تبلیغات
کیمیا - مطالب ابر مناجات شعبانیه
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 1391/05/9 :: نویسنده : کیمیا

 

اِلهی لَم یَکُن لی حَولٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصیَتِکَ اِلّا فی وَقتٍ اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبی مِنْ اِوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْکَ.

معبود من قدرتی در ترک معصیت ندارم، مگر آنکه با استقرار محبتت در دلم، از معصیت تو اجتناب نمایم، که در این صورت، آن‌گونه که اراده کردی خواهم بود. پس شکرگزاریت کردم از آن رو که مرا در حریم کرمت پذیراشدی و قلبم را از پلیدی‌های غفلت از خویش تطهیر فرمودی.

نکاتی از این فراز

1. عنایت حق در اجتناب از گناهان؛

2. محبت به حق‌تعالی مهم‌ترین عامل دوری از معاصی؛

3. شکرگزاری از توجه خداوند؛

4. خطر غفلت.

«اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ ...».

اهمیت توفیقات الهی

موضوع «توفیق الهی» از موضوعات مهم و قابل توجه مباحث اسلامی و عرفانی می‌باشد و در ادبیات اسلامی نیز، به آن توجه بسیاری شده است. سعدی گوید:

جهان‌آفرین گر نه یاری کند

کجا بنده پرهیزکاری کند

حافظ نیز می‌گوید:

به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود

خیال باشد کاین راه بی‌حواله برآید

همچنین از آیات و اخبار برمی‌آید تا توفیق و عنایت الهی دست بنده‌ای را نگیرد، او در سیر و سلوک خویش ره به جایی نخواهد برد.

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن

مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد

حافظ

همان طور که قبلاً اشاره شده قرآن کریم، موهبت تزکیه‌ی نفس و آراستگی به فضیلت تقوی را مشروط به عنایت و توفیق الهی دانسته و چنین می‌فرماید:

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. (نور: 21) و اگر فضل و عنایت الهی نصیب‌تان نمی‌شد، احدی از شما به موهبت تزکیه‌ی نفس دست نمی‌یافت، و لکن این خداست که هر که را خواهد توفیق تهذیب نفس داده و مهذبش می‌سازد، و خداوند، شنوا و داناست.

یک عنایت به ز صد گون اجتهاد

جهد را خوف است از صد گون فِساد

ذره‌ای سایه عنایت بهتر است

از هزاران کوشش طاعت‌پرست

جهدِ بی‌توفیق جان کندن بُوَد

ز ارزنی کم، گر چه صد خرمن بُوَد

مولانا

امام علی علیه‌السلام پیرامون اهمیت توفیق در دعای شریف صباح می‌فرماید: اِلهی اِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِی الرَّحْمَةُ عَنْکَ بِحُسْنِ التَّوفیقِ فَمَنِ السّالِکُ بی اِلَیْکَ فیواضِحِ الطَّریقِ. پروردگارا! اگر لطف و رحمتت در اول مرا به حسن توفیق رهنمون نمی‌گشت، چه کسی مرا در راه روشن به سوی تو هدایت می‌کرد.

نه خود می‌رود هر که جویان اوست

به نفعش کشان می‌برد لطف دوست

سعدی

دعا و مناجات - picture 270

«اَلاّ فی وَقْتٍ اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِک».

توفیق الهی در قالب محبت

دلی دارم خریدار محبت

کزو گرم است بازار محبت

لباسی بافتم بر قامت دل

ز پود محنت و تار محبت

در این فراز از مناجات، یقظه و بیداری حاصل از محبت الهی در حق بنده خاستگاه توفیق ربوبی در انصراف و اجتناب بنده از نافرمانی حق تعالی، معرفی شده است. توضیح آنکه در این عبارت، به بهترین نوعِ «توفیق»، که محبت بنده به خدایش باشد، اشاره شده است. به عبارت دیگر، عالی‌ترین مصداق توفیق الهی در حق بنده آن است که پرتوی از محبت خویش را در قلب انسان می‌افکند و جانش را از مهر و دوستی نسبت به خویش، شعله‌ور سازد، در نتیجه این«محبت»، بنده از هر آنچه مورد کراهت محبوبش می‌باشد اجتناب نموده و سبب می‌شود که خود را آن‌گونه می‌سازد که معشوقش می‌پسندد.

در بیان «محبت الهی» و اینکه اگر محبت بر قلب انسانی سایه افکند، چه برکاتی نصیب او خواهد گردید، مناسب است از روایاتی در این زمینه کمک گیریم:

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: حُبُّ اللّه ِ اِذا اَضاءَ عَلی سَرِّ عَبْدٍ اَخْلاهُ عَنْ کُلِّ شاغِلٍ وَ کُلُّ ذِکْرٍ سِوَی اللّه ِ ظُلْمَةٌ وَ الْمُحِبُّ اَخْلَصُ النّاسِ سِرّاً للّه ِ تَعالی وَ اَصْدَقُهُم قَولاً وَ اَوْفاهُم عَهْداً.(106) هرگاه نور محبت خدا بر درون بنده‌ای بتابد، او را از هر مشغله‌ی دیگری، فارغ می‌گرداند؛ هر یادی جز خدا، تاریکی است؛ آنکه خدا را دوست می‌دارد، به برکت این حب و دوستی، خالص‌ترین مردم و راست‌گوترین آن‌هاست و در عهد و پیمان از همه وفادارتر است.

و نیز فرمود: فَما اَوحَی اللّه ُ تَعالی اِلی داودَ علیه‌السلام : یا داودَ: مَنْ اَحَبَّ حَبیباً صَدَقَ قَولَهُ وَ مَن رَضِیَ بِحَبیبٍ رَضِیَ بِفِعلِهِ، وَ مَن وَثِقَ بِحَبیبٍ اِعْتَمَدَ عَلَیهِ وَ مَنِ اشْتاقَ اِلی حَبیبٍ جَدَّ فِی السَّیرِ اِلَیْهِ.(107) خدای تعالی به داود علیه‌السلام وحی فرمود: ای داود! هر کس محبوبی را دوست بدارد، نتیجه‌اش آن است که سخنش را می‌پذیرد و تصدیق می‌کند، و هر که از محبوبی خوشش آید، حاصلش آن است که از کارهای او راضی خواهد بود، و هر که به محبوبی اعتماد کند، ثمره‌اش آن است که به او تکیه خواهد کرد، و هر که شیفته‌ی محبوبی باشد، برای ملاقات و دیدار با او سعی و تلاش می‌نماید.

حکایت

عیسی علیه‌السلام به قومی بگذشت زار و ضعیف، گفت: شما را چه رسید؟ گفتند: از بیم حق‌تعالی، بگداختیم. گفت: حق است بر خدای تعالی که شما را ایمن کند از عذاب. به قومی دیگر بگذشت، از ایشان زارتر و نزارتر و ضعیف‌تر. گفت: شما را چه رسیده است؟ گفتند: آرزوی بهشت، ما را بگداخت، گفت: حق است بر خدای‌تعالی که شما را به آرزوی خویش در رساند. به قومی دیگر بگذشت از این هر دو ضعیف تر و نزارتر و روی ایشان، چون نور می‌تافت. گفت: شما را چه رسیده است؟ گفتند: دوستی خدا ما را بگداخت. با ایشان بنشست و گفت: شما مقربانید و مرا به مجالست شما امر فرموده‌اند.(108)

چنان پر شد فضای سینه از دوست

که فکر خویش گم شد از ضمیرم

حافظ

نبی اکرم صلی الله علیه و آله در فرازی دل‌نشین فرمودند:

اَلّهُمَّ ارْزُقْنی حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ اَحَبَّک وَ حُبَّ مَنْ یُقَرِّبُنی اِلی حُبِّکَ وَ اجْعَلْ حُبَّکَ اَحَبَّ اِلَیَّ مِنَ الْماءِ الْبارِدِ.(109) بار خدایا! مرا دوستی خویش روزی کن و دوستی دوستان خویش و دوستی آن را که مرا به دوستی تو نزدیک گرداند، و دوستی خود را بر من دوست‌تر گردان از آب سرد بر تشنه.

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست

چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم

که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست

دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دوست

بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود

هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست

مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش

اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست

سعدی

نکته‌ی دیگر درباره‌ی این موضوع، آنکه، اگر شجره‌ی محبت الهی در سرزمین دلی، بروید، نه تنها از میوه‌های آویزان بر شاخه‌های آن، گام برداشتن به سوی رضایت محبوب و دوری از ناپسند است، بلکه ثمرات بسیار ارزشمند دیگر از این شجره‌ی محبت حاصل می‌شود که عبارتند از:

اینکه تنها به انگیزه‌ی محبت الهی –و نه به انگیزه‌ی شوق به بهشت و یا خوف از دوزخ- محبوبش را می‌پرستد و عبادت می‌کند؛ چنین عبادتی، ارزشمندترین وگرانقدرترین، نوع عبادت می‌باشد که آن را عبادت آزادگان نامیده‌اند. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام در این رابطه چنین نقل شده است که:

اِنَّ الْعُبّادَ ثَلاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُو اللّه َ عَزَّوَجَلّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ وَ قَومٌ عَبَدُو اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْکَ عِبادَةُ الاُجْرآءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُو اللّه عَزَّوَجَلّ حُبّاًلَهُ فَتِلْکَ عِبادَةُ الاَحْرارِ وَ هِیَ اَفْضَلُ الْعِبادَة.(110) عبادت‌کنندگان بر سه دسته‌اند: گروهی خدای عزوجل را از ترس عبادت می‌کنند و این عبادت بردگانست؛ مردمی که خدای تعالی را به طمع ثواب عبادت می‌کنند که این عبادت مزدوران است؛ دسته‌ای نیز خدای عزوجل را به خاطر حب به او و دوستی به حضرتش عبادت می‌نمایند و این، عبادت آزادگان، و برترین و بهترین عبادت می‌باشد.

خواجه عبداللّه انصاری می‌گوید: «من چه دانستم که مزدور اوست که بهشت باقی او را حظ است. و عارف اوست که در آرزوی یک لحظه ست. من چه دانستم که مزدور در آرزوی حور و قصور است و عارف در بحر عیان، غرقه نور است».(111)

نکته‌ی آخر اینکه، بنده‌ای که از کوثر زلال محبت نوشیده است، به یمن این محبت به محبوب که در واقع، بعد از عنایت و محبت محبوب وی نسبت به اوحاصل شده است، نزد دیگران نیز عزیز شده و مهر و دوستی او در دل دیگران نیز مستقر خواهد گشت. نبی اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرموده است:

اِذا اَحَبَّ اللّه ُ عَبْداً مِنْ اُمَّتی قَذَفَ فی قُلوبِ اَصْفِیائِهِ وَ اَرواحِ مَلائِکَتِهِ وَ سُکّانِ عَرْشِهِ مَحَبَّتَهُ لِیُحِبُّوهُ، فَذلِکَ الْمُحِبُّ حَقّاً طُوبی لَهُ ثُمَّ طُوبی لَهُ وَ لَهُ عِنْدَ اللّه ِشَفاعَةٌ یَوْمَ الْقِیامَة.(112) وقتی که خداوند بنده‌ای از امت مرا دوست بدارد، محبت او را در قلب مردمان برگزیده نزد خداوند و ارواح ملایکه و ساکنان عرش می‌اندازد، تا همه‌ی آن‌ها او را دوست بدارند این است عظمت آنکه محبت خداوند در قلبش قرار گرفته است. گوارا و مبارک باد بر او و او در روز قیامت نزد پروردگارش، صاحب مقام شفاعت خواهد بود.

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، توفیق، توفیق الهی، شکرگذاری، سعدی، حافظ، مولوی،


 

اِلهی اَنا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْکَ مِمّا کُنتُ اُواجِهُکَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائی مِنْ نَظَرِکَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْکَ اِذِ الْعَفْوَ نَعْتٌ لِکَرَمِک.

معبود من! من عبدی هستم که برای عذرخواهی از کردارهای زشتی که ناشی از کم‌حیائی‌ام در محضرت بوده به آستانت آمده‌ام و از درگاهت خواستار عفو و گذشت می‌باشم، عفوی که از اوصاف کرم تو می‌باشد.

نکاتی از این فراز

1. اهمیت حیا؛

2. طلب عفو.

«اِلهی اَنا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْکَ مَمّا کُنتُ...».

صفت زیبای حیا

شرم و حیا، یکی از صفات خدایی است که در هر کس متجلی شود او را به سوی انواع خوبی‌ها و زیبایی‌ها رهنمون شده و مانند شجره‌ی طیبه‌ای است که شاخه‌ها و میوه‌های فراوانی -از انواع برکات و خیرات- بر آن آویخته شده است. کسی که به این خصلت آراسته شده است، راه خوشبختی و سعادت بر او هموار شده، و به برکت این صفت، بسیاری از لغزش‌ها و گناهان وی از میان خواهند رفت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره‌ی اهمیت حیا فرموده‌اند:

اَمَّا الْحَیاءُ فَیَتَشَعَّبُ مِنهُ اللّینُ وَ الرَّأفَةُ وَ الْمُراقَبَةُ لِلّه فِی السِّرِّ وَ الْعَلانِیَةِ وَ السَّلامَةُ وَاجْتِنابُ الشَّرِّ وَ الْبَشاشَةُ وَ السَّماحَةُ وَ الظَّفَرُ وَ حُسنُ الثَّناءِ عَلی الْمَرْءِ فِی النّاسِ، فَهذا ما اَصابَ الْعاقِلُ بِالْحَیاءِ فَطُوبی لِمَن قَبِلَ نَصیحَةَ اللّه وَ خافَ فَضیحَتَهُ.(102) اما آنچه از حیا نشئت می‌گیرد عبارت است از: نرم‌خویی، مهربانی، در نظر داشتن خدا در آشکار و نهان، سلامت، دوری نمودن از بدی، خوشرویی، گذشت و بخشندگی، پیروزی و خوش‌نامی در میان مردم، اینها فوایدی است که خردمند از حیامی برد. خوشا کسی که نصیحت خدا را بپذیرد و از رسواگری او بترسد.

امام علی علیه السلام نیز در این زمینه می‌فرماید: «اَلْحَیاءُ مِفْتاحُ کُلِّ الْخَیرِ؛ حیا کلید همه‌ی خوبی‌هاست».(103)

باری آنکه اهل حیاست، هر سخنی را بر زبان جاری نمی‌سازد، هر حرکتی را از خود بروز نمی‌دهد. ممکن نیست کسی دارای ارزش باشد، ولی حیاورزی نکند و امکان ندارد که کسی بی‌حیا باشد، اما انسان‌ها برای او اعتبار و شأن و جایگاهی والا قائل باشند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «ما کانَ الْفُحْشُ فی شَیْ ءٍ اِلاّ شانَهُ وَ لا کانَ الْحَیاءُ فی شَیْ ءٍ قَطُّ اِلاّ زانَهُ؛ بی‌شرمی و بی‌حیایی با هیچ چیز همراه نشد مگر اینکه آن را زشت گردانید و حیا با هیچ چیز همراه نگشت مگر اینکه آن را آراست».(104)

حیاء خداوندی

چیزی که باید آدمی را غرق حیا نماید آن است که پروردگارش خود، اهل حیاست و در مواردی از برخورد با بنده‌اش اظهار شرم و حیا نموده است و چه زشت است که خداوند آدمی حیاورز باشد، ولی آدمی از حیا بهره‌ای نداشته باشد.

در گلستان سعدی درباره‌ی حیاء خداوندی چنین آمده است:

هر گاه که یکی از بندگان گنه‌کار پریشان‌روزگار، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق، جل و علا بردارد، ایزدتعالی در وی نظر نکند، بازش بخواند، باز اعراض کند. بازش به تضرع و زاری بخواند، حق سبحانه و تعالی فرماید: ای ملایکه من! از بنده حیا می‌کنم، در حالی که غیر از من کسی ندارد، به تحقیق که او را آمرزیدم. دعوتش را اجابت کردم، و حاجتش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده، همی شرم دارم.

کرم بین و لطف خداوندگار

گنه بنده کرده است و او شرمسار(105)

 

دعا و مناجات - picture 260

«وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْکَ...».

طلب عفو از خداوند

«عَفُوّ» و بخشنده‌بودن و عفو کردن، از صفات زیبای حق تعالی است که در قرآن مجید بارها ذکر شده و از خداوند به صفت عَفُوّ بودن ستایش شده است. در بند چهل و سوم دعای جوشن کبیر می‌خوانیم: «یا مَنْ فی عَفْوِهِ یَطْمَعُ الْخاطِئُون؛ ای آنکه در عفوش، خطاکاران، طمع می‌بندند». ما هم در هم‌نوایی با معصوم علیه‌السلام به پیشگاه خداوند خویش عرضه می‌داریم: پروردگارا! از اوصاف کرم تو عفو کردن است و ما نیز، سخت محتاج عفو تو می‌باشیم، عفوت را شامل ما فرما! و از گناهان ما درگذر!

گر من گنه جمله جهان کردستم

عفو تو امید است که گیرد دستم

گفتی که به روز عجز دستت گیرم

عاجزتر از این مخواه کاکنون هستم

ابوسعید ابوالخیر

 

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، اهمیت حیا، طلب عفو، حیا، شجره‌ی طیبه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام، حیاء خداوندی، گلستان سعدی، دعای جوشن کبیر، ابوسعید ابوالخیر، سعدی،


اِلهی وَ قَد اَفْنَیْتُ عُمْری فی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ اَبْلَیتُ شَبابی فی سُکْرَةِ التَّباعُدِمِنک اِلهی فَلَم اَستَیِقَظْ اَیّامَ اغْتِراری بِکَ وَ رُکُونی اِلی سَبیلِ سَخَطِک. اِلهی وَاَنَا عَبدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، مُتَوَسِّلٌ بِکَرَمِکَ اِلَیکَ.

معبود من! پس بیدار نشدم روزگاری را که مغرور کرمت بودم و به راه سخط و غضب می‌رفتم. معبود من! من بنده‌ی تو و فرزند بنده‌ی توام که در پیشگاهت ایستاده‌ام و کرم و رحمت خودت را وسیله رهیابی به بارگاه تو قرار داده‌ام.

نکاتی از این فراز

1. خطر سهو و غفلت از خداوند؛

2. «مستی دوری» از خداوند؛

3. بیدار نشدن بنده، حتی در زمان سخط و غضب معبود؛

4. متوسل‌شدن به کرم خداوندی به همراه اظهار عبودیت.

«اِلهی وَ قَد اَفْنَیْتُ عُمری فی شِرَّةِ السَّهوِ...».

خطر سهو و غفلت

در این فراز از مناجات، به موضوع سهو و یا همان غفلت از یاد خداوند اشاره شده است. غفلت از یاد خدا، از صفات مذمومی است که می‌تواند انواع خطرات وسقوط‌ها را به همراه داشته باشد.

مباش غَرّه و غافل چو میش سر در پیش

که در طبیعت این گرگ، گله‌بانی نیست

سعدی

قرآن کریم در مقام هشدار به خطر غفلت، آثار ویران‌گر آن را تا آنجا می‌داند که سبب می‌شود آدمی به مقامی پایین‌تر از مقام چهارپایان تنزل کرده در نتیجه گرفتار جهنم گردد:

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیرًا مِنَ الْجِنِّ وَ اْلإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ. (اعراف: 179) و به تحقیق بسیاری از جن و انس را به جهنم واگذار نمودیم، چه آنکه آنها، قلب‌هایی داشتند بی‌ادراک و دیده‌هایی داشتند بی‌نور بصیرت و گوش‌هایی داشتند که شنوای حقیقت نبوده است. آنان چون چهارپایانند و بلکه گمراه‌تر از آنها و آنها کسانی هستند که در غفلت به سر می‌برند.

چنانچه در پایان این آیه‌ی شریفه اشاره شد، «غفلت و سهو» به عنوان تنها صفتی معرفی گردید که تا این حد، انحطاط آدمی را به همراه خواهد داشت.

بکن سرمه‌ی غفلت از چشم پاک

که فردا شوی سرمه در چشم خاک

سعدی

همچنین در آیه‌ی دیگری خطر سهو و غفلت چنین عنوان شده است.

وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطًا. (کهف: 28) و از کسی که قلبش را از یاد خود غافل ساختیم پیروی مکن که از پی هوای نفس خود می‌رود و در کارهایش اسراف می‌ورزد.

از اینکه خداوند در این آیه ابتدا موضوع غفلت را عنوان نمود و سپس موضوع پیروی از هوای نفس و اسراف را مطرح ساخت، می‌توان دریافت که پیروی از هواهای نفسانی و زیاده‌روی در زندگی نیز، ریشه در غفلت از یاد خدا دارد. در نتیجه آن‌ها که همواره به یاد خدا می‌باشند، نه از هوای نفس پیروی می‌کنند و نه در زندگی خویش گرفتار اسراف می‌گردند.

بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود

زین سیل دمادم که در این منزل خواب است

حافظ

و به قول مولانا:

کاروان رفت و تو غافل خفته‌ای

در زیانی در زیانی در زیان

این قسمت از سخن را با نقل چند روایت و ذکر حکایتی به پایان می‌بریم:

فی حَدیثِ الْمِعْراجِ: یا اَحْمَدُ اِجْعَل هَمَّکَ هَمّاً واحِداً، فَاجْعَل لِسانِکَ لَساناً واحِداً، وَاجْعَلْ بَدَنَکَ حَیّاً، لا تَغْفُل عَنّی، مَنْ یَغْفُلْ عَنّی لا اُبالی بِاَیِّ وادٍ هَلَکَ.(89) در حدیث معراج آمده است: ای احمد! اندیشه‌ات را واحد گردان و زبانت را یک‌زبان ساز و بدنت را زنده بدار و از من غافل مباش، که هر که از من غافل باشد، اهمیتی ندهم که در کدام وادی هلاک شود.

علی علیه‌السلام فرمود: «فَیالَها حَسْرَةً عَلی کُلِّ ذی غَفْلَةٍ اَنْ یَکُونَ عُمرُهُ عَلَیهِ حُجَّةً، وَ اَنْ تُؤَدِّیهُ اَیّامُهُ الی الشَّقْوَة؛ ای دریغا بر هر غافلی که عمرش دلیلی بر ضد او باشد و روزهایش او را به سوی بدبختی کشاند».(90)

و نیز: «وَیْلٌ لِمَن غَلَبَت عَلَیْهِ الْغَفْلَةُ فَنَسِیَ الرّحْلَةَ وَ لَمْ یَسْتَعِد؛ وای بر کسی که غفلت او را فراگیرد و در نتیجه، سفر آخرت را فراموش کند و خود را برای آن آماده نسازد».(91)

و در حدیثی دیگر از آن حضرت، چنین نقل است که: «مِنْ دَلائِلِ الدَّوْلَةِ قِلَّةُ الْغَفْلَةِ؛ یکی از ریشه‌های پیروزی و دست‌یابی به دولت، کمی غفلت می‌باشد».(92)

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل

مطیع نفس و شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملایک

تو قدر خود نمی‌دانی چه حاصل

باباطاهر

و اما حکایت:

شخصی به نام ابو اسامه نقل می‌کند که: زمانی در مسافرتم با امام صادق علیه‌السلام هم‌کجاوه بودیم. در اثنای راه، حضرت رو به من کرد و فرمود: قرآن به همراه داری؟ عرض کردم آری. فرمود: بخوان. قرآن را باز کردم و سوره‌ای خواندم: امام علیه‌السلام متأثر شد و سپس فرمود: مواظب دل‌هایتان باشید که غفلت آنها را فرا نگیرد و به یاد خدا باشید. زیرا گاهی در شبانه‌روز، ساعاتی است که در دل، نه ایمان است و نه کفر، و این دل در این هنگام مانند پارچه‌ی پوسیده و یا استخوانی در حال گرد شدن می‌باشد. ای ابواسامه، گاهی که به دلت مراجعه می‌کنی می‌بینی، نه در حالت خیر است و نه در حالت شر و معلوم نیست در کجا سیر می‌کند. گفتم: بسیاری از اوقات، دل من این گونه است و در غفلت به سر می‌برد، بلکه دیگران نیز چنینند. امام علیه‌السلام فرمود: بله، همین طور است، ولی هرگاه دچار این حالت شدید، سعی کنید، خدا را یاد نمایید، تا از خطر غفلت رها شوید.(93)

آن کس که دل به دُنییِ غدّار می‌دهد

ناپاک و سرد و واهی و غدّار می‌شود

تیمار(94) کار خویش خور ار عاقلی که دل

تیمار چون نیابد، بیمار می‌شود

کم خُسب زیر سایه‌ی غفلت که ناگهان

خورشید عمر بر سر دیوار می‌شود

نجم‌الدین رازی

دعا و مناجات - picture 244

«وَ اَبْلَیْتُ شَبابی...».

مستی دوری از خدا

در این فراز دوری از خداوند در ایام شباب و جوانی، به نوعی مستی، تعبیر شده است. گرچه در بدو امر، با شنیدن کلمه‌ی «مستی» اذهان، به طرف مستی حاصل از «شراب» سوق داده می‌شود، ولی باید اذعان کرد که به تأیید قرآن و اخبار، مستی‌های دیگری نیز می‌باشد که به مراتب خطرناک‌تر از مستی شراب می‌باشد.

به عنوان مثال علی علیه‌السلام می‌فرماید: «سُکْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرورِ اَبْعَدُ اِفاقَةً مِنْ سُکْرِ الْخُمُور؛ مستی غفلت و غرور، دیرتر از مستی انواع خمرها از سر می‌پرد».(95)

و نیز فرمود: «اِسْتَعیذُوا بِاللّه ِ مِنْ سَکْرَةِ الْغِنی، فَاِنَّ لَهُ سَکْرَةً بَعیدَةَ الاِفاقَةِ؛ از مستی ثروت به خدا پناه برید، که مستی آن به سختی از سر می‌پرد».(96)

به هر حال آنچه روشن است، تنها شراب، موجب مستی نمی‌شود، بلکه بسیاری از صفات رذیله در آدمی، ایجاد مستی می‌نماید.

علی علیه‌السلام می‌فرماید: «اَلسُّکْرُ اَرْبَعُ سُکراتٍ: سُکْرُ الشَّراب، وَ سُکْرُ المالِ وَ سُکْرُ النِّومِ وَ سُکْرُ الْمُلْکِ؛ مستی چهارگونه است: مستی شراب، مستی ثروت، مستی خواب و مستی حکومت».(97)

همچنین فرمود: «یَنْبَغی لِلْعاقِلِ اَنْ یَحْتَرِسَ مِنْ سُکْرِ الْمالِ وَ سُکْرِ الْقُدْرَةِ، وَ سُکْرِ الْعِلْمِ وَ سُکْرِ الْمَدْحِ وَ سُکْرِ الشَّبابِ، فَاِنَّ لِکُلِّ ذلِکَ ریاحاً خَبیثَةً تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقار؛ سزاوار است که خردمند از مستی ثروت و مستی قدرت و مستی دانش و مستی ستایش و مستی جوانی پرهیز کند، زیرا هر یک از این مستی‌ها بادهای پلیدی دارد که عقل را می‌رباید و وقار را از بین می‌برد».(98)

قرآن نیز درباره‌ی یکی از انواع مستی چنین می‌فرماید: «لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ؛ به جان تو سوگند که اینها در مستی حاصل از شهوت و طغیان خود، سرگردانند». (حجر: 72)

حاصل سخن آنکه امام علیه‌السلام در این فراز از مناجات، دوری و هجران از بارگاه خداوند را نوعی مستی تعبیر نمود که می‌تواند خطرات فراوانی را برای آدمی به همراه داشته باشد.

پروردگارا! به حق دل آگاهان و هشیاران، سوگندت می‌دهیم که جان و قلب ما را از زنگار مستی‌ها و بی‌خبری‌ها صیقلی ده و ما را لحظه‌ای از یادت غافل مفرما!

«اِلهی فَلَمْ اَسْتَیْقِظَ اَیامَ اغْتِراری...».

شِکوه از خواب طولانی

یک دم به خود آی و بین چه کسی

به چه دل بسته‌ای به که هم نفسی

زین خواب گران بردار سری

برگیر ز عالم اولین خبری

شیخ بهایی

زرق و برق‌های فریبنده‌ی دنیا و وسوسه‌های دل‌فریب نفسانی، می‌توانند آدمی را تا آنجا در خوابی خوش و عمیق فرو برند که حتی تکان‌های شدید حوادث و مصایب زندگی و بیماری‌ها و شدیدترین مواعظ نیز نتوانند او را از این خواب غفلت بیدار نمایند. به فرموده‌ی حضرت رسول صلی الله علیه و آله ، تنها، حادثه‌ی بزرگ مرگ، آنها را از این خواب گران برخواهد انگیخت. چنانچه فرمود: «اَلنّاسُ نیامٌ فَاِذا ماتُوا انْتَبَهُوا؛ مردم در خوابند، پس زمانی که مردند، بیدار خواهند شد».(99)

آدمیزاده در مبادی حال

پی نفس و هوا رود همه سال

غیر تن‌پروری ندارد خوی

سوی دانشوری نیارد روی

خواب غفلت گرفته چشم دلش

نگذشته نظر ز آب و گلش

پی نبرده ز فرط نادانی

جز به لذات جسم و جسمانی

سکناتش برای نفس، تمام

خود نگیرد به غیر نفس آرام

هر چه با او همی کند شیطان

نیست از وی مخالفت، امکان

ای به مهد بدن چو طفل صغیر

مانده در دست خواب غفلت اسیر

پیش از آن کِت(100) اجل کند بیدار

گر نمردی ز خواب سر بردار

جامی

«اِلهی وَ اَنا عَبْدُکَ وَ ابْنَ عَبْدِکَ...».

اظهار عبودیت و توسل به کرم خداوندی

بالاترین افتخار برای آدمی آن است که به مقام «عبودیت» در برابر معبودش برسد، و «عبد» او باشد. علی علیه‌السلام در این زمینه می‌فرماید:

اِلهی کَفی بی فَخْراً اَنْ تَکونَ لی رَبّاً وَ کَفی بی عِزّاً اَنْ اَکونَ لَکَ عَبْداً اَنْتَ کَمااُحِبُّ فَاجْعَلْنی کَما تُحِبُّ.(101) پروردگارا همین افتخار، مرا بس که تو پروردگار من باشی و همین عزت مرا بس که من عبد و بنده‌ی تو باشم، تو همان گونه‌ای که من می‌پسندم، مرا نیز آنگونه قرار ده که تو می‌پسندی.

عاشقان کشته‌ی سودای تو اند

داغ بر دل به تمنای تواند

رسته از خود ز پرستندگیت

خواجگی یافته از بندگیت

جامی

همچنین امام صادق علیه‌السلام در مقام بیان برکات «عبودیت» و چگونگی تحقق عبودیت می‌فرماید:

اَلْعُبُودِیَّةُ جَوهَرَةٌ کَنْهُها الرُّبوبیَّةُ... وَ تَفْسیرُ الْعُبُودِیَّةُ بَذْلُ الْکُلِّ، وَ سَبَبُ ذلِکَ مَنْعُ النَّفْسِ عَمّا تَهْوی، وَ حَمَلُها عَلی ما تَکْرَهُ، وَ مِفْتاحُ ذلِکَ تَرْکُ الرّاحَةِ وَ حُبُّ الْعُزْلَةِ وَ طَریقُهُ الافتِقارِ اِلَی اللّه ِ تَعالی.

عبودیت و بندگی خداوند، گوهری است که حقیقت آن، رسیدن به ربوبیت و شبیه پروردگار شدن است... عبودیت عبارت از بخشیدن همه چیز یا گذشتن از همه چیز -در راه خدا- می‌باشد و این صفت هنگامی برای انسان تحقق پیدا می‌کند که نفس خود را از هوی و هوس باز دارد و نفس را با انجام کارهایی وادار بکند که اکراه دارد -مثل عبادت خداوند، انفاق، ایثار و مانند آنها- ؛ کلید تسلط بر نفس این است که راحتی و آرامش را از خود بگیرد و در راه خداوند جهاد و کوشش کند و گوشه‌نشینی اختیار کند -در ظاهر و بر حسب وظیفه در میان مردم باشد. اما در باطن و قلب خویش همواره با خدا باشد-  و بالاخره اینکه در پیشگاه خداوند خویش اظهار فقر و تهی‌دستی نمایند.

بنده‌ی او شو که به یک التفات

سلطنت هر دو جهانت دهد

متوسل شدن به کرم خداوند نیز خود از ابزار استجابت دعا می‌باشد، زیرا هیچ خواهنده‌ای، به تعبیر «سعدی» از این در «بی‌مقصود» و بدون برآورده شدن حوایج، برنخواهد گشت.

کرمش نامتناهی نعمش بی‌پایان

هیچ خواهنده از این در نرود بی‌مقصود

سعدی

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، سهو و غفلت، مستی، انواع مستی، متوسل‌شدن به کرم خداوند، اظهار عبودیت، سعدی، قرآن، جهنم، اعراف/179، کهف/28، اسراف، پیروی از هوای نفس، حافظ، مولانا، حدیث معراج، علی علیه‌السلام، باباطاهر، ابو اسامه، امام صادق علیه‌السلام، نجم‌الدین رازی، ‌ مستی دوری از خدا، حجر/72، خواب طولانی، شیخ بهایی، مرگ، جامی، ‌اظهار عبودیت، تحقق عبودیت، ‌عبودیت،




( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه