاقاً شاعر زبردستی هم بوده و به دو زبان فارسی و عربی هم خیلی خوب سخن می‌گفته، در حرم مطهر حضرت علی صلوات الله علیه نشسته بود، دید یک نفر عوام آمد جلوی ضریح مقدس و این شعر را گفت:

شمع می‌سازم برایت یا امیرالمؤمنین

قد این گلدسته‌هایت یا امیرالمؤمنین

شاعر عالم که اتفاقاً از نظر مالی هم خیلی در مضیقه بوده، مشاهده کرد به محض اینکه آن مرد عوام این شعر را گفت: طرف روبروی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه (مقابل آنجائی که ضریح مبارک با انگشت حضرت شکافته شده) در آنجا یک قندیل بسیار گران‌قیمت بود و آن هدیه‌ی یکی از پادشاهان که برای حرم آورده و نصب نموده بودند، پاره شد و پایین آمد؛ بلافاصله این مرد آن را گرفت که نشکند، تولیت آستان قدس علوی آنجا مشرف بودند. ماجرا را مشاهده کرد، فهمید عطای مولا علی است! ولی این بنده‌ی خدا که نمی‌خواست قندیل طلا را ببرد، آن را به تولیت آستان داد. بلافاصله چهارپایه آورند و آن را نصب کردند. ولی وقتی پایین آمدند، دوباره قندیل پاره شد و آمد و افتاد در دامن این آقا! این دفعه نکته‌ای بود: آن اینکه دفعه‌ی اول مرد عوام زیر قندیل بود، ولی این دفعه زیر قندیل نبود، ولی باز آمد و در دامنش افتاد. در نتیجه‌ این مطلب که این عطای مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است کسی شک نکرد!

تولیت گفت: این را حضرت به شما جایزه مرحمت کرده‌اند این را ببر و بفروش. مرد عوام گفت: این را خودم هم فهمیدم ولی به کی بفروشم؟ خود تولیت گفت: من از پول‌هایی که مردم نذر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کرده، و در ضریح مقدس ریخته‌اند به شما می‌دهم و این را از شما می‌خرم و این دفعه پاره نخواهد شد، و همینطور هم شد؛ بردند و نصب کردند ولی این بار پاره نشد. (این قندیل هم اکنون داخل ضریح مطهر امیرالمومنین علیه‌السلام می‌باشد که از طرف پایین پای مبارک نزدیک درب ضریح مطهر قابل رویت می‌باشد.)

آن عالم شاعر فقیر، سری تکان داد و گفت: عجب ما تا حال ضرر کردیم، این قدر که در فقر به سر بردیم، عقلمان نرسیده که یک قصیده‌ای برای حضرت بگوییم و بیاییم پول بگیریم. لذا همان شب نشست و یک قصیده یا غزل بسیار خوبی در مدح مولا سرود. فردا آمد نگاه کرد ببیند کدام قندیل قیمتش بیشتر است، زیر یکی از آن‌ها ماند و خودش را یک کمی عقب کشید که اگر افتاد سرش را نشکند. قصیده را با صدای خوب خواند و منتظر بود که قندیل بیفتد، ولی خبری نشد. با خودش گفت: شاید حضرت نپسندیده، لذا سه روز، پی در پی شعرهایی سرود ولی خبری نشد. روز سوم خیلی عصبانی شد و با عصبانیت گفت: یا علی! اگر بگویی اول مسلمان بودم، قبول، اگر بگویی داماد پیغمبر بودم، قبول، اگر بگویی فاتح خیبر بودم قبول، اگر... ولی ذوق شعری نداشته‌ای، آخه اون شعر بود که آن عطا را دادی؟

شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین

قد این گلدسته‌هایت یا امیرالمؤمنین

ولی برای شعر من چیزی ندادی، با حضرت قهر کرد و رفت، همان شب در خواب مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را زیارت کرد در حالی که لبخند بر لبانش نقش بسته بود، فرموند: «او خاص برای خدا گفته بود، ولی تو به خاطر عطا گفتی. فرق شعر تو با او این بود. ولی در این حال چون تاکنون کسی از در خانه‌ی ما دست خالی برنگشته این مطلب را یاد بگیر و برو، و آن اینکه یکی از شعرای شیعه و ثروتمند که در هندوستان است (آن موقع پاکستان و هندوستان از هم جدا نشده بود) بیتی را سروده در مصرع دوم مانده! شما این را یاد بگیر:

«به آسمان رود و کار آفتاب کند»

به او بگو مصرع اول را بگوید و شما این را بگو چون نذر کرده که نصف ثروتش را به کسی بدهد که مصراع دوم را بیاورد، بگو و جایزه را بگیر.»

این شاعر بالاخره رفت و در هندوستان فرد مزبور را پیدا کرد و به او گفت: شنیده‌ام شما شعری در مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سروده‌ای و در مصرع دوم یک بیت مانده ای؟ جواب داد: بله! و شعر را گفت:

«به ذره گر نظر لطف بوتراب کند»

شنیده ام کسی تا به حال بقیه اش را نگفته؟ گفت: بله، کسی نگفته و نذر کرده‌ام هر کس بگوید نصف ثروتم را بدهم. بلافاصله عالم شاعر گفت:

«به آسمان رود و کار آفتاب کند»

شاعر هندوستانی گفت: احسنت! معلوم است شاعر زبردستی هستی؟! گفت: شاعر هستم ولی این حکایتی دارد و جریان را گفت. او هم خیلی خوشحال شد که آقا امیرالمؤمنین علیه السلام شعر او را قبول کرده و به نذر خود عمل کرد و ثروتش را بین خود و او تقسیم کرد.

منبع: کتاب خرمن معرفت 

نویسنده: سید عباس موسوی مطلق 

 ناشر : انتشارات هنارس - قم 

تلفن : 7831411

 چاپ اول / 1384

سایت صالحین

 

منبع کیمیا (+)

 





نوع مطلب : ادبیات و شعر، چه خبرهاست که ما بی‌خبریم!!!، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : حضرت امیر علیه السلام، شعر، شاعر، ذره، ابوتراب، سید عباس موسوی مطلق، خرمن معرفت،


روى جمع من الصحابة: قالوا:

 

دخل النبی -صلى الله علیه وآله- دار فاطمة -علیها السلام- فقال: یا فاطمة ان اباك الیوم ضیفك. فقالت -علیها السلام-: یا (أبة) ان الحسن و الحسین یطالبانی بشئ من الزاد، فلم اجد لهما شیئا یقتاتان به.

 

ثم ان النبی -صلى الله علیه وآله- دخل و جلس مع علی و الحسن و الحسین -علیهما السلام- و فاطمة -علیها السلام- متحیرة ما تدری كیف تصنع، ثم ان النبی -صلى الله علیه وآله- نظر إلى السماء ساعة و إذا بجبرائیل -علیه السلام- قد نزل و قال: یا محمد! العلی الاعلى یقرئك السلام ویخصك بالتحیة والاكرام ویقول [لك]: قل لعلی و فاطمة و الحسن و الحسین: ای شئ یشتهون من فواكه الجنة؟

 

فقال النبی -صلى الله علیه وآله-: یا علی و یا فاطمة و یا حسن و یا حسین ان رب العزة علم انكم جیاع، فأی شئ تشتهون من فواكه الجنة؟ فامسكوا عن الكلام و لم یردوا جوابا حیاء من النبی -صلى الله علیه وآله-.

 

فقال الحسین -علیه السلام-: عن إذنك یا اباه یا أمیر المؤمنین، وعن إذنك یا اماه یا سیدة نساء العالمین، و عن اذنك یا اخاه الحسن الزكی، اختار لكم شیئا من فواكه الجنة. فقالوا جمیعا: قل یا حسین ما شئت؛ فقدر رضینا بما تختاره لنا. فقال: یا رسول الله قل لجبرائیل انا اشتهی رطبا جنیا (فی غیر أوانه).

 

فقال النبی -صلى الله علیه وآله-: قد علم الله ذلك، ثم قال: یا فاطمة قومی ادخلی البیت و احضری الینا ما فیه، فدخلت فرأت فیه طبقا من البلور مغطى بمندیل من السندس الاخضر و فیه رطب جنی [فی غیر أوانه]. فقال النبی -صلى الله علیه وآله- (لفاطمة وهی حاملة المائدة): "أنى لك هذا قالت هو من عند الله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب"  كما قالت (مریم) بنت عمران.

 

فقام النبی -صلى الله علیه وآله- و تناوله (منها) و قدمه بین ایدیهم ثم قال: بسم الله الرحمن الرحیم، ثم اخذ رطبة (واحدة) فوضعها فی فم الحسین -علیه السلام- فقال: هنیئا مریئا (لك) یا حسین. ثم اخذ رطبة (ثانیة) فوضعها فی فم الحسن فقال: هنیئا مریئا (لك) یا حسن. ثم اخذ رطبة ثالثة فوضعها فی فم فاطمة [الزهراء] و قال [لها]: هنیئا مرئیا لك یا فاطمة الزهراء. ثم اخذ رطبة رابعة فوضعها فی فم علی بن أبی طالب -علیه السلام- وقال: هنیئا مریئا لك یا علی. ثم ناول علیا رطبة اخرى و النبی -صلى الله علیه وآله- یقول [له]: هنیئا مریئا لك یا علی. ثم وثب النبی -صلى الله علیه وآله- قائما ثم جلس ثم اكلوا جمیعا من ذلك الرطب فلما اكتفوا و شبعوا ارتفعت المائدة إلى السماء باذن الله تعالى.

 

فقالت فاطمة: یا أبه لقد رایت الیوم منك عجبا. فقال: یا فاطمة اما الرطبة الاولى (التی) وضعتها فی فم الحسین و قلت [له]: هنیئا (مریئا لك) یا حسین فانی سمعت میكائیل و اسرافیل یقولان هنیئا (مریئا) لك یا حسین. فقلت [أیضا] موافقا لهما بالقول: هنیئا لك یا حسین. ثم اخذت الثانیة فوضعتها فی فم الحسن فسمعت جبرائیل و میكائیل یقولان: هنیئا لك یا حسن فقلت [أنا] موافقا لهما فی القول: (هنیئا لك یا حسن). ثم اخذت الثالثة فوضعتها فی فمك یا فاطمة فسمعت الحور العین مسرورین مشرفین علینا من الجنان و هن یقلن: هنیئا لك یا فاطمة فقلت موافقا لهن بالقول: (هنیئا لك یا فاطمة). و لما اخذت (الرطبة) الرابعة فوضعتها فی فم علی بن أبی طالب -علیه السلام- سمعت النداء من [قبل] الحق سبحانه وتعالى یقول: هنیئا مریئا لك یا علی فقلت موافقا لقول الله تعالى، ثم ناولت علیا رطبة اخرى، ثم (ناولته رطبة) اخرى و انا اسمع صوت الحق سبحانه و تعالى یقول: هنیئا مریئا لك یا علی، ثم قمت اجلالا لرب العزة جل جلاله فسمعته یقول: یا محمد و عزتی و جلالی لو ناولت علیا من هذه الساعة إلى یوم القیامة رطبة رطبة لقلت له: هنیئا مریئا بغیر انقطاع.

 

حضرت امیر علیه السلام - picture 137

 

 

پیامبر صلی الله علیه و آله وارد خانه فاطمه علیهاالسلام شد و فرمود: یا فاطمه! پدرت امروز مهمان تو است. فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: پدر جان، حسن و حسین خوراکی از من می‏خواستند و من چیزی پیدا نکردم به آنها بدهم.

 

پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و با علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم‏السلام نشست و فاطمه علیهاالسلام متحیر بود و نمی‏دانست چه کند. پیامبر صلی الله علیه و آله لحظاتی به آسمان نگاه کرد که ناگاه جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد، خدای علی اعلی به تو سلام می‏رساند و تو را به تحیت و اکرام اختصاص داده به تو می‏گوید: به علی و فاطمه و حسن و حسین بگو: از میوه‏های بهشتی چه میوه‏ای می‏خواهند؟ 

 

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی، یا فاطمه، یا حسن، یا حسین، پروردگار عزیز می‏داند که شما گرسنه هستید. از میوه‏های بهشتی چه می‏خواهید؟ آنان از سخن گفتن خودداری کردند، و از پیامبر صلی الله علیه و آله حیا کردند و جوابی نداند.

 

امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: با اجازه‏ی تو پدر جان یا امیرالمؤمنین، و با اجازه‏ی تو مادر جان یا سیدة نساءالعالمین، و با اجازه تو ای برادر جان ای حسن زکی، من برای شما چیزی از میوه‏های بهشتی انتخاب کنم؟ همه گفتند: آنچه می‏خواهی بگو یا حسین، ما به آنچه تو برایمان انتخاب کنی راضی هستیم. عرض کرد: یا رسول‏الله، به جبرئیل بگو: ما رطب تازه می‏خواهیم.

 

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند خواسته‏ی ما را می‏دانست. بعد فرمود: یا فاطمه، برخیز و داخل آن حجره شو، و آنچه در آنجاست برای ما بیاور. فاطمه داخل شد و در آنجا طبقی از بلور دید، که با دستمالی از سندس سبز پوشیده شده، و در آن رطب تازه در غیر فصل آن بود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این برای تو از کجا آمده است؟ عرض کرد: از طرف خداست. خداوند هرکس را بخواهد بدون حساب روزی می‏دهد همانگونه که مریم دختر عمران این کلام را گفت.

 

پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و آن را برداشت و در برابر آنان گذاشت و فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم. بعد خرمایی برداشت و به دهان حسین علیه‏السلام گذارد و فرمود: هنیئا مریئا، گوارا و نوش جان باد بر تو یا حسین. سپس رطبی برداشت و به دهان حسن علیه‏السلام گذاشت و فرمود: گوارا باد بر تو یا حسن. بعد رطب سوم را برداشت و به دهان فاطمه علیهاالسلام گذاشت و فرمود: گوارا و نوش جان باد بر تو یا فاطمه. بعد رطب چهارم را برداشت و به دهان علی علیه‏السلام گذاشت و فرمود: گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی. سپس رطب دیگری به علی علیه‏السلام داد و فرمود: گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و ایستاد و بعد نشست، و همه از آن رطب خوردند. وقتی به قدر کافی خوردند و سیر شدند، آن طبق با اذن خدا به طرف آسمان بالا رفت.

 

فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: پدر جان، امروز از تو چیز عجیبی دیدم. فرمود: یا فاطمه، اما رطب اولی که به دهان حسین گذاشتم و گفتم: «گوارا باد یا حسین»، شنیدم که میکائیل و اسرافیل می‏گفتند: گوارا باد بر تو یا حسین، من هم مثل آنها گفتم. بعد که رطب دومی را برداشتم و بر دهان حسن گذاشتم، شنیدم که جبرئیل و میکائیل می‏گفتند: گوارا باد بر تو یا حسن، من نیز مثل آنان همان را گفتم. رطب سومی را که برداشتم و بر دهان تو گذاشتم یا فاطمه دیدم حورالعین خوشحالند و از بهشت مشرف بر ما هستند و می‏گویند: «گوارا باد بر تو یا فاطمه»، من نیز مثل آنها گفتم. وقتی رطب چهارمی را برداشتم و به دهان علی گذاردم، ندا از طرف حق سبحانه و تعالی می‏شنیدم که می‏گفت: «گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی»، من نیز موافق قول خدای عزوجل گفتم: سپس رطب دیگری به علی دادم و بعد دیگری را دادم در حالیکه صدای حق تعالی را می‏شنیدم که می‏فرمود: «گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی». سپس من برای احترام و اجلال رب العزة جل جلاله برخاستم و می‏شنیدم که خدا می‏فرمود: «یا محمد، به عزت و جلالم قسم، اگر از این ساعت تا روز قیامت یکی یکی رطب به علی می‏دادی، من هم متصل می‏گفتم: گوارا و نوش جان او باد».

 

بحار الانوار: ج 43 ص 310 ح 73

 

 

پ.ن:

  • مطلب یکی از دوستانم در کلوب، باعث شد برای چندمین بار مهمان این حدیث باشم؛ با این تفاوت که امشب شب میلاد حضرت امیر علیه السلام است و این مناسبت، لذت خواندن این روایت را برایم بیشتر کرد. از او هم که بهانه‌ی این ضیافت شد، قدردانم.
  • خواستم فقط ترجمه‌ی روایت را بنویسم، اما جداً از نخواندن متن عربی‌اش حیفم آمد. زیبایی کلام در متن اصلی خود، چیز دیگری است.

 





نوع مطلب : چه خبرهاست که ما بی‌خبریم!!!، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : حدیث، روایت، حضرت امیر علیه السلام، میلاد حضرت امیر علیه السلام، کلوب، خرما، رطب،


 

به جانم قسم! آن که از کتب عقلی و صحف عرفانی، یعنی مطالعه‌ی کتاب‌هایی همچون تمهیدالقواعد -شرح قیصری بر فصوص الحکم- و شرح‌العیون فی شرح‌العیون و مصباح الانس و شرح محقق طوسی بر اشارات  و اسفار و شفا و فتوحات مکیه، خود را دور کند؛ همانا خود را از فهم خطاب محمدی (ص)، یعنی قرآن دور کرده است و جان خود را از نیل به سعادت قصوایش، محروم ساخته است.

حاشیه بر اسفار ( علامه حسن زاده آملی)

 






نوع مطلب : چه خبرهاست که ما بی‌خبریم!!!، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : علامه حسن زاده، کتب عقلی، صحف عرفانی، تمهیدالقواعد، شرح قیصری بر فصوص الحکم، شرح‌العیون، مصباح الانس، شرح محقق طوسی بر اشارات، اسفار، شفا، فتوحات مکیه، خطاب محمدی، قرآن، حاشیه بر اسفار،




( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه