تبلیغات
کیمیا - مطالب ابر مولوی
 
درباره وبلاگ


سلام؛اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات، خاصه از برچسب‌ها، استفاده کنید؛ ضمنا از امکان جستجو هم غافل نشوید. اگر نظر نمی‌دهید -که احتمالش زیاد است- لطف کنید با رای دادن به مطلبی که خوانده‌اید، اثری از این که اینجا بودید، برایم بگذارید؛ آدم است دیگر، دلش خوش است به رفت و آمد.بعضی از پست‌هایم حتما رمزدار هستند که برای عده‌ی خاصی می‌نویسم؛ اما اگر فکر کردید شاید به درد شما هم بخورد، بگویید! شاید رمزش را برایتان فرستادم. اگر احیانا معنی واژه‌ای را نمی‌دانستید، فقط کافی‌ست سلکت‌ش کنید؛ تا معنایش نمایش داده شود. این مزیت خصوصا در اشعار و... کاربرد خواهد داشت. ضمنا برای بهتردیدن وبلاگ کیمیا، ترجیحا از مرورگر گوگل کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.فعلا همین.یاعلی

مدیر وبلاگ : کیمیا
ویژه‌های کیمیا


نظرسنجی
شما معمولا در نظرسنجی‌هایی که وبلاگ‌ها برگزار می‌کنن، شرکت می‌کنید؟ :)





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 1391/05/9 :: نویسنده : کیمیا

 

اِلهی لَم یَکُن لی حَولٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصیَتِکَ اِلّا فی وَقتٍ اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبی مِنْ اِوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْکَ.

معبود من قدرتی در ترک معصیت ندارم، مگر آنکه با استقرار محبتت در دلم، از معصیت تو اجتناب نمایم، که در این صورت، آن‌گونه که اراده کردی خواهم بود. پس شکرگزاریت کردم از آن رو که مرا در حریم کرمت پذیراشدی و قلبم را از پلیدی‌های غفلت از خویش تطهیر فرمودی.

نکاتی از این فراز

1. عنایت حق در اجتناب از گناهان؛

2. محبت به حق‌تعالی مهم‌ترین عامل دوری از معاصی؛

3. شکرگزاری از توجه خداوند؛

4. خطر غفلت.

«اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ ...».

اهمیت توفیقات الهی

موضوع «توفیق الهی» از موضوعات مهم و قابل توجه مباحث اسلامی و عرفانی می‌باشد و در ادبیات اسلامی نیز، به آن توجه بسیاری شده است. سعدی گوید:

جهان‌آفرین گر نه یاری کند

کجا بنده پرهیزکاری کند

حافظ نیز می‌گوید:

به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود

خیال باشد کاین راه بی‌حواله برآید

همچنین از آیات و اخبار برمی‌آید تا توفیق و عنایت الهی دست بنده‌ای را نگیرد، او در سیر و سلوک خویش ره به جایی نخواهد برد.

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن

مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد

حافظ

همان طور که قبلاً اشاره شده قرآن کریم، موهبت تزکیه‌ی نفس و آراستگی به فضیلت تقوی را مشروط به عنایت و توفیق الهی دانسته و چنین می‌فرماید:

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. (نور: 21) و اگر فضل و عنایت الهی نصیب‌تان نمی‌شد، احدی از شما به موهبت تزکیه‌ی نفس دست نمی‌یافت، و لکن این خداست که هر که را خواهد توفیق تهذیب نفس داده و مهذبش می‌سازد، و خداوند، شنوا و داناست.

یک عنایت به ز صد گون اجتهاد

جهد را خوف است از صد گون فِساد

ذره‌ای سایه عنایت بهتر است

از هزاران کوشش طاعت‌پرست

جهدِ بی‌توفیق جان کندن بُوَد

ز ارزنی کم، گر چه صد خرمن بُوَد

مولانا

امام علی علیه‌السلام پیرامون اهمیت توفیق در دعای شریف صباح می‌فرماید: اِلهی اِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِی الرَّحْمَةُ عَنْکَ بِحُسْنِ التَّوفیقِ فَمَنِ السّالِکُ بی اِلَیْکَ فیواضِحِ الطَّریقِ. پروردگارا! اگر لطف و رحمتت در اول مرا به حسن توفیق رهنمون نمی‌گشت، چه کسی مرا در راه روشن به سوی تو هدایت می‌کرد.

نه خود می‌رود هر که جویان اوست

به نفعش کشان می‌برد لطف دوست

سعدی

دعا و مناجات - picture 270

«اَلاّ فی وَقْتٍ اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِک».

توفیق الهی در قالب محبت

دلی دارم خریدار محبت

کزو گرم است بازار محبت

لباسی بافتم بر قامت دل

ز پود محنت و تار محبت

در این فراز از مناجات، یقظه و بیداری حاصل از محبت الهی در حق بنده خاستگاه توفیق ربوبی در انصراف و اجتناب بنده از نافرمانی حق تعالی، معرفی شده است. توضیح آنکه در این عبارت، به بهترین نوعِ «توفیق»، که محبت بنده به خدایش باشد، اشاره شده است. به عبارت دیگر، عالی‌ترین مصداق توفیق الهی در حق بنده آن است که پرتوی از محبت خویش را در قلب انسان می‌افکند و جانش را از مهر و دوستی نسبت به خویش، شعله‌ور سازد، در نتیجه این«محبت»، بنده از هر آنچه مورد کراهت محبوبش می‌باشد اجتناب نموده و سبب می‌شود که خود را آن‌گونه می‌سازد که معشوقش می‌پسندد.

در بیان «محبت الهی» و اینکه اگر محبت بر قلب انسانی سایه افکند، چه برکاتی نصیب او خواهد گردید، مناسب است از روایاتی در این زمینه کمک گیریم:

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: حُبُّ اللّه ِ اِذا اَضاءَ عَلی سَرِّ عَبْدٍ اَخْلاهُ عَنْ کُلِّ شاغِلٍ وَ کُلُّ ذِکْرٍ سِوَی اللّه ِ ظُلْمَةٌ وَ الْمُحِبُّ اَخْلَصُ النّاسِ سِرّاً للّه ِ تَعالی وَ اَصْدَقُهُم قَولاً وَ اَوْفاهُم عَهْداً.(106) هرگاه نور محبت خدا بر درون بنده‌ای بتابد، او را از هر مشغله‌ی دیگری، فارغ می‌گرداند؛ هر یادی جز خدا، تاریکی است؛ آنکه خدا را دوست می‌دارد، به برکت این حب و دوستی، خالص‌ترین مردم و راست‌گوترین آن‌هاست و در عهد و پیمان از همه وفادارتر است.

و نیز فرمود: فَما اَوحَی اللّه ُ تَعالی اِلی داودَ علیه‌السلام : یا داودَ: مَنْ اَحَبَّ حَبیباً صَدَقَ قَولَهُ وَ مَن رَضِیَ بِحَبیبٍ رَضِیَ بِفِعلِهِ، وَ مَن وَثِقَ بِحَبیبٍ اِعْتَمَدَ عَلَیهِ وَ مَنِ اشْتاقَ اِلی حَبیبٍ جَدَّ فِی السَّیرِ اِلَیْهِ.(107) خدای تعالی به داود علیه‌السلام وحی فرمود: ای داود! هر کس محبوبی را دوست بدارد، نتیجه‌اش آن است که سخنش را می‌پذیرد و تصدیق می‌کند، و هر که از محبوبی خوشش آید، حاصلش آن است که از کارهای او راضی خواهد بود، و هر که به محبوبی اعتماد کند، ثمره‌اش آن است که به او تکیه خواهد کرد، و هر که شیفته‌ی محبوبی باشد، برای ملاقات و دیدار با او سعی و تلاش می‌نماید.

حکایت

عیسی علیه‌السلام به قومی بگذشت زار و ضعیف، گفت: شما را چه رسید؟ گفتند: از بیم حق‌تعالی، بگداختیم. گفت: حق است بر خدای تعالی که شما را ایمن کند از عذاب. به قومی دیگر بگذشت، از ایشان زارتر و نزارتر و ضعیف‌تر. گفت: شما را چه رسیده است؟ گفتند: آرزوی بهشت، ما را بگداخت، گفت: حق است بر خدای‌تعالی که شما را به آرزوی خویش در رساند. به قومی دیگر بگذشت از این هر دو ضعیف تر و نزارتر و روی ایشان، چون نور می‌تافت. گفت: شما را چه رسیده است؟ گفتند: دوستی خدا ما را بگداخت. با ایشان بنشست و گفت: شما مقربانید و مرا به مجالست شما امر فرموده‌اند.(108)

چنان پر شد فضای سینه از دوست

که فکر خویش گم شد از ضمیرم

حافظ

نبی اکرم صلی الله علیه و آله در فرازی دل‌نشین فرمودند:

اَلّهُمَّ ارْزُقْنی حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ اَحَبَّک وَ حُبَّ مَنْ یُقَرِّبُنی اِلی حُبِّکَ وَ اجْعَلْ حُبَّکَ اَحَبَّ اِلَیَّ مِنَ الْماءِ الْبارِدِ.(109) بار خدایا! مرا دوستی خویش روزی کن و دوستی دوستان خویش و دوستی آن را که مرا به دوستی تو نزدیک گرداند، و دوستی خود را بر من دوست‌تر گردان از آب سرد بر تشنه.

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست

چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم

که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست

دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دوست

بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود

هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست

مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش

اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست

سعدی

نکته‌ی دیگر درباره‌ی این موضوع، آنکه، اگر شجره‌ی محبت الهی در سرزمین دلی، بروید، نه تنها از میوه‌های آویزان بر شاخه‌های آن، گام برداشتن به سوی رضایت محبوب و دوری از ناپسند است، بلکه ثمرات بسیار ارزشمند دیگر از این شجره‌ی محبت حاصل می‌شود که عبارتند از:

اینکه تنها به انگیزه‌ی محبت الهی –و نه به انگیزه‌ی شوق به بهشت و یا خوف از دوزخ- محبوبش را می‌پرستد و عبادت می‌کند؛ چنین عبادتی، ارزشمندترین وگرانقدرترین، نوع عبادت می‌باشد که آن را عبادت آزادگان نامیده‌اند. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام در این رابطه چنین نقل شده است که:

اِنَّ الْعُبّادَ ثَلاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُو اللّه َ عَزَّوَجَلّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ وَ قَومٌ عَبَدُو اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْکَ عِبادَةُ الاُجْرآءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُو اللّه عَزَّوَجَلّ حُبّاًلَهُ فَتِلْکَ عِبادَةُ الاَحْرارِ وَ هِیَ اَفْضَلُ الْعِبادَة.(110) عبادت‌کنندگان بر سه دسته‌اند: گروهی خدای عزوجل را از ترس عبادت می‌کنند و این عبادت بردگانست؛ مردمی که خدای تعالی را به طمع ثواب عبادت می‌کنند که این عبادت مزدوران است؛ دسته‌ای نیز خدای عزوجل را به خاطر حب به او و دوستی به حضرتش عبادت می‌نمایند و این، عبادت آزادگان، و برترین و بهترین عبادت می‌باشد.

خواجه عبداللّه انصاری می‌گوید: «من چه دانستم که مزدور اوست که بهشت باقی او را حظ است. و عارف اوست که در آرزوی یک لحظه ست. من چه دانستم که مزدور در آرزوی حور و قصور است و عارف در بحر عیان، غرقه نور است».(111)

نکته‌ی آخر اینکه، بنده‌ای که از کوثر زلال محبت نوشیده است، به یمن این محبت به محبوب که در واقع، بعد از عنایت و محبت محبوب وی نسبت به اوحاصل شده است، نزد دیگران نیز عزیز شده و مهر و دوستی او در دل دیگران نیز مستقر خواهد گشت. نبی اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرموده است:

اِذا اَحَبَّ اللّه ُ عَبْداً مِنْ اُمَّتی قَذَفَ فی قُلوبِ اَصْفِیائِهِ وَ اَرواحِ مَلائِکَتِهِ وَ سُکّانِ عَرْشِهِ مَحَبَّتَهُ لِیُحِبُّوهُ، فَذلِکَ الْمُحِبُّ حَقّاً طُوبی لَهُ ثُمَّ طُوبی لَهُ وَ لَهُ عِنْدَ اللّه ِشَفاعَةٌ یَوْمَ الْقِیامَة.(112) وقتی که خداوند بنده‌ای از امت مرا دوست بدارد، محبت او را در قلب مردمان برگزیده نزد خداوند و ارواح ملایکه و ساکنان عرش می‌اندازد، تا همه‌ی آن‌ها او را دوست بدارند این است عظمت آنکه محبت خداوند در قلبش قرار گرفته است. گوارا و مبارک باد بر او و او در روز قیامت نزد پروردگارش، صاحب مقام شفاعت خواهد بود.

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، توفیق، توفیق الهی، شکرگذاری، سعدی، حافظ، مولوی،


اِلهی تَوَلَّ مِنْ اَمْری ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ عَلی مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ.

معبود من تدبیر امورم را آن‌گونه که شایسته‌ی توست به انجام رسان، و فضل خود را به گنه‌کاری که غریقِ امواج جهالت است، بازگردان.

نکاتی از این فراز

1. واگذاری امور به خداوند

2. تقاضای دریافت فیض از حق تعالی.

«اِلهی تَوَلَّ مِنْ اَمْری... ».

واگذاری امور به خداوند

کار خود گر به خدا بازگذاری حافظ!

ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی

علم آدمی بسیار ناچیز و اندک است، به همین سبب، هرگز به طور جامع و کامل، به مصالح و مفاسد خویش آگاه نمی‌باشد. گرچه او مأمور به سعی و تلاش و همت‌ورزی می‌باشد و باید وظایفش را به درستی ادا نماید، ولی به هر حال، آگاهی درست از اینکه خیر و صلاح واقعی او، چه می‌باشد و اینکه چه مقامی و مکانی شایسته‌ی وقوف او و چه احوالی مناسب وجود اوست، از عهده‌ی وی خارج است، به همین جهت، مصلحت و خیر بنده در این است که امور زندگی خویش را به پروردگارش واگذار نماید؛ آن‌گونه که حضرت سیّدالشّهداء علیه‌السلام واگذار نموده و به این شکل در دعای عرفه به مناجات نشسته است که:

«اِلهی اَغنِنی بِتَدْبیرِکَ عَنْ تَدْبیری وَ بِاخْتِیارِکَ عَنْ اِخْتِیاری؛ معبود من! تدبیرت را جایگزین تدبیرم نما! و بدین‌گونه بی‌نیازم فرما! و اختیار خودت را به جای اختیارم اِعمال فرما!»

باری، سعادت واقعی بنده، در واگذاری تدبیر امور به پروردگارش می‌باشد، زیرا او به خیر و صلاحِ بنده از همگان آگاه‌تر است و جز خیرخواهی، اراده‌ی دیگری در حق بنده‌ی خود ندارد.

نه من چاره‌ی خویش دانم نه کس

تو دانی چنان کن که دانی و بس

نبینم من آن زهره در خویشتن

که گویم تو را این و آن ده به من

نظامی

از عزیزالدّین نَسَفی در کتاب اَلْاِنْسانُ الْکامِل چنین نقل است که: «ای درویش! دانایان در دنیا، هرگز چیزی نخواسته‌اند، به هر چه پیش آمده است راضی و تسلیم بوده‌اند، از جهت آنکه دانسته‌اند که آدمی نداند که خیر او در چیست. عَسَی اَنْ تَکْرَهوا شَیْئا وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیْ اَنْ تُحِبُّوا شَیْئا وَ هُوَ شَرٌّلَکُم.(بقره: 216)(66) و به یقین دانسته‌اند که خدای، مصلحت کار بنده دارند. پس تدبیر و تصرّف خود و ارادت و اختیار خود، از میان برداشته‌اند و کار به خدای بگذاشته‌اند.»(67)

او هر چه می‌کند چو صَلاحست و محضِ خیر

پس ما چرا حدیث ز چون و چرا کنیم

فیض کاشانی

نقل سخنی از علامه حلی نیز در این مورد، خالی از لطف نمی‌باشد. وی در کتاب «اَوْصافُ الْاَشراف» می‌نویسد: چون بنده را یقین باشد که خدای تعالی از او داناتر است و تواناتر، کار خود به او واگذارد، تا چنان که تقدیر اوست، آن کار را بسازد، و به آنچه او تقدیر کند و کرده باشد خرسند و راضی باشد و خرسندی او به آنچه خدا کند و سازد، به آن حاصل شود که نظر کند در حال گذشته‌ی خود که او را به وجود آورد و چندین حکمت در آفرینش او اعمال کرد که به همه‌ی عمر خود هزار یک آن را نتواند شناخت و بی‌التماس بنده، او را از نقصان به کمال آورد... پس بر او اعتماد کند و او را یقین حاصل شود که آنچه باید و آنچه شایسته است، خدا انجام خواهد داد. و حقیقتِ «اَلَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ؛ آیا خدا بنده‌اش را کافی نیست»(آل عمران: 159) را درخواهد یافت.

باری آنکه هم‌زمان با سعی و تلاش، به راستی تدبیر امورش را به خدای خویش واگذار کند و به او پناه برد و او را چاره و پناه خویش در زندگی بداند، هرگز بیچاره و درمانده نخواهد گشت، چون، خداوند، هرگز بنده‌ای را که از او چاره‌جویی می‌کند و استمداد می‌طلبد رها نخواهد کرد:

آن را که منم خِرقه، عریان نشود هرگز

وان را که منم چاره، بیچاره نخواهد شد

آن را که منم منصب، معزول کجا گردد

آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد

آن قبله‌ی مشتاقان ویران نشود هرگز

وان مُصحفِ خاموشان سی پاره نخواهد شد

مولانا

دعا و مناجات - picture 275

«وَعُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ...».

جهل، عذری برای دریافت فضل

الطاف حق‌تعالی به قدری وسیع و فراگیر است که با هر بهانه‌ای آدمی را مشمول رحمت و عنایت خود می‌سازد؛ به عنوان نمونه همان‌گونه که از مناجاتِ حضرت امام علی علیه‌السلام در مسجد کوفه استفاده می‌شود:

نَفْسِ عبد بودن آدمی در مقابل مولایش، ذلیل‌بودن آدمی در برابر خدای عزیز، ضعیف بودن انسان در مقابل خدای قوی، گمراه بودن آدمی در برابر خدای هدایت‌گر و صفاتی از این دست، آدمی را مستحق دریافت رحمت الهی می‌نماید. در اینجاست که امام علی علیه‌السلام این گونه به تضرع می‌نشیند:

«مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْمَوْلی و اَنَا الْعَبْدَ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلاَّ الْمَوْلی؛ مولای من تو مولایی و من عبد، و چه کسی جز مولی بر عبد خویش ترحم می‌نماید».

«مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَ اَنَا الذَّلیلُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلاّ الْعَزیزُ؛ مولای من! تو عزیزی و من ذلیل، و جز عزیز، چه کسی به ذلیل رحم خواهد کرد».

«مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْقَوِیُّ وَ اَنَا الضَّعیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلاَّ الْقِوِیُّ؛ مولای من! تو قوی هستی و من ضعیف و ناتوان، و آیا جز قوی، کس دیگری به ضعیف رحم خواهد کرد».

«مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْهادِی وَ اَنَا الضّالُّ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضّالَّ اِلاَّ الْهادی؛ مولای من! تو هادی و من گمراهم و بر گمراه، جز هادی، چه کس رحمت خواهد کرد».

باری:

من اگر بی هنر و بی خِرَدم

خواجه با خِردی می خَرَدم

و در فراز مذکور از مناجات، «جهل» و جاهل‌بودن بنده نیز از عواملی به شمار آمده که آدمی را مستحق دریافت فضل و کَرَم الهی می‌نماید، همان‌گونه که امام علیه‌السلام می‌گوید: معبود من! فضل خود را به گنه‌کاری که غریق امواج جهالت است بازگردان».

سهو و نسیان را مبدل کن به علم

من همه جلهم مرا ده صبر و حلم

کار تو تبدیل اعیان و عطا

کار ما سهو است و نسیان و خطا

در دعای ابوحمزه ثِمالی نیز آمده است که: «وَ اَیُّ جَهْلٍ یا رَبِّ لا یَسَعُهُ جُودُکَ؛ و کدام جهل است، که جودِ تو آن را فرا نگیرد».

ناگفته نماند که مقصود از «جهل» تنها بی‌اطلاعی نسبت به حرام و گناه نمی‌باشد، بلکه چه بسا، دایره‌ی جهل وسیع‌تر از این باشد. یعنی می‌توان به افرادی که حتی به عواقب گناهان آگاهی دارند ولی باز مرتکب آن گناهان می‌شوند نیز نسبت جهل داد؛ به این بیان که اگر آنها آگاهی واقعی به آثار نکبت‌بار و خواص زهرگونه‌ی معاصی داشتند و آنها را به چشم قلب، مشاهده و ادراک می‌نمودند، قطعا از لغزش‌ها اجتناب می‌کردند. ازاین رو می‌توان گفت این گروه نیز در واقع از نوعی جهل برخوردار بوده و مستحق ترحم و دریافت رحمت پروردگار می‌باشند. به هر حال، به تعبیر حکیم نظامی گنجه‌ای، خداوند، تنها، نوازش‌گرخردمندان نمی‌باشد، بلکه، چاره‌ساز ناخردمندان نیز هست.

خدایِ خِردبخش بِخْرَد نواز

همان، ناخردمند را چاره ساز

نظامی





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، تدبیر امور، جهالت، دریافت فیض، واگذاری امور به خداوند، حافظ، علم آدمی، مصالح و مفاسد، امام حسین علیه‌السلام، دعای عرفه، نظامی، عزیزالدّین نَسَفی، کتاب اَلْاِنْسانُ الْکامِل، دانایان، فیض کاشانی، علامه حلی، کتاب اَوْصافُ الْاَشراف، بقره/216، آل عمران/159، مولوی، مناجاتِ حضرت امیر علیه‌السلام در مسجد کوفه، دعای ابوحمزه ثِمالی، دایره‌ی جهل، عواقب گناهان، معاصی،


 

اِلهی اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلی مِنْکَ بِذلِکَ وَ اِنْ کانَ قَدْدَنا اَجَلی وَ لَمْ یُدْنِنی مِنْکَعَمَلی فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْکَ وَسیلَتی.

معبودِ من! اگر از من درگذری چه کسی از تو شایسته‌تر به گذشت می‌باشد و اگر عمرم به سر رسیده باشد و هنوز عملم موجبِ قُرب به تو نشده باشد، اقرار به گناهانم را نزد تو وسیله و دستاویزِ قُربِ به سمت تو قرار می‌دهم.

تقاضایِ عفو از خداوند و اعتراف به تقصیر، روح حاکم بر فرازهای فوق است.

«اِلهی اِنْ عَفَوْت...».

تقاضای عفو

عفو کن زین بندگان تن‌پرست

عفو از دریای عفو اولی‌تر است

عفو کن ای عفو در صندوق تو

سابق لطف همه مسبوقِ تو

مولانا

تقاضای عفو از خداوندِ «عَفُوّ» در جای‌جای ادعیه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام مشهود است و از جمله درخواست‌هایی است که به فراوانی تکرار شده است. تا آنجا که از آداب قنوت وِتر، در نماز شب، آن است که ذکر «اَلْعَفْو» را سی‌صد بار تکرار کند.

به هر حال، نکته‌ی قابل ذکر اینکه تا پهنه‌ی جان آدمی به آب حیات «عفو» شست و شو نگردد، صفای قدم یار، در آن پهنه، پدیدار نخواهد شد، و تا آینه‌ی دل از غبار معاصی و کدورت‌ها، صیقلی نیابد، جمال یار، در آن تابان نخواهد گشت.

آیینه شو جمالِ پری‌طلعتان طلب

جاروب کن خانه را و سپس میهمان طلب

حاصل سخن آنکه، در واقع، تقاضای عفو از خداوند، مقدمه است برای دریافت فیوضات سرشار الهی و راهی است به سوی بارگاه لایزال پروردگار جهان.

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

گرچه پَریوَش است و لیکن فرشته‌خوست

پروردگارا! چشمان خود را به عفوت دوختیم، و دل‌های خود را به رحمتت بشارت دادیم. در چشمان ما برق شادی دریافت عفوت را بنشان و در صحرای دل‌هامان، باران پر طراوت رحمتت را نازل فرما.

 

دعا و مناجات - picture 277

«وَ اِنْ کانَ قَدْ دَنا اَجَلی...».

اعتراف به تقصیر

دو نکته از این فراز

الف) اقرار به گناهان از طرف بنده -البته نزد معبود خویش- از خصال پسندیده و نیکو می‌باشد. زیرا هیچ بنده‌ای، هر چه هم اهتمام ورزد، نخواهد توانست حق پروردگارش را آن‌گونه که سزاوار اوست ادا نماید. تا آنجا که نبی اکرم صلی الله علیه و آله اینگونه به پیشگاه خدای خویش عرضه می‌دارد: «اَنَا لا اُحْصی ثَناءً عَلَیْکَ اَنْتَ کَما اَثْنَیْتَ عَلی نَفْسِکَ؛ من از عهده‌ی ثنا و ستایش تو برنخواهم آمد. تو همان گونه‌ای که خود، ثنایت نمودی».(48)

به همین سبب و به حکم عقل و وجدان، اعتراف به تقصیر و اقرار به معاصی، در محضر حضرت پروردگار، امری مطلوب می‌باشد که نفس این عمل، گامی مهم در تثبیت بندگی بنده، در پیشگاه معبودش می‌باشد. در مناجات ابوحمزه‌ی ثمالی نیز می‌خوانیم: اِلهی اِنْ کانَ قَدْ دَنا اَجلی وَ لَمْ یُقَرِّبْنی مِنْکَ عَمَلی فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِعْترافَ اِلَیْکَ بِذَنْبی وَسائِلَ عِلَی: خدایا! اگر اجلم نزدیک شده باشد ولی عمل من موجب قُرب تو نشده باشد، پس من اعتراف به تقصیر را وسیله قُربِ به تو قرار می دهم.

و در روایتی نیز از امام موسی بن جعفر علیه‌السلام وارد شده است که به فرزندش فرمود: یا بُنَیَّ عَلَیْکَ بِالْجِدِّ لا تُخْرِجَنَّ نَفْسَکَ مِنْ حَدِّ التَّقْصیرِ فی عِبادَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ طاعَتَهُ، فَاِنَّ اللّهَ لا یُعْبَدُ حَقَّ عِبادَتِهِ. ای فرزندم، همواره کوشش کن، ولی خودت را در عادت و طاعت خدای عزّو جلّ بی‌تقصیر مدان، زیرا، خداوند، چنان که شایسته است، پرستش نشود.(49)

در حکایتی آمده است: مردی در بنی‌اسرائیل چهل سال عبادت خدا کرد و سپس قربانی کرد، ولی از او پذیرفته نشد. با خود گفت: فلانی! اعمالِ ناشایستِ توسبب شد که خداوند قربانی‌ات را نپذیرد. در این هنگام آوایی از سوی خداوند شنید که ای مرد عابد، نکوهشی که از خود کردی و اعترافی که به تقصیر خود کردی، از عبادتِ چهل سال بهتر بود.(50)

بنده همان به که ز تقصیر خویش

عذر به درگاه خدا آورد

ورنه سزاوار خداوندیش

کس نتواند که به جا آورد

سعدی

ب) چنانچه از این فراز از مناجات استفاده می‌شود، نفسِ اِقرار و اعتراف به تقصیر، نزد بارگاه کبریایی، می‌تواند، قُرب به پروردگار را نیز به همراه داشته باشد. چنانچه امام علیه‌السلام این‌گونه اشاره فرمود که: «اگر در پایان عمر عملم، موجباتِ قُرب به تو را فراهم نساخت، من، به وسیله‌ی اقرار به تقصیر، به تو نزدیک خواهم شد».

این بخش از سخن را با سخنانی از آگوستین قدیس و ویلیام جیمز به پایان می‌بریم. آگوستین قدیس در کتاب اعترافاتِ خود چنین می‌گوید:

ای سرچشمه‌ی حیات! روزگار ما چنین سپری می‌شود آن‌گاه که از تو، ای یگانه خالق راستین هر آنچه بوده و هست، روی بر می‌تابیم و به جای دل‌بستن به کُل، مغرورانه به پاره‌ای از آفرینش تو دل می‌بندیم. طریق رجعت ما به سوی تو، همانا طریق خضوع و ایمان است. آن‌گاه که نزد تو به گناهان خویش اعتراف می‌کنیم. دامان ما را از عادات پلید، پیراسته می‌گردانی و گناهانمان را می‌بخشایی(51) تو ناله‌ی درماندگان را می‌شنوی و از غُل و زنجیری که خود به دست و پای خویش بسته‌ایم، رهایی‌مان می‌بخشی.(52)

از ویلیام جیمز نیز چنین نقل است:

اعتراف به گناه خویش، یک قسمت از تزکیه‌ی نفس است که هر کس، پیش از توجه مستقیم به مقام الوهیت، احتیاج دارد که در خود ایجاد کند. آن کس که به گناه خود اعتراف می‌کند، حداقل این است که ریا و تزویر را کنار گذارده، دریچه‌ی قلب خود را باز کرده، با اقرار به گناه و تقصیر خویش، رو به درگاه خداوند می‌آورد.(53)

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

از بدِ حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم

لنگرِ حلمِ تو ای کشتی توفیق کجاست

که در این بحرِ کَرَم غرق گناه آمده‌ایم

آبرو می‌رود، ای ابر خطاپوش ببار

که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

حافظ

 





نوع مطلب : مذهبی - اعتقادی، 
برچسب ها : مناجات شعبانیه، شرح مناجات شعبانیه، سید محمود طاهری، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، تقاضای عفو، نماز شب، ذکر العفو، اعتراف به تقصیر، پیامبر اعظم (ص)، اعتراف به گناه، دعای ابوحمزه‌ی ثمالی، امام موسی بن جعفر علیه‌السلام، بنی اسرائیل، سعدی، قرب، آگوستین قدیس، ویلیام جیمز، کتاب اعترافات خود، حافظ، مولوی،




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   

ابزار هدایت به بالای صفحه