تبلیغات
کیمیا - مطالب ابر شعر
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

شیخ رضا جعفری - picture 236

هو المصور

اگر شرافت هر فن و دانش به شرافت موضوع آن است و اگر شعر را به عنوان فن و دانش بدانیم، شرافت شعر -در هر قالبی که باشد- بستگی تام به مضمون مطروحه‌ی آن دارد. و آیا می‌توان در فن شاعری، قالبی به ظرافت غزل آورد و مضمونی شریف‌تر از «ثار الله» پیدا کرد. این مضمون، غزال گریزپایی است که به کمند هیچ خیالی در نیامده:

«رویت کسی ندید و هزاران رقیب هست

در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست»

حافظ

و هر کمندی تنها، توان صید نسیمی از نافه‌ی این آهو را به دام تصویر داشته است و بس، و این را می‌توان از کمی غزل‌های آبدار در قیاس با اشعار دیگرِ شاعران تا امروز، به راحتی استظهار کرد. و کجاست اهل دلی تا که شرح غصه دهم سختی ورود در فضای گرم و غریبانه‌ی کربلا را و کشاندن آن ماضی استمراری را در تنگنای الفاظ رنگارنگ شهر امروزی، که طاقت‌فرساتر از بوییدن گل یاسی است از جنس سیمان و آهن به گونه‌ای که خشونت آهن و ضخامت سیمان در آن نه تنها مشهود و ملموس نباشد، بلکه بتوان از دیدنش، عطر معصومِ یاس را بوئید و از آن به آرامشی مریم‌وار و خلسه‌ای عیسی‌گونه رسید. و چه بسا احتمال همین عدم موفقیت است که شاعران چیره‌دست و خیال‌باز را از پرداختن به این عرصه ترسانده است.

مجموعه‌ای که پیش رو دارید حاصل جسارتی است که از ارادت بی‌پیرایه‌ی صاحبان اثر، نشات می‌گیرد. همان جسارتی که در کمیل به «إدلال» تعریف شده و إدلال همان جسارت در کلام است که عاشق در خلوت با معشوق خویش، ناخواسته ابراز می‌کند که گاهی آن را در قاعده‌ی «بین الأحباب تسقط الآداب» می‌گنجانند.

غزل‌هایی که مرثیه‌خوان رنگین‌ترین قطره‌ی خونی شده‌اند که از بلندترین گلوگاه عصمت در رفیع‌ترین گودال بهشتی، خاک و خاکیان را متبرک کرد. اشعاری فارغ از سلیقه‌های محفلی شاعرانه. اشعاری که در زاویه‌های اشک، کبریتشان خورده است نه با فضاسازی تصنعی، و چه بسا اندکند صاحبان ذوقی که مانند دعبل با مصرع‌های شعر خویش، حلقه‌های طناب دار خود را بافته و صلیبی همیشگی را همواره بر دوش کشیده و به این سنگینی هماره خوش‌اند.

«اللهم اجعلنا منهم بفاطمة و ابیها و بعلها و بنیها»

رضا جعفری

16 ذی‌الحجه‌ی 1425

 

پ.ن:
آنچه خواندید مقدمه‌ی استاد رضا جعفری بود بر کتاب غزل‌مرثیه (گزیده‌ی اشعار عاشورایی)، که توسط آقای علی‌اکبر لطیفیان جمع‌آوری شده و انتشارات آرام دل آن را در سال 1384 چاپ کرده بود.

از آنجا که احتمالا، بلکه قطع به یقین این مقدمه، خود مقدمه‌ای بر مقدمه‌های دیگر این مجموعه بوده که در سال‌های بعد چاپ گردید، لذا این پست، فتح بابی می‌باشد برای خواندن باقی آنچه به قلم ایشان نوشته شده است که به مرور در وبلاگ کیمیا قرار خواهم داد.

به دوستان علاقه‌مند به شعر، مطالعه‌ی این مجموعه‌ را توصیه می‌کنم.

 





نوع مطلب : ادبیات و شعر، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : ماه محرم، امام حسین (ع)، شعر، غزل، علی‌اکبر لطیفیان، آرام دل، غزل‌مرثیه، سواد آینه، روضه، شعر آیینی، رضا جعفری،


دوشنبه 1391/03/15 :: نویسنده : کیمیا

حضرت امیر علیه السلام - picture 189

 

عالمی از علمای نجف اشرف که اتفاقاً شاعر زبردستی هم بوده و به دو زبان فارسی و عربی هم خیلی خوب سخن می‌گفته، در حرم مطهر حضرت علی صلوات الله علیه نشسته بود، دید یک نفر عوام آمد جلوی ضریح مقدس و این شعر را گفت:

شمع می‌سازم برایت یا امیرالمؤمنین

قد این گلدسته‌هایت یا امیرالمؤمنین

شاعر عالم که اتفاقاً از نظر مالی هم خیلی در مضیقه بوده، مشاهده کرد به محض اینکه آن مرد عوام این شعر را گفت: طرف روبروی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه (مقابل آنجائی که ضریح مبارک با انگشت حضرت شکافته شده) در آنجا یک قندیل بسیار گران‌قیمت بود و آن هدیه‌ی یکی از پادشاهان که برای حرم آورده و نصب نموده بودند، پاره شد و پایین آمد؛ بلافاصله این مرد آن را گرفت که نشکند، تولیت آستان قدس علوی آنجا مشرف بودند. ماجرا را مشاهده کرد، فهمید عطای مولا علی است! ولی این بنده‌ی خدا که نمی‌خواست قندیل طلا را ببرد، آن را به تولیت آستان داد. بلافاصله چهارپایه آورند و آن را نصب کردند. ولی وقتی پایین آمدند، دوباره قندیل پاره شد و آمد و افتاد در دامن این آقا! این دفعه نکته‌ای بود: آن اینکه دفعه‌ی اول مرد عوام زیر قندیل بود، ولی این دفعه زیر قندیل نبود، ولی باز آمد و در دامنش افتاد. در نتیجه‌ این مطلب که این عطای مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است کسی شک نکرد!

تولیت گفت: این را حضرت به شما جایزه مرحمت کرده‌اند این را ببر و بفروش. مرد عوام گفت: این را خودم هم فهمیدم ولی به کی بفروشم؟ خود تولیت گفت: من از پول‌هایی که مردم نذر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کرده، و در ضریح مقدس ریخته‌اند به شما می‌دهم و این را از شما می‌خرم و این دفعه پاره نخواهد شد، و همینطور هم شد؛ بردند و نصب کردند ولی این بار پاره نشد. (این قندیل هم اکنون داخل ضریح مطهر امیرالمومنین علیه‌السلام می‌باشد که از طرف پایین پای مبارک نزدیک درب ضریح مطهر قابل رویت می‌باشد.)

آن عالم شاعر فقیر، سری تکان داد و گفت: عجب ما تا حال ضرر کردیم، این قدر که در فقر به سر بردیم، عقلمان نرسیده که یک قصیده‌ای برای حضرت بگوییم و بیاییم پول بگیریم. لذا همان شب نشست و یک قصیده یا غزل بسیار خوبی در مدح مولا سرود. فردا آمد نگاه کرد ببیند کدام قندیل قیمتش بیشتر است، زیر یکی از آن‌ها ماند و خودش را یک کمی عقب کشید که اگر افتاد سرش را نشکند. قصیده را با صدای خوب خواند و منتظر بود که قندیل بیفتد، ولی خبری نشد. با خودش گفت: شاید حضرت نپسندیده، لذا سه روز، پی در پی شعرهایی سرود ولی خبری نشد. روز سوم خیلی عصبانی شد و با عصبانیت گفت: یا علی! اگر بگویی اول مسلمان بودم، قبول، اگر بگویی داماد پیغمبر بودم، قبول، اگر بگویی فاتح خیبر بودم قبول، اگر... ولی ذوق شعری نداشته‌ای، آخه اون شعر بود که آن عطا را دادی؟

شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین

قد این گلدسته‌هایت یا امیرالمؤمنین

ولی برای شعر من چیزی ندادی، با حضرت قهر کرد و رفت، همان شب در خواب مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را زیارت کرد در حالی که لبخند بر لبانش نقش بسته بود، فرموند: «او خاص برای خدا گفته بود، ولی تو به خاطر عطا گفتی. فرق شعر تو با او این بود. ولی در این حال چون تاکنون کسی از در خانه‌ی ما دست خالی برنگشته این مطلب را یاد بگیر و برو، و آن اینکه یکی از شعرای شیعه و ثروتمند که در هندوستان است (آن موقع پاکستان و هندوستان از هم جدا نشده بود) بیتی را سروده در مصرع دوم مانده! شما این را یاد بگیر:

«به آسمان رود و کار آفتاب کند»

به او بگو مصرع اول را بگوید و شما این را بگو چون نذر کرده که نصف ثروتش را به کسی بدهد که مصراع دوم را بیاورد، بگو و جایزه را بگیر.»

این شاعر بالاخره رفت و در هندوستان فرد مزبور را پیدا کرد و به او گفت: شنیده‌ام شما شعری در مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سروده‌ای و در مصرع دوم یک بیت مانده ای؟ جواب داد: بله! و شعر را گفت:

«به ذره گر نظر لطف بوتراب کند»

شنیده ام کسی تا به حال بقیه اش را نگفته؟ گفت: بله، کسی نگفته و نذر کرده‌ام هر کس بگوید نصف ثروتم را بدهم. بلافاصله عالم شاعر گفت:

«به آسمان رود و کار آفتاب کند»

شاعر هندوستانی گفت: احسنت! معلوم است شاعر زبردستی هستی؟! گفت: شاعر هستم ولی این حکایتی دارد و جریان را گفت. او هم خیلی خوشحال شد که آقا امیرالمؤمنین علیه السلام شعر او را قبول کرده و به نذر خود عمل کرد و ثروتش را بین خود و او تقسیم کرد.

منبع: کتاب خرمن معرفت 

نویسنده: سید عباس موسوی مطلق 

 ناشر : انتشارات هنارس - قم 

تلفن : 7831411

 چاپ اول / 1384

سایت صالحین

 

منبع کیمیا (+)

 





نوع مطلب : ادبیات و شعر، چه خبرهاست که ما بی‌خبریم!!!، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : حضرت امیر علیه السلام، شعر، شاعر، ذره، ابوتراب، سید عباس موسوی مطلق، خرمن معرفت،


پنجشنبه 1391/03/4 :: نویسنده : کیمیا

یا مهدی (عج)

 

یک شب بیا ستاره بریزیم به پای تو

ای آفتاب من همه‌چیزم فدای تو

یک شب بیا به ما برسد ای اذان صبح

از پشت بام مسجد کوفه، صدای تو

زحمت اگر نبود مرا هم دعا کنید

شاید که وا شود گره‌ام با دعای تو

ما مدتی است، خانه‌تکانی نکرده‌ایم

شرمنده‌ایم، در دل ما نیست جای تو

غیر از همین دو قطره‌ی اشکی که مانده بود

چیزی نداشتم که بیارم برای تو

از من مرا بگیر و خودت را به من بده

ما را غریب کن که شویم آشنای تو

با این همه کرامت چشمت، عجیب نیست؟

کارش به التماس کشیده، گدای تو؟!

از روزهای هفته سه‌شنبه برای من

شب‌های پنج‌شنبه و جمعه، برای تو

روزی به خاطر سفر جمکران من

روزی به خاطر سفر کربلای تو

علی اکبر لطیفیان

 





نوع مطلب : ادبیات و شعر، حضرت مهدی (عج)، مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : بانک اشعار آیینی، علی‌اکبر لطیفیان، حضرت مهدی علیه السلام، جمکران، کربلا، مسجد کوفه، خانه‌تکانی، التماس، گدا، سه‌شنبه، شعر، غزل، شعر آیینی،




( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه