تبلیغات
کیمیا - مطالب ابر خدا
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 1389/10/27 :: نویسنده : کیمیا

 

 

این دفعه مشکل، لباسم بود. کدوم بهتره؟ کدوم خوشکل‌تره؟ کدوم جالب‌تر و جذاب‌تره؟ کدوم رو تن، بهتر خودشو نشون می‌ده؟ از این بپرس، از اون بپرس، همه رو کلافه کرده بودم، کار همیشم بود. تقریبا هر دفعه می‌خواستم لباس بخرم، همین‌جوری به خودم و اطرافیان گیر می‌دادم و حوصله‌ی خودم و اونا رو سر می‌بردم. مخصوصا این دفعه که خیلی مهم بود.

یهو زد به سرم که نظر خدا رو هم بپرسم. تا حالا اصلا این به فکرم نرسیده بود. با خدا خیلی رفیق بودم و هستم؛

نه! ببخشید! خدا با من خیلی رفیق بود و هست، اما نشده بود تا حالا از این سوالا ازش بپرسم. فکر می‌کردم زشته، آدم باید از خدا، سوالای بزرگ و درشت بپرسه. اما دلمو زدم به دریا و رفتم سراغش. مث همیشه بدون وقت قبلی و بدون هیچ نوع معطلی کنار خودش منو نشوند. تا خواستم حرف بزنم، گفت: خودم می‌دونم نمی‌خواد چیزی بگی. گفتم: آخدا! پس بی‌زحمت نظرتو بگو تا مغازه‌ها نبستن؛ فردا می‌خوام برم مهمونی. خودت که می‌دونی کجا می‌خوام برم. خیلی برام مهمه.

بلافاصله گفت:

لِباسُ التَقوَی ذَلِکَ خَیرٌ

بهترین لباس‌ها، لباس تقواست.

آقا! منو می‌گی! انگاری پرتم کردن تو یه استخر آب یخ‌زده که با پرت‌شدن من یخش شکسته باشه. با خودم گفتم: ببین تو رو جون خودت! تو راجع به لباس، تو چه فکری هستی، خدا بهت چی جواب می‌ده! سرمو انداختم پایین و از کنارش بلند شدم. اومدم خونه و تا تونستم فکر کردم. راست می‌گفت، نه تو این مهمونی بلکه تو همه‌ی مهمونیا این لباس از همه‌ی لباسام قشنگ‌تره. با خودم قرار گذاشتم از این به بعد نظر خدا رو تو کارام بپرسم. هر دفعه یه ذره هم که شده

پای صحبت خدا

بشینم.

 

 

پ.ن:

1- این نوشته مقدمه‌ای بود برای سلسله‌نوشته‌های «پای صحبت خدا»، که مدت‌های خیلی دور نوشتم.

2- «پای صحبت خدا» رو گاهی می‌نویسم، اما این مقدمه رو هیچ موقع ثبت نکردم؛ اما نمی‌دونم برای چی؟

3- به هر حال خواستم این نوشته از بلاتکلیفی در بیاد.

4- آخرین «پای صحبت خدا»؛ چرایی حجاب (+ و +)

 

 

 





نوع مطلب : اجتماعی، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : لباس، مد، مدل، بهترین مد، لباس تقوی، مهمانی، خدا، قرآن، پای صبت خدا، حجاب، پوشش، چرایی حجاب،


 

 

طعم محبت

«عشق‏»، اكسیرى است كه دلها را قیمتى مى‏سازد.

هر عضوى، عیب خاص خود را دارد.

چشم معیوب، نابیناست و گوش معیوب ناشنوا.

عیب دست و پا، كج‏بودن و فلج‏بودن است،

اما عیب «دل‏»، تهى بودن از «محبت‏» است.

محبت، دل را مقدس و با ارزش مى‏سازد، اما كدام محبت و عشق‏ نسبت‏ به چه چیز و چه كس؟

خانه‌ی دل، باید در اختیار محبتى قرار گیرد كه محبوب، ارزش عشق‏ورزیدن و دل‌دادن و جان‌باختن و از خودگذشتن را داشته باشد.

این كلام، شعر و توصیف نیست، حقیقت زندگى و حقیقت‏دیندارى ‏است.

اسلام، «مكتب حب‏» و آیین «عشق ورزى‏» است، اما نسبت ‏به آنكه‏ بیرزد.

اگر «معرفت‏»، پایه‌ی «محبت‏» باشد، محبوب برتر، محرم راز و انیس دل ‏مى‏شود.

«دل سرا پرده‌ی محبت اوست...»

كسى عاشق خدا مى‏شود كه خدا را بشناسد، خوبی‌ها، احسان‌ها، نوازش‌ها، بزرگواری‌ها و نعمت‌هایش را بشناسد.

و گرنه، از جان بى‌معرفت، چه انتظارى براى «عشق خدا» داشتن و«محبوب برین‏» را برگزیدن؟!

قلب سلیم از كدورت‌هاى خودخواهى و غرور، مى‏تواند بسترى براى ‏استقرار «محبت عارفانه‏» باشد.

دلى كه پر از تمنیات شیطانى و عشق به كامجویی‌هاى حیوانى باشد، دیگر ظرفیتى براى عشق پاك و آسمانى نخواهد داشت.

اگر كسى راست ‏بگوید كه عاشق خدا و اولیاء الله است، این عشق ‏صادق او را مى‏سازد و مى‏پرورد و پیراسته و آراسته مى‏كند و به هم‌سویى وهم‌خطى و هم‌گامى و هم‌دلى با محبوب مى‏كشاند.

اما... كجاست آن عشق صادق، و آن صداقت در عشق؟!

دلى كه طعم محبت‏ خدا و اولیاء را بچشد، محال است كه جایگزین‏ دیگرى براى آن برگزیند.

این سخن امام سجاد علیه‌السلام در «مناجات محبین‏» است كه:

«خدایا كیست كه طعم شیرین محبتت را چشید و جز تو محبوب دیگرى‏ برگزید...»(16)

گرچه عشق، كمى بدنام و متهم شده است، ولى اگر «معشوق‏»، شایسته ‏و ارزنده باشد و عشق، «صادق‏» و راستین، مى‏تواند سازنده‌ی انسان و زلال‏كننده‌ی روح و بالابرنده‌ی جان باشد.

عشق، به همرنگى و همراهى مى‏كشاند. و ایثار و گذشت و فداكارى‏ مى‏آورد.

عشق، رهاكردن «خود» و خواسته‏ها و پسندهاى خود، در پاى «اراده‌ی ‏محبوب‏» و «پسند معشوق‏» مى‏آموزد.

ولى... تا آن محبوب و دلبر، چه و كه باشد.

سخن از «محبت‏خدا» بسیار گفته مى‏شود، ولى این گوهر نفیس كجا و نزد چه كسى است؟

اولیاء الهى، پیوسته از خدا، این عشق را خواسته و آرزو كرده‏اند.

راستى!... چه لذتى دارد كه انسان هم عاشق خدا باشد، هم معشوق او. هم حبیب باشد، هم محبوب، محبت دوجانبه و از دو سو (یحبهم ویحبونه).(17)

اگر ذره‏اى از آتش این عشق در خرمن جان افتد، مى‏سوزاند و خاكستر مى‏كند و از عاشق، سلب جهت كرده، عقربه‌ی دل و جانش را رو به سوى ‏معشوق مى‏گرداند.

امام عارفان و عاشقان، حضرت سجاد علیه‌السلام در «مناجات محبین‏» مى‏فرماید:

«خدایا! از تو محبت دوستدارانت را مى‏خواهم و عشق هر كارى كه مرا به‏ قرب تو برساند. مى‏خواهم كه عشق خودت را نزد من محبوب‏تر از جز خودت قرار دهى، عشقم را به تو، رهنماى به سوى رضوانت قرار دهى و اشتیاقم را به تو، عامل ترك گناه سازى. خدایا!... منت نه، به من بنگر، با چشم دوستى و نگاه عاشقانه مرا بنگر، از من روى بر مگردان...».(18)

آیا عشقى كه انسان را به «رضاى الهى‏» بكشاند و شوقى كه از «عصیان‏» باز دارد، سازنده نیست؟!

خدایا، جرقه‏اى از این آتش در جانمان بیفكن، تا بسوزیم و بسازیم و به‏ مقام «رضا» برسیم و «قرار» بگیریم.

«رضا»، ثمره‌ی محبت است. «محبت‏» هم میوه‌ی درخت‏یقین است.

از برجسته‏ترین خصال اخلاقى و سلوك روحى، «رضا» است.

آنكه در پس جلوه‏هاى ظاهرى دنیا و صحنه‏هاى مشهود و علل و اسباب پیدا، به تدبیر و اراده‏اى پنهان هم عقیده دارد و «مشیت الهى‏» رادر وراى تقدیرات مى‏بیند، نسبت‏ به آنچه پیش مى‏آید، با خوش‏بینى ‏برخورد مى‏كند.

صاحب «رضا» از آرامش روحى و طمانینه برخوردار است.

كسى هم كه به زمین و زمان و خدا و خلق خدا بدبین است و به دیده‌ی ‏«عدم رضا» مى‏نگرد، پیوسته در رنج و حزن و اندوه است.

آنكه «یقین‏» و «محبت‏» دارد، «رضا» هم دارد، حتى از رنج و بلا، «لذت‏» هم مى‏برد.

این دیگ ز خامى است كه در جوش و خروش است

چون پخته شد و لذت دم دید، خموش است

ریشه‌ی بسیارى از افسردگی‌ها و غصه‏ها، كمبود یا نبود ایمان و یقین و عشق به حیات و حیات‌آفرین است. این كاستى، سبب مى‏شود آدمى خود را از كائنات، «طلبكار» بداند و چون چرخش روزگار به كام دل و بر وفق‏ مرادش نباشد، زبان به گلایه و شكوه بگشاید.

اولیاء خدا راحت جسم و جان را در گوهر «رضا» مى‏جستند.

به فرموده‌ی مولایمان على‏ علیه‌السلام: «ارض، تسترح‏»(19) !

راضى باش، تا راحت و آسوده شوى.

در معیشت و رزق و روزى هم، آنكه به قسمت‏ خدایى رضا باشد، آسوده‏دل و راحت است. آنكه راضى نیست، اندوه‌هاى جانكاه دارد.

ثمره‌ی قلبى و آثار مشهود و محسوس رضا، راحتى جسم و جان است واین كلام حضرت صادق‏ علیه‌السلام است.

چه دارویى ثمربخش‏تر از «رضا»، براى غم‌زدایى سراغ دارید؟

به فرموده‌ی امام على ‏علیه‌السلام:

«الرضا ینفى الحزن‏»(20)

رضامندى، اندوه را مى‏زداید.

بندگى خدا كردن و به ولایت او گردن نهادن و محبت او را در عمق جان‏داشتن و به وعده‏ها و گفته‏هاى حضرت حق، باور و یقین داشتن، بوستان‏ وجودمان را از گل‌هاى «رضا» خرم مى‏سازد.

و اگر «او» از انسان راضى باشد و چیزى را براى وى بپسندد، چه لذتى‏ بالاتر از رضامندى به رضاى حق؟!

یكى درد و یكى درمان پسندد

یكى وصل و یكى هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

 

مشكله كمبود ایمان

عقیده‏اى كه در زندگى نقش نداشته باشد، تنها «دانستن‏» است، نه ‏«باورداشتن‏».

دانستن هم به تنهایى كارساز نیست.

پشتوانه‌ی «ایمان‏» است كه «علم‏» را تاثیرگذار مى‏كند.

اگر عقیده به خداى «دانا، بینا، شنوا»، ما را به دورى از گناه و پرهیز از پستى وادار نكند، پس چه فرقى است میان «خدا باور» و «خدانشناس‏»؟

بشر عادت دارد كه «محسوس‏» را بیشتر باور كند تا معقولات‏ نامحسوس و حقایق نامرئى و نامشهود را. پیامبران نیز همین مشكل را با مردم «ظاهربین‏» داشتند.

چرا جلوه‏هاى حقیقت، براى حضرت على‏ علیه‌السلام چنان روشن است كه ‏مى‏فرماید:

«اگر پرده‏ها كنار رود، بر یقینم افزوده نمى‏شود»؟(21)

و چرا آن دیگرى مى‏گوید اگر خدا را در آزمایشگاه یا زیر چاقوى جراحى‏نبینم، نمى‏پذیرم؟!

آن «ایمان به غیب‏» است و این «مادى‌گرى‏».

مشكل جوانان ما، امروز، ضعف اطلاعات دینى و معلومات مذهبى ‏نیست، چون «معلومات‏»، خیلى كارساز نیست، از این جهت هم چندان‏كمبود نیست. آنچه كمبود داریم، «ایمان مذهبى‏» است.

شیاطین جن و انس نیز همین گوهر را هدف غارت و شبیخون قرارداده‏اند. اگر «باور» آسیب ببیند، رفتارها آسیب دیده است، چون هر كس به‏گونه‏اى عمل مى‏كند كه باور كرده است.

خدا باورى، خداترسى مى‏آورد.

ایمان به معاد و حساب قیامت، محصولى جز تقوا و تعهد ندارد.

پس، گام مهم، تقویت‏ بنیان عقیده و ایمان است.

ظرف دل‌ها اگر با ایمان و یقین پر شود، محل نزول بركات الهى است، واگر با تردیدها و هواها و بى‏قیدى‏ها انباشته گردد، پایگاه و جایگاه شیطان ‏خواهد شد.

در پاك‌سازى این «پایگاه‏» و افشاندن بذر ایمان، در این «مزرعه‏»، خود شما نیز سهمى دارید و نقشى.

تزكیه‌ی نفوس و تقویت تعقل و بالا بردن سطح درك و دید، بر عهده‌ی‏كیست؟ خودتان یا دیگران؟ یعنى خودتان در این زمینه مسؤولیتى ‏ندارید؟

«كتاب‏»، یكى از ابزار تجهیز خویش به بینش و باور است.

«علم و عمل‏» نیز دو بال پرواز است، یكى پشتوانه است، دیگرى‏ چاشنى تاثیرگذارنده و پیش‌برنده.

«آموختن‏»، و پیوسته معلومات جدید فراگرفتن و در جریان دیدگاه‌هاى ‏نو و دانش‌هاى جدید و تجربه‏هاى موفق دیگران قرار گرفتن، ضرورت‏ توفیق در امر خودسازى است. هیچ لحظه نباید احساس كنیم كه از آموختن بى‏نیازیم، چه آموزش نكات علمى، چه شیوه‏هاى عملى و تجربى‏ و چه معارف دینى و سلوك اخلاقى و عرفانى.

وقتى راه و مسیر رشد و تعالى، باز است و طولانى، چرا قناعت‏ به اندك و ناچیز؟

افزون‏طلبى در دانش و تجربه، یك ارزش است.

و قناعت در علم و كسب فضیلت نیز، یك ضد ارزش.

خدا نكند كه برداشتنى‏ها را گذاشته باشیم و بگذاشتنى‏ها را برداشته‏ باشیم!

درس بزرگ «رهایى از تعلقات‏» را اگر نیاموخته باشیم، پیوسته مشكل‏ خواهیم داشت و هر قدم دامى و هر لحظه خطرى ما را تهدید مى‏كند و «مال‏» به عنوان یك لغزش‌گاه، سر راهمان كمین خواهد زد.

ریشه‌ی بعضى لغزش‌ها و گناهان، «مسائل اقتصادى‏» است.

«تقواى مالى‏» یعنى اینكه نسبت ‏به ثروت و مال، انسان حساب‌گر باشد كه «از كجا مى‏آید» و «به كجا مى‏رود».

چه بسیار كسانى كه براى لقمه‌نانى به گناه مى‏افتند، یا براى افزایش‏ ثروت خویش، مرز «حرام‏» را زیر پا مى‏گذارند، و به «منطقه‌ی ممنوعه‌ی ‏اقتصادى‏» قدم مى‏نهند.

حرام‌خوارى، اسراف، طمع، كسب حرام، درآمدهاى نامشروع، رشوه و ربا، كم‌كارى و تقلب، قاچاق‌فروشى و احتكار، گران‌فروشى و اجحاف در معامله و... ده‌ها از اینگونه لغزشگاه‌ها، همه معلول تن دادن و دل سپردن ‏به «نفس سیرى‏ناپذیر» است.

مگر شكم، چه قدر گنجایش دارد؟

مگر عمر دنیوى ما چه اندازه است؟

آزاد، كسى است كه از بندگى شكم آزاد باشد.

تكاثر و ثروت اندوزى، به «تفاخر» مى‏انجامد و تفاخر به تكبر واستكبار.

اسارت شكم نیز، انسان را ذلیل مى‏سازد.

بدهكارى به شكم، بهتر از بدهكار بودن به مردم است. آیا نخوردن و مدیون شكم بودن، به حریت و آزادگى نزدیك‌تر نیست؟!

آنكه اسیر شكم و شهوت است، با چه رویى مدعى آزادگى است؟

مگر مى‏توان با شكم پر و سیرى مفرط، به «مناجات نیمه شب‏» برخاست؟

انس با خلوت شب، گوهرى است كه هرگز به برخورداران مرفه و تن‏پروران مشغول به عیش و نوش نمى‏دهند.

حتى آنان كه در پى «حال عبادت‏» و «خشوع در نیایش‏»اند، سعى‏مى‏كنند كه به قول سعدى، اندرون از طعام، خالى داشته باشند تا در آن نور معرفت ‏بینند.

زیستن براى خوردن نیست. بلكه خوردن براى زیستن، و زیستن براى‏ تلاش و عبادت و خدمت است.

بزرگان گفته‏اند:

«حكمت وعلم، در گرسنگى قرار داده شده، وجهل و معصیت در سیرى‏».

این، به معناى دفاع از فقر نیست، بلكه گامى براى كنترل نفس و كم‏خورى و قناعت است، تا به «گناه اقتصادى‏» نیفتند.

آنچه ارزش است، «كف نفس‏» اختیارى است.

 

پ.‏ن:

16) الهى! من ذا الذى ذاق حلاوة محبتك فرام منك بدلا... (مفاتیح‏الجنان،ص‏124).

17) مائده، آیه 54.

18) مفاتیح الجنان، ص 124، مناجات خمس عشره، مناجات نهم.

19) غررالحكم، ج‏2، ص‏171 (چاپ دانشگاه).

20) همان، ج‏1، ص‏112.

21) لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا (غررالحكم).

 

پ.ن کیمیا:

از تاخیر پست مطالب، به خاطر پیش‌آمدن مشکل‌نمای کوچکی، عذر می‌خوام.

 

 





نوع مطلب : مقالات، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : اخلاق، ماه رمضان، خودسازی، استاد جواد محدثی، محبت، عشق، عاشق، معشوق، خدا، مناجات محبین، امام سجاد (ع)، رضا، ایمان، یقین،


چهارشنبه 1389/04/9 :: نویسنده : کیمیا


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه