تبلیغات
کیمیا - مطالب ابر امام صادق علیه السلام
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

 

وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ تَخْبُرُ حاجَتی وَ تَعْرِفُ ضَمیری وَ لا یَخْفی عَلَیْکَ اَمْرُ مُنْقَلَبی وَ مَثْوایَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَی بِهِ مِنْ مَنْطِقی وَ اَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتی وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتی. وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُکَ عَلَیَّ یا سَیِّدی فیما یَکُونُ مِنّی اِلی آخِرِ عُمْری مِنْ سَریرَتی وَ عَلانِیَتی، وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتی وَ نَقْصی وَ نَفْعی وَ ضری.

و تو می‌دانی آنچه را که در دلِ من است و از نیازم آگاهی و ضمیرم را می‌شناسی و هیچ امری از امور دنیا و آخرتم بر تو پوشیده نیست؛ و نیز می‌دانی آنچه را که می‌خواهم بر زبان آورم، و به آن دهان بگشایم، و آگاهی به آنچه که برایِ عاقبتم امیدوارم. و به درستی که آنچه در ظاهر و باطنِ من تا آخر عمر از من سر خواهد زد، از تقدیرِ تو گذشته است و کمی و زیادی و سود و زیانِ من به دستِ تو است، و در دستِ هیچ کس جز تو نیست.

نکاتی از این فراز

1. آگاهی خداوند به تمام اسرار بندگان؛

2. تقدیر الهی بودن تمامی امور در زندگیِ بنده؛

3. در اختیار داشتن سود و زیان در زندگی تمامی مردم.

توضیح این نکات:

«وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ تَخْبُرُ حاجَتی...»

علم الهی به اسرار بندگان

خداوند به آنچه در قلب‌ها می‌گذرد آگاه است و بالاتر از آن، اینکه بر هر چیزی در جهان هستی، علمی کامل دارد. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ.(یونس: 61) و پنهان نمی‌ماند از پروردگارت، حتّی به اندازه‌ی ذرّه‌ای در زمین و آسمان.

بَرو علمِ یک ذرّه پوشیده نیست

که پیدا و پنهان به نزدش یکی است

بر احوال نابوده، علمش بصیر

به اسرار ناگفته لطفش خبیر

سعدی

همچنین می‌فرماید: «یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ؛ او به خیانت چشم‌ها و به آنچه در سینه‌ها پنهان است عالم است» (غافر: 19)

هم قصه‌ی نانموده دانی

هم نامه‌ی نانوشته خوانی

نظامی

ذکر این عبارات از دعا در اول نیایش و حق‌تعالی را آگاه‌دانستن به نیازهای درونی خویش، هم به معنای ستایش از محبوب است که خود یکی از آداب دعاست و هم گل‌گشتی است سریع در یکی از زیباترین منازل عالیه‌ی عرفانی.

توضیح آنکه، اولیای الهی در عین حال که اهلِ دعا و خواستن می‌باشند، گاهی نیز در اوجِ احوال روحانی خویش و در ورود به یکی از مراحل والای سیر و سلوک خویش، دست از دعا نمودن بر می‌دارند؛ به این زبان حال که «عِلْمُهُ بِحالی حَسْبی مِنْ سُئوالی؛ علم او به حالِ من، مرا کافی است که از او در خواستی نمایم». چنانچه در داستانی از ابراهیم خلیل الرّحمن علیه‌السلام نقل شده است:

آن گاه که او را به سوی آتش پرتاب نمودند، جبرئیل به ملاقات او آمد و به او گفت: آیا حاجتی داری تا برآورده سازم؟ ابراهیم علیه‌السلام گفت: اما به تو حاجتی ندارم. در این هنگام، جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: پس نیازت را از خدا بخواه. ابراهیم علیه‌السلام در جواب گفت: «عِلْمُهُ بِحالی حَسْبی مِنْ سُؤالی؛ همین اندازه که او از حالِ من آگاه است، کافی است.(18)

خدا داند که حافظ را غرض چیست

وَ عِلْمُ اللّهِ حَسْبی مِنْ سُؤالی

حافظ

ارباب حاجتیم و زبانِ سؤال نیست

در حضرت کریم تمنّا چه حاجت است

حافظ

غرض آنکه حضرت در این فراز از دعا، خواستند از این حقیقت عالی و زیبا، حظّی برده و از این خرمن خوشه‌ای برداشته و در این عالم روحی نیز گامی بردارند و آن اینکه «عِلْمُه بِحالیِ حَسْبی من سُؤالی».

دعا و مناجات - picture 241

«وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُکَ عَلَیَّ یا سَیِّدی فیما یَکُونُ مِنّی اِلی آخِرِ عُمْری مِنْ سَریرَتی وَ عَلانِیَتی»

تقدیرِ الهی

گرچه بحث از «قضا و قَدَر»، از پیچیده‌ترین مباحثِ علمِ کلام است، ولی به مناسبت این فراز از دعا، که از تقدیر سخن گفته شده است، بهتر دیدیم که به طور مختصر و به دور از پیچیدگی، اشاره‌ای به آن گردد.

شاید نخستین سؤالی که با شنیدن نام «قضا و قَدَر» به ذهن آدمی خطور می‌کند این است که: اگر بنا باشد، هر آنچه که در زندگی آدمی پیش می‌آید و اتفاق می‌افتد، بر طبق قضا و قدر الهی باشد، پس چه فایده‌ای برای دعا می‌توان تصور کرد و اساسا تلاش در زندگی بشر چه سودی می‌تواند داشته باشد؟

در پاسخ به این سؤال مهم، آن هم به اجمال باید گفت:

اولاً قضا و قدر همانند درختی با شاخه‌های انبوه است. از جمله شاخه‌های آن این است که: دعا نمودن و به دنبال آن، استجابت دعا، خود از مصادیق قضای الهی است؛ یعنی قضا و تقدیر الهی بر آن تعلق گرفته است که در زندگی آدمی، دعایی باشد و اجابتی. همچنین خداوند این‌گونه اراده فرمود و این‌گونه قضا و قدر خویش را جاری ساخت که هر که در زندگی، اهل تلاش باشد، به آرزوهایش خواهد رسید و مقدر فرمود که هرکه تقوا پیشه کند، رستگار خواهد شد.

ثانیا در مورد دعا، مطلب بالاتر از این حرف‌هاست؛ یعنی تأثیر دعا تا آنجاست که می‌تواند قضایِ الهی را نیز تغییر دهد؛ همان‌گونه که از امام باقر علیه‌السلام چنین نقل شده است که: «اَلدُّعاءُ یَرُدُّ الْقَضاءَ وَ قَدْ اُبْرِمَ اِبْراما؛ دعا، قضای الهی را تغییر می‌دهد، اگر چه آن قضا، کاملاً محکم شده باشد»؛(19) یعنی در واقع، بنده توسط قضای الهی -که دعا باشد- می‌تواند قضای دیگری را رفع کند و این یکی از شگفتی‌های این شاهکار خلقت، یعنی انسان است که تا این حد می‌تواند در جهان هستی -به اذن الهی- تأثیرگذار باشد.

در اینجا مناسب است سخنی شیوا و دقیق از استاد شهید مرتضی مطهری در تبیین سخنی که ذکر شد، بیان گردد. ایشان چنین می‌گوید:

زمانی که با اراده یک پیغمبر یا ولی خدا، کاری خارق‌العاده انجام می‌گیرد، شرایط عوض می‌شود. یعنی یک روح نیرومند و پاک و متصل به قدرت لایزال الهی، شرایط را تغییر می‌دهد، و به عبارت دیگر، عامل و عنصر خاصی وارد میدان می‌شود. در مورد تأثیر دعا و صدقه در دفع بلاها و غیره نیز جریان از همین قرار است. در حدیث آمده است که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد با وجود اینکه هر حادثه‌ای که در جهان رخ می‌دهد به تقدیر الهی و قضای حتمی او است، دعا و دوا چه اثری می‌تواند داشته باشد؟ در پاسخ فرمودند: دعا نیز از قضا و قدر است.(20)

ایشان همچنین می‌گوید:

آیا ممکن است عالَم انسانی، در نظامِ عُلوی (یعنی عوالِم بالا) و علمی اثر بگذارد و سببِ تغییراتی بشود؟ آیا علم خدا تغییرپذیر است؟! آیا حکم خدا قابلِ نقض است؟! آیا دانی می‌تواند در عالی اثر بگذارد؟! جوابِ همه‌ی اینها مثبت است. بلی، علمِ خدا تغییرپذیر است، یعنی خدا علم قابل تغییر هم دارد. حکم خدا قابل نقض است، یعنی خدا حکم قابل نقض هم دارد. بلی دانی می‌تواند در عالی اثر بگذارد، نظامِ سُفلی -و پایین‌تر-، و مخصوصا اراده و خواست و عمل انسان، بلکه اختصاصا اراده و خواست و عملِ انسان، می‌تواند عالَم عُلوی -و بالاتر- را تکان دهد و سببِ تغییراتی در آن بشود، و این عالی‌ترین شکل تسلط انسان بر سرنوشت است. اعتراف می کنم شگفت‌آور است اما حقیقت است.(21)

سخن آخر درباره‌ی مبحث قضا و قدر، موضوع «بَداء» است که در واقع، ارمغانی بزرگ از ناحیه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام برای انسان‌هاست.

بَداء به زبان ساده یعنی «اصل تغییرپذیری تقدیرات الهی و اینکه هیچ یک از امور عالم جز به تقدیر خداوند تحقق نمی‌یابد، و البته این تقدیر، حتمی نیست.»

ناگفته نماند که «بَداء» از آن دسته از اسرارِ الهی است که احدی را جز خدا، بدان راه نیست. چنانچه امام صادق علیه‌السلام فرمود: «همانا خداوند را دو علم است:1. علمِ نهفته و در خزانه، که جز او کسی نداند و بَداء از این علم است. 2. علمی که خداوند به ملایکه و رسولان و پیغمبرانش تعلیم داده که ما آن را می‌دانیم.(22)

و در قرآن نیز که فرمود: «یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ؛ خداوند هرچه را که بخواهد محو می‌کند (گرچه ثبت شده بود) و هرچه را بخواهد ثبت می‌کند -گرچه قبلاً ثبت نشده بود- و اصل و کتاب مادر، منحصرا نزد اوست». (رعد: 39) اشاره به همین مسئله‌ی بَداء دارد.(23)

حاصلِ سخن آنکه، با وجود «بَداء» موضوع ناامیدی و افسردگی از میان می‌رود و منتفی می‌شود و همواره آنچه در جلوه است، ستاره‌ی امید است؛ چون همواره، احتمال تغییر شرایط موجود می‌رود. چنانچه حضرت سیّدالشهداء علیه‌السلام در دعای عرفه این‌گونه زیبا و دل‌نشین به این موضوع اشاره فرموده که:

اِلهی اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَ سُرْعَةَ طَواءِ مَقادیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنِ السُّکُونِ اِلی عَطاءٍ وَ الْیَأْسِ مِنْکَ فی بَلاءٍ.

خدای من! به درستی که اختلاف و دگرگونی تدبیرات و سرعت تحول تقدیرات تو، بندگان عارف تو را از توقف در عطا و یأس و ناامیدی در بلا باز می‌دارد.





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، علم الهی، اسرار بندگان، سعدی، نظامی، آداب دعا، ستایش، سیر و سلوک، حضرت ابراهیم علیه‌ السلام، حافظ، تقدیر الهی، قضا و قدر، دعا، حضرت امام محمد باقر علیه السلام، شهید مطهری، عالم علوی، بداء، حضرت امام حسین علیه السلام، دعای عرفه، علم خدا، علم نهفته، مسکنت، تضرع، گریه، اشک، عاشق، معشوق، پیامبر اعظم (ص)، امام صادق علیه السلام،


«وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْک» این عبارت در صدد بیان مسکنت و بیچارگی و تضرع در پیشگاه معبود است:

هر که را خواهی ز غم خسته کنی

راه زاری بر دلش بسته کنی

وانکه خواهی از بلایش وا خری

جان او را در تضرّع آوری

مولانا

گریه و تضرّع، یکی از رموزِ تسخیر قلب معشوق است و به زودی توجه او را به خود جلب می‌کند. و همان‌گونه که در دعای کمیل آمده است، گریه اسلحه‌ی مؤمن است: «وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ». گریه و تضرع در ابتدای دُعا -بلکه در هر حالی- درهای رحمت و استجابت الهی را می‌گشاید و اصولاً علامتی نیکو بر فریادرسی حق‌تعالی نسبت به بنده‌اش می‌باشد:

چون خدا خواهد که مان یاری کند

میلِ ما را جانب زاری کند

ای خُنُک چشمی که آن گریان اوست

وی همایون دل که آن بریان اوست

آخرِ هر گریه آخر خنده‌ای است

مردِ آخر بین مبارک بنده‌ای است

هر کجا آبِ روان، سبزه بُوَد

هر کجا اشک روان رحمت شود

مولانا

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «اَلْبُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ وَ عَلامَةُ الْقَبُولِ وَ بابُ الْاِجابَةِ؛ گریه از خوفِ خدای تعالی، کلید رحمت و نشانه‌ی پذیرش و درب مستجاب شدن دعا است.»(13)

همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: خدای تعالی به موسی علیه‌السلام وحی کرد که محبوب‌ترین اعمالی که بندگان من، به واسطه‌‌ی آنها به من تقرب می‌جویند سه چیز است. موسی علیه‌السلام عرض کرد: پروردگارا، آن سه خصلت کدامند؟ فرمود: زهدِ در دنیا و پرهیز از گناهان وگریه از خوفِ من. موسی علیه‌السلام عرض کرد: پروردگارا! آنکه چنین کند چه پاداشی دارد؟ خدای عزّ و جلّ به او وحی کرد: ای موسی! امّا پاداش زهد ورزان در دنیا، بهشت است و اما کسانی که از خوف من بسیار می‌گریند پس در بالاترین مقام بهشتی هستند و هیچ کس نمی‌تواند با آنان در آن مقام، شریک باشد، و اما آنان که از گناهان پرهیزدارند، پس من اَعمال مردمان را بررسی می‌کنم، اما اعمال آن‌ها را بررسی نخواهم نمود. (و آنها را خواهم بخشید).(14)

کسی را که خدا بخشید گریه

بیاموزید راه دلگشایی

به جز این، گریه را نفعی دگر هست

ولی سیرم ز شعر و خودنمایی

مولانا

نکته‌ی دیگر درباره‌ی اظهار نیاز و زاری در پیشگاه معشوق، اینکه مقام عاشق و معشوق، هر کدام اقتضایی دارد، و شأن هر یک باید متناسب با منزلت آنها باشد. از جمله آنکه چون معشوق در مقام «ناز» می‌باشد، عاشق باید همواره در مقام «نیاز» باشد. باید چیزی به درگاه معشوق عرضه کرد که فاقدِ آن باشد و آن را بپذیرد و آن، چیزی جز «نیاز» نمی‌باشد.

میانِ عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

حافظ

وگرنه، ناز کردن پیش معشوق، به تعبیر شمس تبریزی در کتاب مقالات، زیره به کرمان بردن است. وی در این باره می‌گوید:

زیره به کرمان بری، چه قیمت و چه نرخ و چه آبروی آرد؟ چون چنین بارگاهی است، اکنون او بی‌نیاز است تو نیاز ببر، که بی‌نیاز، نیاز دوست دارد. به واسطه‌ی آن نیاز، از میان این حوادث ناگاه بجهی و از خداوند چیزی به تو بپیوندد که آن عشق است.(15)و(16)

پیشِ بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ

که به هر حال برازنده‌ی ناز آمده ای

حافظ

دعا و مناجات - picture 240

«راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی»

امید به خدا

ذکرِ این فراز از دعا، در واقع، از شِگردهای بنده برایِ جلب توجه معبود به خویش است. یعنی می‌خواهد عرض کند: من که با هزار امید به تو روی آوردم و به تو دل‌خوش نمودم، چگونه می‌پسندی، نا امید از در خانه‌ات برگردم.

بنابراین، «امید به خداوند» خود، از کلیدهای گشودن در رحمت و اجابت حضرتش به شمار می‌رود. چنانچه در دعای ابوحمزه ثِمالی چنین آمده است: «وَ اَعْلَمُ اَنَّکَ لِلرّاجین بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ؛ و من می‌دانم که دعایِ آنان را که به تو امید دارند مستجاب می‌فرمایی».

همچنین سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیه‌السلام در دعای شریف عرفه در مقام امیدواری به محبوب خویش، این گونه مناجات می‌کند: «کَیْفَ تُخَیِّبُ آمالی وَ هِیَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ؛ چگونه ناامیدم می‌فرمایی در حالی که به تو امیدوار شدم».

باری، ناامیدی از دری که همواره به روی بندگان گشوده است، چه معنایی دارد؟!

بی‌خودی می‌گفت در پیش خدای

کای خدا آخر دری بر من گشای

«رابعه(17)» آنجا مگر بنشسته بود

گفت ای غافل کی این در بسته بود؟

عطار

 

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد

امید همه جان‌ها از غیب رسید آمد

نومید مشو، گرچه مریم بشد از دستت

کان نور که عیسی را بر چرخ کشید آمد

نومید مشو ای جان در ظلمتِ این زندان

کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد

ای شب به سحر برده در یارب و یارب تو

آن یارب و یارب را رحمت بشنید آمد

مولانا

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، حافظ، مولوی، مسکنت، تضرع، گریه، اشک، عاشق، معشوق، پیامبر اعظم (ص)، امام صادق علیه السلام، حضرت موسی علیه السلام، خوف، خوف از پروردگار، حضرت امیر علیه السلام، دعای کمیل، نیاز، ناز، شمس تبریزی، کتاب مقالات، امید، دعای ابوحمزه‌ی ثمالی، دعای عرفه، امام حسین علیه السلام،


 

وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ و اسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُکَ وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک.

با آنکه خداوند، شنواست و شنونده‌ی همه‌ی نجواها و صداها می‌باشد، چرا امام علیه‌السلام از خداوند، مسئلت نمود که «دعای مرا و ندایِ مرا بشنو!»؟ برای این سؤال، دست کم، دو توجیه و دو جواب می‌توان بیان کرد:

الف) این عبارت بیان‌گر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش، دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنی با آنکه می‌داند، معبودش، شنواست اما اضطرار و بیچارگی، او را وا می‌دارد که تقاضا کند، «مناجات مرا بشنو» یعنی در واقع بنده می‌خواهد، نسبت به اینکه خداوند دعایش را می‌شنود و اجابت می‌کند، اطمینان یابد.

ب) اینکه خداوند، دو گونه می‌شنود: یکی آنکه چون «سمیع» است و تمامی صداها را و صوت‌ها و نجواها را می‌شنود. دیگر آنکه خداوند می‌شنود تا عنایت کند، تا مستجاب کند و به فریاد برسد، که به این گونه استماع، استماعِ خاص می‌گویند و امام علیه‌السلام در دعا مسئلت می‌کند که دعای مرا بشنو! به همراه توجه و التفات تا اینکه در نتیجه، دعایم را مستجاب سازی.

و شاهد بر این سخن، این عبارت است که می‌گوید: «وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک؛ به من رو کن و توجه فرما، آن‌گاه که با تو به مناجات می‌نشینم».

«فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک؛ همانا به سوی تو فرار کردم».

فرار از چیزی، به معنای ترس و وحشت از آن چیز است. امام علیه‌السلام با این عبارت، وحشت خود از غیر خداوند و در نتیجه آرام‌گرفتن در سایه‌ی مناجات با او را، ابراز می‌دارد.

توضیح آنکه، عوالمی که در آن، گناه و آلودگی و کفر، به وقوع می‌پیوندد، عوالمی ظلمانی و وحشتناکند که خداوند در قرآن کریم این عوالِم تاریک را به زیباترین صورت، این گونه تبیین فرموده است: أَوْ کَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیِّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُمِنْ نُورٍ.(نور: 40)؛ اعمالِ آن‌ها که کفر ورزیدند، همچون ظلماتی است در یک دریای عمیق و پهناور که موج، آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگری و بر فراز آن، ابری تاریک است. ظلمت‌هایی است، یکی بر فراز دیگری، آن گونه که هرگاه دست خود را خارج کند، ممکن نیست آن را ببیند! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برایِ او نیست.

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راهِ بی‌نهایت

در این شب سیاهم گم گشت راهِ مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

حافظ

برای انسان سالِک، یعنی انسانی که «فرار از هر چه غیر از خدا» را آغاز نموده است، فرار از گناهان و اعمال کفرآمیز، مرحله‌ی آغازینِ سیر و سلوک او می‌باشد. او هر چه که در این راه سیر می‌کند، به منازلی می‌رسد که گرچه در ابتدای راه، برایش دشوار و ترسناک نمی‌نمود، ولی اکنون که به میانه‌ی راه رسیده است وقوف در این منازل برای او وحشت‌آور است و باید از آن‌ها نیز فرار کند و آن منازلِ وحشتناک، توجه به اسباب و غفلت از مسبِّب است.

توضیح آنکه، انسان سالک در این مرحله به این نتیجه می‌رسد و به یقین درمی‌یابد که تا مسبِّب، یعنی خداوند نخواهد، از دستِ اسباب، هرگز کاری ساخته نیست؛ تا او نخواهد، هیچ تیغی بُرّان نخواهد بود:

اگر تیغِ عالَم بجنبد ز جای

نبرّد رگی تا نخواهد خدای

نظامی

تا او اراده نکند، کوهی از آتش نیز، «خلیلش» را نمی‌سوزاند:

گلستان کند آتشی بر خلیل

گروهی بر آتش بَرَد ز آب نیل

سعدی

خلاصه آنکه از خداوند، «دیده‌ای» می‌خواهد که کارایی سبب را بدون مشیّت حق‌تعالی از «بیخ و بُن» بردارد و تنها، اراده‌ی خداوند را مؤثر در جهان هستی بداند:

دیده‌ای خواهم سبب سوراخ کن

تا سبب را بر کَنَد از بیخ و بُن

مولانا

بنابراین، نوع دیگر از فرار به سمت خداوند، فرار از «اسباب» و توجه خاص به «مُسبِّبُ الاسباب» است که در نوع خود قابل توجه است. (هرچند خداوند در امور طبیعی توجه به اسباب را توصیه می‌کند).

شیخ ابوعبداللّه بن خفیف، آن شیخ المشایخِ دیار پارس، خاطره‌ی سفر حج خود را چنین نقل کرده است:

خواستم به حج روم. چون به بغداد رسیدم، تصمیم به دیدار یکی از بزرگان گرفتم. وارد صحرایی شدم و طناب و دلوی نیز به همراه داشتم. تشنه شدم. چاهی دیدم که آهویی از وی آب می‌خورد. چون به سر چاه رفتم، آب پایین رفت. گفتم: خداوندا! مرا قدر، از این آهو کمتر است؟ چون این بگفتم آوایی شنیدم که در گوشم گفت: ای مرد! این آهو، دلو و طناب نداشت. اعتماد او به ما بود نه به اسباب. دلو و طناب بینداختم و حرکت کردم. آوازی شنیدم که: ابن خفیف! بازگرد و آب خور. بازگشتم. آب بر سرِ چاه آمده بود. وضو ساختم و آب خوردم و برفتم.(8)

انبیا در قطعِ اسباب آمدند

معجزاتِ خویش بر کیوان زدند

جمله قرآن هست در قطع سبب

عِزِّ درویش و هلاک بُولهب

همچنین ز آغاز قرآن تا تمام

(رَفض)(9) اسباب است و علّت و السّلام

مولانا

و بالاخره نهایی‌ترین مرحله‌ی فرار به سوی حضرت حق، گریز از آن است که مبادا به غیر از خدا، کس دیگری بر دل او حاکم و مسلط گردد که از این مقام که بعد از فرار نهایی برای وی حاصل می‌گردد در اصطلاحِ عرفا به مقام فنای در خداوند و لقاءاللّه تعبیر می‌شود و چون در این مقام، انسان سالک، جز خدا چیزی نمی‌بیند، از آن به مقام فنای در خداوند تعبیر می‌شود، که تنها در این صورت است که لقا و دیدار با خداوند، با چشمِ قلب، نصیبِ سالک می‌شود.

خلقی که خواهند آمدن از نسل آدم بعد ازین

جان‌های ایشان بهر تو هم در فنا پا کوفته

اندر خراباتِ فنا شاهنشهانِ محتشم

هم بی کُلَه سرور شده هم بی قبا پا کوفته

مولانا

باری آنکه از همه این وحشت‌ها گریخت و به پروردگارش پناه آورد، در واقع از «مقرّبین» درگاه حق تعالی شده است. برای او در این مقام، حتی توجه به اسباب و غفلت از مسبب الاسباب نیز نوعی لغزش و گناه محسوب می‌شود، در حالی که این حالت برای سالکِ مبتدی و یا سالکی که در میانه‌ی راه است، گناهی نیست. چنانچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «حَسَناتُ الْاَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبینَ؛ کارهایی که برای نیکوکاران، شایسته و نیکوست، برای مقربان به منزله‌ی گناه است(10)».

طاعتِ عامه، گناه خاصگان

وصلتِ عامه، حجابِ خاصْ دان

دعا و مناجات - picture 239

برای مثال، آن هنگام که یوسف علیه‌السلام در زندان به سر می‌برد، به دوست زندانیِ خود که قرار بود آزاد شود، توصیه کرد که مرا نزد سلطان مصر یادآوری کن تا برای آزادی من اقدام کند. در اینجا چون یوسف علیه‌السلام از مسبب‌الاسباب غافل شد و به اسباب توجه کرد، این عمل، برای او که از مقرّبین بود، نوعی خطا و لغزش به شمار آمد.

به همین علت بود که خداوند در قرآن فرمود: «به سبب این غفلت (یوسف با آنکه بنا بود چند روز بعد آزاد گردد)، سال‌ها در زندان بماند. وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَفِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ(یوسف: 42)؛ به یکی از آن دو که می‌دانست رهایی می‌یابد گفت: مرا نزد صاحبت (سلطان مصر) یادآوری کن، ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد، و به دنبال آن چند سال در زندان باقی ماند.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود: «عَجِبْتُ مِنْ اَخی یُوسُفَ کَیْفَ اسْتَغاثَ بِالْمَخْلُوقِ دُونَ الْخالِقِ؛ من از برادرم یوسف در شگفتم که چگونه به مخلوق، و نه به خالق، پناه برد و از او یاری طلبید».(11)

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: پس از این داستان، جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی، مهر تو را آن‌گونه در دل پدر افکند؟ گفت: پروردگارِ من. گفت: چه کسی قافله را به سراغ تو فرستاد، تا از چاه نجاتت دهند؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی تو را از چاه رهایی بخشید؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی مکر و حیله‌ی زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگار من. در اینجا جبرئیل چنین گفت: پروردگارت می‌گوید: چه چیز سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزدِ من نیاوردی؟ و به همین جهت باید چند سال در زندان بمانی.(12)

زین سبب فرمود فخر کائنات

طاعت ابرار باشد سیّئات

از برای اهل قرب بارگاه

هست آن را طاعت و این را گناه

آنچه در بیرونِ در باشد روا

کی روا باشد به بزم پادشاه

ملااحمد نراقی

تذکر:

مسبّب الْاَسباب را از یادنبردن و تأثیرگذار ندانستن اَسباب به طور مستقل به معنای رها کردن اسباب و در انتظار مسبّب‌الاسباب بودن، نیست؛ بلکه آدمی باید برای رسیدن به مقصود، از طریق اسبابش وارد گردد؛ چنانچه در روایت است که: «اَبَی اللّهُ اَنْ یَجْرِی الْاُمُورَ اِلاّ بِاَسْبابِها؛ خداوند، اِبا دارد که امور را، بدونِ اسباب به جریان اندازد». به تعبیر سعدی:

رزق اگر چند بی‌گمان برسد

شرط عقلست جُستن از درها

ور چه (کس) بی اجل نخواهد مرد

تو مرو در دهانِ اژدرها

بنابراین، مقصود آن است که آدمی در همان حال که برای نیل به مطلوب خود، از اسباب، مدد می‌جوید معتقد باشد این اسباب در صورتی می‌توانند مؤثر باشند که خداوند اراده فرماید و مشیّت او بر آن تعلق گرفته باشد.

بنابراین، کسی که مضمون «فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ» را در زندگی خویش، اجرا کند و به راستی از غیر خداوند بگریزد، می‌تواند به عوالِمی وارد شود که پیامبری چون موسای کلیم علیه‌السلام در آن عوالِم، گام برمی‌داشته است و به مواهبی دست یابد که کلیم اللّه علیه‌السلام به آن دست یافته است. همان‌گونه که قرآن از زبان موسی علیه السلام فرموده است: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُکْمًا وَ جَعَلَنی مِنَالْمُرْسَلینَ».(شعراء: 21): چون از شما (و اعمال‌تان) بیمناک شدم فرار نمودم، پس پروردگارم مقام خلافت و رسالت را به من، موهبت و ارزانی داشت.

بنابراین، فرار از غیر خداوند می‌تواند، خلافت و رسالت را نتیجه دهد.

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، حافظ، سعدی، نظامی، مولوی، یوسف علیه السلام، پیامبر اعظم (ص)، اسباب و مسببات، امام صادق علیه السلام،




( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه