تبلیغات
کیمیا - مطالب ابر توبه
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

 

در انتهاى كوچه نومیدى

در انتهاى كوچه «نومیدى‏»، درى باز مى‏شود، به نام «توبه‏».

ورود به این منطقه، تنها یك مجوز و برگ عبور مى‏خواهد، آن هم ‏عبارت است از «تنبه‏» و «آگاهى‏».

گاهى كسانى چنان آلوده مى‏شوند كه از خود هم شرمگین مى‏شوند و عذاب وجدان آرامشان نمى‏گذارد و «نفس لوامه‏»، مدام تازیانه‌ی نكوهش و سرزنش بر روح آنان فرود مى‏آورد.

ولى... آیا هیچ راهى براى بازگشت نیست؟ چرا!

راستى، جز «آب تطهیر»، چه چیزى مى‏تواند «آسیاب توبه‏» را به ‏حركت درآورد؟ پاكسازى دل از وسوسه‏هاى شیطانى، پاكسازى نیت از هواى نفس و خودخواهى، پاكسازى زبان از آلودگى‏هاى گفتارى، تطهیر نگاه از آنچه نباید و نشاید.

مگر مى‏توان با زبان آلوده، ذكر پاك «استغفار» گفت؟

مگر بر دل ناپاك و غیرمصفا، «كبوتر پشیمانى‏» گذر مى‏كند تا به ما بال‏زدن در هواى ملكوت را بیاموزد؟

امام سجاد علیه‌السلام به درگاه خداوند عرضه مى‏دارد:

«خدایا! اگر توبه، عبارت از پشیمانى است، من از پشیمان‏ترین ‏پشیمانانم‏».(28)

گاهى بذر گناه، در زمین دل مى‏روید و نهال معصیت، در مزرعه‌ی زندگى‏ جان مى‏گیرد. اگر آن نهال را از ریشه برنیاورى، پیوسته آزارت مى‏دهد و روزى به سیه‏روزى مى‏نشاند.

«تا ریشه به جاست، درد، درمان نشود.»

وقتى آتش پشیمانى بر دل افتاد و آن را سوزاند، نور ایمان قلب را چون ‏آینه مى‏سازد، جلوه‏گاه جمال محبوب.

وقتى شعله محبت محبوب فروزان شد و سركشید، در خانه‌ی دل جایى‏ براى «اغیار» نمى‏ماند.

توبه‌ی صادقانه و نصوح یعنى همین: آفت‏زدایى كلى و ریشه كنى مایه‌ی ‏فساد در دل، و طرد وسوسه‏هاى شیطانى، آنچنان كه امید بازگشت نداشته‏ باشد و اگر برگردد، جایى براى فرود نیابد.

چرا به فكر نگهبانى از قلعه دل نیستیم؟! باید راه ورود شیطان را به دل‏بست و از گناهان، چه كوچك و چه بزرگ، پرهیز كرد.

كوچكى و بزرگى، «نسبى‏» است.

قدرت و ضعف نیز چنین است. به قول سعدى:

«گربه در گرفتن موش، شیر است، ولى در مصاف پلنگ، موش است‏».

انسان‏هاى كوچك و بزرگ نیز همین حالت را دارند. علم و كمال، یا گناه و خطا هم، در یك مقایسه، كوچك و بزرگ مى‏شود.

آیا چیزى به نام «گناه كوچك‏» وجود دارد؟ تا آن را با چه بسنجى!

«صغایر» و «كبایر»، در مقایسه با هم، كوچك و بزرگند، ولى در برابر خدا كه مولا و رب و سررشته‏دار و ولى‌نعمت ماست، هر گناهى بزرگ است ‏و هر صغیره‏اى «كبیره‏» محسوب مى‏شود.

«ابن معتز» (متوفاى قرن 3) در شعر زیبایى به مفهوم «تقوا» و ارتباط‏آن با پرهیز از آلودگى به گناه، چنین اشاره كرده است:

«همه گناهان را، چه كوچك چه بزرگ، واگذار،

كه این، همان «تقوا»ست.

و از گناه بپرهیز، همچون كسى كه از خارستانى مى‏گذرد و از خارها حذر مى‏كند،

و... هیچ گناهى را كوچك مشمار،

چرا كه كوه‌ها از ریگ‏ها و سنگ‏ریزه‏ها پدید آمده است‏».(29)

و این، همان داستان پدید آمدن نهر از قطرات باران و پیدایش دریا از به هم پیوستن نهرهاست: «قطره قطره جمع گردد، وآنگهى دریا شود».

حال، آیا مى‏توان قطره را كوچك شمرد، اگر به دریا تبدیل شود؟

و آیا مى‏توان «گناه‏» را كوچك به شمار آورد، اگر نتیجه‏اش عذاب و شقاوت باشد؟

هر چند خود گناه، كوچك و ناچیز باشد، ولى وقتى نسبت‏ به فرمان ‏خداى بزرگ، گستاخى و جرات نافرمانى پیش آید، همان گناه صغیر، كبیر مى‏شود.

گناهان صغیره، بزرگ‏هاى كوچك نمایند، و كوچك‏هاى بزرگند.

مبادا كوچكى گناه، مغرورمان كند و همین جرقه‏هاى بظاهر بى‏مقدار و ناچیز، دوزخى شعله‌ور و دریایى از آتش برایمان فراهم آورد و راه‌ها را به ‏رویمان ببندد!

كسى هنر ترك «گناه كبیره‏» دارد، كه از گناهان ریز و ناچیز هم پرهیزكند. پرهیز از صغایر، میدانى براى تمرین «ترك كبایر» است.

«گناه‏»، یكى از چیزهایى است كه كم آن نیز بسیار است، مثل همان ‏جرقه‌ی شعله‏افروز.

بن‏بست گناه را با «توبه‏» بگشاییم.

 

بازگشت‏به فطرت

فراخوانى به «متن فطرت‏» و پرهیز «حاشیه گناه‏»، دعوتى آشناست.

كسانى كه در مسیر زندگى، «بیراهه‏» مى‏روند، روزى به «بن‏بست‏» خواهند رسید و سر شعورشان به سنگ ندامت ‏خواهد خورد، ولى به چه ‏قیمتى؟

وقتى به جاى «عروج‏»، در حال «هبوط‏» و «سقوط‏»اند،

وقتى به جاى «فلاح‏» و «صلاح‏»، در مسیر «خسران‏» قدم بر مى‏دارند،

هر جا كه بفهمند و هر روز كه آگاه شوند و هر لحظه كه فطرت خدایى و وجدان زلال‌شان بیدار شود و برگردند، سود كرده‏اند و «جلوى ضرر را از هرجا كه بگیرند نفع است‏». این همان توبه‌ی مقدس است.

توبه، دست‏یافتن به «خود آگاهى‏» انسانى است كه موجب رجعت‏ به ‏سوى «فطرت‏» است. توبه، سبب مى‏شود كه از خویشتن، نقبى به سوى ‏خدا بزنى و درى به روى روشنایى جان بگشایى. اینجاست كه حكمت‏ به ‏سراغ تو مى‏آید و دست تو را گرفته و نجات مى‏بخشد و به پاكى باز مى‏گرداند.

توبه، بازگشت از «عصیان‏» است ‏به «طاعت‏»، از «اسیرى نفس‏» به ‏«امیرى نفس‏»، از «فجور» به «تقوا»، از «غفلت‏» به «ذكر»، از «سیئات‏» به‏«حسنات‏»، از «خود محورى‏» به «خدا محورى‏»،

توبه وقتى تحقق مى‏پذیرد كه «چشم دل‏» باز شود و «زشتى گناه‏» و فرجام تلخ معصیت و هوسبازى را ببیند، بیدار شود، پشیمان گردد و به فكر جبران ضایعات گذشته بیفتد.

مى‏بینى كه توبه، تنها یك «لفظ‏» نیست، یك انقلاب درونى است، شوراندن شخصیت انسانى و فطرت الهى، علیه شخصیت پلید اجتماعى و هویت مسخ‌شده‌ی انسانى است،

از خود، «انسان جدید» ساختن است؛ با چهره‏اى روشن و درونى پاك.

اگر «اراده‏»، كه گوهر ارزش آفرین وجود آدمى است، در این میدان به‏كار نیاید، پس براى كجا و چه زمانى است؟

این است كه خدا، توبه‏كنندگان را دوست مى‏دارد.

توبه یعنى استفاده‌ی بهینه، از نعمتى كه خدا در اختیارت نهاده است، بازگشت‏ به فطرت و بازیابى لحظات مقدس در قلمرو كمال و خودسازى.

جهان، آینه الهى است. هستى، گفته‏ها و كرده‏هاى ما را ثبت مى‏كند.

خداوند نیز، به سخن، كار و نیت ما آگاه است و فرشتگانى هم كارهاى ‏نیك و بد ما را مى‏نویسند.(30)

چنین نیست كه فراموش‌شدگانى بى‏حساب و كتاب باشیم!

حال كه چنین است، چرا خود، از خویش حساب نكشیم و پرونده‌ی ‏صفات، حالات، اعمال و افكار خویش را نگشاییم و به بررسى ننشینیم؟!

عیب دیگران را دیدن، ولى عیب خود را ندیدن، نشانه‌ی كور دلى است، نه‏بصیرت و تیزهوشى!

فرزانگان سالك، در شبانه‌روز، ساعتى هم به خود مى‏پردازند و از خود حساب مى‏كشند. این همان «محاسبه‏» است كه از گام‌هاى اولیه‌ی ‏خودسازى و سلوك به شمار مى‏رود.

آرى... مطالعه‌ی كارنامه هر روز! بازبینى فیلم عملكرد خویش، در ساعات‏ آخر شب! اینكه امروز، از لحظه‌ی چشم‌گشودن از خواب، تا دوباره چشم‏بستن به روى زندگى، چه كردى؟ چه گفتى؟ كجا رفتى؟ با كه بودى؟ چگونه‏ برخورد كردى؟ عمل‌هاى مثبت و منفى تو چه بود؟ خنده‏ها و خشم‌ها وكینه‏ورزى‏ها و محبت‌هایت از كجا و از چه سرچشمه مى‏گرفت؟!

براستى كه طبق حدیث امام على‏علیه السلام: «تصفیه و پاكسازى عمل، از عمل دشوارتر است!»(31)

اینگونه «خودشناسى‏» است كه سودمندترین معارف و شناخت‌هاست.

كسى كه از فضیحت و رسوایى زشتكاری‌هاى دنیا مى‏ترسد، از رسوایى‏آخرت باید هراسانتر باشد، آنجا كه همه‌ی نهان‌ها آشكار مى‏شود!

كسى كه از خود حساب مى‏كشد، مى‏تواند بار خود را سبكتر كند و براى‏ حضور در آن روز «محاكمه‌ی بزرگ‏»، با پرونده‌ی روشن‌تر قدم به عرصات ‏بگذارد.

پاكدلان، قصور و ضعف‌هاى عبادى خویش را با «نوافل‏» جبران ‏مى‏كنند و اهل «استغفار» و «توبه‏»اند.

این پنجره‌ی گشوده به روى خطاكاران، غنیمت است؛ تا این پنجره باز است، باید راهى از آن به سوى «افق‌هاى پاك‏» یافت.

نگذاریم كه موریانه‌ی غفلت، بناى دیندارى ما را از درون بپوساند و بفرساید!

 

پ.ن:

28) الهى! ان كان الندم على الذنب توبة فانى و عزتك من النادمین...(مناجات‏التائبین، مفاتیح الجنان، ص 118) .

29) خلى الذنوب صغیرها و كبیرها فهو التقى.

و احذر كماش فوق ارض الشوك، یحذر ما یرى.

لا تحقرن صغیرة، ان الجبال من الحصى.

30) و ان علیكم لحافظین، كراما كاتبین. (انفطار، آیه‏11).

31) تصفیة العمل اشد من العمل (الحیاة، ج‏1 ص‏278).

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، مقالات، 
برچسب ها : اخلاق، ماه رمضان، خودسازی، استاد جواد محدثی، نا امیدی، توبه، پشیمانی، گناه صغیره و کبیره، فطرت، اراده، خودشناسی، نوافل، استغفار، غفلت،


 

 

لحظه‌ی دشوار انتخاب

«انتخاب‏»، دشوارترین لحظات براى انسان است.

وقتى «لحظه انتخاب‏» فرا مى‏رسد، وسوسه‏ها و تردیدها هم سراغ تو مى‏آیند، و آن «جلوه‏»اى را كه در یك «برق معنویت‏» دیده‏اى، از نظر و نگاهت محو مى‏سازند.

«چگونه بودن‏» یكى از همین انتخاب‏هاى دشوار، ولى سرنوشت‏ساز است.

شخصیت تو، گاهى در گرو همین تصمیم‏ها و برگزیدن‌هاست. این تویى‏كه خمیرمایه‌ی «هستى‏» خود را، با دو دست «انتخاب‏» خویش، شكل‏ مى‏دهى و مى‏سازى.

كى مى‏خواهى به «بودن‏» خویش، شكل مطلوب بدهى؟!

تا كى امروز و فردا؟ آیا نمى‏خواهى به كاروانى كه به سوى سعادت‏مى‏رود، بپیوندى؟ وسوسه‏هاى شیطان را كنار بگذار، به آنچه «ماندگار» است‏ بیندیش، به آنچه «مى‏ارزد»، دل ببند. ارزش تو را عشق‏ها و محبت‌هایت تعیین مى‏كند. تا به چه چیزى دل ببندى!...

بیا یك شب، در خلوت خویش، رو به آینه‌ی حقیقت‏ها بنشین و با خودت، بى‌واسطه و بى‌ریا حرف بزن. تو كیستى؟ چیستى؟ كجایى؟ چه مى‏كنى؟ چگونه‏اى؟ با كه‏اى؟ اسیرى یا آزاد؟ وارسته‏اى یا وابسته؟

«دیده و این همه خشك؟

نفس و این همه سرد؟

ما و این «بى دردى‏»؟

كاروان رفته و ما از پى آن.

گرد این قافله را مى‏بینیم!... هیهات!».

فكر مى‏كنى فاصله‌ی اسارت تا آزادگى چند گام است؟ مهم، «تصمیم‏»است و «خواستن‏» و گفتن یك «نه‏» به صلابت كوه، به همه‌ی  وسوسه‏هاى ‏دل و خواهش‏هاى نفس و دوستان بى‏منطق و بى‏خیال.

در این «نه‏» گفتن، خیلى بركت‏ها نهفته است. انسان كه نباید سرنوشت و سعادت خود را به پسند این و آن وابسته كند. به امتحانش‏ مى‏ارزد!...

وقتى لباس‏هاى تن، مانع شناگرى است،

وقتى كفش‏هاى سنگین، مانع دویدن است،

وقتى بار سنگین، گام رفتن را سست‏تر و كندتر مى‏سازد،

روشن است كه در سلوك معنوى، سبكبالى و رهایى از قید و بندهاى ‏روحى شرط نخستین «رفتن و رسیدن‏» است، كه گفته‏اند:

در شط حادثات، برون آى از لباس.

كاول «برهنگى‏» است، كه شرط «شناورى‏» است.

این رهایى از تعلقات، همان «زهد» است كه در فرهنگ دینى مطرح‏است. «زهد»، انسان را از درون آزاد مى‏كند. انسان زاهد، اهل مبارزه هم ‏مى‏تواند باشد. آنكه از درون، «آزاد» نیست، اهل مبارزه هم نیست، یا اگر هم مبارزه كند، به پایان رساندن براى او مشكل است.

زهد، به معناى چهره‌ی زرد و تن رنجور و تهیدستى و بى حالى نیست. ممكن است كسى همه‌ی اینها را داشته باشد، ولى «حرص‏» و «آز»، او را به ‏ذلت ‏بكشد. نیز ممكن است كسى در عین دارایى و توانگرى، دلبسته به ‏داشته‏ها نباشد. آن «داشته‏»، چه مال و ثروت باشد، چه شغل و مقام ‏اجتماعى، چه جمال و شهرت و نام، چه علاقه به خانه و زندگى و در یك‏كلمه... «دنیا»!

دلبسته به این آب و گلیم و خجلیم

وا مانده ز راه و منزلیم و خجلیم

عمرى است‏ بدون یك قدم پیشروى

در خط مقدم دلیم و خجلیم

راستى كه عبور از «خط مقدم دل‏» و شكستن «خاكریز نفس‏»، روح و اراده‏اى مى‏خواهد، رها از تعلق و اسارت.

اگر به خاطر نداشتن، غمگین نشوى، پارسایى.

و اگر به خاطر داشتن، مغرور نگردى، «زاهد»ى!

«زهد»، تكیه‏گاه بزرگى است كه انسان را آزاده و رها مى‏سازد. پیمودن ‏مسیر پرسنگلاخ زندگى، دشوار است، ولى همت‏هاى بلند، آسان كننده‌ی آن ‏است و میوه‌ی چنین همت و آزادگى، «ایثار» است.

به قول خواجه عبدالله انصارى:

«دل به «خلق‏» مبند، كه خسته گردى دل به «خدا» بند، كه «رسته‏» گردى!...».

و... حرف، همین است! در محبت و عشق، وابسته به خدا شدن، وارستگى مى‏آورد و انسان را آزاد مى‏سازد. تنها همین جاست كه «بندگى‏»، مایه‌ی «آزادگى‏» مى‏شود.

هر كس به هر چه كه محبت داشته باشد، در كمند آن گرفتار مى‏شود.

باید دید كه به چه چیز عشق‏ورزى و در چه كمندى مى‏افتى و گرفتاركدام دام مى‏گردى؟

«خدا»، یا «خود»؟ «خالق‏»، یا «خلق‏»؟ «عقل‏» یا «هوس‏»؟...

اگر به خدا هم عشق بورزى، گرفتار خدا مى‏شوى و اسیر كمند محبت او مى‏گردى... و چه گرفتارى زیبا و كمند مقدسى!(25)

بنده‌ی خدا شدن، انسان را از بند همه‌ی بندگى‏ها و از بندگى همه بندها مى‏رهاند. «خداپرستى‏»، آزادى‌بخش است و «عبودیت‏» او، «حریت‏» مى‏آورد.

یكى اسیر شكم و شهوت و شهرت مى‏گردد،

یكى گرفتار دام خانه و خادم و زن و فرزند است.

وابسته به هر چه كه باشى به همان قیمت مى‏ارزى.

«وابسته‏» و «دلبسته‏» به خدا باش، تا از همه‌ی تعلقات دنیوى «وارسته‏» شوى.

«تا كى و چند، اسارت در خویش؟

مى‏توانى كه گریبان برهانى از نفس،

مى‏توانى ز «خود» آزاد شوى، به خداوند رسى.»

خوشا كسى كه ز دام «تعلقات‏» آزاد باشد!(26)

اگر این وابستگى‏ها اسیرت كند، تو را از پیمودن افق‏هاى وسیع هستى‏ و معراج‏هاى بزرگ و بلند، باز مى‏دارد. آنگاه، این «اسارت‏» را با چه ‏مى‏توانى جبران كنى؟

حافظ، خود را غلام همت كسى مى‏شمارد كه «ز هر چه رنگ تعلق‏ پذیرد، آزاد است‏».

وارستگى از دلبستگى‏ها، انسان را چنان قوى و بلند همت مى‏سازد كه ‏مى‏تواند براحتى از «دنیا» و حتى از «جان‏» بگذرد.

زاهدان راستین، پیشگامان «فداكارى‏»اند، چون دلبستگى‏شان كمتر است.

آنكه اسیر دنیا و ثروت و راحت و عافیت است و پایش در پوست گردوى‏ تعلقات بسته شده است، چگونه مى‏تواند بال‏افشان و سبكبال، به سوى‏ معبود و ابدیت و بهشت، پر كشد؟!...

وارستگى، گام نخست «آزادگى‏» است.

 

توبه، باز یافتن خود

وقتى پاى اراده به سنگ حادثه مى‏خورد وقتى سر جوانى بر دامن ندامت مى‏افتد

وقتى چشم دل، از دیدن چهار قدم آن طرف‏تر از «حالا» و چهار وجب‏ بالاتر از «زمین‏» كور مى‏شود،

وقتى جوان، بازیچه‌ی سرانگشتان ابلیس مى‏شود و نورانیت ‏خود را باتندباد گناه، خاموش مى‏سازد،

اینجاست كه از «توبه‏»، كارهاى بسیارى مى‏آید، كارهایى معجزه‏آسا!

شب‏ها و سحرهاى رمضان، یك «فرصت‏» است، فرصتى براى خالص‏شدن، خوب‌شدن، گذشته را جبران كردن، براى آینده پاك‌زیستن وخدایى بودن و سوارى به شیطان ندادن و مطیع شیطان نشدن را، برنامه‏ریزى كردن.

بى شك، اگر غفلت كنیم، گوهرى نفیس به نام «روح‏» و «خرد»، زیر دست و پاى خشن «نفس اماره‏» تباه و خراب مى‏شود.

ما، یك «خود الهى‏» و «فطرت توحیدى‏» هم داریم.

نگذاریم زیر لایه‏هاى ضخیم غفلت و غرور و پرده‏هاى تیره‌ی عصیان ولذت‌پرستى، نابود شود.

گناه، دل را سیاه مى‏كند و آینده و آخرت را، تباه. وقتى راه توبه باز است ‏و مى‏توان بر «پرونده‌ی گناه‏»، خطى از پوزش‏خواهى و استغفار كشید، چرا راضى شویم كه آن پرونده‌ی سیاه، قطورتر شود و كار اصلاح، دشوارتر؟!

چه كسى را قول عمر جاوید و طولانى داده‏اند، كه «توبه‏» را براى آخر عمر نگهدارد؟

«چند گویى كه به پیرى رسم و توبه كنم؟» اگر قبل از پیرى، فرصت‏گذشت و نتوانستیم با توبه، «خود گمشده‏» را پیدا كنیم، چه؟

توبه، شستشوى جان و پاكسازى دل است و زیباترین توبه هم «توبه‌ی ‏جوان‏» است!

وقتى هیچ روزنه‌ی امیدى به روى انسان باز نباشد، آغاز سقوط است.

انسان به امید زنده است، هر چند «غرور» هم آفت است.

مسیر تكامل را در زندگى باید با دو بال «بیم‏» و «امید» پیمود. كسى كه‏ بخشى از فرصت‏ها را در تباهى سپرى كرده است، نباید از رسیدن به ‏چشمه‌ی روشنى و نقطه‌ی پاكى مایوس شود.

گنه‌كارانى كه گرفتار یاس از رحمت الهى مى‏شوند، در دام «گناه‏مضاعف‏» گرفتار شده‏اند.

وقتى خداى مهربان و رؤوف، خودش دعوت به «توبه‏» كرده و تائبان را وعده‌ی «آمرزش‏» داده است، دیگر چرا نومیدى؟

كسى به بن‌بست مى‏رسد كه «در توبه‏» به رویش باز نباشد. امید به ‏«بازیابى سعادت‏»، پاى انسان را به سوى خیر و نیكى و خوب شدن و پاك‏زیستن مى‏كشاند.

هم باید دست از خلاف كشید، هم خلاف‏هاى گذشته را جبران كرد. هم نفى، هم اثبات، هم ترك، هم جبران و تدارك.

وقتى مى‏توانى با «صالحات‏»، بر زخم «سیئات‏» مرهم بگذارى و با یك تكان روحى، گرد و غبار غفلت را از چهره‌ی جان بزدایى و بارهاى ‏سنگین گناه را بر زمین نهاده، سبك‏بال و سبك‏بار شوى و به «خانه‌تكانى ‏دل‏» بپردازى، چرا این همه تاخیر و مسامحه و سهل‏انگارى؟!

دوست دارى كه بندها را از پایت ‏بگشایى و سبك شوى،

مى‏خواهى براى پیمودن «راه خیر»، نیرو بگیرى،

مى‏خواهى جان خویش را صیقل دهى تا آینه‏اى گردد روشن و شفاف،كه نور خدا در آن بتابد و بتوانى مسیر و راه و هدف زندگى را روشن و بى‌غبار ببینى. چه «خواستن‏» خجسته و مباركى! یقینا اگر بخواهى، مى‏توانى. مثل بسیارى از آنان كه با یك اراده و تصمیم، خود را از باتلاق گناه نجات‏ دادند و به سایه‌سار امن «عبودیت‏» قدم گذاشتند.

حالا كه مى‏توانى، چرا از این توان استفاده نكنى؟

وقتى بارت سنگین‏تر شود، وقتى قدم‏ها در باتلاق، بیشتر فرو رود، وقتى چهره‌ی جان را غبار غفلت، بیشتر فرا بگیرد، شاید دیگر امكان نجات‏ نباشد. شاید دیر شود و آنگاه... چه حسرت‏ها و ندامت‏هاى جبران‏ناپذیر!

در رفتارها و خصلت‏هاى «انسان‏»، زمینه‌ی فساد و صلاح و خیر و شر، تا مرزهاى توصیف‏ناپذیر، وجود دارد.

خداوند، «راه فلاح‏» و «چاه فجور» را به او نمایانده است،(27) و این خود اوست كه باید در این میان، از راه و چاه و از فلاح و فجور، یكى را برگزیند.

آرى... آدم، موجود عجیبى است! مرز سقوط و هبوطش، پایین‏تر ازحیوانات درنده است، و اوج عروج و كمالش، تا مرز فراتر از فرشتگان!

مى‏تواند با توبه، به فطرت الهى خویش رجوع كند و با عصیان، گوهر وجودى خویش را بیالاید و زیر خروارها لجن و گل و لاى تباهى دفن كند.

دعاى «عاقبت ‏به خیرى‏»، دعایى بزرگ و عمیق است. در انسان، هر تحولى امكان‏پذیر است. از این رو انسان در سایه‌ی انتخاب، از «هیچ‏» به ‏«همه‏» مى‏رسد، یا از همه چیز به هیچ!

چه دل‌هاى سنگى كه یكباره چون موم، نرم مى‏شود،

چه دیده‏هاى خشك و جامدى كه چشمه‏سار خوف و خشیت مى‏گردد،

و چه «قلوب قاسیه‏»اى كه با حرارت «ذكر» و «شوق‏» نرم و گرم ‏مى‏شود.

چنان نیست كه یك تبهكار، تا پایان در تباهى و آلودگى بماند و تغییر و تحولى نیابد، پس قدرت انتخاب و نیروى اراده چه مى‏شود؟

مگر پیامبران نیامده‏اند تا خوبان را خوب‏تر و بدان را خوب كنند و فطرت خداجوى انسان را بیدار سازند و «بندگان دنیا» و «بردگان هوس‏» را صاحبان خرد و سروران آخرت كنند و از بردگان، آزاده بسازند؟!

نه قلب تو، سخت‏تر از سنگ است،

نه «تذكر» و «تفكر» و حساب و انتخاب، بى‏تاثیر است،

و نه راه سعادت، به روى خطاكار، بسته است!

امانت‏دارى از «انتخاب‏» كه ودیعه‌ی الهى است و گزینش راه و عمل‏ منطبق با «رضاى او»، افق‏هاى بازترى را پیش روى انسان مى‏گشاید و «بن بست‏»ها را مى‏شكند؟

حال كه چنین است، «تا كى و چند، اسارت در خویش؟».

 

پ.ن:

25) و قلوبهم معلقة بمحبتك (مفاتیح‏الجنان، مناجات المحبین، ص 125).

26) اى سرو پاى بسته، به آزادگى مناز آزاده من، كه از همه عالم بریده‏ام.

27) فالهمها فجورها و تقواها (شمس، آیه 88).

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، مقالات، 
برچسب ها : اخلاق، ماه رمضان، خودسازی، استاد جواد محدثی، انتخاب، معنای زهد، حریت، بندگی، وابستگی، توبه، توبه‌ی جوان،


 

 

بیمارى‏هاى اخلاقى

گرچه بعضى از روى علم و عمد، بد مى‏كنند و سراغ معصیت مى‏روند؛ اما عده‏اى نیز ناآگاهانه به سراغ بدى مى‏روند و چون خوبى‏ها را نمى‏شناسند، در پى آن نمى‏روند.

اگر آنجا پند و هشدار سودمند است، اینجا تذكر و تعلیم، مفید است.

رذایل چیست تا از آن‌ها بپرهیزیم؟

فضایل كدام است، تا به آن‌ها آراسته شویم؟

به جستجوى متون دینى و رهنمودهاى قرآنى، حدیثى مى رویم، آنگاه ‏با كتاب دل و نفسمان تطبیق مى‏كنیم. تعالیم وحى مى‏گوید: خصلت‏ها وعمل‌هایى همچون: ترس، حقارت نفس، خودكم‌بینى، دون همتى، شتابزدگى، بدگمانى، بددهانى، عصبانیت، انتقام جویى، تندخویى، بدرفتارى، كینه‏توزى، خودپسندى، تكبر، حق‏پوشى، تعصب، لجاجت، قساوت قلب، حسد و... زشت است و از رذایل محسوب مى‏گردد.

اگر مى‏خواهید در مقایسه‌ی لوح ضمیر خود با این خصال ناپسند، فهرست كامل‌ترى داشته باشید، بر موارد بالا این‏ها را هم بیفزایید: غیبت، استهزاى دیگران، خودخواهى، شایعه‌پراكنى، جاه‏طلبى، ریاكارى، ناسپاسى، حیله‌گرى، دنیادوستى، طمع، دورویى، دروغ‌گویى، مردم‌آزارى، قطع رحم، دو به هم زنى، سخن‌چینى، بخل، حرص.

شناخت دردها نیمى از درمان است و براى خودشناسى و ارزیابى ‏وضعیت روحى و اخلاقى خویش، لیست كامل‌ترى از این آفات لازم است.

اوراق «پرونده‌ی دل‏» را باید ورق زد و صفحه به صفحه در جستجوى این‏آفت‌ها بود. هر جا یافتیم، بى‏درنگ آن «اوراق سیاه‏» را باید «پاكسازى‏»كنیم، و گرنه به جا ماندن این رذایل در پرونده‌ی ما، روزى كار به دستمان‏ مى‏دهد و رسوایمان مى‏سازد.

كدام یك از این دردها خطرناكتر است تا زودتر به مداوا بپردازیم؟

آن سوى صفحه‌ی دل را هم مرور كنیم، البته با حدیثى از پیامبر خطاب‏ به مولا علیه‌السلام كه فرمود:

«از اخلاق مؤمنان، حضور در نماز است و شتاب در پرداخت زكات، اطعام ‏به مسكینان، دست نوازش بر سر یتیمان كشیدن، پاكسازى درون، اگر سخن گوید به دروغ نپردازد، چون وعده دهد تخلف نكند، اگر امانت‌دار شود خیانت نكند، حرف كه مى‏زند صادق باشد، راهب شب و شیر روز، روزه‌دار شب خیز و متهجد، كه آزارش به همسایه نمى‏رسد و بر زمین، متواضعانه راه مى‏رود و...».

این هم فهرست كوتاهى از برخى فضایل.

مكتب، تنها «انسان‏»هاى خوب را به عنوان «الگو» معرفى نمى‏كند، بلكه خصلت‏هاى نیك را هم بر مى‏شمارد و به آن‌ها فرا مى‏خواند و تنها از انسان‏هاى بد، نكوهش نمى‏كند، بلكه اوصاف زشت را هم معرفى مى‏كند و از آن‌ها پرهیز مى‏دهد. از آن نمونه‏ها باید «الهام‏» گرفت و از این نمونه‏ها «عبرت‏»!

پیمودن وادى سیر و سلوك، هم سخت است، هم آسان!

ذكر و ختومات و چله‏نشینى و عزلت‌گزینى و اوراد نمى‏خواهد. مهم،«عمل‏» است، طبق آنچه «مولى‏» مى‏گوید.

این است كه هم سهل است و هم ممتنع، هم راحت و هم دشوار. اگركسى خویش را «بنده‏» بداند و به مقتضاى بندگى، «اطاعت‏» از صاحب‏خود كند، صدها مرحله از سلوك را پیموده است. ولى... همین یك گام، یعنى «مطیع بودن‏» دشوار است و نیازمند اراده‏هایى استوار و عزم‌هایى‏آهنین.

رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود:

«در دنیا دو حكیم فرزانه بودند كه سالى یك بار همدیگر را مى‏دیدند، در هر نوبت نیز، یكى آن دیگرى را موعظه مى‏كرد. در یكى از این دیدارها یكى به آن دیگر گفت: مرا موعظه كن، موعظه‏اى جامع و موجز، چون‏ نمى‏توانم مانع عبادت تو شوم. گفت: برادرم! دقت كن كه خداوند، در آنجا كه نهى كرده، تو را نبیند و آنجا كه دستور داده، تو را غایب نبیند».(9)

همین. آرى همین. جمله‏اى كوتاه است، ولى جهانى حكمت و پند درآن نهفته است.

انجام واجبات و ترك محرمات، عبارت دیگرى از همین دستورالعمل ‏سازندگى و خودسازى است كه در برخى احادیث آمده و براى‏ «پرهیزكارترین‏» انسان شدن، بر همین دو كلمه تاكید شده است.

اگر همه‌ی جهان را چشم و گوش بدانیم، اگر خود را در حصارى از دستگاه‌هاى ضبط‌كننده و فیلمبردار احساس كنیم، و اگر خود را «بنده‏» بدانیم، نتیجه همان خواهد بود كه حضرت رسالت فرمود. آنجا كه امر اوست، غایب نبودن و آنجا كه نهى اوست، حاضر نبودن. «در خانه اگر كس‏ است، یك حرف بس است!».

آنكه «خلاف‏» مى‏كند، حتى اگر «جریمه‏» آن را هم بپردازد، شكستن ‏حرمت «قانون‏» با پرداخت جریمه جبران نمى‏شود.

«گناه‏»، یك تخلف از قانون خدا به شمار مى‏آید.

«توبه‏» هم به عنوان راهى براى محو «عواقب كیفرى‏» آن قرار داده ‏شده است. ولى آثار روحى گناه بر فرد و پیامدهاى منفى آن بر جامعه، باتوبه جبران نمى‏شود.

ممكن است كسى كه دچار یك سانحه‌ی تصادف یا سوختگى شده، با مراجعه فورى به پزشك، سلامت‏ خود را باز یابد و از مرگ نجات یابد، ولى‏آثار آن بر چهره و اعضاى او، گاهى تا آخر عمر هم باقى است.

آیا رعایت احتیاط و پیشگیرى از بروز آتش‏سوزى یا حادثه، بهتر نیست؟!

همچنان كه در امور درمانى، رعایت ‏بهداشت و پیشگیرى از ابتلا، هم ‏بهتر از معالجه است و هم آسانتر و كم خرج‏تر، در امور معنوى و روحى هم‏ «پرهیز از گناه‏»، هم آسان‏تر و هم مقرون به صرفه‏تر از «توبه‏» است.

آثار گناه، بر چهره‌ی روح و جان باقى مى‏ماند.

چه بسا گاهى هم فرصت‏یا توفیق «توبه‏» به دست نمى‏آید و آنكه توبه ‏از گناه را به «آینده‏» موكول مى‏كند، حادثه‏اى، اجلى، غفلتى، آن آینده را از دست او مى‏گیرد.

اگر خیلى هم اهل جمع آورى «ثواب‏» و انجام «مستحبات‏» نیستیم، دست كم این هنر را از خود نشان دهیم كه خلاف و گناه نكنیم.

كدام یك در سرانجام و سرنوشت ما مؤثرتر است؟ ترك گناه یا كسب‏ ثواب؟ پیامبر خدا به امام على‏ علیه‌السلام فرموده است:

هر كه از حرام‏هاى خدا پرهیز كند، از پرهیزكارترین مردم است.(10)

 

انگیزه پرورى

شوق عمل، ریشه در شناخت «ارزش‏» و «پاداش‏» آن دارد.

كسى كه در كار خویش، سست و بى‏نیت و فاقد انگیزه مى‏شود، یا كارش ‏بى‏ارزش است، یا به ارزش كار خود توجه ندارد، یا از اجر و ثواب آن غافل ‏است.

همه انتظار دارند كه نسبت ‏به كارى كه مى‏كنند، «تشویق‏» شوند. تقدیر دیگران، نقش «شوق‏انگیزى‏» و «انگیزه پرورى‏» دارد.

اگر آن مشوق، خدا باشد، نیت قوى‏تر مى‏شود. اگر پاداش دهنده، پروردگار تو باشد، انگیزه‏اى برتر تو را به تلاش وا مى‏دارد.

مرز میان اخلاص و ریا همین جاست. به خاطر چه كسى كار مى‏كنى؟ انتظار مزد و اجر از كه دارى؟ دانستن و آگاه شدن چه كسى برایت مهم‏است؟

اینكه انبیا، هرگز از دعوت و ارشاد و جهاد خسته نمى‏شدند، چون جز از خدا انتظار پاداش و تقدیر نداشتند (ان اجرى الا على الله).(11)

اینكه اولیاى الهى، نیتى قوى و اراده‏اى خلل‏ناپذیر در راه اهداف ‏خویش داشتند و دارند، چون چشم بیناى خدا را در همه حال، حاضر و ناظر خویش مى‏دیدند. پس چه جاى خستگى یا به ستوه‌آمدن یا از دست دادن ‏انگیزه و سست‏شدن در عمل؟!

به محتواى ارزشى كار خویش چه قدر شناخت و عقیده دارى؟

محتواى كار تو مى‏تواند بزرگترین مشوق تو باشد.

وقتى اهل باطل در راه خویش، اصرار و پشت كار دارند، تو در راه «حق‏» چرا بى حال و بى‏انگیزه باشى؟

وقتى پیروان شیطان، پیوسته در حال جذب نیرو براى شیطانند، چرا پیروان رحمان در جذب نیرو براى اردوى ایمان و جبهه خیر و صلاح، كوشا نباشند؟

اگر به راه مقدس خویش، عاشق باشى، از تهمت جنون نمى‏ترسى.

اگر به حقانیت راه و مرام و مسیر خود اطمینان داشته باشى، اتحاد نیروهاى مخالف، باید عزم تو را جزم‏تر و انگیزه‏ات را قوى‏تر سازد، نه آنكه‏تو را از كار بیندازد!

هر چه صف شیطان منسجم‏تر شود، تو نیز صف رحمانیان را منسجم‏تر و «تلاش رحمانى‏» خویش را قوى‏تر و گسترده‏تر ساز. نبرد حق‏ و باطل از قدیم بوده، تا آخر هم خواهد بود. تو اگر سرباز اردوى حقى، به‏تقویت انگیزه بپرداز، و به تصفیه‌ی آن. «كه... راه پرخطر است و حرامیان در پیش!».

محك ارزیابى عمل‌ها «نیت‏» است.

شاید شكل كار و صورت ظاهر عمل، زیبا باشد، اما اگر نیتى كه در وراى‏آن نهفته، زشت‏باشد، كار را هم زشت مى‏كند.

نفاق و ریا و تظاهر، ریشه در همین دارد، آرایش بیرون و آلایش درون! از سوى دیگر، میان نیت تا عمل، گاهى فرسنگ‌ها فاصله است.

چنان نیست كه هرگاه تصمیم گرفتى، موفق به عمل شوى و نیت و انگیزه را از آن مرحله، به مرحله اجرا برسانى. هزار مانع و رادع در كار است.تردیدها، دودلى‏ها و وسوسه‏ها سدى به وجود مى‏آورد، میان «تصمیم‏» و«عمل‏». این، آفتى است كه حتى در نیت‏هاى خوب و انگیزه‏هاى مقدس‏ نیز پیش مى‏آید.

به همان اندازه كه تاكید شده بى‌فكر و تدبیر، كارى نكنید كه پشیمان ‏مى‏شوید، سفارش كرده‏اند كه وقتى به مرحله‌ی «یقین‏» رسیدید، «عمل‏» و «اقدام‏» كنید(12) و میدان را براى «شك‌آفرینى‏» وسوسه گران و خناسان ‏خالى نگذارید.

هم باید نیت‏ها و انگیزه‏ها را سالم و صالح و خدایى ساخت، هم در كار خیر و راه حق و برنامه‏هاى مثبت، تردید به خود راه نداد و امروز و فردا نكرد،كه از نیت تا عمل، حفره‏هاى خطرناك و لحظه‏هاى یاس آور، بسیار است.

 

پ.ن:

9) انظر ان لا یراك الله حیث نهاك و لا یفقدك حیث امرك (العلم و الحكمة فى‏الكتاب و السنه، رى شهرى، ص 99).

10) من ورع عن محارم الله فهو من اورع الناس (وسائل الشیعه، ج 11، ص 195).

11) یونس، آیه 72.

12) لا تجعلوا علمكم جهلا و یقینكم شكا، اذا علمتم فاعملوا و اذا تیقنتم‏فاقدموا (نهج‏البلاغه، صبحى صالح، حكمت 274).

 

 





نوع مطلب : مقالات، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : اخلاق، ماه رمضان، خودسازی، استاد جواد محدثی، بیماری‌های اخلاقی، تذكر، تعلیم، سیر و سلوك، واجبات، محرمات، پیشگیری، گناه نكردن، توبه، انگیزه‌پروری، تشوبق، محتوا، عوامل تشویق، نیت، ثبات قدم، تصمیم،




( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه